رفتن به محتوای اصلی
Koohestun
توضیح کوهستاننظریه مدیریتتشریح چارچوب· 6 دقیقه مطالعه· در شغل و کار

رمزگشایی از ماتریس هرسی-بلانچارد: چگونه چهار سبک رهبری با سطوح توسعه کارکنان تطبیق می‌یابند

مدل رهبری موقعیتی هرسی-بلانچارد مفهوم یک سبک مدیریت بهینه و واحد را کنار می‌گذارد و از رهبران می‌خواهد تا بر اساس میزان آمادگی کارمند برای یک وظیفه خاص، بین سبک‌های هدایت، مربی‌گری، حمایت و تفویض اختیار تغییر وضعیت دهند.

به قلم لیانا خسروی

طرفداران چارچوب موقعیتی 45%شکاکان دانشگاهی 35%ترکیب سردبیری 20%
طرفداران چارچوب موقعیتی
استدلال می‌کنند که مدیریت خشک و تک‌سبکی ناکارآمد است و رهبری باید با وظیفه خاص و آمادگی کارمند سازگار شود.
شکاکان دانشگاهی
بر فقدان شواهد تجربی قوی که از اعتبار پیش‌بینی‌کننده مدل در زمینه‌های مختلف فرهنگی و سازمانی حمایت کند، تاکید می‌کنند.
ترکیب سردبیری
این مدل را به عنوان یک روش ابتکاری کاربردی، هرچند ناقص، می‌بیند که با موفقیت مدیران را مجبور می‌کند منیت خود را از روش‌شناسی نظارتی خود جدا کنند.

دیدگاه‌هایی که این گزارش پوشش نداده

  • کارکنان خط مقدم که در معرض تغییرات سریع سبک‌های مدیریتی قرار دارند
  • مدیران پروژه‌های چابک که در محیط‌هایی با تغییرات روزانه در تعریف وظایف فعالیت می‌کنند

نکات کلیدی

  • مدل هرسی-بلانچارد دیکته می‌کند که سبک یک مدیر باید بر اساس شایستگی خاص کارمند در انجام وظیفه تغییر کند.
  • رفتار رهبری در دو محور سنجیده می‌شود: هدایت وظیفه (دستورالعمل) و حمایت رابطه‌ای (همکاری).
  • کارکنان از چهار سطح آمادگی (D1 تا D4) عبور می‌کنند که مدیران را ملزم می‌کند از سبک گفتن به فروش، مشارکت و تفویض اختیار تغییر رویه دهند.
  • اعمال یک سبک کاملاً دستوری برای یک کارمند بسیار توانمند منجر به مدیریت خرد و ترک کار می‌شود.
  • منتقدان دانشگاهی خاطرنشان می‌کنند که این مدل فاقد اعتبارسنجی تجربی است، اما همچنان به عنوان یک روش ابتکاری کاربردی در شرکت‌ها به طور گسترده استفاده می‌شود.

رهبری تحول‌آفرین فرض می‌کند که یک مدیر دارای یک مجموعه واحد و بهینه‌سازی‌شده از رفتارهاست که الهام‌بخش عملکرد در سراسر یک سازمان است. مدل رهبری موقعیتی هرسی-بلانچارد بر اساس فرضیه‌ای کاملاً متضاد عمل می‌کند: سبک پیش‌فرض یک مدیر بی‌اهمیت است و رفتار او باید کاملاً بسته به وظیفه خاص محول‌شده و شایستگی لحظه‌ای فرد اجراکننده آن تغییر کند. این چارچوب به جای ارزیابی کاریزمای ذاتی رهبر، توانایی مکانیکی او را برای چرخش بین چهار حالت رفتاری خشک بر اساس داده‌های در لحظه می‌سنجد.[3][6]

این چارچوب که در سال ۱۹۶۹ توسط روانشناسان سازمانی، پل هرسی و کن بلانچارد توسعه یافت، مدیریت را به دو متغیر قابل اندازه‌گیری تقلیل می‌دهد: رفتار وظیفه‌محور و رفتار رابطه‌محور. رفتار وظیفه‌محور تعیین می‌کند که یک مدیر چه مقدار دستورالعمل مستقیم و یک‌طرفه در مورد اینکه چه کاری و چگونه باید انجام شود، ارائه می‌دهد. رفتار رابطه‌محور میزان ارتباط دوطرفه، گوش دادن فعال و حمایت عاطفی ارائه‌شده به کارمند در طول اجرای آن وظیفه را اندازه‌گیری می‌کند.[3][4]

به گفته موسسه مالی شرکتی، «مدل هرسی-بلانچارد نشان می‌دهد که هیچ سبک رهبری بهینه و واحدی وجود ندارد و رهبران موفق سبک‌های خود را بر اساس بلوغ پیرو تنظیم می‌کنند.» این بلوغ - که در کاربردهای شرکتی معاصر اغلب با عنوان «آمادگی» یا «سطح توسعه» تغییر نام داده است - یک ارزیابی ثابت از ارزش حرفه‌ای کلی یک کارمند نیست، بلکه یک معیار بسیار خاص و وظیفه به وظیفه است. یک مدیر اجرایی ممکن است در مدل‌سازی مالی بسیار بالغ باشد اما در سخنرانی عمومی کاملاً نابالغ باشد.[3]

چهار سبک رهبری مستقیماً با میزان هدایت وظیفه و حمایت عاطفی ارائه‌شده تطبیق می‌یابند.

این مدل، آمادگی پیرو را به چهار سطح مجزا تقسیم می‌کند که با D1 آغاز می‌شود. در این مرحله اولیه، کارمند فاقد مهارت‌های خاص مورد نیاز برای وظیفه است اما اغلب اشتیاق یا تعهد بالایی دارد. آن‌ها نیازی به انگیزه یا طوفان فکری مشترک ندارند؛ آن‌ها به دستورالعمل‌های صریح و بدون ابهام در مورد اینکه چه کاری باید انجام دهند، چگونه آن را اجرا کنند و مهلت دقیق تکمیل آن نیاز دارند.[4][5]

برای مدیریت یک کارمند D1، این چارچوب سبک S1 یعنی «گفتن» یا «هدایت کردن» را تجویز می‌کند. این امر مستلزم رفتار وظیفه‌محور بالا و رفتار رابطه‌محور پایین از سوی مدیر است. رهبر راهنمایی‌های گام‌به‌گام ارائه می‌دهد و پیشرفت را از نزدیک نظارت می‌کند. تلاش برای همکاری یا تفویض اختیار در این مرحله، کارمند تازه‌کار را مجبور می‌کند تا انتظارات را حدس بزند که منجر به اصطکاک عملیاتی فوری و توقف بهره‌وری می‌شود.[3][4]

با کسب تجربه اولیه، کارمند به سطح D2 منتقل می‌شود. در اینجا، شایستگی فنی اندکی افزایش یافته است، اما اشتیاق اولیه اغلب با نمایان شدن واقعیت دشواری وظیفه، به شدت کاهش می‌یابد. این آسیب‌پذیرترین مرحله توسعه کارکنان است که برای جلوگیری از فرسودگی شغلی، ناامیدی یا قطع کامل ارتباط با پروژه، به یک تغییر اساسی در رویکرد مدیریتی نیاز دارد.[4][5]

در اینجا، شایستگی فنی اندکی افزایش یافته است، اما اشتیاق اولیه اغلب با نمایان شدن واقعیت دشواری وظیفه، به شدت کاهش می‌یابد.

واکنش مورد نیاز، سبک S2 یعنی «فروش» یا «مربی‌گری» است که هم رفتار وظیفه‌محور بالا و هم رفتار رابطه‌محور بالایی را می‌طلبد. مدیر همچنان مسئولیت‌های اصلی را دیکته می‌کند اما شروع به توضیح دلایل پشت تصمیمات کرده و سوالات را می‌پذیرد. موسسه Brighter Strategies خاطرنشان می‌کند که رهبری موقعیتی به عنوان یک «رویکرد انعطاف‌پذیر و سازگار برای مدیریت افراد» عمل می‌کند که در این ربع پرانرژی و پر اصطکاک، جایی که مدیر باید به طور همزمان هدایت و تشویق کند، به شدت مورد آزمایش قرار می‌گیرد.[5]

تعهد کارکنان اغلب در مرحله D2 کاهش می‌یابد، زیرا واقعیت دشواری یک وظیفه خود را نشان می‌دهد.

گذار از S2 به S3 نشان‌دهنده دشوارترین چرخش رفتاری برای مدیران سنتی است. در سطح آمادگی D3، کارمند دارای شایستگی متوسط تا بالاست اما از تعهد متغیر یا کمبود اعتماد به نفس رنج می‌برد. آن‌ها دقیقاً می‌دانند که چگونه وظیفه را به صورت مکانیکی اجرا کنند، اما در پذیرش مالکیت کامل نتیجه بدون تایید مدیر تردید دارند.[3][4]

سبک S3 یعنی «مشارکت» یا «حمایت کردن» مدیر را ملزم می‌کند تا رفتار وظیفه‌محور خود را به شدت کاهش دهد در حالی که رفتار رابطه‌محور بالایی را حفظ می‌کند. مدیر به جای ارائه پاسخ، سوال می‌پرسد، حل مسئله را تسهیل می‌کند و در اختیار تصمیم‌گیری شریک می‌شود. هدف اصلی ایجاد اعتماد به نفس و استقلال کارمند است و به طور عمدی از ارائه دستورالعمل‌های فنی خودداری می‌شود تا کارمند مجبور شود به شایستگی تثبیت‌شده خود تکیه کند.[4][5]

در نهایت، کارمند به سطح D4 می‌رسد: شایستگی بالا همراه با تعهد بالا. آن‌ها کاملاً قادر به اجرای مستقل وظیفه هستند و انگیزه درونی برای رساندن آن به پایان را دارند. آن‌ها برای حفظ بهره‌وری و تمرکز خود نه به دستورالعمل فنی از سوی سرپرست خود نیاز دارند و نه به تشویق عاطفی.[3][4]

سبک متناظر S4 یعنی «تفویض اختیار» شامل رفتار وظیفه‌محور پایین و رفتار رابطه‌محور پایین است. مدیر نتیجه مطلوب را تعریف می‌کند، منابع لازم را تخصیص می‌دهد و کاملاً کنار می‌رود و مسئولیت کامل اجرا را به کارمند منتقل می‌کند. همانطور که توسط Umbrex بیان شده است، «این مدل بر دو مفهوم اساسی استوار است: سبک رهبری و سطح بلوغ فرد یا گروه»، و S4 نشان‌دهنده نقطه اوج آن همسویی بلوغ است.[4]

اعمال نادرست یک سبک رهبری برای سطح توسعه اشتباه، به طور قطعی بهره‌وری و روحیه را از بین می‌برد.

خطرات مالی و عملیاتی ناشی از اعمال نادرست این سبک‌ها شدید و قابل اندازه‌گیری است. اعمال سبک S1 برای یک کارمند D4 تعریف بالینی مدیریت خرد است که به طور قطعی روحیه را از بین می‌برد و باعث ترک کار در میان نیروهای با عملکرد بالا می‌شود. برعکس، اعمال سبک S4 برای یک کارمند D1 به منزله رهاسازی مدیریتی است که شکست وظیفه و هدر رفتن سرمایه را تضمین می‌کند.[3][6]

بررسی‌های دانشگاهی این مدل اغلب فقدان اعتبارسنجی تجربی قوی آن را در زمینه‌های فرهنگی متنوع هدف قرار می‌دهد. نقدهای منتشر شده در Semantic Scholar و MDPI استدلال می‌کنند که این چارچوب روانشناسی انسان را بیش از حد ساده می‌کند و فرض را بر این می‌گذارد که مدیران دارای هوش عاطفی لازم برای تشخیص دقیق آمادگی به صورت روزانه هستند، و خاطرنشان می‌کنند که این مدل فاقد اعتبار پیش‌بینی‌کننده در سازمان‌های بسیار پیچیده و ماتریسی است.[1][2]

با وجود این ملاحظات دانشگاهی، این چارچوب همچنان یکی از ارکان اصلی آموزش‌های شرکتی است زیرا مدیران را مجبور می‌کند تا منیت خود را از روش‌شناسی خود جدا کنند. نقطه بررسی قابل تایید بعدی برای هر سازمانی که این مدل را اتخاذ می‌کند، چرخه ارزیابی عملکرد سه‌ماهه است، جایی که مدیران باید به صراحت ثابت کنند که معیارهای نظارتی خود را برای تطبیق با شایستگی در حال تکامل زیردستان مستقیم خود تنظیم کرده‌اند، نه اینکه به یک فلسفه مدیریت ثابت تکیه کنند.[2][6]

چرا مهم است

اعمال سبک تفویض اختیار برای یک فرد تازه‌کار خطاهای پرهزینه‌ای به بار می‌آورد، در حالی که هدایت دستوری یک متخصص بسیار توانمند باعث استعفای او می‌شود. با تعیین دقیق میزان نظارت مورد نیاز یک کارمند برای یک وظیفه خاص، این چارچوب به مدیران اجازه می‌دهد تا ساعت‌ها وقت تلف‌شده نظارتی را بازیابی کرده و در عین حال رشد حرفه‌ای تیم خود را تسریع کنند.

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

حامیان رهبری موقعیتی

طرفداران استدلال می‌کنند که این چارچوب ساختار مکانیکی لازم را برای جلوگیری از غفلت مدیریتی و مدیریت خرد فراهم می‌کند.

حامیان مدل هرسی-بلانچارد، از جمله موسسات بزرگ آموزش شرکتی، استدلال می‌کنند که ارزش اصلی آن در کاربرد تشخیصی آن نهفته است. با مجبور کردن مدیران به ارزیابی صریح شایستگی و تعهد یک کارمند قبل از محول کردن یک وظیفه، این چارچوب از دو شکست رایج مدیریتی جلوگیری می‌کند: رها کردن یک تازه‌کار و مدیریت خرد یک متخصص. طرفداران تاکید می‌کنند که سادگی این مدل اجازه می‌دهد تا به سرعت در سازمان‌های بزرگ مستقر شود و واژگان مشترکی ایجاد کند که در آن یک کارمند می‌تواند به صراحت از مدیر خود «مربی‌گری S2» را به جای کمک‌های مبهم درخواست کند.

منتقدان ساختاری

محققان دانشگاهی استدلال می‌کنند که این مدل فاقد اعتبارسنجی تجربی است و پیچیدگی‌های روانی محیط کار مدرن را بیش از حد ساده می‌کند.

منتقدانی که از منظر روانشناسی صنعتی به این چارچوب نزدیک می‌شوند، استدلال می‌کنند که پذیرش گسترده این مدل در شرکت‌ها از اعتبارسنجی علمی آن پیشی گرفته است. بررسی‌ها در مجلات دانشگاهی اغلب خاطرنشان می‌کنند که پیشرفت از D1 به D4 مسیر خطی و قابل پیش‌بینی توسعه انسانی را فرض می‌کند که به ندرت در محیط‌های کاری پیچیده و ماتریسی محقق می‌شود. علاوه بر این، شکاکان استدلال می‌کنند که این مدل بار شناختی غیرواقعی را بر دوش مدیران می‌گذارد، با این فرض که آن‌ها دارای هوش عاطفی و زمان لازم برای تشخیص دقیق سطح آمادگی خاص هر زیردست برای هر وظیفه محول‌شده هستند.

متخصصان مدیریت چابک

مدیران پروژه‌های مدرن این چارچوب را برای انطباق با محیط‌های تکرار سریع که در آن‌ها تعاریف وظایف به صورت هفتگی تغییر می‌کند، تطبیق می‌دهند.

در توسعه نرم‌افزار مدرن و محیط‌های چابک، متخصصان مجبور شده‌اند چارچوب هرسی-بلانچارد را به شدت اصلاح کنند تا کارایی خود را حفظ کند. از آنجا که تیم‌های چابک اغلب با مشکلات جدیدی روبرو می‌شوند که هیچ «شایستگی» تثبیت‌شده‌ای برای آن‌ها وجود ندارد، خط لوله سنتی D1 (تازه‌کار) به D4 (متخصص) از هم می‌پاشد. در عوض، مدیران چابک اغلب به سبک S3 (مشارکت) روی می‌آورند و به عنوان تسهیل‌گرانی عمل می‌کنند که موانع را برطرف می‌کنند نه مدیرانی که اجرای فنی را دیکته می‌کنند، و عملاً مراحل S1 و S2 را برای کارکنان دانشی بسیار متخصص دور می‌زنند.

منابع

پوشش منابع

6 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

طرفداران چارچوب موقعیتی 45%شکاکان دانشگاهی 35%ترکیب سردبیری 20%
  1. [1]Semantic Scholarشکاکان دانشگاهی

    The Situational Leadership Theory: A Critical View

    مطالعه در Semantic Scholar
  2. [2]MDPIشکاکان دانشگاهی

    The Hersey and Blanchard's Situational Leadership Model Revisited: Its Role in Sustainable Organizational Development

    مطالعه در MDPI
  3. [3]Corporate Finance Instituteطرفداران چارچوب موقعیتی

    Hersey-Blanchard Model - Definition, How it Works

    مطالعه در Corporate Finance Institute
  4. [4]Umbrexطرفداران چارچوب موقعیتی

    Hersey–Blanchard Situational Leadership Model

    مطالعه در Umbrex
  5. [5]Brighter Strategiesطرفداران چارچوب موقعیتی

    Understanding the Hersey-Blanchard Situational Leadership Model

    مطالعه در Brighter Strategies
  6. [6]تیم سردبیری کوهستانترکیب سردبیری

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت شغل و کار اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.