آیا برای تأمین مالی کارگران بیکار شده، باید از هوش مصنوعی مالیات گرفت؟
در حالی که هوش مصنوعی در حال خودکارسازی کارهای شناختی است، سیاستگذاران در حال بحث هستند که آیا باید «مالیات ربات» وضع شود تا شبکه ایمنی اجتماعی تأمین مالی شود، یا اینکه مالیات بر ثروت سرمایهای مسیر هوشمندانهتری است.
به قلم شاهین فراهانی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- طرفداران بازتوزیع
- استدلال میکنند که مالیات مستقیم بر خودکارسازی برای تأمین مالی درآمد پایه جهانی و بازآموزی کارگران لازم است.
- عملگرایان مالی
- از مالیاتگیری بر سرمایه و ثروت تولید شده توسط هوش مصنوعی حمایت میکنند، نه خود نرمافزار.
- اقتصاددانان بازار آزاد
- با مالیاتهای جدید بر هوش مصنوعی مخالفند و استدلال میکنند که خودکارسازی در نهایت شغل ایجاد کرده و بهرهوری را افزایش میدهد.
نکات کلیدی
- پذیرش سریع هوش مصنوعی، کارگران را تهدید به بیکاری میکند و مالیاتهای حقوق و دستمزد را که دولتها برای تأمین خدمات اجتماعی به آن متکی هستند، کاهش میدهد.
- طرفداران «مالیات مستقیم ربات» استدلال میکنند که شرکتها باید هنگام خودکارسازی مشاغل، عوارضی بپردازند تا درآمد پایه جهانی (UBI) و بازآموزی کارگران تأمین مالی شود.
- اقتصاددانان بازار آزاد هشدار میدهند که مالیات مستقیم بر هوش مصنوعی، نوآوری را خفه میکند، بهرهوری کلی را کاهش میدهد و توسعه را به خارج از کشور سوق میدهد.
- اجماع رو به رشدی از عملگرایان مالی نشان میدهد که راهحل، مالیات بر فناوری نیست، بلکه افزایش مالیاتهای گستردهتر بر سرمایه و ثروت شرکتی است که هوش مصنوعی تولید میکند.
چرا مهم است
با شتاب گرفتن هوش مصنوعی در خودکارسازی کارهای شناختی و یدی، دولتها با بحرانی دوگانه روبرو هستند: افزایش شدید کارگران بیکار شده که نیاز به حمایت دارند و کاهش شدید مالیاتهای حقوق و دستمزد مورد نیاز برای تأمین مالی این حمایتها. نحوه انتخاب ما برای مالیاتگیری از انقلاب هوش مصنوعی تعیین میکند که آیا سودهای مالی هنگفت آن توسط عدهای اندک احتکار شود یا برای ساختن یک گذار اقتصادی مطمئن برای همه استفاده گردد.
روند رویداد
۲۰۱۷
کرهجنوبی مشوقهای مالیاتی برای سرمایهگذاریهای شرکتی در ماشینهای خودکار را کاهش میدهد، که نشاندهنده گامی اولیه به سوی مالیاتگیری از خودکارسازی است.
۲۰۲۱
رهبران برجسته فناوری و اقتصاددانان علناً در مورد مزایای «مالیات ربات» برای جبران زیانهای شغلی صنعتی بحث میکنند.
۲۰۲۴
پیشرفت سریع هوش مصنوعی مولد، بحث خودکارسازی را از کار یدی کارخانهای به کار شناختی یقه سفید منتقل میکند.
۲۰۲۶
تمرکز سیاستگذاری از مالیاتگیری بر خود نرمافزار به سمت مالیاتهای گستردهتر بر درآمد سرمایه و کمک تعدیل تجاری برای هوش مصنوعی تغییر میکند.
انقلاب هوش مصنوعی آماده است تا تریلیونها دلار به اقتصاد جهانی تزریق کند و نویدبخش کارایی بیسابقه و پیشرفتهای علمی است. با این حال، یک تهدید ساختاری عمیق را به همراه دارد: جابجایی سریع کارگران انسانی که درآمدشان در حال حاضر شبکه ایمنی اجتماعی را تأمین میکند. این برخورد پیروزی فناوری و آسیبپذیری مالی، یکی از مهمترین بحثهای سیاستی زمان ما را شعلهور کرده است. اگر یک ماشین جایگزین یک انسان شود، چه کسی مالیات بر درآمد و حقوق و دستمزدی را که آن انسان قبلاً میپرداخت، پرداخت میکند؟ این تنش آشکار است. ما خواهان بهرهوری نامحدودی هستیم که هوش مصنوعی ارائه میدهد، اما نمیتوانیم فروپاشی پایه مالیاتی را که زیرساختهای عمومی، مراقبتهای بهداشتی و آموزش را حفظ میکند، تحمل کنیم.[6]
راهحل شهودی، که توسط نخبگان فناوری و طرفداران کارگری به طور یکسان حمایت میشود، یک «مالیات مستقیم ربات» یا «مالیات هوش مصنوعی» است. منطق آن به طرز جذابی ساده است: از الگوریتمهایی که مشاغل را میگیرند مالیات بگیرید تا هزینه افرادی که شغل خود را از دست میدهند، پرداخت شود. با این حال، با بالغ شدن این بحث، یک اجماع پیچیدهتر در حال ظهور است. مالیاتگیری از خود فناوری، دامی است که خطر خفه کردن نوآوری و سوق دادن توسعه به خارج از کشور را به همراه دارد. در عوض، مسیر عملیتر پیش رو – و مسیری که در میان عملگرایان مالی در حال جلب توجه است – مالیاتگیری از ثروتی است که هوش مصنوعی از طریق مالیاتهای گستردهتر بر درآمد سرمایه تولید میکند، به جای تلاش برای مالیاتگیری از خود کد.[1][6]
برای درک اینکه چرا این تغییر در تفکر ضروری است، ابتدا باید به ماهیت منحصر به فرد موج فناوری کنونی نگاه کنیم. برخلاف انقلاب صنعتی که طی یک قرن رخ داد و عمدتاً کار فیزیکی را مکانیزه کرد، گذار هوش مصنوعی در عرض چند سال اتفاق میافتد و به شدت در حال خودکارسازی وظایف شناختی است. مهندسان نرمافزار، دستیاران حقوقی، نمایندگان خدمات مشتری و تحلیلگران مالی همگی با چشمانداز جابجایی الگوریتمی روبرو هستند.[5]
این امر یک بحران مالی فوری ایجاد میکند. دولتهای مدرن برای تأمین مالی عملیات خود به شدت به نیروی کار متکی هستند. به عنوان مثال، در ایالات متحده، مالیاتهای بر درآمد فردی و مالیاتهای حقوق و دستمزد بخش عمدهای از درآمد فدرال را تشکیل میدهند. هنگامی که یک سیستم هوش مصنوعی جایگزین پنجاه نماینده خدمات مشتری میشود، سهامداران شرکت از مزایای مالی کاهش هزینههای سربار بهرهمند میشوند، اما جامعه درآمد مالیاتی را که آن پنجاه کارگر تولید میکردند، از دست میدهد.[1][5]

بدون مکانیزمی برای جذب و توزیع مجدد این ثروت تازه ایجاد شده، این پویایی به سرعت سرمایه را در بالا متمرکز میکند در حالی که کارگران بیکار شده را بدون چاره رها میسازد. این استدلال اصلی است که فشار برای مالیات مستقیم هوش مصنوعی را هدایت میکند. طرفداران استدلال میکنند که وقتی شرکتها مشاغل را خودکار میکنند، آن ماشینها باید مسئولیتی مالیاتی مشابه آنچه کارمندان انسانی پرداخت میکردند، بر عهده بگیرند.[5]
مالیات مستقیم هوش مصنوعی از لحاظ نظری دو هدف را دنبال میکند. اول، به عنوان یک مالیات پیگویی (Pigouvian tax) عمل میکند – عوارضی که برای اصلاح یک اثر خارجی منفی طراحی شده است. مدلهای آکادمیک نشان میدهند که شرکتها هنگام اخراج کارگران به نفع خودکارسازی، آسیبهای کلان اقتصادی گستردهتر، مانند از دست دادن تقاضای مصرفکننده، را درونی نمیکنند. با مالیاتگیری از خودکارسازی، دولتها میتوانند شرکتها را مجبور کنند تا هزینه اجتماعی جابجایی را در تصمیمات استقرار خود لحاظ کنند.[4]
دوم، درآمد حاصل از مالیات هوش مصنوعی میتواند برای تأمین مالی حمایتهای انتقالی برای کارگران بیکار شده اختصاص یابد. این شامل برنامههای بازآموزی بلندپروازانه، مزایای بیکاری گستردهتر، یا، برجستهتر از همه، درآمد پایه جهانی (UBI) است. با فراهم کردن یک کف درآمد تضمین شده مستقل از وضعیت اشتغال، UBI تضمین میکند که دستاوردهای حاصل از بهبود بهرهوری در سراسر جامعه به اشتراک گذاشته میشود و عملاً هر شهروندی را به یک سهامدار در پیشرفت فناوری تبدیل میکند.[5]
با وجود جذابیت عمومی، مالیات مستقیم هوش مصنوعی با مخالفت شدید، به ویژه از سوی اقتصاددانان بازار آزاد، روبرو است. اعتراض اصلی آنها این است که مالیاتگیری از خودکارسازی اساساً رابطه بین فناوری و نیروی کار را اشتباه درک میکند. از لحاظ تاریخی، خودکارسازی به عنوان مکملی برای نیروی کار انسانی عمل کرده، بهرهوری کلی را افزایش داده، هزینه کالاها را کاهش داده و در نهایت دستههای شغلی جدید و پیشبینی نشدهای ایجاد کرده است.[2]
از این منظر، مالیاتگیری از ابزارهایی که اقتصاد را مولدتر میکنند، دستورالعملی برای رکود است. منتقدان استدلال میکنند که مالیات بر هوش مصنوعی سرمایهگذاری را دلسرد میکند، پیشرفت فناوری مفید را کند میکند و در نهایت با محروم کردن کارگران از ابزارهایی که برای کسب دستمزدهای بالاتر در یک بازار رقابتی جهانی نیاز دارند، به آنها آسیب میرساند.[2]

از این منظر، مالیاتگیری از ابزارهایی که اقتصاد را مولدتر میکنند، دستورالعملی برای رکود است.
علاوه بر این، مکانیسمهای عملی اجرای مالیات مستقیم هوش مصنوعی یک کابوس قانونی است. تعریف اینکه چه چیزی یک «ربات» یا «هوش مصنوعی» برای اهداف مالیاتی محسوب میشود، تقریباً غیرممکن است. آیا یک ماکروی پیچیده اکسل مشمول مالیات است؟ در مورد یک الگوریتم متن پیشبینیکننده یا یک چتبات خدمات مشتری چطور؟ تمایز بین خودکارسازی «جایگزین نیروی کار» و نرمافزار «افزایشدهنده بهرهوری» یک تمرین ذهنی است که ناگزیر منجر به دعاوی بیپایان و گریزگاههای شرکتی میشود.[1][2]
ماهیت ناملموس و بسیار متحرک هوش مصنوعی این مشکل را تشدید میکند. اگر یک کشور مالیات تنبیهی بر استقرار هوش مصنوعی وضع کند، سرمایه و توسعه به سادگی به حوزههای قضایی کممالیات فرار خواهند کرد. برخلاف یک کارخانه، یک مدل هوش مصنوعی میتواند با کلیک یک دکمه در مرزها جابجا شود، که تلاشهای مالیاتی یکجانبه را بدون هماهنگی جهانی بیسابقه، تا حد زیادی بیفایده میسازد.[2][6]
این بحث را به سمت میانه عملگرایانه سوق میدهد. مشکل اساسی خود فناوری نیست، بلکه تغییر کلان اقتصادی است که آن را تسریع میکند: انتقال درآمد ملی از نیروی کار به سرمایه. همانطور که هوش مصنوعی سهم بیشتری از تولید اقتصادی را بر عهده میگیرد، سهم ثروت اختصاص یافته به کارگران کاهش مییابد، در حالی که سهم اختصاص یافته به صاحبان فناوری افزایش مییابد.[1]
بنابراین، مؤثرترین راه برای رسیدگی به کسری مالی و تأمین مالی گذار کارگران، مالیاتگیری از هوش مصنوعی نیست، بلکه مالیاتگیری از سرمایهای است که تولید میکند. عملگرایان مالی استدلال میکنند که قانونگذاران باید بر تقویت مالیات بر درآمد سرمایه تمرکز کنند، که در حال حاضر در بسیاری از حوزههای قضایی با نرخهای کمتری نسبت به نیروی کار مشمول مالیات میشود.[1][6]
پیشنهادهایی در این راستا شامل اجرای مالیات بر ثروت کسبوکار با نرخ پایین، افزایش نرخ مالیات شرکتها، یا بستن گریزگاههای مربوط به سود سرمایهای است. با هدف قرار دادن سود مالی غیرمنتظره هوش مصنوعی به جای خود نرمافزار، دولتها میتوانند درآمد لازم را بدون نیاز به تعریف هوش مصنوعی یا کند کردن ناخواسته توسعه آن، جذب کنند.[1][3]

پیشنهادهای نوآورانه دیگر به دنبال مالیاتگیری از زیرساختهای فیزیکی هستند که هوش مصنوعی را ممکن میسازند، نه الگوریتمها. مالیاتگیری از منابع محاسباتی – مانند مزارع سرور عظیم و مصرف انرژی مورد نیاز برای آموزش مدلهای زبان بزرگ – یک پایه مالیاتی ملموستر و قابل اندازهگیری ارائه میدهد. اگرچه این امر همچنان خطر تحریف سرمایهگذاری را به همراه دارد، اما مکانیزم قابل اعتمادی برای جذب ثروت تولید شده توسط هوش مصنوعی در صورت کاهش بازارهای کار سنتی فراهم میکند.[3]
درآمد حاصل از این مالیاتهای گستردهتر بر سرمایه و زیرساختها میتواند به سمت همان برنامههایی هدایت شود که توسط طرفداران مالیات هوش مصنوعی پیشبینی شده است. به عنوان مثال، محققان سیاستگذاری پیشنهاد کردهاند که «کمک تعدیل تجاری برای هوش مصنوعی» (AAA) ایجاد شود، یک برنامه فدرال که به طور خاص برای ارائه حمایت مالی و بازآموزی برای کارگرانی طراحی شده است که مشاغلشان به طور قابل اثبات توسط خودکارسازی حذف شده است.[3]
اگر این برنامهها توسط مالیات بر درآمدهای شرکتهای فناوری با سرمایه بالا تأمین مالی شوند، یک مکانیزم مستقیم برای بخش هوش مصنوعی ایجاد میشود تا از کارگرانی که توسط محصولاتش جابجا شدهاند، حمایت کند و به اهداف مالیات ربات بدون نقصهای ساختاری آن دست یابد.[3][6]
فوریت این بحث را نمیتوان نادیده گرفت. در حالی که فاجعهبارترین پیشبینیها در مورد بیکاری گسترده همچنان حدس و گمان هستند، جابجایی محلی کارگران در بخشهای خاص در حال حاضر در حال وقوع است. کره جنوبی قبلاً گامهای آزمایشی را با کاهش مشوقهای مالیاتی برای خودکارسازی برداشته است، که نشاندهنده یک شناخت بینالمللی رو به رشد است که قوانین مالیاتی باید با عصر الگوریتمی سازگار شوند.[5]

در نهایت، گذار به یک اقتصاد مبتنی بر هوش مصنوعی نیازمند یک تعادل ظریف است. سیاستگذاران باید توسعه و استقرار سریع هوش مصنوعی را تشویق کنند تا از مزایای اقتصادی و علمی عظیم آن بهرهمند شوند، در حالی که همزمان یک چارچوب مالی قوی برای مدیریت پیامدهای آن بسازند.[6]
ما نمیتوانیم منتظر بمانیم تا جابجایی به سطح بحرانی برسد. قوانین مالیاتی باید امروز تکامل یابند – نه برای مجازات ماشینهایی که آینده را میسازند، بلکه برای اطمینان از اینکه سود سهام آن آینده توسط کارگران انسانی که راه را هموار کردند، به اشتراک گذاشته شود.[6]
بررسی عمیق دیدگاهها
طرفداران بازتوزیع
استدلال میکنند که مالیات مستقیم بر استقرار هوش مصنوعی برای تأمین مالی درآمد پایه جهانی و جبران زیانهای شغلی گسترده ضروری است.
این گروه، که شامل طرفداران کارگری و حامیان درآمد پایه جهانی است، هوش مصنوعی را نه تنها به عنوان یک ابزار، بلکه به عنوان یک موتور عظیم انتقال ثروت از کارگران به مالکان میبینند. آنها استدلال میکنند که وقتی یک ماشین جایگزین یک انسان میشود، هزینه اجتماعی آن درآمد از دست رفته و تقاضای مصرفکننده توسط شرکت مستقر کننده نادیده گرفته میشود. برای اصلاح این وضعیت، آنها از «مالیات مستقیم ربات» یا عوارض خودکارسازی حمایت میکنند. آنها میگویند درآمد حاصل باید به صراحت برای تأمین مالی UBI یا برنامههای جامع بازآموزی اختصاص یابد و اطمینان حاصل شود که دستاوردهای بهرهوری هوش مصنوعی به جای احتکار، دموکراتیزه میشوند.
عملگرایان مالی
معتقدند هوش مصنوعی کارگران را جابجا خواهد کرد، اما استدلال میکنند که مالیاتگیری از سرمایه و ثروت شرکتی بسیار مؤثرتر از مالیاتگیری از خود فناوری است.
عملگرایان مالی با این فرض موافقند که هوش مصنوعی بازارهای کار و پایههای مالیاتی سنتی را تهدید میکند، اما «مالیات مستقیم هوش مصنوعی» را یک کابوس ساختاری میدانند. تعریف اینکه چه چیزی در قوانین مالیاتی هوش مصنوعی محسوب میشود تقریباً غیرممکن است و مالیات مستقیم بر نرمافزار خطر سوق دادن نوآوری به خارج از کشور را به همراه دارد. در عوض، این گروه از بهروزرسانی قوانین مالیاتی موجود برای جذب ثروتی که هوش مصنوعی تولید میکند، حمایت میکنند. با افزایش نرخ مالیات شرکتها، بستن گریزگاههای سود سرمایهای، یا اجرای مالیات بر ثروت کسبوکار با نرخ پایین، دولتها میتوانند گذار کارگران را بدون نیاز به تعریف قانونی یک الگوریتم تأمین مالی کنند.
اقتصاددانان بازار آزاد
با مالیاتهای هدفمند بر هوش مصنوعی مخالفند و استدلال میکنند که خودکارسازی از لحاظ تاریخی بهرهوری کلی را افزایش میدهد، قیمتها را کاهش میدهد و مشاغل جدیدی ایجاد میکند.
این دیدگاه اساساً فرض اینکه هوش مصنوعی منجر به از دست دادن خالص دائمی مشاغل خواهد شد را رد میکند. اقتصاددانان بازار آزاد به قرنها پیشرفت فناوری – از دستگاه بافندگی تا کامپیوتر شخصی – اشاره میکنند که در آن خودکارسازی در ابتدا نقشهای خاصی را جابجا کرد اما در نهایت هزینه کالاها را کاهش داد، ثروت اجتماعی را افزایش داد و صنایع کاملاً جدیدی ایجاد کرد. آنها استدلال میکنند که مالیاتگیری از هوش مصنوعی یا سرمایهای که آن را تأمین مالی میکند، تنها سرمایهگذاری را دلسرد میکند، رشد اقتصادی را کند میکند و کارگران را از ابزارهایی که برای رقابت در بازار جهانی نیاز دارند، محروم میسازد.
منابع
[1]Brookings Institutionعملگرایان مالی
AI tax debate misses the threat that's already here
مطالعه در Brookings Institution →[2]Cato Instituteاقتصاددانان بازار آزاد
Taxing AI will most likely backfire
مطالعه در Cato Institute →[3]Anthropicعملگرایان مالی
Policy ideas for faster-moving scenarios
مطالعه در Anthropic →[4]arXivطرفداران بازتوزیع
The Viability of AI Taxation
مطالعه در arXiv →[5]Universal Basic Incomeطرفداران بازتوزیع
How UBI Addresses the Automation Challenge
مطالعه در Universal Basic Income →[6]تیم سردبیری کوهستانعملگرایان مالی
تحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت دیدگاهها اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.









