تسریع بانکهای مرکزی در خرید طلا و انتقال ذخایر از آمریکا و بریتانیا
به دلیل افزایش ریسکهای ژئوپلیتیکی و تبدیل داراییهای دلاری به ابزاری برای اعمال فشار، بانکهای مرکزی جهان به شدت در حال انتقال ذخایر طلای خود به خزانههای داخلی هستند.
به قلم مهلا پارسا
این خبر را به اشتراک بگذارید
- بانکهای مرکزی بازارهای نوظهور
- استدلال میکنند که نگهداری داخلی طلا برای محافظت از ثروت ملی در برابر تحریمهای خارجی و تبدیل شدن امور مالی به ابزاری برای اعمال فشار ژئوپلیتیکی ضروری است.
- نهادهای نگهدارنده غربی
- معتقدند که ذخیره طلا در مراکز مالی بزرگ مانند لندن و نیویورک نقدینگی و دسترسی بینظیری به بازار فراهم میکند.
- تحلیلگران اقتصاد کلان
- روند بازگرداندن ذخایر را به عنوان یک شاخص ساختاری برای کاهش اعتماد به دلار آمریکا و گذار به سمت یک سیستم مالی چندقطبی میبینند.
نکات کلیدی
- بانکهای مرکزی جهان به طور فزایندهای در حال بازگرداندن ذخایر طلای خود از مراکز سنتی ذخیرهسازی در نیویورک و لندن هستند.
- این تغییر ناشی از ریسکهای ژئوپلیتیکی و ترس از مسدود شدن داراییهای دلاری توسط تحریمهای خارجی است.
- طلا اخیراً از نظر ارزش، از اوراق قرضه خزانهداری آمریکا پیشی گرفته و به بزرگترین دارایی ذخیره جهان تبدیل شده است.
- طلای فیزیکی که در داخل کشور نگهداری میشود، برخلاف ذخایر دیجیتال یا اوراق قرضه دولتی خارجی، فاقد ریسک طرف مقابل است.
- بانکهای مرکزی همچنین در حال انجام «آربیتراژ کیفی» هستند تا ذخایر طلای خود را ارتقا دهند و همزمان آنها را به داخل کشور منتقل کنند.
چرا مهم است
زمانی که بانکهای مرکزی طلای خود را از خزانههای غربی خارج میکنند، این اقدام نشاندهنده از دست رفتن عمیق اعتماد به سیستم مالی تحت سلطه دلار آمریکا است. این تغییر ساختاری به سمت داراییهای فیزیکی و داخلی، اساس وثیقه اقتصاد جهانی را دگرگون کرده و راه را برای آیندهای مالی چندقطبی و پراکندهتر هموار میسازد.
برای دههها، بانکهای مرکزی جهان در مورد ارزشمندترین داراییهای خود اجماع واحدی داشتند: امنترین و کارآمدترین مکانها برای ذخیره طلای دولتی، خزانههای زیرزمینی بانک فدرال رزرو نیویورک و بانک انگلستان بودند. امروز، آن توافق بنیادی در حال فروپاشی است. مقامات پولی در سراسر جهان، که تحت تأثیر تشدید شدید ریسک ژئوپلیتیکی و تبدیل اخیر داراییهای مالی دلاری به ابزاری برای اعمال فشار قرار گرفتهاند، به طور تهاجمی در حال بازگرداندن شمشهای خود هستند. آنها به طور سیستماتیک نقدینگی بینظیر بازارهای مالی غربی را با امنیت مطلق خزانههای داخلی معاوضه میکنند و اساس وثیقه سیستم پولی بینالمللی را به طور اساسی تغییر میدهند.[6]
اهمیت کلان اقتصادی این انتقال نگهداری بسیار زیاد است. طلا اخیراً از نظر ارزش، از اوراق قرضه خزانهداری آمریکا پیشی گرفته و به بزرگترین دارایی ذخیره جهان تبدیل شده است، به طوری که بانکهای مرکزی در مجموع دهها هزار تن متریک از این فلز را نگهداری میکنند. هنگامی که یک کشور مستقل تصمیم میگیرد طلای فیزیکی خود را به داخل مرزهای خود بازگرداند، صرفاً یک انتقال لجستیکی انجام نمیدهد؛ بلکه نشانهای از یک جدایی عمیق و ساختاری از هژمونی دلار آمریکا است. این جابجایی فیزیکی تضمین میکند که پشتوانه مالی نهایی یک ملت کاملاً تحت صلاحیت حاکمیتی خود باقی بماند و در برابر دستورات اجرایی خارجی یا تحریمهای بینالمللی مصون باشد.[5]
برای درک کامل بزرگی این تغییر، باید نحوه ساختار اولیه سیستم نگهداری خارج از کشور را فهمید. پس از جنگ جهانی دوم و تأسیس سیستم برتون وودز، دلار آمریکا به طور محکم به طلا با نرخ ۳۵ دلار در هر اونس گره خورد—ارزشی که در داخل توسط قانون ذخیره طلا در سال ۱۹۳۴ تثبیت شد. از آنجا که دلار قابل تبدیل به طلا بود، ایالات متحده به مرکز بلامنازع جهان مالی جهانی تبدیل شد. کشورهای متحد و اقتصادهای در حال توسعه ذخایر طلای ملی خود را در نیویورک و لندن سپردهگذاری کردند و این حوزههای قضایی را بیطرف، نفوذناپذیر و از نظر سیاسی امن میدانستند.[4]
در طول این دوران، ذخیره طلا در مراکز بزرگ غربی یک موضوع راحتی عملی عمیق بود. نیویورک و لندن کانونهای مالی جهانی و بازارهای اصلی تجارت شمش بودند. ذخیره طلا در این شهرها به این معنی بود که یک بانک مرکزی میتوانست به راحتی ذخایر خود را برای تسویه تراز پرداختهای بینالمللی بخرد، بفروشد یا مبادله کند، بدون کابوس لجستیکی و هزینههای بیمه گزاف حمل شمشهای فیزیکی سنگین در سراسر اقیانوسها. این سیستم کاملاً متکی بر زنجیره اعتماد ناگسستنی بین کشورهای سپردهگذار و نگهدارندگان غربی آنها بود.[2][3]
بانک مرکزی سوئد (Riksbank) یک نمونه کلاسیک از نحوه عملکرد این مدل سنتی در عمل ارائه میدهد. سالهاست که تقریباً نیمی از ذخیره طلای ملی سوئد در بانک انگلستان نگهداری میشود. این ترتیب استراتژیک به Riksbank اجازه میداد تا طلای فیزیکی خود را در کوتاهترین زمان ممکن در بازار بسیار نقدشونده لندن به ارز خارجی تبدیل کند. در صورت بروز یک بحران مالی شدید داخلی، داشتن داراییها دقیقاً در محل فروش، نقدینگی سریع را تضمین میکرد، مزیتی که از نظر تاریخی بر هرگونه نگرانی نظری در مورد ذخیره ثروت دولتی در خاک خارجی برتری داشت.
با این حال، محاسبات ظریف بین نقدینگی بازار و امنیت حاکمیتی در سال ۲۰۲۲ به طور چشمگیری تغییر کرد. مسدود شدن هماهنگ تقریباً ۳۰۰ میلیارد دلار از ذخایر ارزی روسیه توسط کشورهای گروه ۷، به مثابه یک زنگ بیدارباش شدید برای مقامات پولی در سراسر جهان عمل کرد. این تحریمهای بیسابقه یک واقعیت تلخ جدید را نشان داد: ارز فیات، داراییهای دیجیتال و اوراق قرضه دولتی که در حوزههای قضایی خارجی نگهداری میشوند، ریسک طرف مقابل قابل توجهی دارند. داراییهایی که صرفاً به عنوان ورودیهای دفتر کل وجود دارند، میتوانند یک شبه با فرمان سیاسی توقیف یا مسدود شوند و در یک بحران عملاً بیفایده گردند.[6]
با این حال، محاسبات ظریف بین نقدینگی بازار و امنیت حاکمیتی در سال ۲۰۲۲ به طور چشمگیری تغییر کرد.
برخلاف ذخایر دیجیتال یا اوراق قرضه خزانهداری آمریکا، طلای فیزیکی یک دارایی حامل است که هیچ تعهد مشروطی ندارد. هنگامی که در داخل مرزهای یک کشور نگهداری میشود، نمیتواند توسط یک قدرت خارجی مسدود، تحریم یا توقیف شود. این درک موج عظیمی از بازگرداندن ذخایر را برانگیخت، به ویژه در میان بازارهای نوظهور و کشورهایی که نسبت به سیاست خارجی غرب محتاط هستند. بانکهای مرکزی به این نتیجه رسیدند که امنیت ژئوپلیتیکی ذخیرهسازی داخلی اکنون بسیار بیشتر از راحتی نقدینگی خارج از کشور است، که منجر به خروج تاریخی شمش از خزانههای آمریکا و بریتانیا شد.[2]
صندوق بینالمللی پول (IMF)، که خود ۲,۸۱۴.۱ تن متریک طلا نگهداری میکند، این روندهای گستردهتر در ذخایر ارزی جهانی را از نزدیک زیر نظر دارد. در حالی که صندوق بینالمللی پول ذخایر قابل توجه خود را برای کمک به ثبات سیستم پولی بینالمللی و ارائه پشتوانه برای وامدهی جهانی حفظ میکند، کشورهای مستقل به طور فزایندهای کنترل ملی خود را در اولویت قرار میدهند. دادهها یک روند واضح را منعکس میکنند: درصد بانکهای مرکزی که ترجیح میدهند طلای خود را منحصراً در داخل مرزهای خود ذخیره کنند، افزایش یافته است که نشاندهنده پایان قطعی دوران اعتماد بیچون و چرا به نگهداری خارج از کشور است.[1][3]
فرآیند بازگرداندن ذخایر همیشه شامل بارگیری شمشهای سنگین در هواپیماهای باری با محافظت شدید نیست. در برخی موارد، بانکهای مرکزی یک مانور پیچیده معروف به «آربیتراژ کیفی» را اجرا میکنند. یک بانک مرکزی ممکن است شمشهای طلای قدیمی و غیر استاندارد خود را که در حال حاضر در نیویورک ذخیره شدهاند، بفروشد و همزمان شمشهای مدرن و استاندارد «تحویل خوب لندن» (London Good Delivery) را برای تحویل در کشور خود خریداری کند. این امر به مؤسسه اجازه میدهد تا عملاً ذخایر خود را به خانه نزدیکتر کند و در عین حال کیفیت و خلوص دارایی را ارتقا دهد و اغلب در این فرآیند سود حسابداری نیز کسب کند.[6]
تأثیر این مهاجرت بر مراکز سنتی ذخیرهسازی بسیار قابل اندازهگیری و از نظر تاریخی مهم است. سهم ذخایر رسمی طلای جهانی که در بانک فدرال رزرو نیویورک و بانک انگلستان ذخیره شده است، کاهش مستمر و مستندی را تجربه کرده است. کشورها به طور فزایندهای تمایلی ندارند که پشتوانه مالی نهایی خود را در حوزههای قضایی رها کنند که تغییر بادهای سیاسی میتواند ناگهان دسترسی آنها را محدود کند. خزانههای منهتن پایین و لندن، که زمانی به عنوان پناهگاههای امن بلامنازع ثروت جهانی تلقی میشدند، به آرامی انحصار خود را بر نگهداری دولتی از دست میدهند.[5][6]
این حرکت فیزیکی طلا با تنوعبخشی گستردهتر و تهاجمی ذخایر ارزی همراه است. بانکهای مرکزی نه تنها طلای موجود خود را به خانه میآورند، بلکه شمشهای جدید را نیز با سرعتی بیسابقه انباشت میکنند. در سالهای اخیر، خریدهای بخش رسمی اغلب از ۱,۰۰۰ تن در سال فراتر رفته است، حجمی سرسامآور که بر تمایل جمعی برای محافظت در برابر تورم، کاهش ارزش پول و آسیبپذیریهای ساختاری سیستم پولی فیات تأکید میکند. طلا دیگر به عنوان یک یادگار وحشیانه تلقی نمیشود، بلکه به عنوان یک ستون حیاتی امنیت ملی شناخته میشود.[3]
در نهایت، روند تسریع بازگرداندن ذخایر به عنوان یک فشارسنج قدرتمند برای سنجش اعتماد جهانی به دلار آمریکا و معماری مالی غرب عمل میکند. در حالی که دلار بدون شک همچنان ارز ذخیره غالب جهان برای تجارت و صدور بدهی باقی میماند، انباشت تهاجمی و ذخیرهسازی داخلی طلای فیزیکی نشاندهنده تغییر جزر و مد است. بازارهای نوظهور و اقتصادهای در حال توسعه فعالانه در حال آمادهسازی ترازنامههای خود برای آینده مالی چندقطبی هستند، آیندهای که در آن حاکمیت اقتصادی کمتر به اتحادهای دیپلماتیک و بیشتر به داراییهای ملموس و محلی متکی است.[6]
تصمیم برای بازگرداندن طلا منعکسکننده یک بازآرایی بنیادی در نحوه تفکر نهادهای جهانی در مورد پول، ریسک و اهرم ژئوپلیتیکی است. در عصری که به طور فزایندهای با تکهتکه شدن اقتصادی و تبدیل امور مالی به ابزاری برای اعمال فشار تعریف میشود، بانکهای مرکزی به یک نتیجهگیری تلخ رسیدهاند: حاکمیت مالی واقعی مستلزم مالکیت فیزیکی است. این کشورها با دور کردن طلای خود از ایالات متحده و بریتانیا، اطمینان حاصل میکنند که ثروت بنیادی آنها کاملاً تحت کنترل خود باقی میماند، آماده برای استفاده بدون توجه به فضای ژئوپلیتیکی.[6]
منابع
[1]International Monetary Fundتحلیلگران اقتصاد کلانGold in the IMF
مطالعه در International Monetary Fund →
[2]Wikipediaتحلیلگران اقتصاد کلانGold reserve
مطالعه در Wikipedia →
[3]Wikipediaتحلیلگران اقتصاد کلانForeign exchange reserves
مطالعه در Wikipedia →
[4]Federal Reserve Historyنهادهای نگهدارنده غربیGold Reserve Act of 1934
مطالعه در Federal Reserve History →
[5]Brookings Institutionبانکهای مرکزی بازارهای نوظهورThe external wealth of nations: Update to year-end 2024
مطالعه در Brookings Institution →
[6]تیم سردبیری کوهستانتحلیلگران اقتصاد کلانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت مالی اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

