رفتن به محتوای اصلی
Koohestun
پژوهش کوهستانتحلیل شبکهتحلیل بده‌بستان· 4 دقیقه مطالعه· در شغل و کار

پیش‌بینی قدرت غیررسمی در سازمان‌ها: نقش مرکزیت درجه، بینابینی و نزدیکی

در حالی که نمودارهای سازمانی رسمی مسیرهای گزارش‌دهی را ترسیم می‌کنند، معیارهای مرکزیت شبکه غیررسمی (درجه، بینابینی و نزدیکی) پیش‌بینی می‌کنند که کدام کارمندان در واقعیت نوآوری را پیش می‌برند، اطلاعات را کنترل می‌کنند و پاداش‌های مالی بالاتری دریافت می‌کنند.

به قلم مهلا پارسا

واسطه‌های شبکه 40%مراکز محلی 30%بهینه‌سازان کارایی 30%
واسطه‌های شبکه
پر کردن شکاف‌های بین‌بخشی و ساختاری را به عنوان موتور اصلی نوآوری و پیشرفت شغلی ارزشمند می‌دانند.
مراکز محلی
ارتباطات محلی با تراکم و اعتماد بالا را برای اجرای وظایف پیچیده و تخصصی در یک واحد منفرد ارزشمند می‌دانند.
بهینه‌سازان کارایی
مرکزیت نزدیکی را برای به حداقل رساندن زمان حفظ روابط و در عین حال به حداکثر رساندن دسترسی سازمانی ارزشمند می‌دانند.

دیدگاه‌هایی که این گزارش پوشش نداده

  • مدافعان حریم خصوصی که نگران نظارت غیرفعال ONA هستند
  • کارمندان دورکار که با معایب ساختاری شبکه مواجه‌اند

نکات کلیدی

  • مرکزیت درجه، حجم مطلق ارتباطات را می‌سنجد و نفوذ محلی را پیش‌بینی می‌کند، اما خطر فرسودگی ناشی از همکاری را به همراه دارد.
  • مرکزیت بینابینی، پر کردن شکاف‌های ساختاری را می‌سنجد و همبستگی شدیدی با پاداش‌های مالی بالاتر و نوآوری دارد.
  • مرکزیت نزدیکی، کوتاه‌ترین مسیر به تمام گره‌های شبکه را می‌سنجد و برای انتشار سریع اطلاعات بهینه‌سازی شده است.
  • چارت‌های سازمانی رسمی اغلب در به تصویر کشیدن مسیرهای غیررسمی که در آن‌ها بخش عمده‌ای از کار واقعی انجام می‌شود، ناکام می‌مانند.

برای اینکه معیارهای شبکه غیررسمی بتوانند عملکرد کارکنان را پیش‌بینی کنند، کار واقعی یک سازمان باید خارج از سلسله‌مراتب گزارش‌دهی رسمی آن جریان یابد. در محیط‌های دانشی ماتریسی که همکاری‌های بین‌بخشی درآمدزا هستند، چارت سازمانی رسمی کمتر از ۲۰ درصد از نحوه حرکت واقعی اطلاعات را توضیح می‌دهد. ۸۰ درصد باقی‌مانده از طریق مسیرهای نامرئی و غیررسمی جریان می‌یابد. هنگامی که شرکت‌ها تلاش می‌کنند حیاتی‌ترین استعدادهای خود را شناسایی کنند، اغلب به عناوین رسمی نگاه می‌کنند و کارمندانی را که در واقعیت شبکه را منسجم نگه می‌دارند، نادیده می‌گیرند.[4]

برای نقشه‌برداری از این ساختار پنهان، روان‌شناسان سازمانی و دانشمندان داده به «تحلیل شبکه سازمانی» (ONA) تکیه می‌کنند؛ رشته‌ای که بر پایه مقاله بنیادین جامعه‌شناس، لینتون فریمن (Linton Freeman) در سال ۱۹۷۸ در نشریه Social Networks بنا شده است. فریمن تعاریف ریاضی را برای ۳ نوع متمایز از قدرت شبکه پایه‌گذاری کرد: مرکزیت درجه، بینابینی و نزدیکی. فریمن نوشت: «هر معیار یک مزیت ساختاری متفاوت را در شبکه ارتباطی توصیف می‌کند» و بدین ترتیب مشخص کرد که چگونه موقعیت یک فرد، میزان دسترسی او به منابع و نفوذش را تعیین می‌کند.[5]

مرکزیت درجه، حجم مطلق ارتباطات مستقیمی را که یک کارمند حفظ می‌کند، می‌سنجد. اگر یک مدیر محصول در یک هفته معین با ۴۵ همکار مختلف تعامل داشته باشد، مرکزیت درجه بالایی دارد. این معیار به عنوان شاخصی برای نفوذ محلی و دسترسی فوری به اطلاعات عمل می‌کند. با این حال، تحقیقات منتشر شده در Heliyon در سال ۲۰۲۲ که شبکه‌های قدرت رسمی را در برابر غیررسمی تحلیل می‌کند، نشان داد در حالی که افراد با درجه بالا بسیار در معرض دید هستند، ارتباطات آن‌ها اغلب تکراری است و در یک بخش یا سیلوی واحد گرفتار شده است.[4]

سه معیار اصلی مرکزیت شبکه، اشکال مختلفی از قدرت سازمانی غیررسمی را تعیین می‌کنند.

در عوض، بالاترین پاداش‌های عملکردی متعلق به کسانی است که مرکزیت بینابینی بالایی دارند؛ کارمندانی که به عنوان پل ارتباطی میان گروه‌های جداافتاده عمل می‌کنند. رونالد برت (Ronald Burt) در تحلیل سال ۲۰۰۴ خود که در American Journal of Sociology منتشر شد، ارزش پر کردن این «شکاف‌های ساختاری» را کمّی‌سازی کرد. برت ۶۷۳ مدیر را در یک شرکت بزرگ الکترونیکی بررسی کرد و دریافت مدیرانی که شبکه‌هایشان شکاف‌های ساختاری را پر می‌کرد، به طور قابل‌توجهی شانس بیشتری داشتند که ایده‌هایشان توسط رهبران ارشد سازمان ارزشمند ارزیابی شود.[6]

در عوض، بالاترین پاداش‌های عملکردی متعلق به کسانی است که مرکزیت بینابینی بالایی دارند؛ کارمندانی که به عنوان پل ارتباطی میان گروه‌های جداافتاده عمل می‌کنند.

داده‌های مربوط به حقوق و عملکرد مرتبط با مرکزیت بینابینی بسیار واضح است. داده‌های سال ۲۰۰۴ برت نشان داد مدیرانی که شکاف‌های ساختاری را پر می‌کنند، حقوق پایه بالاتری دریافت کرده و ارزیابی‌های عملکرد بهتری نسبت به همتایان خود با عناوین رسمی یکسان اما شبکه‌های منزوی داشتند. یک بررسی در سال ۲۰۲۴ در MDPI که آبشارهای اطلاعاتی را در شبکه‌های اجرایی ردیابی می‌کرد، این موضوع را بیشتر تایید کرد و نشان داد مدیران با بینابینی بالا، سیگنال‌های حیاتی بازار را ۲٫۴ برابر سریع‌تر از کسانی که صرفاً به خطوط گزارش‌دهی رسمی متکی هستند، منتقل می‌کنند.[1][6]

مدیرانی که شکاف‌های ساختاری میان بخش‌های جداافتاده را پر می‌کنند، پیوسته ایده‌هایی خلق می‌کنند که از سوی رهبری سازمان ارزشمندتر ارزیابی می‌شوند.

مرکزیت نزدیکی، به عنوان سومین معیار، کوتاه‌ترین مسیر میانگین از یک کارمند به سایر افراد شبکه را محاسبه می‌کند. کارمندی با مرکزیت نزدیکی بالا ممکن است بیشترین ارتباطات مستقیم را نداشته باشد یا بیشترین سیلوها را به هم متصل نکند، اما در موقعیتی قرار دارد که تنها با یک یا دو واسطه به هر فردی در شرکت دسترسی دارد. این موقعیت ساختاری به آن‌ها اجازه می‌دهد تا در طول یک بحران، با دور زدن اصطکاک بوروکراتیک که درخواست‌های رسمی را کند می‌کند، منابع را به سرعت بسیج کنند.[2][5]

بده‌بستان‌های میان این ۳ موقعیت تعیین می‌کند که یک کارمند چگونه باید شبکه داخلی خود را بسازد. بهینه‌سازی برای مرکزیت درجه نیازمند سرمایه‌گذاری زمانی عظیم برای حفظ روابط است که اغلب به اضافه‌بار همکاری و فرسودگی شغلی منجر می‌شود. بهینه‌سازی برای بینابینی نیازمند انعطاف‌پذیری شناختی برای ترجمه اصطلاحات تخصصی میان بخش‌های متمایز (مانند مهندسی و فروش) است، اما بالاترین پاداش نوآوری را به همراه دارد. مرکزیت نزدیکی کارآمدترین بازده را در سرمایه‌گذاری روی روابط ارائه می‌دهد، زیرا به پیوندهای کمتری نیاز دارد اما مستلزم قرارگیری استراتژیک در نزدیکی سایر افراد با ارتباطات بالا است.[2][7]

دپارتمان‌های منابع انسانی مدرن به طور فزاینده‌ای از داده‌های فعال و غیرفعال ONA (تحلیل فراداده‌های ناشناس ایمیل و الگوهای ارتباطی) برای شناسایی این گره‌های مرکزی پیش از تجدید ساختار استفاده می‌کنند. وقتی شرکتی کارمندی با مرکزیت بینابینی بالا را اخراج می‌کند، آن‌ها فقط یک کارگر را از دست نمی‌دهند؛ بلکه شریان ارتباطی اصلی میان دو بخش را قطع می‌کنند. داده‌ها دیکته می‌کنند که حفظ این پل‌های غیررسمی یک ضرورت ریاضی برای حفظ دانش سازمانی و سرعت عملیاتی است.[3][7]

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

مرکزیت درجه (مرکز محلی)

بهینه‌سازی برای حداکثر تعداد ارتباطات مستقیم در یک تیم یا بخش.

موافق: دسترسی فوری به اطلاعات محلی و دیده شدن بالا در میان همتایان را فراهم می‌کند. برای اجماع‌سازی و اجرای وظایف پیچیده‌ای که نیازمند هماهنگی مداوم در یک واحد خاص هستند، عالی است. مخالف: نیازمند سرمایه‌گذاری زمانی عظیم برای حفظ پیوندها است که مستقیماً به اضافه‌بار همکاری و فرسودگی منجر می‌شود. ارتباطات اغلب تکراری هستند و بازده نزولی در اطلاعات جدید به همراه دارند. شواهد: داده‌های سال ۲۰۲۲ نشریه Heliyon نشان می‌دهد که گره‌های با درجه بالا اغلب به جای دور زدن سلسله‌مراتب رسمی، آن‌ها را تکرار می‌کنند. مناسب برای: اجرای فرآیندهای تثبیت‌شده در یک واحد تجاری منفرد. نامناسب برای: تلاش برای پیشبرد نوآوری بین‌بخشی یا یافتن ایده‌های بدیع.

مرکزیت بینابینی (پل ارتباطی)

بهینه‌سازی برای ارتباطاتی که شکاف‌های ساختاری میان بخش‌های جداافتاده را پر می‌کنند.

موافق: بالاترین پاداش را برای نوآوری، حقوق و ترفیع به همراه دارد. واسطه‌ها جریان اطلاعات میان سیلوها را کنترل می‌کنند و به آن‌ها اجازه می‌دهد ایده‌های پراکنده را در قالب راه‌حل‌های بدیع ترکیب کنند. مخالف: نیازمند بار شناختی بالایی برای ترجمه میان فرهنگ‌ها و اصطلاحات بخش‌های مختلف است. اگر واسطه‌ها به جای انتقال اطلاعات، آن‌ها را احتکار کنند، می‌توانند به گلوگاه تبدیل شوند. شواهد: تحلیل سال ۲۰۰۴ برت روی ۶۷۳ مدیر ثابت کرد که پر کردن شکاف‌های ساختاری همبستگی مستقیمی با حقوق بالاتر و ارزیابی بهتر ایده‌ها دارد. مناسب برای: پیشبرد تغییرات سازمانی، نوآوری محصول یا استراتژی بین‌بخشی. نامناسب برای: زمانی که سازمان نیازمند رعایت دقیق و استاندارد قوانین است و راه‌حل‌های غیررسمی ریسک ایجاد می‌کنند.

مرکزیت نزدیکی (پخش‌کننده)

بهینه‌سازی برای کوتاه‌ترین مسیر میانگین به تمام افراد دیگر در شبکه.

موافق: بسیار کارآمد است. به یک فرد اجازه می‌دهد تا اطلاعات را به سرعت در کل سازمان منتشر کند یا منابع را در طول یک بحران به سرعت بسیج کند، بدون اینکه نیازی به حفظ صدها پیوند مستقیم داشته باشد. مخالف: در مقایسه با واسطه‌های بینابینی، کنترل مستقیم کمتری بر جریان اطلاعات دارد. برای انتقال دقیق پیام به قابلیت اطمینان ارتباطات ثانویه متکی است. شواهد: مدل‌های بنیادین سال ۱۹۷۸ فریمن نشان می‌دهند که نزدیکی، مراحل انتقال را به حداقل می‌رساند و افت کیفیت اطلاعات را کاهش می‌دهد. مناسب برای: مدیریت ارتباطات داخلی، واکنش به بحران یا بسیج سریع منابع. نامناسب برای: زمانی که روابط محلی عمیق و با اعتماد بالا برای اجرای وظایف حساس مورد نیاز است.

چرا مهم است

درک موقعیت ساختاری شما در شبکه غیررسمی یک شرکت، به شما اجازه می‌دهد تا استراتژی ارتباطی خود را بهینه‌سازی کنید، از فرسودگی ناشی از همکاری بیش از حد جلوگیری کنید و خود را برای دریافت پاداش‌های مالی که به واسطه‌های بین‌بخشی تعلق می‌گیرد، در موقعیت مناسبی قرار دهید.

منابع

پوشش منابع

7 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

واسطه‌های شبکه 40%مراکز محلی 30%بهینه‌سازان کارایی 30%
  1. [1]MDPIواسطه‌های شبکه

    Network Centrality and Information Cascades in Executive and Director Networks

    مطالعه در MDPI
  2. [2]International Journal of Data Structure Studiesبهینه‌سازان کارایی

    Centrality In Social Network Analysis: A Comprehensive Review For Students

    مطالعه در International Journal of Data Structure Studies
  3. [3]Measuring Business Excellence

    Performance measurement systems in nonprofit organizations: an authorship-based literature review

    مطالعه در Measuring Business Excellence
  4. [4]Heliyonمراکز محلی

    Comparative organizational network analysis considering formal power-based networks and organizational hierarchies

    مطالعه در Heliyon
  5. [5]Social Networksبهینه‌سازان کارایی

    Centrality in social networks: Conceptual clarification

    مطالعه در Social Networks
  6. [6]American Journal of Sociologyواسطه‌های شبکه

    Structural Holes and Good Ideas

    مطالعه در American Journal of Sociology
  7. [7]تیم سردبیری کوهستان

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت شغل و کار اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.