رفتن به محتوای اصلی
Koohestun
توضیح کوهستاناستراتژی بازارمقاله تشریحی· 7 دقیقه مطالعه· در شغل و کار

ارزیابی خندق‌های اقتصادی: چگونه نیروهای پنج‌گانه پورتر سودآوری صنایع را تعیین می‌کنند

چارچوب سال ۱۹۷۹ مایکل پورتر همچنان مدل غالب برای ارزیابی جذابیت صنایع است. سازمان‌ها با تحلیل رقابت داخلی، قدرت تامین‌کنندگان، قدرت خریداران، تهدید جایگزین‌ها و موانع ورود، می‌توانند ظرفیت ساختاری خود را برای حفظ حاشیه سود به صورت کمی ارزیابی کنند.

به قلم کتایون پناهی

استراتژیست‌های کلاسیک 40%نظریه‌پردازان اکوسیستم 35%حامیان رویکرد منبع‌محور 25%
استراتژیست‌های کلاسیک
تمرکز بر ساختار بازار خارجی و موقعیت‌یابی تدافعی برای حفظ سودآوری.
نظریه‌پردازان اکوسیستم
تاکید بر بازارهای پویا و چندوجهی و نقش مکمل‌ها در اقتصادهای دیجیتال.
حامیان رویکرد منبع‌محور
استدلال می‌کنند که قابلیت‌های مدیریت داخلی و نوآوری، بیش از ساختار خارجی باعث ایجاد مزیت می‌شوند.

دیدگاه‌هایی که این گزارش پوشش نداده

  • اقتصاددانان کار
  • نهادهای نظارتی ضد انحصار

نکات کلیدی

  • مدل نیروهای پنج‌گانه پورتر جذابیت صنعت را بر اساس اهرم‌های ساختاری در دست رقبا، تامین‌کنندگان، خریداران و تازه‌واردها ارزیابی می‌کند.
  • موانع ورود بالا و تهدید پایین جایگزین‌ها، محرک‌های اصلی حفظ حاشیه سود عملیاتی هستند.
  • صنایع سنتی سرمایه‌بر برای بازدارندگی تازه‌واردها به زیرساخت‌های فیزیکی متکی هستند، در حالی که اکوسیستم‌های دیجیتال از اثرات شبکه‌ای بهره می‌برند.
  • این چارچوب برای در نظر گرفتن بازارهای دیجیتال چندوجهی که در آن‌ها شرکت‌ها به طور همزمان به عنوان تامین‌کننده، خریدار و رقیب عمل می‌کنند، تکامل یافته است.
  • نقدهای مدرن پیشنهاد می‌کنند که نیروی ششم برای در نظر گرفتن محصولات مکملی که ارزش کل یک اکوسیستم را افزایش می‌دهند، اضافه شود.
5
نیروهای ساختاری اصلی
1979
سال انتشار چارچوب
6th
نیروی پیشنهادی (مکمل‌ها)

چرا مهم است

درک نیروهای ساختاری تعیین‌کننده سودآوری، به متخصصان اجازه می‌دهد تا پایداری بلندمدت کسب‌وکار کارفرمایان خود را ارزیابی کنند، سرمایه‌گذاری‌های بالقوه را بسنجند و مذاکرات استراتژیک با تامین‌کنندگان و خریداران را با موفقیت هدایت کنند.

شکاف ساختاری تا ۲۰ واحد درصد در بازده سرمایه سرمایه‌گذاری‌شده، صنایع به شدت قابل دفاع را از صنایع به شدت پراکنده جدا می‌کند؛ این رقم بر اساس حاشیه سود عملیاتی پایدار در بخش‌های مختلف جهانی اندازه‌گیری شده است. این اختلاف به ندرت تصادفی از اجرای عالی یا نبوغ بازاریابی است، بلکه ریشه در معماری زیربنایی خود بازار دارد. از سال ۱۹۷۹، ابزار استاندارد برای ترسیم این معماری، مدل نیروهای پنج‌گانه مایکل پورتر بوده است؛ چارچوبی که مدیران اجرایی را وادار می‌کند تا فراتر از رقبای مستقیم خود نگاه کنند و اکوسیستم گسترده‌تری را که از عملیات آن‌ها ارزش استخراج می‌کند، ارزیابی نمایند. این چارچوب همچنان ابزار تشخیصی غالبی است که در مدرسه کسب‌وکار هاروارد تدریس می‌شود و توسط استراتژیست‌های شرکتی در سراسر جهان مورد استفاده قرار می‌گیرد.[1][2]

این مدل بر یک فرض مرکزی استوار است: سودآوری صنعت تابعی از ظاهر محصول یا پیچیدگی فناوری نیست، بلکه به ساختار صنعت بستگی دارد. اگر ترکیب این نیروها شدید باشد، مانند هوانوردی تجاری یا نساجی، تقریباً هیچ شرکتی بازده جذابی از سرمایه‌گذاری به دست نمی‌آورد. اگر نیروها ملایم باشند، مانند نرم‌افزارهای سازمانی یا نوشابه‌ها، بسیاری از شرکت‌ها به شدت سودآور هستند. این چارچوب فشار ساختاری را به پنج بردار مجزا تقسیم می‌کند و به تحلیلگران اجازه می‌دهد تا دقیقاً مشخص کنند حاشیه سود در کجا از دست می‌رود. همان‌طور که موسسه استراتژی و رقابت‌پذیری خاطرنشان می‌کند، قدرت جمعی این نیروها پتانسیل نهایی سود یک صنعت را تعیین می‌کند.[1][6]

نخستین و مشهودترین نیرو، رقابت داخلی است. این شاخص شدت تلاش بازیگران فعلی برای کسب سهم بازار را اندازه‌گیری می‌کند. در بازارهایی با رقبای متعدد و تقریباً هم‌اندازه، رشد کند صنعت یا هزینه‌های ثابت بالا، رقابت اغلب به جنگ قیمتی تنزل می‌یابد. این امر ارزش را مستقیماً از صنعت به مشتری منتقل کرده و حاشیه سود را در سراسر بازار فشرده می‌کند. زمانی که موانع خروج بالا باشد (مانند تجهیزات تخصصی معدن که به راحتی قابل نقد شدن نیستند)، شرکت‌ها حتی با حاشیه سود پایین به فعالیت خود ادامه می‌دهند که این موضوع سودآوری صنعت را به طور مداوم کاهش داده و رقابتی مخرب برای کاهش قیمت‌ها ایجاد می‌کند.[2][3]

پنج نیروی ساختاری که سودآوری صنعت را تعیین می‌کنند.

نیروی دوم، یعنی تهدید تازه‌واردها، سقف سختی بر پتانسیل سودآوری یک صنعت قرار می‌دهد. زمانی که رقبای جدید بتوانند به راحتی وارد یک بازار شوند، ظرفیت‌های جدید و تمایل به کسب سهم بازار را با خود به همراه می‌آورند که این امر بر قیمت‌ها، هزینه‌ها و نرخ سرمایه‌گذاری لازم برای رقابت فشار وارد می‌کند. قابلیت دفاع از یک صنعت کاملاً به موانع ورود بستگی دارد: اقتصاد مقیاس در سمت عرضه، هزینه‌های تغییر برای مشتری، الزامات سرمایه‌ای و دسترسی نابرابر به کانال‌های توزیع. بدون این موانع، هرگونه سود مازاد تولید شده توسط صنعت به سرعت سرمایه‌های جدید را جذب می‌کند تا زمانی که بازدهی به حالت عادی بازگردد.[1][2]

تحقیقاتی که بخش‌های سرمایه‌بر مانند استخراج معدن را با صنعت فناوری اطلاعات مقایسه می‌کنند، نشان می‌دهند که چگونه این موانع به اشکال متفاوتی در اقتصاد ظاهر می‌شوند. در بخش معدن، نیاز مطلق به سرمایه (که اغلب برای توسعه یک سایت استخراج جدید از ۱ میلیارد دلار فراتر می‌رود) به عنوان یک مانع فیزیکی سخت عمل کرده و تازه‌واردهای غیرجدی را منصرف می‌کند. در بخش فناوری اطلاعات، الزامات سرمایه‌ای به مراتب پایین‌تر است، اما شرکت‌های مستقر به شدت به اقتصاد مقیاس در سمت تقاضا یا اثرات شبکه‌ای متکی هستند؛ جایی که ارزش خدمات با افزایش تعداد کاربران بالا می‌رود و به این ترتیب، علی‌رغم هزینه مالی پایین اولیه برای ورود، تازه‌واردها را عملاً از بازار بیرون نگه می‌دارد.[3]

تحقیقاتی که بخش‌های سرمایه‌بر مانند استخراج معدن را با صنعت فناوری اطلاعات مقایسه می‌کنند، نشان می‌دهند که چگونه این موانع به اشکال متفاوتی در اقتصاد ظاهر می‌شوند.

نیروی سوم، قدرت چانه‌زنی تامین‌کنندگان است. تامین‌کنندگان قدرتمند با اعمال قیمت‌های بالاتر، محدود کردن کیفیت یا خدمات، و یا انتقال مستقیم هزینه‌ها به فعالان صنعت، سهم بیشتری از ارزش را برای خود تصاحب می‌کنند. یک گروه تامین‌کننده زمانی قدرتمند است که متمرکزتر از صنعتی باشد که به آن می‌فروشد، برای درآمدهای خود وابستگی شدیدی به آن صنعت نداشته باشد، یا فعالان صنعت هنگام تغییر تامین‌کننده با هزینه‌های تغییر بالایی مواجه شوند. برای مثال، در صنعت نیمه‌هادی‌ها، تمرکز شدید تامین‌کنندگان تجهیزات ساخت، به آن‌ها اهرم ساختاری عظیمی در برابر تراشه‌سازان می‌دهد.[1][6]

در مقابل، نیروی چهارم (قدرت چانه‌زنی خریداران) می‌تواند با پایین آوردن قیمت‌ها، تقاضا برای کیفیت بهتر یا خدمات بیشتر، و به طور کلی بازی دادن فعالان صنعت در برابر یکدیگر، ارزش را تصاحب کند. خریداران زمانی قدرت دارند که نسبت به فعالان صنعت از اهرم مذاکره برخوردار باشند، به ویژه اگر به شدت نسبت به قیمت حساس باشند. در بخش پخش دیجیتال، تکثیر پلتفرم‌ها مخاطبان را پراکنده کرده است، اما هزینه‌های پایین تغییر برای مصرف‌کنندگان به این معناست که قدرت خریدار از نظر ساختاری بالا باقی می‌ماند و پلتفرم‌ها را مجبور می‌کند تا صرفاً برای حفظ پایگاه مشترکان خود، وارد چرخه‌های مداوم و سرمایه‌برِ خرید محتوا شوند.[5]

الزامات سرمایه‌ای به عنوان مانع اصلی ورود در صنایع سنتی عمل می‌کنند.

نیروی نهایی، تهدید محصولات یا خدمات جایگزین است. یک جایگزین، عملکردی مشابه یا یکسان با محصول صنعت را از طریق روشی متفاوت انجام می‌دهد. ویدئو کنفرانس جایگزینی برای سفرهای تجاری است؛ پخش دیجیتال جایگزینی برای تلویزیون‌های خطی است. زمانی که تهدید جایگزین‌ها بالا باشد، سودآوری صنعت آسیب می‌بیند. جایگزین‌ها نه تنها سود را در زمان‌های عادی محدود می‌کنند، بلکه سود سرشاری را که یک صنعت می‌تواند در دوران رونق به دست آورد نیز کاهش می‌دهند و به عنوان یک سقف دائمی بر قدرت قیمت‌گذاری، فارغ از پویایی‌های داخلی صنعت، عمل می‌کنند.[1][5]

نحوه درک یک سازمان از این نیروها، موضع استراتژیک آن را تعیین می‌کند. شواهد به دست آمده از مطالعات کارآفرینی استراتژیک در چین نشان می‌دهد که تیم‌های مدیریت ارشد که این پنج نیرو را به دقت ترسیم می‌کنند، به طور قابل‌توجهی بیشتر احتمال دارد که به جای کاهش قیمت واکنشی، به نوآوری پیشگیرانه بپردازند. زمانی که رهبران تشخیص می‌دهند قدرت تامین‌کننده در حال فشرده‌سازی حاشیه سود است، از نظر ریاضی احتمال بیشتری دارد که به دنبال یکپارچگی عمودی باشند یا برای دور زدن این تنگنا به دنبال علوم مواد جایگزین بروند، تا اینکه صرفاً کاهش ساختاری حاشیه سود را بپذیرند.[4]

علی‌رغم کاربرد گسترده، این چارچوب به دلیل ماهیت ایستای خود با نقدهای دانشگاهی مستمری مواجه است. مدل اصلی سال ۱۹۷۹ ساختار بازار نسبتاً باثباتی را فرض می‌کند و با تمام فعالان صنعت به عنوان دشمنانی برخورد می‌کند که بر سر یک استخر ثابت از ارزش می‌جنگند. تحلیل‌های انتقادی مدرن برجسته می‌کنند که در اکوسیستم‌های دیجیتال معاصر، شرکت‌ها اغلب به عنوان مکمل عمل می‌کنند؛ نهادهایی که محصولاتشان ارزش پیشنهادات شرکت اصلی را افزایش می‌دهد، مانند توسعه‌دهندگان اپلیکیشن برای یک سیستم‌عامل گوشی هوشمند. این امر باعث شده تا بسیاری از استراتژیست‌ها نیروی ششمی را برای در نظر گرفتن محصولات مکملی که کل بازار قابل دسترس را گسترش می‌دهند، پیشنهاد کنند.[6]

اکوسیستم‌های دیجیتال مرزهای سنتی میان تامین‌کنندگان، خریداران و رقبا را محو می‌کنند.

انطباق نیروهای پنج‌گانه با پلتفرم‌های دیجیتال نیازمند تنظیم مجدد تعاریف سنتی از مرزهای صنعت است. در اکوسیستم صوتی و تصویری، مرزهای میان تامین‌کننده، خریدار و رقیب به طور کامل محو می‌شود. شرکتی مانند آمازون به عنوان تامین‌کننده زیرساخت ابری برای سرویس‌های پخش رقیب، یک رقیب مستقیم در توزیع محتوا، و خریدار خروجی استودیوهای تولید مستقل عمل می‌کند. این پویایی بازار چندوجهی، استراتژیست‌ها را وادار می‌کند تا مدل پورتر را به صورت پویا به کار گیرند و نیروها را در سطح تراکنش‌های خاص، به جای کل موجودیت شرکت، ترسیم کنند.[5]

ماندگاری مدل پورتر در پافشاری آن بر اصول ساختاری به جای روندهای چرخه‌ای نهفته است. در حالی که مکانیسم‌های خاص موانع ورود یا تهدیدات جایگزینی با فناوری تکامل می‌یابند، ریاضیات زیربنایی تصاحب ارزش ثابت باقی می‌ماند. سودآوری کل یک صنعت هرگز توسط محصولی که می‌فروشد تعیین نمی‌شود، بلکه توسط اهرم ساختاری که بر نهادهای پیرامون خود دارد مشخص می‌گردد. نقطه بررسی قابل تایید بعدی برای تکامل این چارچوب، کاربرد آن در اکوسیستم‌های هوش مصنوعی مولد خواهد بود؛ جایی که هزینه نهایی تولید به صفر نزدیک می‌شود و موانع ورود سنتی به طور کامل از بین می‌روند.[1][3][6]

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

استراتژیست‌های کلاسیک

تمرکز بر ساختار بازار خارجی و موقعیت‌یابی تدافعی برای حفظ سودآوری.

این گروه استدلال می‌کنند که ساختار صنعت تعیین‌کننده اصلی سودآوری بلندمدت است و بر کارایی عملیاتی داخلی ارجحیت دارد. آن‌ها به شکاف‌های سودآوری پایدار میان صنایع دارای مزیت ساختاری مانند نرم‌افزارهای سازمانی و صنایع دارای ضعف ساختاری مانند هوانوردی تجاری به عنوان شواهدی اشاره می‌کنند که نشان می‌دهد معماری بازار بر اجرا غلبه دارد. برای این استراتژیست‌ها، هدف نهایی رهبری شرکت این است که شرکت را در جایی قرار دهد که نیروهای پنج‌گانه در ضعیف‌ترین حالت خود قرار دارند و از این طریق حاشیه سود را از فرسایش رقابتی مصون نگه دارد.

نظریه‌پردازان اکوسیستم

تاکید بر بازارهای پویا و چندوجهی و نقش مکمل‌ها در اقتصادهای دیجیتال.

منتقدان مدل کلاسیک ادعا می‌کنند که این مدل برای بازارهای دیجیتال مدرن بیش از حد ایستا و خصمانه است. آن‌ها تاکید می‌کنند که در اکوسیستم‌های فناوری، شرکت‌ها اغلب باید پیش از رقابت برای کسب سهمی از بازار، با تامین‌کنندگان و رقبا همکاری کنند تا کل بازار قابل دسترس را گسترش دهند. این دیدگاه از گنجاندن نیروی ششم (مکمل‌ها) حمایت می‌کند و استدلال می‌نماید که ارزش یک پلتفرم تا حد زیادی توسط محصولات و خدمات شخص ثالثی که روی آن ساخته می‌شوند تعیین می‌گردد و این امر پویایی‌های سنتی قدرت خریدار و تامین‌کننده را اساساً تغییر می‌دهد.

حامیان رویکرد منبع‌محور

استدلال می‌کنند که قابلیت‌های مدیریت داخلی و نوآوری، بیش از ساختار خارجی باعث ایجاد مزیت می‌شوند.

این دیدگاه به جای ساختار بازار خارجی، بر قابلیت‌های داخلی به عنوان منبع واقعی مزیت رقابتی تمرکز دارد. آن‌ها استدلال می‌کنند که منابع داخلی منحصربه‌فرد (مانند فناوری اختصاصی، ارزش ویژه برند یا استعدادهای متخصص) همان چیزی هستند که واقعاً یک شرکت را از نیروهای پنج‌گانه مصون می‌دارند. از این منظر، یک پایگاه منابع داخلی قوی به شرکت اجازه می‌دهد تا به جای واکنش صرف به فشارهای ساختاری موجود که توسط چارچوب پورتر ترسیم شده‌اند، ساختار صنعت را به طور پیشگیرانه به نفع خود تغییر دهد.

منابع

پوشش منابع

7 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

استراتژیست‌های کلاسیک 40%نظریه‌پردازان اکوسیستم 35%حامیان رویکرد منبع‌محور 25%
  1. [1]Institute For Strategy And Competitiveness - Harvard Business Schoolاستراتژیست‌های کلاسیک

    The Five Forces

    مطالعه در Institute For Strategy And Competitiveness - Harvard Business School
  2. [2]Investopediaاستراتژیست‌های کلاسیک

    Porter's Five Forces Explained and How to Use the Model

    مطالعه در Investopedia
  3. [3]Technology Innovation Management Reviewنظریه‌پردازان اکوسیستم

    Is Porter's Five Forces Framework Still Relevant? A study of the capital/labour intensity continuum via mining and IT industries

    مطالعه در Technology Innovation Management Review
  4. [4]PMC - National Library of Medicineحامیان رویکرد منبع‌محور

    How Do Upper Echelons Perceive Porter's Five Forces? Evidence From Strategic Entrepreneurship in China

    مطالعه در PMC - National Library of Medicine
  5. [5]Connectist: Istanbul University Journal of Communication Sciencesنظریه‌پردازان اکوسیستم

    Adapting Porter's five forces model to digital streaming platforms: A framework for the audiovisual ecosystem

    مطالعه در Connectist: Istanbul University Journal of Communication Sciences
  6. [6]ResearchGateحامیان رویکرد منبع‌محور

    A Critical Analysis of Porter's 5 Forces Model of Competitive Advantage

    مطالعه در ResearchGate
  7. [7]تیم سردبیری کوهستان

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت شغل و کار اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.