رفتن به محتوای اصلی
Koohestun
توضیح کوهستانمعیارهای خواناییگزارش تحلیلی· 5 دقیقه مطالعه· در متا

فرمول‌های فلش-کین‌کید و گانینگ فاگ واقعاً چگونه سختی متن را اندازه می‌گیرند؟

فرمول‌های خوانایی در واقع متن را نمی‌خوانند؛ بلکه بار شناختی لازم برای رمزگشایی آن را می‌سنجند. در اینجا بررسی می‌کنیم که چگونه دو الگوریتم رایج، طول جمله و تعداد هجاها را به سطح کلاس تحصیلی در آمریکا تبدیل می‌کنند و چرا اغلب در مورد متون تخصصی با هم اختلاف دارند.

به قلم کاوان رامین

حامیان زبان ساده 40%نویسندگان متون فنی 35%پژوهشگران سوادآموزی 25%
حامیان زبان ساده
استدلال می‌کنند که پایبندی سفت و سخت به فرمول‌های خوانایی، نویسندگان را مجبور می‌کند وضوح و دسترسی‌پذیری برای مخاطبان عام را در اولویت قرار دهند.
نویسندگان متون فنی
معتقدند فرمول‌های مبتنی بر هجا، اصطلاحات ضروری و تخصصی حوزه‌ها را به اشتباه جریمه کرده و منجر به نگارش غیردقیق می‌شوند.
پژوهشگران سوادآموزی
استدلال می‌کنند که فرمول‌های ریاضی نمی‌توانند درک واقعی، انسجام متن یا دانش قبلی خواننده از یک موضوع را بسنجند.

دیدگاه‌هایی که این گزارش پوشش نداده

  • پژوهشگران زبان‌های غیرانگلیسی

در سال ۱۹۵۲، یک مشاور تجاری آمریکایی به نام رابرت گانینگ کتاب «تکنیک نوشتن شفاف» را منتشر کرد و استدلال نمود که «نوشتار مبهم نشانه پیچیدگی نیست، بلکه نشان‌دهنده تفکر آشفته است.» او متوجه شد که غبار ناشی از نثرهای بی‌دلیل پیچیده، به دلیل اتلاف وقت، هزینه‌های واقعی روی دست شرکت‌ها می‌گذارد و برای اثبات این موضوع، یک ابزار ریاضی ساخت. دهه‌ها بعد، نیروی دریایی ایالات متحده ابزار مشابهی را به پژوهشگرانی به نام‌های جی. پیتر کین‌کید و رودولف فلش سفارش داد تا راهنماهای فنی را ارزیابی کنند.[1]

امروزه، این دو الگوریتم — یعنی شاخص گانینگ فاگ و سطح کلاسی فلش-کین‌کید — تقریباً در هر واژه‌پرداز، افزونه سئو و شیوه‌نامه سازمانی تعبیه شده‌اند. این ابزارها دیکته می‌کنند که بروشورهای بهداشتی چگونه نوشته شوند، فرم‌های دولتی چگونه تنظیم شوند و محتوای دیجیتال چگونه رتبه‌بندی شود.[1]

با این حال، هیچ‌کدام از این فرمول‌ها در واقع متن را نمی‌خوانند یا نمی‌فهمند. آن‌ها وضوح، دقت، قدرت اقناع یا جریان روایت را اندازه نمی‌گیرند. در عوض، چیزی که می‌سنجند بار شناختی رمزگشایی است: اینکه یک خواننده معمولی چقدر حافظه فعال نیاز دارد تا یک جمله را در ذهن نگه دارد، در حالی که همزمان در حال کشف معنای هر کلمه است.

ایده اصلی پشت هر دو فرمول کاملاً یکسان است. جملات طولانی‌تر حافظه فعال را سرریز می‌کنند و کلمات طولانی‌تر تداعی‌های ذهنی کمتری را فعال می‌کنند که رمزگشایی آن‌ها را سخت‌تر می‌کند. با ترکیب این دو سیگنال و کالیبره کردن آن‌ها در برابر مجموعه‌ای از متون که سختی آن‌ها مستقلاً ارزیابی شده، این فرمول‌ها یک سطح کلاس تحصیلی در آمریکا را تولید می‌کنند. نمره ۸.۰ به این معناست که یک دانش‌آموز کلاس هشتمی باید بتواند در همان خوانش اول، متن را متوجه شود.[1]

سطح کلاسی فلش-کین‌کید پرکاربردترین معیار است، بیشتر به این دلیل که مایکروسافت دهه‌ها پیش آن را در نرم‌افزار Word ادغام کرد. این فرمول میانگین تعداد کلمات در هر جمله و میانگین تعداد هجاها در هر کلمه را محاسبه می‌کند. سپس طول جمله را در ۰.۳۹ و میانگین هجاها را در ۱۱.۸ ضرب کرده و در نهایت عدد ثابت ۱۵.۵۹ را از آن کم می‌کند.

فرمول فلش-کین‌کید میانگین هجاها را در کل متن محاسبه می‌کند.

از آنجا که فلش-کین‌کید میانگین تمام هجاها را در کل متن در نظر می‌گیرد، با پاراگرافی که بیشتر از کلمات دو هجایی تشکیل شده، دقیقاً همان رفتاری را می‌کند که با پاراگرافی ترکیبی از کلمات تک‌هجایی و چند اصطلاح تخصصی طولانی دارد. در واقع، سختی متن در کل نمونه هموار و پخش می‌شود.

اما گانینگ فاگ رویکرد بسیار تیزتری دارد. این فرمول به جای میانگین‌گیری از تمام هجاها، مستقیماً «کلمات پیچیده» را هدف قرار می‌دهد — که دقیقاً به عنوان کلمات دارای سه هجا یا بیشتر تعریف می‌شوند. این فرمول میانگین طول جمله را با درصد کلمات پیچیده جمع کرده و سپس حاصل را در ۰.۴ ضرب می‌کند.

گانینگ فاگ کلمات دارای سه هجا یا بیشتر را جدا کرده و به آن‌ها وزن سنگینی می‌دهد.
این فرمول به جای میانگین‌گیری از تمام هجاها، مستقیماً «کلمات پیچیده» را هدف قرار می‌دهد — که دقیقاً به عنوان کلمات دارای سه هجا یا بیشتر تعریف می‌شوند.

این تفاوت ساختاری باعث ایجاد اختلافات فاحشی در نحوه امتیازدهی این دو فرمول به یک متن واحد می‌شود. اگر در یک متن استاندارد ۱۰۰ کلمه‌ای، نویسنده یک کلمه تک‌هجایی را با یک کلمه سه‌هجایی جایگزین کند، میانگین هجاهای فلش-کین‌کید به سختی تغییر می‌کند و نمره نهایی را تنها ۰.۲۳۶ سطح کلاس بالا می‌برد.[2]

اما تحت فرمول گانینگ فاگ، همان جایگزینی، درصد کلمات پیچیده را یک واحد کامل افزایش می‌دهد. با ضرب در ضریب ۰.۴، سطح متن ۰.۴۰ کلاس جهش می‌کند. از نظر ریاضی، گانینگ فاگ یک کلمه چند هجایی را ۱.۶۹ برابر سخت‌گیرانه‌تر از فلش-کین‌کید جریمه می‌کند.[2]

از آنجا که گانینگ فاگ کلمات پیچیده را جدا می‌کند، اصطلاحات چند هجایی را ۱.۶۹ برابر سنگین‌تر از فلش-کین‌کید جریمه می‌کند.

این جریمه تهاجمی باعث می‌شود گانینگ فاگ به اصطلاحات تخصصی بسیار حساس باشد؛ چیزی که دقیقاً هدف رابرت گانینگ هنگام ارزیابی نامه‌های تجاری بود. با این حال، این ویژگی نقاط کور قابل‌توجهی نیز ایجاد می‌کند. این فرمول نمی‌تواند بین یک اصطلاح فنی واقعاً مبهم و یک کلمه چند هجایی رایج تمایز قائل شود. کلماتی مانند «اطلاعات»، «درک» و «دولت» همگی جریمه کلمات پیچیده را فعال می‌کنند و به طور مصنوعی سطح کلاسی یک متن کاملاً قابل‌فهم را بالا می‌برند.

فلش-کین‌کید هم نقاط کور خودش را دارد. از آنجا که این فرمول صرفاً بر شمارش هجاها تکیه دارد، کلمات کوتاه و نادر را آسان، و کلمات طولانی و آشنا را سخت در نظر می‌گیرد. به عنوان مثال، کلمه انگلیسی quip (کنایه - یک هجا) ساده‌تر از banana (موز - سه هجا) ارزیابی می‌شود، با وجود اینکه کلمه دوم را حتی کودکان نوپا هم می‌فهمند.

تکیه بر یک نمره خوانایی واحد اغلب نویسندگان را گمراه می‌کند. وقتی یک سیاست سازمانی سطح خواندن کلاس هشتم را دیکته می‌کند، نویسندگان معمولاً با جایگزین کردن اصطلاحات دقیق فنی با مترادف‌های مبهم و کوتاه‌تر، یا با تکه‌تکه کردن جملات روان به عبارات مقطع، متن را بیش از حد ساده می‌کنند. نمره بهبود می‌یابد، اما وضوح واقعی سند افت می‌کند. متنی با خوانایی بالا باید «برای مخاطبان گسترده‌تری قابل‌دسترس باشد — یعنی واضح، مختصر و قابل‌فهم باشد»، نه اینکه صرفاً از نظر ریاضی ساده شده باشد.[1]

منطقی‌ترین ارزیابی خوانایی، استفاده همزمان از چند فرمول است. اگر فلش-کین‌کید، گانینگ فاگ و فرمول‌های مبتنی بر کاراکتر مانند شاخص خوانایی خودکار همگی یک متن را در یک محدوده کلاسی قرار دهند، آن نمره بسیار قابل‌اعتماد است.

وقتی فرمول‌ها با هم اختلاف دارند، خود این اختلاف به یک ابزار تشخیصی تبدیل می‌شود. اگر نمره گانینگ فاگ سه سطح بالاتر از فلش-کین‌کید باشد، احتمالاً متن پر از اسم‌های خاص سه‌هجایی است. اگر فرمول‌های مبتنی بر کاراکتر اوج بگیرند در حالی که فرمول‌های مبتنی بر هجا پایین بمانند، متن احتمالاً حاوی املاهای غیرمعمول یا کلمات اختصاری است که شمارشگرهای هجا را گیج کرده است.

فرمول‌های خوانایی همچنان ابزارهای تشخیصی هستند، نه مربیان نویسندگی. آن‌ها می‌توانند هشدار دهند که چه زمانی یک جمله بیش از حد سنگین شده یا دایره واژگان بیش از حد متراکم است، اما نمی‌توانند به نویسنده بگویند چگونه آن را اصلاح کند. هدف نهایی کاهش اصطکاک در خواندن است، نه صرفاً راضی کردن یک الگوریتم.[2]

نکات کلیدی

  • فرمول‌های خوانایی میزان درک مطلب را نمی‌سنجند؛ بلکه بار شناختی لازم برای رمزگشایی جملات و هجاها را اندازه می‌گیرند.
  • فلش-کین‌کید میانگین تعداد هجاها را در کل متن محاسبه می‌کند و تأثیر کلمات پیچیده منفرد را هموار می‌سازد.
  • گانینگ فاگ به طور خاص کلمات دارای سه هجا یا بیشتر را هدف قرار می‌دهد و اصطلاحات تخصصی را بسیار تهاجمی‌تر جریمه می‌کند.
  • جایگزین کردن یک کلمه تک‌هجایی با یک کلمه سه‌هجایی، نمره گانینگ فاگ را ۱.۶۹ برابر سریع‌تر از فلش-کین‌کید بالا می‌برد.
  • تکیه بر یک فرمول واحد می‌تواند نویسندگان را مجبور کند تا صرفاً برای رسیدن به یک نمره هدف، اصطلاحات دقیق را با مترادف‌های مبهم جایگزین کنند.

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

حامیان زبان ساده

تمرکز بر کاهش بار شناختی برای به حداکثر رساندن دسترسی‌پذیری.

حامیان زبان ساده، فرمول‌های خوانایی را به عنوان موانع محافظتی ضروری در برابر اصطلاحات پیچیده سازمانی می‌بینند. آن‌ها استدلال می‌کنند که نویسندگان به طور مداوم تحمل مخاطبان خود را برای نثرهای پیچیده دست‌بالا می‌گیرند. با اعمال یک سقف سخت‌گیرانه برای سطح کلاسی، فرمول‌ها کارشناسان موضوعی را مجبور می‌کنند تا ایده‌های پیچیده را به اجزای قابل‌هضم بشکنند و اطمینان حاصل کنند که اطلاعات حیاتی — مانند دستورالعمل‌های بهداشتی یا حقوق قانونی — برای عموم مردم قابل‌دسترس باقی می‌ماند.

نویسندگان متون فنی

برجسته کردن خطر جریمه کردن دقت ضروری در متن.

نویسندگان فنی و کارشناسان حوزه‌های تخصصی اغلب با معیارهای خوانایی بر سر نحوه برخورد با واژگان تخصصی درگیر هستند. آن‌ها اشاره می‌کنند که الگوریتم‌های شمارش هجا نمی‌توانند بین زبان پیچیده و غیرضروری سازمانی و اصطلاحات دقیق فنی تمایز قائل شوند. وقتی یک فرمول یک اصطلاح پزشکی چهار هجایی ضروری را به عنوان «پیچیده» علامت‌گذاری می‌کند، نویسندگان اغلب مجبور می‌شوند آن را با یک کلمه مبهم‌تر و کوتاه‌تر جایگزین کنند که این کار صرفاً برای راضی کردن الگوریتم، دقت سند را کاهش می‌دهد.

پژوهشگران سوادآموزی

تأکید بر اینکه رمزگشایی کلمات با درک مطلب یکسان نیست.

دانشگاهیانی که درک مطلب را مطالعه می‌کنند استدلال می‌کنند که فرمول‌ها متغیرهای کاملاً اشتباهی را اندازه می‌گیرند. یک متن می‌تواند جملات کوتاه و کلمات ساده‌ای داشته باشد، اما اگر فاقد جریان منطقی، انتقال‌های مناسب یا بستر لازم باشد، همچنان کاملاً غیرقابل‌فهم خواهد بود. علاوه بر این، فرمول‌ها دانش قبلی خواننده را نادیده می‌گیرند؛ یک متن سطح کلاس دوازدهم درباره بیسبال ممکن است به راحتی توسط یک طرفدار کلاس هشتمی درک شود، در حالی که یک متن کلاس هشتم درباره مکانیک کوانتومی همچنان غیرقابل‌نفوذ باقی می‌ماند.

چرا مهم است

در ارتباطات سازمانی، بهداشت و درمان و نهادهای دولتی، این شاخص‌های ریاضی تعیین می‌کنند چه چیزی منتشر شود و چه چیزی نیاز به بازنویسی دارد. درک سازوکار آن‌ها باعث می‌شود نویسندگان برای راضی کردن یک معیار ناقص، متن خود را صرفاً بیش از حد ساده و سطحی نکنند.

اصطلاحات کلیدی

بار شناختی
مقدار حافظه فعال مورد نیاز برای پردازش و درک اطلاعات، که فرمول‌های خوانایی تلاش می‌کنند آن را تخمین بزنند.
کلمه پیچیده (گانینگ فاگ)
هر کلمه‌ای که شامل سه هجا یا بیشتر باشد، به استثنای اسامی خاص، کلمات مرکب آشنا و پسوندهای رایج.
میانگین طول جمله (ASL)
تعداد کل کلمات یک متن تقسیم بر تعداد کل جملات، که به عنوان یک متغیر اصلی در تقریباً تمام فرمول‌های خوانایی استفاده می‌شود.
شاخص خوانایی خودکار (ARI)
یک فرمول خوانایی که به جای هجاها، کاراکترهای هر کلمه را می‌شمارد و آن را برای متون فنی قابل‌اعتمادتر می‌کند.

منابع

پوشش منابع

2 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

حامیان زبان ساده 40%نویسندگان متون فنی 35%پژوهشگران سوادآموزی 25%
  1. [1]ReadabilityFormulasحامیان زبان ساده

    The Flesch-Kincaid Grade Level for Scoring Digital Content (FKGL)

    مطالعه در ReadabilityFormulas
  2. [2]تیم سردبیری کوهستانپژوهشگران سوادآموزی

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت متا اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.