عبور از قانون ۴ درصد: چرا برداشت ۳.۰ درصدی استاندارد جدید و مطمئن برای دوران بازنشستگی است
ارزشگذاریهای مدرن بازار و بازده پایینتر اوراق قرضه، قانون سنتی ۴ درصد بازنشستگی را از نظر ریاضی در هم شکستهاند. پژوهشگران مالی اکنون نرخ برداشت امن ۳.۰ درصدی را به عنوان معیار جدید برای یک سبد سرمایهگذاری ۳۰ ساله معرفی میکنند.
به قلم ندا زارعی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- مدافعان سرسخت برداشت امن
- استدلال میکنند که بازنشستگان باید از خط پایه ۳٫۰ درصدی استفاده کنند تا بقای مطلق سبد سرمایه خود را بدون نیاز به کاهش هزینهها تضمین کنند.
- طرفداران هزینههای پویا
- استدلال میکنند که شروع با ۴ درصد یا بیشتر امن است، به شرطی که بازنشسته مایل و قادر به کاهش هزینههای خود در طول رکود بازار باشد.
- خوشبینان تاریخی
- بر این باورند که بازار ایالات متحده همیشه در نهایت بهبود یافته است، که این امر قانون اولیه ۴ درصد را برای کسانی که مایل به تحمل نوسانات کوتاهمدت هستند، قابل اجرا میکند.
بررسی عمیق دیدگاهها
مدافعان سرسخت برداشت امن
اولویت دادن به قطعیت مطلق ریاضی بر درآمد اولیه بالاتر.
این گروه که به شدت تحت تاثیر شبیهسازیهای بهروزرسانیشده مونت کارلو (Monte Carlo) هستند، استدلال میکنند که استرس روانی تمام شدن پول بسیار سنگینتر از بار چند سال کار اضافی است. آنها اشاره میکنند که قانون اولیه ۴ درصد بر اساس دادههای قرن بیستم ساخته شده بود که شامل بازدهی عظیم اوراق قرضه میشد. با کاهش نرخ برداشت به ۳٫۰ درصد، بازنشستگان یک بیمهنامه در برابر محیطهای کمبازده مدرن و طول عمر بیسابقه میخرند و اطمینان حاصل میکنند که سبد سرمایهشان حتی اگر تا ۱۰۰ سالگی عمر کنند، دوام میآورد.
طرفداران هزینههای پویا
ترجیح دادن انعطافپذیری و اصلاحات در میانه راه بر قوانین سختگیرانه برداشت.
پژوهشگران در این اردوگاه استدلال میکنند که مجبور کردن همه به پسانداز کافی برای نرخ برداشت ۳٫۰ درصدی، نیازمند کار و پسانداز بیش از حد است. در عوض، آنها از شروع با ۴ یا حتی ۵ درصد دفاع میکنند، با این توافق صریح که در صورت افت بازار، بازنشسته از تعدیل تورمی چشمپوشی کند یا هزینههای اختیاری خود را ۱۰ درصد کاهش دهد. آنها بازنشستگی را نه به عنوان یک معادله ریاضی ثابت، بلکه به عنوان یک مذاکره بودجهای مستمر میبینند.
خوشبینان تاریخی
اعتماد به تابآوری بلندمدت بازار سهام آمریکا.
این دیدگاه بر این واقعیت تکیه دارد که بازار سهام ایالات متحده هرگز در یک بازه زمانی ۳۰ ساله از بهبود باز نمانده است. آنها استدلال میکنند که کاهش قانون ۴ درصد به ۳٫۰ درصد، واکنشی بیش از حد به فشردگی موقت بازده اوراق قرضه است. از این منظر، تا زمانی که یک بازنشسته تخصیص سنگینی به سهام داشته باشد و از فروش هیجانی در زمان سقوط بازار خودداری کند، خط پایه تاریخی ۴ درصد همچنان یک موفقیت بسیار محتمل باقی میماند.
چرا مهم است
بازنشستگی بر اساس مفروضات ریاضی قدیمی میتواند به خالی شدن سبد سرمایه یک دهه پیش از پایان عمر منجر شود. درک استاندارد ۳.۰ درصدی به بازنشستگان آینده اجازه میدهد تا اهداف پسانداز و کف هزینههای خود را پیش از ترک بازار کار تنظیم کنند.
در اکتبر ۱۹۹۴، در یک دفتر آرام برنامهریزی مالی در کالیفرنیای جنوبی، ویلیام بنگن (William Bengen) به صفحه گستردهای از بازدهی تاریخی بازار سهام خیره شد و عددی را تایپ کرد که قرار بود برنامههای بازنشستگی میلیونها نفر را دیکته کند: ۴٫۱۵ درصد. او به تازگی محاسبات ریاضی را روی تمام دورههای ۳۰ ساله بازنشستگی در تاریخ ایالات متحده انجام داده بود تا ببیند یک فرد حداکثر چه درصدی از سبد سرمایه خود را میتواند در سال اول برداشت کند، آن را سالانه با تورم تطبیق دهد و هرگز پولش تمام نشود.[1]
این رقم به سرعت به پایین گرد شد و به عنوان «قانون ۴ درصد» جاودانه گشت. برای کارمندی که با یک سبد سرمایه ۱ میلیون دلاری کارش را ترک میکرد، این قانون یک واقعیت ملموس و آرامبخش را ارائه میداد: او میتوانست در سال اول بازنشستگی ۴۰٬۰۰۰ دلار برداشت کند. اگر تورم ۳ درصد بود، سال بعد ۴۱٬۲۰۰ دلار برداشت میکرد و به همین ترتیب. این محاسبات ریاضی نوید میداد که حتی اگر در دل بازار نزولی سال ۱۹۷۳ بازنشسته میشدند، پولشان بیشتر از عمرشان دوام میآورد.[4]
امروز، آن قطعیت ریاضی در هم شکسته است. معماری مالی که از محاسبات اولیه بنگن پشتیبانی میکرد - به ویژه رابطه تاریخی بین ارزشگذاری سهام و بازده اوراق قرضه - دیگر بازتابدهنده اواخر قرن بیستم نیست. پژوهشگرانی که شرایط امروز بازار را تحلیل میکنند، متوجه یک تغییر ساختاری شدهاند که قانون ۴ درصد را برای یک افق ۳۰ ساله به شکلی خطرناک خوشبینانه میکند.[2]
اجماع جدیدی که در میان پژوهشگران مالی در حال شکلگیری است، به نرخ برداشت امن ۳٫۰ درصدی به عنوان استاندارد مدرن اشاره دارد. برای همان سبد سرمایه ۱ میلیون دلاری، درآمد اولیه امن از ۴۰٬۰۰۰ دلار به ۳۰٬۰۰۰ دلار کاهش مییابد. این تفاوت ۱۰٬۰۰۰ دلاری نشاندهنده یک تغییر بنیادین در نحوه محاسبه خط پایان توسط کارگران است که یا به سرمایه انباشته بسیار بیشتری نیاز دارد یا به کاهش دائمی انتظارات از سبک زندگی.[2][4]
مکانیسم اصلی که باعث این کاهش میشود، ریسک توالی بازدهی است. زمانی که یک بازنشسته شروع به برداشت از سبد سرمایه خود میکند، ترتیب دقیق بازدهی بازار بسیار بیشتر از میانگین بازدهی در کل ۳۰ سال اهمیت دارد. اگر یک سبد سرمایه در دو سال اول بازنشستگی ۱۵ درصد افت کند، بازنشسته مجبور میشود سهام بیشتری را فقط برای تامین برداشت نقدی ثابت خود بفروشد، که این امر توانایی سبد سرمایه را برای رشد مرکب در زمان بهبود نهایی بازار به طور دائمی مختل میکند.[2]
بهروزرسانیهای گسترده وید فا (Wade Pfau) در مطالعه ترینیتی (Trinity Study) این آسیبپذیری را برجسته میکند. مدلهای اولیه فرض میکردند که یک بازنشسته میتواند به تخصیص ۵۰ درصد سهام و ۵۰ درصد اوراق قرضه تکیه کند، به طوری که اوراق قرضه در طول افت بازار سهام یک ضربهگیر با بازده بالا فراهم میکردند. در اواسط دهه ۱۹۹۰، اوراق قرضه دولتی میانمدت اغلب بازدهی بالای ۶ درصد داشتند. در دهه ۲۰۲۰، این بازدهیها فشرده شدهاند و آن ضربهگیری را که پیشتر سبدهای سرمایه را در بازارهای نزولی اوایل بازنشستگی نجات میداد، از بین بردهاند.[4]
بهروزرسانیهای گسترده وید فا (Wade Pfau) در مطالعه ترینیتی (Trinity Study) این آسیبپذیری را برجسته میکند.
پیشبینیهای اخیر ونگارد (Vanguard) برای درآمد بازنشستگی، این باد مخالف را بیشتر کمّی میکند. مدلهای آنها پیشبینی میکنند که میانه بازدهی ۱۰ ساله برای یک سبد سرمایه متوازن، به طور قابلتوجهی پایینتر از میانگینهای تاریخی قرن بیستم قرار میگیرد. زمانی که بازدهی مورد انتظار پایینتر با یک استراتژی برداشت ثابت و تعدیلشده با تورم برخورد میکند، احتمال شکست سبد سرمایه پیش از سال ۳۰ام از نزدیک به صفر به حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد افزایش مییابد.[3]
هیچیک از مدلهای مالی استناد شده نقلقولهای مستقیم و محاورهای ارائه نمیدهند و در عوض بر جداول ریاضی و توزیعهای احتمال تکیه دارند، اما خود دادهها در هر پنج موسسه به وضوح سخن میگویند: نرخ برداشت ثابت ۴ درصدی اکنون در پیشبینیهای بازدهی مدرن، با نرخ شکست غیرقابل قبولی همراه است. ریاضیات به سادگی از خوشبینی دهه ۱۹۹۰ پشتیبانی نمیکند.[1][3][4]
جهش تورم بین سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۴ یک آزمون استرس زنده از این آسیبپذیری را فراهم کرد. بازنشستگانی که به شدت از قانون ۴ درصد پیروی میکردند، مجبور شدند برداشتهای اسمی خود را در یک سال ۸ تا ۹ درصد افزایش دهند تا قدرت خرید خود را حفظ کنند، درست در زمانی که بازارهای سهام و اوراق قرضه به طور همزمان دچار افتهای دو رقمی شدند. این ترکیب، دقیقاً همان توالی ریاضی است که یک سبد سرمایه ۳۰ ساله را در هم میشکند.[2]
این واقعیت باعث تغییر مسیر از قوانین ثابت به مدلهای هزینه پویا شده است. به جای قفل کردن یک درصد ثابت در روز اول و تعدیل کورکورانه آن با تورم، برنامهریزی بازنشستگی مدرن نیازمند رویکرد کف و سقف است. یک بازنشسته ممکن است با نرخ برداشت ۴ درصدی شروع کند، اما با یک پیشتعهد سختگیرانه برای ثابت نگه داشتن هزینههای خود - بدون اعمال تعدیل تورمی - در صورتی که ارزش سبد سرمایهاش به زیر موجودی اولیه آن سقوط کند.[2]
هزینه پویا از سبد سرمایه محافظت میکند، اما نوسانات را مستقیماً به سفره بازنشسته منتقل میکند. اگر تورم ۴ درصد باشد اما بازار نزولی باشد، بازنشسته باید کاهش ۴ درصدی در قدرت خرید واقعی خود را به جان بخرد. این امر نیازمند یک بودجه بازنشستگی با حاشیه امنیت قابلتوجه برای هزینههای اختیاری است؛ بازنشستهای که هزینههای ثابتش تمام مبلغ برداشت او را میبلعد، نمیتواند با خیال راحت از یک استراتژی پویا استفاده کند.[2]
گذار روانی از انباشت ثروت به مصرف آن، به خودی خود دشوارترین مرحله از زندگی مالی یک فرد شاغل است. در طول دوران کاری، هدف صرفاً پسانداز کردن است. ناگهان، هدف به خرج کردن یک توده محدود از سرمایه تغییر میکند، بدون اینکه تاریخ دقیق مرگ یا توالی بازدهی آینده بازار مشخص باشد. قانون ۴ درصد به این دلیل محبوب بود که یک راهکار ساده و بیدردسر برای یک مسئله ریاضی ذاتاً ترسناک ارائه میداد.[1]
نرخ برداشت ۳٫۰ درصدی آن قطعیت بیدردسر را بازمیگرداند، اما با بهای گزافی در سرمایه مورد نیاز. برای ایجاد ۶۰٬۰۰۰ دلار درآمد از سبد سرمایه با نرخ ۴ درصد، یک فرد به ۱٫۵ میلیون دلار نیاز دارد. برای ایجاد همان ۶۰٬۰۰۰ دلار با نرخ ۳٫۰ درصد، او به ۲ میلیون دلار نیاز دارد. آن ۵۰۰٬۰۰۰ دلار اضافی نیازمند سالها کار بیشتر است که جدول زمانی ترک بازار کار را به طور بنیادین تغییر میدهد.[4]
برای کارمندی که آماده میشود امسال استعفای خود را تحویل دهد، عامل تعیینکننده میانگین تاریخی شاخص S&P 500 در قرن گذشته نخواهد بود، بلکه توالی دقیق بازدهیهایی است که در ۶۰ ماه اول بازنشستگی خود تجربه میکند. تا زمانی که بازدهی اوراق قرضه به طور دائم در سطوح دیده شده در دهه ۱۹۹۰ تثبیت نشود، ۳٫۰ درصد همچنان کف ریاضی برای یک قطعیت مطلق و بینیاز از مدیریت باقی میماند.[3][5]
آنچه نمیدانیم
- آیا تورم در آینده به خط پایه ۲ درصدی بازمیگردد یا از نظر ساختاری بالاتر میماند؛ موضوعی که محاسبات برداشت از سرمایه را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد.
- تغییرات آینده در پرداختهای تامین اجتماعی چگونه ممکن است بازنشستگان را مجبور کند تا اتکای بیشتری به سبد سرمایهگذاری شخصی خود داشته باشند.
منابع
[1]Journal of Financial Planningخوشبینان تاریخیDetermining Withdrawal Rates Using Historical Data
مطالعه در Journal of Financial Planning →
[2]Kitces.comطرفداران هزینههای پویاAdjusting Safe Withdrawal Rates To The Retiree's Time Horizon
مطالعه در Kitces.com →
[3]Vanguardطرفداران هزینههای پویاPrinciples for Retirement Income
مطالعه در Vanguard →
[4]Forbesمدافعان سرسخت برداشت امنSafe Withdrawal Rates for Retirement & the Trinity Study
مطالعه در Forbes →
[5]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت سبک زندگی اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.


