سیستم حکمرانی جهانی با ۲۵۰ هزار معاهده شکست خورده است: چرا فقط پیمانهای تجاری کار میکنند؟
یک بررسی جامع از قوانین بینالمللی نشان میدهد که اکثر معاهدات در تغییر رفتار دولتها شکست میخورند و تنها پیمانهای تجاری و مالی به دلیل سازوکارهای اجرایی سختگیرانهشان، استثناهای ثابت این قاعده هستند.
به قلم یاسمن قربانی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- محققان تجربی
- استدلال میکنند که دادهها ثابت میکنند اکثر معاهدات بدون سازوکارهای اجرایی سخت شکست میخورند و به توافقنامههای تجاری به عنوان تنها موفقیت ثابت اشاره میکنند.
- تحلیلگران سیاست تجاری
- بر سازوکارهای حل اختلاف تمرکز میکنند و استدلال میکنند که تهدید تلافی اقتصادی متقابل تنها ابزار انطباق قابل اعتماد است.
- نهادگرایان دیپلماتیک
- معتقدند که حتی بدون اجرای سخت، معاهدات شفافیت ضروری را ایجاد میکنند، هنجارهای جهانی را تثبیت میکنند و دولتها را در طول زمان به رفتار بهتر اجتماعی میکنند.
چرا مهم است
درک اینکه چرا اکثر معاهدات شکست میخورند در حالی که پیمانهای تجاری موفق هستند، برای حل فوریترین بحرانهای جهان حیاتی است. اگر همچنان برای مقابله با تغییرات اقلیمی و حقوق بشر به توافقهای غیرقابل اجرا تکیه کنیم، دههها را صرف نمایشهای دیپلماتیک خواهیم کرد؛ تنها راه اثبات شده، گره زدن پیامدهای اقتصادی سخت به قوانین جهانی است.
مقیاس حکمرانی جهانی را به سختی میتوان دست کم گرفت. ماده ۱۰۲ منشور سازمان ملل متحد ایجاب میکند که هر کشور عضو، توافقات بینالمللی خود را برای اطمینان از شفافیت، نزد دبیرخانه ثبت کند. نتیجه این امر، «مجموعه معاهدات سازمان ملل» است، یک آرشیو گسترده که اکنون بیش از ۲۵۰ هزار معاهده ثبت شده را در خود جای داده است. از حقوق بشر و حفاظت از محیط زیست گرفته تا امنیت دریایی و کنترل تسلیحات، این اسناد معماری قانون بینالملل را تشکیل میدهند. ما تمایل داریم فرض کنیم که وقتی معاهدهای امضا میشود، مشکلی حل شده است. تشریفات دیپلماتیک، امضاهای الزامآور و فرآیندهای رسمی تصویب، هالهای از راهحل دائمی را ایجاد میکنند.
اما یک نگاه جامع به شواهد تجربی، واقعیتی تکاندهنده را آشکار میکند: اکثریت قریب به اتفاق این توافقات کار نمیکنند. یک سنتز سیستماتیک و میدانی از مطالعات اولیه که معاهدات بینالمللی را ارزیابی کردهاند، نشان داد که بیشتر آنها در ایجاد اثرات مورد نظر خود شکست میخورند. چه هدف کاهش انتشار کربن باشد، چه حفاظت از حقوق بشر یا توقف گسترش تسلیحات، صرف وجود یک معاهده به ندرت رفتار دولتها را تغییر میدهد. سیستم حکمرانی جهانی، با وجود حجم عظیم اسنادش، تا حد زیادی در حل مشکلاتی که برای رسیدگی به آنها ساخته شده، ناکارآمد است.[1][2]
این شکست نه به دلیل کمبود تلاش دیپلماتیک، بلکه ناشی از یک نقص اساسی در نحوه طراحی اکثر قوانین بینالمللی است. سیستم حکمرانی جهانی عمدتاً بر اساس «سیستم افتخاری» عمل میکند. هنگامی که سازوکارهایی برای تعیین عدم انطباق وجود ندارد و ابزارهایی برای اجرای انطباق غیرقابل دسترس هستند، دولتها برای نادیده گرفتن تعهدات خود با هیچ پیامد ملموسی روبرو نمیشوند. آنها برای منافع سیاسی و اعتباری توافقنامهها را امضا میکنند، اما زمانی که انطباق از نظر اقتصادی یا سیاسی پرهزینه میشود، آنها را کنار میگذارند.[1][3]
با این حال، یک استثنای آشکار برای این قاعده شکست وجود دارد. معاهدات حاکم بر تجارت و امور مالی بینالمللی به طور مداوم اثرات مورد نظر خود را ایجاد میکنند. هنگامی که کشورها یک توافقنامه تجاری ترجیحی را امضا میکنند یا به یک نهاد مالی چندجانبه میپیوندند، در واقع سیاستهای داخلی خود را برای انطباق با قوانین جدید تغییر میدهند. این واگرایی یک سوال حیاتی را برای آینده همکاری جهانی مطرح میکند: چرا پیمانهای تجاری موفق میشوند در حالی که تقریباً هر شکل دیگری از قانون بینالملل شکست میخورد؟[1][2][3]
پاسخ در معماری اجرا نهفته است. توافقنامههای تجاری به اجتماعی شدن، فشار اخلاقی یا توسعه آهسته هنجارهای بینالمللی متکی نیستند. در عوض، آنها بر تهدید درد اقتصادی متقابل بنا شدهاند. سازمان تجارت جهانی (WTO) واضحترین مثال از عملکرد این سازوکار را ارائه میدهد. هنگامی که یک کشور عضو معتقد است دیگری قوانین تجاری را نقض میکند – مثلاً با یارانه ناعادلانه به یک صنعت داخلی یا مسدود کردن واردات خارجی – صرفاً یک اعتراض دیپلماتیک صادر نمیکند. بلکه یک فرآیند حقوقی رسمی را آغاز میکند.[3]
مجمع داوری سازمان تجارت جهانی، که به عنوان سازوکار حل اختلاف شناخته میشود، با سطحی از اقتدار عمل میکند که به ندرت در روابط بینالملل دیده میشود. این سیستم که توسط کادر چرخشی قضات و کارکنان دائمی وکلا اداره میشود، هیئتی را برای رسیدگی به پروندهها در صورت شکست مذاکرات تعیین میکند. نکته مهم این است که احکام هیئت برای کشور پاسخدهنده الزامآور است، مگر اینکه در تجدیدنظر لغو شود. این یک نظر مشورتی نیست؛ بلکه یک حکم قانونی با قدرت اجرایی است.
اگر کشوری به نقض قوانین تجاری مقصر شناخته شود، باید رویه توهینآمیز را متوقف کند یا غرامت بپردازد. اگر دولت متخلف از انطباق خودداری کند، سازوکار حل اختلاف به کشور شاکی اجازه میدهد تا اقدامات تلافیجویانه انجام دهد. این معمولاً به شکل تعرفههای هدفمند طراحی شده برای وارد کردن آسیب اقتصادی معادل به صنایع صادراتی متخلف است. تهدید معتبر این تلافی «چشم در برابر چشم» است که سیستم تجارت جهانی را دست نخورده نگه میدارد.[3]
اگر کشوری به نقض قوانین تجاری مقصر شناخته شود، باید رویه توهینآمیز را متوقف کند یا غرامت بپردازد.
فراتر از حل اختلاف دولت با دولت، بسیاری از پیمانهای تجاری و سرمایهگذاری شامل مقررات حل اختلاف سرمایهگذار-دولت (ISDS) نیز هستند. این مقررات به کسبوکارهای خارجی اجازه میدهد تا در صورت مصادره داراییهایشان یا مواجهه با رفتار تبعیضآمیز، مستقیماً از دولتهای میزبان شکایت کنند. دادگاهها میتوانند به دولتها دستور دهند که غرامتهای مالی هنگفتی به شرکتهای آسیبدیده بپردازند. اگرچه ISDS بسیار بحثبرانگیز است، اما تضمین میکند که هزینه مالی نقض یک معاهده سرمایهگذاری فوری، قابل اندازهگیری و شدید است.
این اجرای سختگیرانه را با طراحی اکثر معاهدات زیستمحیطی یا حقوق بشری مقایسه کنید. این توافقات معمولاً به سازوکارهای «نرم» متکی هستند: الزامات شفافیت، گزارشدهی دورهای و کمیتههای نظارتی. تئوری این است که «نام بردن و شرمسار کردن» دولتها را به انطباق اجتماعی میکند. اما تحقیقات تجربی نشان میدهد که شفافیت و سازوکارهای نظارتی به طور قابل توجهی کارایی معاهده را بهبود نمیبخشند. هنگامی که منافع اقتصادی یا امنیتی اصلی یک دولت با یک قانون نرم در تضاد قرار میگیرد، تقریباً همیشه معاهده بازنده است.[1][2]
اتکا به معاهدات ناکارآمد، هزینههای فرصت عظیمی به همراه دارد. مذاکره برای یک کنوانسیون جهانی سالها انرژی دیپلماتیک، میلیونها دلار و سرمایه سیاسی فراوان میطلبد. هنگامی که این تلاشها به توافقاتی منجر میشوند که فاقد سازوکارهای اجرایی هستند، توهم پیشرفت ایجاد میکنند در حالی که مشکلات اساسی – مانند تغییرات اقلیمی یا بحرانهای بشردوستانه – بدون وقفه ادامه مییابند. ما داربست حکمرانی جهانی را میسازیم، اما ریختن بتن را فراموش میکنیم.[1][3]
برخی از نهادگرایان دیپلماتیک استدلال میکنند که این انتقاد بیش از حد تند است. آنها معتقدند که سیستم ثبت معاهدات سازمان ملل، که برای جلوگیری از دیپلماسی مخفی که باعث جنگ جهانی اول شد، ایجاد شده است، با موفقیت تعهدات بینالمللی را شفاف و قابل کشف کرده است. از این منظر، معاهدات فقط مربوط به تغییر رفتار فوری نیستند؛ آنها در مورد ایجاد چارچوبهای هنجاری بلندمدت هستند. در طول دههها، این هنجارها میتوانند به گروههای ذینفع داخلی و جامعه مدنی قدرت دهند تا دولتهای خود را از درون تحت فشار قرار دهند.
با این حال، دادهها نشان میدهند که انتظار برای اجتماعی شدن هنجاری، یک تجمل است که جهان در مواجهه با چالشهای فوری جهانی توان پرداخت آن را ندارد. اگر قرار است قانون بینالملل ابزاری برای حل واقعی مشکلات باشد، معاهدات آینده باید از موفقیت پیمانهای تجاری درس بگیرند. محققان نتیجه میگیرند که سازوکارهای اجرایی تنها انتخاب قابل تغییر در طراحی معاهده هستند که پتانسیل اثبات شدهای برای بهبود نتایج در حوزههای زیستمحیطی، حقوق بشر و امنیتی دارند.[1][2]
ادغام اجرای سختگیرانه در معاهدات غیرتجاری از نظر سیاسی دشوار است. دولتها به شدت از حاکمیت خود محافظت میکنند و عمیقاً تمایلی ندارند که به نهادهای بینالمللی قدرت اعمال تحریم یا اجازه تلافی در زمینههایی مانند حقوق بشر یا سیاست داخلی زیستمحیطی را بدهند. موفقیت سازمان تجارت جهانی به این دلیل ممکن شد که تجارت ذاتاً تبادلی است؛ تعرفه در برابر تعرفه یک راهکار منطقی است. یافتن سازوکارهای تلافیجویانه معادل برای نقض انتشار کربن یا نقض حقوق بشر نیازمند بازنگری اساسی در قانون بینالملل است.[1][3]
یکی از پیشنهادات نوظهور، گره زدن مستقیم تعهدات غیرتجاری به اجرای تجارت است. با گنجاندن استانداردهای زیستمحیطی یا حقوق کار در توافقنامههای تجاری ترجیحی، کشورها میتوانند از سازوکار اثبات شده تلافی اقتصادی برای اجرای اهداف اجتماعی گستردهتر استفاده کنند. اگر کشوری تعهدات اقلیمی خود را نقض کند، میتواند با تعرفههای مجاز بر صادرات خود مواجه شود. این رویکرد از تنها ابزار انطباق بینالمللی که واقعاً کار میکند، بهره میبرد و پیمانهای تجاری را به موتور اجرای بقیه حکمرانی جهانی تبدیل میکند.[1][3]
در نهایت، ۲۵۰ هزار معاهدهای که در آرشیو سازمان ملل قرار دارند، نشاندهنده پیروزی جاهطلبی دیپلماتیک بر واقعیت ساختاری هستند. ما جهانی ساختهایم که در آن قول دادن آسان است، اما عمل به آن اختیاری است. تا زمانی که جامعه بینالمللی مایل به طراحی توافقنامههایی با همان سازوکارهای اجرایی سختگیرانهای که از تجارت جهانی محافظت میکنند، نباشد، اکثر معاهدات به جای قوانین الزامآور، اسنادی آرمانگرایانه باقی خواهند ماند. درس قرن گذشته واضح است: در عرصه بینالمللی، قوانین بدون مجازات صرفاً پیشنهاد هستند.[1][2][3]
بررسی عمیق دیدگاهها
واقعگرایان حقوقی
استدلال میکنند که قانون بینالملل تنها زمانی کار میکند که توسط تهدیدهای معتبر تلافی اقتصادی پشتیبانی شود.
این گروه، که به شدت در میان اقتصاددانان تجاری و محققان تجربی نمایندگی دارند، عرصه بینالمللی را اساساً هرج و مرج میبینند. آنها استدلال میکنند که دولتها بازیگران عقلانی هستند که تنها در صورتی به تعهدات پرهزینه عمل خواهند کرد که هزینه عدم انطباق بالاتر باشد. برای واقعگرایان، موفقیت سازوکار حل اختلاف سازمان تجارت جهانی ثابت میکند که اجرای سخت – به ویژه صدور مجوز تعرفههای متقابل – تنها راه قابل اعتماد برای تضمین پایبندی به معاهده است. آنها طرفدار کنار گذاشتن رویکردهای «قانون نرم» به نفع گره زدن مستقیم استانداردهای زیستمحیطی و حقوق بشر به مجازاتهای تجاری هستند.
نهادگرایان دیپلماتیک
معتقدند که معاهدات هنجارهای جهانی ضروری را ایجاد میکنند و دولتها را در طول زمان به رفتار بهتر اجتماعی میکنند، حتی بدون اجرای سخت.
نهادگرایان استدلال میکنند که ارزیابی معاهدات صرفاً بر اساس تغییرات رفتاری فوری، هدف گستردهتر قانون بینالملل را نادیده میگیرد. آنها اشاره میکنند که سیستم ثبت معاهدات سازمان ملل برای ایجاد شفافیت و تثبیت یک خط مبنا از رفتار قابل قبول دولت طراحی شده است. در طول دههها، این توافقات به گروههای جامعه مدنی داخلی، دادگاهها و احزاب مخالف قدرت میدهند تا دولتهای خود را پاسخگو نگه دارند. از این منظر، حتی یک معاهده حقوق بشری «بیاثر» نیز واژگان حقوقی حیاتی مورد نیاز برای هدایت اصلاحات سیاسی داخلی را فراهم میکند.
نکات کلیدی
- مجموعه معاهدات سازمان ملل بیش از ۲۵۰ هزار توافق بینالمللی ثبت شده را در خود جای داده است که برای تقویت همکاری جهانی طراحی شدهاند.
- یک بررسی جامع تجربی نشان میدهد که اکثریت قریب به اتفاق این معاهدات در ایجاد اثرات مورد نظر خود شکست میخورند.
- معاهدات حاکم بر تجارت و امور مالی بینالمللی تنها استثناهای ثابت هستند که با موفقیت رفتار دولتها را تغییر میدهند.
- پیمانهای تجاری موفق هستند زیرا به داوری الزامآور و تهدید معتبر تلافی اقتصادی متقابل متکی هستند.
- معاهدات زیستمحیطی و حقوق بشری معمولاً به هنجارهای نرم و شفافیت متکی هستند که در صورت تضاد با منافع دولتها شکست میخورند.
- کارشناسان پیشنهاد میکنند که تعهدات غیرتجاری به توافقنامههای تجاری گره زده شوند تا از تنها سازوکار اجرایی که واقعاً کار میکند، استفاده شود.
منابع
[1]Proceedings of the National Academy of Sciencesمحققان تجربیInternational treaties have mostly failed to produce their intended effects
مطالعه در Proceedings of the National Academy of Sciences →
[2]National Institutes of Healthمحققان تجربیInternational treaties have mostly failed to produce their intended effects
مطالعه در National Institutes of Health →
[3]تیم سردبیری کوهستانمحققان تجربیتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت دیدگاهها اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

