چگونه اقتصاد جهانی با وجود جدایی تجاری آمریکا و چین در حال رشد است؟
تجارت مستقیم میان آمریکا و چین به شدت کاهش یافته است، اما تجارت جهانی به بالاترین حد خود رسیده است، زیرا «اقتصادهای رابط» برای بازآرایی زنجیرههای تأمین جهانی وارد عمل شدهاند.
به قلم الناز احمدی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- واقعگرایان زنجیره تأمین
- استدلال میکنند که امنیت و انعطافپذیری بهدستآمده از دوستسپاری، ارزش هزینههای اصطکاک ناشی از جابهجایی زنجیرههای تأمین را دارد.
- سنتگرایان تجارت آزاد
- هشدار میدهند که تکهتکه شدن ژئوپلیتیکی باعث زیان اقتصادی مرده، افزایش تورم و خطر کاهش تولید ناخالص داخلی جهانی میشود.
- اقتصادهای رابط
- بازآرایی زنجیره تأمین جهانی را به عنوان یک فرصت تاریخی برای صنعتیسازی سریع و سرمایهگذاری مستقیم خارجی میبینند.
بررسی عمیق دیدگاهها
ضرورت امنیتی
استدلال میکند که انعطافپذیری بهدستآمده از دوستسپاری ارزش اصطکاک اقتصادی را دارد.
واقعگرایان زنجیره تأمین و حامیان امنیت ملی استدلال میکنند که دوران جهانیسازی بیش از حد، آسیبپذیریهای غیرقابل قبولی ایجاد کرده است. با متمرکز کردن تولید کالاهای حیاتی—از مواد فعال دارویی گرفته تا نیمهرساناها—در یک کشور رقیب، اقتصادهای غربی خود را در معرض اجبار قرار دادند. از این منظر، هزینههای اصطکاک ناشی از جابهجایی زنجیرههای تأمین به کشورهای متحد صرفاً حق بیمه است. هدف انزوای کامل چین نیست، بلکه اطمینان از این است که یک بحران ژئوپلیتیکی منجر به توقف فاجعهبار صنایع داخلی نشود.
هشدار کارایی
هشدار میدهد که تکهتکه شدن ژئوپلیتیکی باعث زیان اقتصادی مرده و تورم میشود.
سنتگرایان تجارت آزاد و نهادهای اقتصاد کلان هشدار میدهند که جدایی با انگیزه سیاسی خطرات جدی بلندمدتی را به همراه دارد. هنگامی که دولتها شرکتها را مجبور میکنند تا کارآمدترین قطبهای تولید را به نفع قطبهای همسو با سیاست رها کنند، هزینه تولید ناگزیر افزایش مییابد. این پویایی به عنوان یک مالیات پنهان بر مصرفکنندگان عمل میکند و تورم ساختاری را در اقتصاد جهانی تثبیت میکند. علاوه بر این، نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول هشدار میدهند که تقسیم جهان به بلوکهای اقتصادی رقیب، تولید ناخالص داخلی جهانی را کاهش میدهد و نوآوری فناوری را که با همکاری آزاد و فرامرزی رشد میکند، خفه میسازد.
موهبت بازار نوظهور
بازآرایی زنجیره تأمین جهانی را به عنوان یک فرصت تاریخی برای صنعتیسازی سریع میبیند.
برای کشورهای در حال توسعه که به عنوان اقتصادهای رابط عمل میکنند، شکاف تجاری آمریکا و چین یک کاتالیزور نسلی برای رشد است. کشورهای آسیای جنوب شرقی، آمریکای لاتین و بخشهایی از آفریقا به شدت خود را به عنوان زمین بیطرف برای تولید جهانی معرفی میکنند. این کشورها با جذب سرمایهگذاری مستقیم خارجی هم از شرکتهای غربی که به دنبال مقاصد دوستسپاری هستند و هم از شرکتهای چینی که به دنبال دور زدن تعرفههای آمریکا هستند، ظرفیت صنعتی خود را به سرعت ارتقا میدهند. برای آنها، جدایی یک بحران نیست، بلکه سازوکاری است که سرانجام آنها را در سطوح بالاتر زنجیره ارزش جهانی ادغام میکند.
چرا مهم است
بازآرایی تجارت جهانی قیمت کالاهای روزمره، دسترسی به فناوریهای حیاتی و ظهور اقتصادی قدرتهای جهانی جدید را تعیین میکند. درک این تغییر نشان میدهد که چگونه جهان با موفقیت خود را در برابر شوکهای ژئوپلیتیکی آینده ایمن میکند.
برای دههها، اقتصاد جهانی بر اساس یک معادله ساده و بیرحمانه عمل میکرد: کارایی به هر قیمتی. اگر یک کارخانه در شنژن میتوانست یک میکروچیپ یا یک پارچه را اندکی ارزانتر از کارخانهای در اوهایو یا مونتری تولید کند، بازار حکم میکرد که تولید به آنجا منتقل شود. اما برای مصرفکننده و صاحب کسبوکار مدرن، آن دوران قطعاً به پایان رسیده است. محصولاتی که در قفسههای شما هستند، تورم موجود در هزینههای زندگی شما و امنیت فناوری که به آن متکی هستید، در حال حاضر توسط مهمترین بازسازی تجارت جهانی از زمان پایان جنگ سرد بازآرایی میشوند. رابطه تجاری آمریکا و چین در حال گسست است، اما اقتصاد جهانی در حال فروپاشی نیست—بلکه در حال انطباق است.
ارقام اصلی حاکی از قطع فاجعهبار روابط میان دو اقتصاد بزرگ جهان است. طبق گزارش بهروزرسانی تجارت جهانی آوریل ۲۰۲۶ سازمان ملل در مورد تجارت و توسعه، تجارت دوجانبه بین ایالات متحده و چین تنها در سال ۲۰۲۵ تقریباً یک چهارم کاهش یافت و حدود ۱۷۰ میلیارد دلار از تجارت مستقیم را از بین برد. از نظر اقتصاددانان سنتی، این کاهش شدید در تجارت آمریکا و چین شبیه یک زخم خودخواسته است—یک انتخاب سیاسی که قیمتهای بالاتر و کاهش تولید جهانی را تضمین میکند.[1]
با این حال، فروپاشی مورد انتظار تجارت جهانی محقق نشده است. در عوض، اقتصاد جهانی انعطافپذیری چشمگیری از خود نشان داده است. دقیقاً در همان سالی که واشنگتن و پکن به شدت از هم جدا شدند، کل تجارت جهانی در واقع ۷.۵ درصد رشد کرد و به رکورد ۳۵ تریلیون دلار رسید. این تناقض ما را مجبور میکند تا معنای واقعی جدایی را دوباره ارزیابی کنیم. این پایان جهانیشدن نیست؛ بلکه تولد یک شبکه زنجیره تأمین پیچیدهتر و چندقطبی است.[1]
سازوکاری که این انطباق را هدایت میکند، ظهور اقتصادهای رابط است. از آنجایی که تجارت مستقیم بین آمریکا و چین از نظر سیاسی و اقتصادی سمی میشود، کشورهایی مانند ویتنام، مکزیک، اندونزی، کامبوج و مصر وارد این خلأ شدهاند. این کشورها به عنوان واسطههای حیاتی عمل میکنند و به عنوان قطبهای لجستیکی و نقاط مونتاژ، شکاف ژئوپلیتیکی را پر کرده و جریان کالاها را به سمت مصرفکنندگان حفظ میکنند.[1]
برای درک نحوه عملکرد این فرآیند، باید به استراتژی «چین بهعلاوه یک» نگاه کرد. شرکتهای چندملیتی پایگاههای تولیدی چینی خود را به طور کامل رها نمیکنند، زیرا هزینههای ثابت و مزایای زیرساختی بسیار زیاد است. در عوض، آنها عملیات چینی را برای بازارهای داخلی و منطقهای حفظ میکنند، در حالی که زنجیرههای تأمین موازی را در کشورهای متحد یا بیطرف برای خدمت به مصرفکنندگان غربی ایجاد میکنند.[4]
این تغییر مفهوم «دوستسپاری» (Friendshoring) یا «متحدسپاری» را معرفی میکند. برخلاف برونسپاری سنتی (offshoring) که صرفاً به دنبال کمترین هزینه کارگری بدون توجه به جغرافیا یا سیستم سیاسی بود، دوستسپاری اعتماد، قابلیت اطمینان و امنیت زنجیره تأمین را در اولویت قرار میدهد. این جابهجایی عمدی تولید به متحدان ژئوپلیتیکی است تا اطمینان حاصل شود که ورودیهای حیاتی—از داروها گرفته تا پیشسازهای نیمهرسانا—در طول اختلافات دیپلماتیک به عنوان سلاح استفاده نمیشوند.
تعرفهها و دوستسپاری اکنون به عنوان نیروهای بههمپیوسته در تجارت جهانی عمل میکنند. تعرفهها به عنوان شوک فوری و نیروی خشن عمل میکنند که با تغییر محاسبات هزینه، تولید را از بازارهای پرخطر دور میکند. دوستسپاری چارچوب ساختاری بلندمدتی را فراهم میکند که هدایت میکند تولید جابهجا شده در نهایت به کجا منتقل شود و تضمین میکند که کسبوکارها محیطی قابل پیشبینی برای سرمایهگذاری داشته باشند.[4]
تعرفهها و دوستسپاری اکنون به عنوان نیروهای بههمپیوسته در تجارت جهانی عمل میکنند.
صندوق بینالمللی پول این انتقال را از نزدیک دنبال کرده و خاطرنشان کرده است که در حالی که تجزیه شدید میتواند به طور نظری تولید ناخالص داخلی جهانی را تا ۷ درصد کاهش دهد، تنوع هدفمند در واقع انعطافپذیری را افزایش میدهد. همهگیری و شوکهای ژئوپلیتیکی بعدی ثابت کردند که زنجیرههای تأمین بیش از حد بهینهسازی شده و دارای نقطه شکست واحد، یک مسئولیت بزرگ بودند. با توزیع تولید در میان چندین اقتصاد رابط، سیستم جهانی سرانجام در حال ایجاد افزونگی لازم است.[2]
با این حال، این انعطافپذیری با هزینهای همراه است. دفتر ملی تحقیقات اقتصادی تأکید میکند که اصطکاکهای قراردادی—هزینههای یافتن تأمینکنندگان خارجی جدید، هماهنگی فرآیندهای تولید پیچیده در مرزهای جدید و ایجاد اعتماد—قابل توجه هستند. هنگامی که زنجیرههای تأمین از یک قطب بسیار متمرکز مانند چین به یک شبکه تکهتکه از کشورهای در حال توسعه منتقل میشوند، اصطکاک به طور طبیعی افزایش مییابد.[3]
این اصطکاک، حق بیمهای است که اقتصاد جهانی اکنون میپردازد. برای صنایع با ارزش بالا، به ویژه فناوری و انرژی سبز، تضمین امنیت و انطباق نظارتی بر از دست دادن کارایی محض ارجحیت دارد. بازار در حال پذیرش هزینههای پایه کمی بالاتر در ازای محافظت در برابر اختلالات فاجعهباری است که میتوانند تولید را به طور کامل متوقف کنند.
برای اقتصادهای رابط، این بازآرایی ژئوپلیتیکی یک موهبت تاریخی است. کشورهای در حال توسعه در آسیای جنوب شرقی و آمریکای لاتین با تعمیق ادغام خود در زنجیرههای ارزش جهانی، شاهد افزایش سرمایهگذاری مستقیم خارجی هستند. این هجوم سرمایه، صنعتیسازی سریع را هدایت میکند، میلیونها شغل ایجاد میکند و این اقتصادها را از صادرکنندگان صرف منابع به قطبهای تولید پیشرفته ارتقا میدهد.[1]
با این حال، یک عدم قطعیت حیاتی باقی میماند. دادههای تجاری نشان میدهد که در حالی که واردات مستقیم آمریکا از چین به شدت کاهش یافته است، واردات آمریکا از اقتصادهای رابط مانند مکزیک و ویتنام افزایش یافته است. همزمان، صادرات کالاهای واسطهای چین به همان اقتصادهای رابط به شدت افزایش یافته است، که نشاندهنده یک شبکه پیچیده از تجارت غیرمستقیم است.[4]
این امر یک سؤال اساسی را مطرح میکند: آیا ما شاهد یک جدایی واقعی هستیم، یا صرفاً یک جابهجایی جغرافیایی که در آن شرکتهای چینی محصولات خود را از طریق کشورهای ثالث هدایت میکنند تا از تعرفههای آمریکا فرار کنند؟ اگر اقتصادهای رابط عمدتاً به عنوان نهادهای واسط عمل کنند، دستاوردهای امنیتی درک شده از دوستسپاری ممکن است کمتر مطلق باشد.[4]
با وجود این هشدارها، مسیر کلی روشن و عمدتاً مثبت است. اقتصاد جهانی ثابت میکند که میتواند شوکهای ژئوپلیتیکی عظیم را بدون فروپاشی در خودبسندگی حمایتگرایانه جذب کند. گذار از یک جهان تولید تکقطبی به یک شبکه متنوع و چندقطبی آشفته و پرهزینه است، اما اساساً قویتر است.[2]
در نهایت، کاهش شدید تجارت مستقیم آمریکا و چین یک زخم مهلک برای تجارت جهانی نیست. این درد رشد ضروری یک سیستم اقتصادی است که یاد میگیرد ثبات را در کنار کارایی ارزشگذاری کند. با توزیع قدرت اقتصادی در میان طیف گستردهتری از کشورهای در حال توسعه، این دوران جدید تجارت ناخواسته در حال ایجاد یک معماری جهانی متعادلتر، عادلانهتر و انعطافپذیرتر است.[4]
نکات کلیدی
- تجارت دوجانبه مستقیم بین آمریکا و چین در سال ۲۰۲۵ تقریباً ۱۷۰ میلیارد دلار کاهش یافت.
- با وجود این جدایی، کل تجارت جهانی ۷.۵ درصد رشد کرد و به رکورد ۳۵ تریلیون دلار رسید.
- اقتصادهای رابط مانند ویتنام، مکزیک و اندونزی در حال جذب حجم تجارت جابهجا شده هستند.
- دوستسپاری، امنیت و انعطافپذیری زنجیره تأمین را بر کارایی هزینه محض اولویت میدهد.
- این تغییر موجی تاریخی از سرمایهگذاری مستقیم خارجی را به سمت کشورهای در حال توسعه سوق میدهد.
- بخش زیادی از تجارت جدید شامل مونتاژ قطعات چینی در کشورهای ثالث برای صادرات به آمریکاست.
منابع
[1]UNCTADاقتصادهای رابطGlobal Trade Update (April 2026): Global trade growth continues, but fragility rises
مطالعه در UNCTAD →
[2]International Monetary Fundسنتگرایان تجارت آزادWorld Economic Outlook: Friendshoring and Global Supply Chain Resilience
مطالعه در International Monetary Fund →
[3]National Bureau of Economic Researchسنتگرایان تجارت آزادContracting Frictions in Global Sourcing and US-China Decoupling
مطالعه در National Bureau of Economic Research →
[4]تیم سردبیری کوهستانواقعگرایان زنجیره تأمینتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت دیدگاهها اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

