از ۱۰ تا ۱۵ درصدِ سود خالص: پشتپرده قراردادهای نشر، پیشپرداختها و حق اقتباس
نگاهی عمیق به سازوکار قراردادهای سنتی چاپ کتاب و اینکه چطور تغییر محاسبه از «قیمت پشت جلد» به «درآمد خالص»، دستمزد نویسندهها را زیر و رو کرد.
به قلم الناز کریمی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- نویسندگان و حامیان
- برای حقالتألیف مبتنی بر قیمت پشت جلد، نرخهای دیجیتال بالاتر و حفظ حقوق جانبی فشار میآورند تا مطمئن شوند نویسندگان میتوانند درآمدی برای گذران زندگی داشته باشند.
- ناشران سنتی
- استدلال میکنند که درآمد خالص و بندهای تخفیف نجومی برای بقا در برابر حاشیه سود مویی و خواستههای تهاجمی خردهفروشان ضروری است.
- آژانسهای ادبی
- تمرکزشان بر به حداکثر رساندن پیشپرداخت اولیه و بیرون کشیدن حقوق نمایشی و خارجی از چنگ ناشر است تا آنها را مستقلاً در بازارهای ثانویه بفروشند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- نویسندگان خودناشر
- کتابفروشیهای مستقل
نکات کلیدی
- قراردادهای نشر از دو مدل اصلی حقالتألیف استفاده میکنند: «قیمت پشت جلد» بر اساس قیمت خردهفروشی، و «درآمد خالص» بر اساس درآمد ناشر پس از کسر تخفیفهای عمده.
- یک حقالتألیف ظاهراً بالای ۲۵ درصدی از درآمد خالص، به دلیل تخفیفهای عظیم خردهفروشان، اغلب به ازای هر نسخه پول کمتری نسبت به حقالتألیف استاندارد ۱۵ درصدی از قیمت پشت جلد به همراه دارد.
- پیشپرداختها وامهای بدون بهرهای هستند که در ازای درآمدهای آینده پرداخت میشوند؛ اکثریت قریب به اتفاق کتابهای چاپشده به روش سنتی هرگز آنقدر نمیفروشند که پیشپرداخت خود را «تسویه» کنند.
- حقوق جانبی، مانند ترجمههای خارجی و اقتباسهای سینمایی، با چانهزنیهای سرسختانهای همراهند و اغلب پرسودترین بخش یک قرارداد نشر را تشکیل میدهند.
- بندهای تخفیف نجومی میتوانند وقتی ناشران موجودی انبار را به صورت عمده به فروشگاههای زنجیرهای یا بازارهای خاص میفروشند، نرخ حقالتألیف نویسنده را تا حد چند پنی پایین بیاورند.
دوازدهم مارس ۲۰۲۰ بود که «انجمن نویسندگان» (Authors Guild) بیسروصدا قرارداد تیپ خود را بهروز کرد و بند جدیدی گنجاند که در نگاه اول شبیه به یک وسواس حسابداری به نظر میرسید: درخواست برای «حقالتألیف کاهشی» در فروشهایی با تخفیفهای نجومی. این در واقع یک گارد دفاعی در برابر تغییری بود که پیشتر اقتصاد نویسندگی را شخم زده بود. در گذشته، سهم یک نویسنده از موفقیت کتابش یک معادله ریاضی سرراست بر اساس قیمت پشت جلد بود. اما با انحصار بازار خردهفروشی و عمیقتر شدن تخفیفهای عمده، آن ریاضیات ساده و استاندارد صنعت نشر هم از هم پاشید.[1][3]
قراردادهای نشر امروزی هزارتویی از ریاضیات مشروط هستند؛ جایی که یک درصدِ ظاهراً درشت میتواند به چند غاز پول خرد ختم شود و در عوض، سهمی ناچیز از حقوق جانبی کتاب، خرج دوران بازنشستگیتان را دربیاورد. در قلب این هزارتو، تفاوت ظریف اما حیاتی بین «قیمت پشت جلد» (list price) و «درآمد خالص» (net receipts) نهفته است؛ دو عبارتی که تعیین میکنند آیا نویسنده در کل درآمد ناشر شریک است، یا فقط از تهماندهی جیب خردهفروشها سهم میبرد.[2]
برای درک این سازوکار، باید به همان خطکش سنتی نگاهی بیندازیم. از قدیمالایام، ناشران بزرگ حقالتألیف را بر اساس قیمت پیشنهادی خردهفروشی یا همان قیمت پشت جلد میپرداختند. اگر یک کتاب گالینگور ۲۰ دلار قیمت بخورد و قرارداد نویسنده روی همان عرف ۱۵ درصد تنظیم شده باشد، او دقیقاً برای هر نسخه ۳ دلار دشت میکند؛ حالا چه ناشر آن را با ۴۰ درصد تخفیف به یک کتابفروشی مستقل محلی فروخته باشد، چه با ۵۵ درصد تخفیف به آمازون.[3]
راهنمای اقتصاد نشرِ «اسکرایب مدیا» (Scribe Media) در این باره نکته جالبی دارد: «برای نویسندهها همیشه بهتر است که حقالتألیف را بر اساس قیمت خردهفروشی بگیرند، چون قیمت پشت جلد بالاترین رقمی است که کتاب با آن به فروش میرسد.» مدل قیمت پشت جلد، نویسنده را از ترکشهای چانهزنی ناشر با بازار در امان نگه میدارد. اگر ناشر تصمیم بگیرد برای فروش بیشتر، قیمت عمده را بشکند، خودش ضرر حاشیه سود را به جان میخرد و آن ۳ دلارِ نویسنده دستنخورده باقی میماند.[3]
اما ظهور غولهای خردهفروشی آنلاین، زیرآب این چانهزنیهای عمدهفروشی را زد. وقتی آمازون و فروشگاههای زنجیرهای بزرگ تخفیفهای تندتری طلب کردند (گاهی ۵۰ درصد یا بیشتر از قیمت روی جلد)، ناشران هم به صرافت افتادند تا این فشار مالی را با نویسندگانشان شریک شوند. اینگونه بود که مدل حقالتألیف بر اساس «درآمد خالص» متولد شد؛ مدلی که سهم نویسنده را نه از روی قیمت پشت جلد، بلکه از روی پول نقدی که بعد از کسر تخفیف خردهفروشها به حساب ناشر واریز میشود، حساب میکند.[1]
درست همینجاست که درصدها تبدیل به خطای دید میشوند. حقالتألیف استاندارد برای یک کتاب الکترونیکی معمولاً ۲۵ درصد از درآمد خالص است. برای یک نویسنده تازهکار، ۲۵ درصد خیلی دستودلبازانهتر از ۱۵ درصدِ قیمت پشت جلد به نظر میرسد. اما ریاضیات قصه دیگری میگوید. اگر همان کتاب ۲۰ دلاری به صورت الکترونیکی به خردهفروشی فروخته شود که ۵۰ درصد تخفیف میگیرد، درآمد خالص ناشر میشود ۱۰ دلار. حالا سهم ۲۵ درصدی نویسنده از این ده دلار چقدر است؟ فقط ۲/۵۰ دلار.[1][3][4]
با تغییر مبنا از قیمت پشت جلد به درآمد خالص، آن نرخ «بالاترِ» ۲۵ درصدی در واقع برای هر نسخه ۵۰ سنت کمتر از نرخ ۱۵ درصدیِ پشت جلد به نویسنده پول میرساند. همانطور که راهنمای قراردادهای «پرامیس لیگال» (Promise Legal) به نویسندگان هشدار میدهد: «عددی که در قرارداد میبینید با پولی که به حسابتان میآید، زمین تا آسمان فرق دارد.» حقالتألیفهای مبتنی بر پشت جلد و درآمد خالص، حتی با درصدهای ظاهراً یکسان، میتوانند در دنیای واقعی بین ۴۰ تا ۶۰ درصد اختلاف درآمدی داشته باشند.[1][4]
با تغییر مبنا از قیمت پشت جلد به درآمد خالص، آن نرخ «بالاترِ» ۲۵ درصدی در واقع برای هر نسخه ۵۰ سنت کمتر از نرخ ۱۵ درصدیِ پشت جلد به نویسنده پول میرساند.
وقتی پای مفهوم «پیشپرداخت» (advance) به میان میآید، این کلاف سردرگمتر هم میشود. پیشپرداخت یک پاداش امضای قرارداد نیست؛ بلکه یک وام بدون بهره است که در ازای درآمدهای آینده پرداخت میشود. وقتی ناشری ۵۰ هزار دلار پیشپرداخت میدهد، نویسنده دیگر رنگ چک حقالتألیف را نمیبیند تا زمانی که آن سهمهای ۲/۵۰ و ۳ دلاریاش روی هم جمع شوند و به ۵۰ هزار و یک دلار برسند. به این فرآیند «تسویه» (earning out) میگویند و در چشمانداز نشر مدرن، اکثریت قریب به اتفاق کتابها هرگز به این مرحله نمیرسند.[3]
اسکرایب مدیا توضیح میدهد: «وقتی نویسندهای پیشپرداخت میگیرد، تا زمانی که کتابش آنقدر نفروشد که این مبلغ جبران شود، حتی یک سنت دیگر هم دشت نخواهد کرد.» از آنجا که پیشپرداختهای تسویهنشده معمولاً پسگرفتنی نیستند، خود این مبلغ به اصلیترین (و اغلب تنها) درآمد حاصل از بیشتر قراردادهای سنتی کتاب تبدیل میشود. اگر کتاب نفروشد، ناشر ضرر را به جان میخرد؛ به همین دلیل است که پیشپرداخت برای نویسندگان تازهکار روزبهروز آب میرود، در حالی که ستارههای بازار رقمهای میلیونی به جیب میزنند.[3]
حتی وقتی کتابی به مرحله تسویه میرسد، زمانبندی حسابداری ناشران صبر ایوب میطلبد. رویه غالب در میان ناشران بزرگ این است که حقالتألیفها را به صورت ششماهه محاسبه و تسویه میکنند. نویسندهای که کتابش در ماه ژانویه مثل بمب صدا میکند، ممکن است تا ماه اکتبر، یعنی مدتها بعد از خوابیدن تبوتاب بازار، رنگ چک حقالتألیفش را نبیند.[2]
فروش فیزیکی و دیجیتالی کتاب فقط موتور محرک اولیه است؛ معدن طلای پنهان در یک قرارداد نشر، در «حقوق جانبی» (subsidiary rights) نهفته است. اینها حقوقی هستند که به بهرهبرداری از مالکیت فکری در قالبها و بازارهایی فراتر از نسخه اصلی کتاب مربوط میشوند؛ از ترجمههای خارجی و اقتباسهای سینمایی و تلویزیونی گرفته تا کتابهای صوتی و حتی تولید محصولات جانبی.[1]
حقوق جانبی معمولاً بین نویسنده و ناشر تقسیم میشود و بر سر درصد آن جنگ و دعوای سختی درمیگیرد. برای حق ترجمه خارجی، قراردادهای استاندارد معمولاً ۷۵ تا ۸۰ درصد از درآمد خالص را به نویسنده میدهند و ناشر بقیه را به عنوان حقالزحمه جوش دادن معامله در آنسوی آبها برمیدارد. انجمن نویسندگان توصیه میکند که اگر ناشر از شرکتهای وابسته خارجی خود استفاده میکند، نویسنده باید مطمئن شود که معامله کاملاً «مستقل و بیطرفانه» انجام میشود تا ناشر نتواند عمداً مبلغ قرارداد را پایین بیاورد.[1][2]
اما حقوق سینمایی و تلویزیونی کلاً میدان جنگ دیگری است. آژانسهای ادبی معمولاً میجنگند تا حقوق نمایشی را به کل از قرارداد نشر بیرون بکشند و ترجیح میدهند خودشان مستقیماً آنها را به استودیوهای هالیوودی بفروشند. وقتی ناشران موفق میشوند حقوق نمایشی را نگه دارند، معمولاً سهمی ۵۰-۵۰ از درآمد آن طلب میکنند؛ یعنی عملاً نصف پول قرارداد فیلمِ یک نویسنده را فقط به خاطر چاپ کردن منبع اقتباس، بالا میکشند.[1]
بعد نوبت به تله «تخفیف نجومی» (deep discount) میرسد؛ بندی که در لابهلای متون کلیشهای بیشتر قراردادهای استاندارد پنهان شده است. اگر ناشری کتابی را با تخفیف بسیار بالا (معمولاً ۵۰ درصد یا بیشتر از قیمت پشت جلد که برای فروشگاههای زنجیرهای یا فروش عمده رایج است) بفروشد، نرخ حقالتألیف نویسنده سقوط آزاد میکند. به جای ۱۵ درصد از قیمت پشت جلد، این نرخ ممکن است به ۱۰ درصد از درآمد خالص برسد و آن حقالتألیف ۳ دلاری را به یک پاداش ۵۰ سنتی تبدیل کند.[1][2]
ناشران استدلال میکنند که این بندها برای آب کردن موجودی انبار و رسیدن به خریداران غیرسنتی ضروری است و ادعا میکنند که سود حاشیهای اندک در فروش عمده، بهتر از خمیر کردن کتابهای بادکرده است. اما نویسندگان و حامیانشان در جواب میگویند که نویسنده نباید تاوان استراتژی تهاجمی ناشر در فروش عمده را پس بدهد. قرارداد تیپ سال ۲۰۲۰ انجمن نویسندگان دقیقاً برای همین روی «حقالتألیف کاهشی» پافشاری کرد تا به جای سقوط ناگهانی و پرتگاهیِ درآمد نویسنده، این ضربه را کمی نرمتر کند.[1][2]
معماری یک قرارداد نشر، در واقع معماریِ آینده شغلی یک نویسنده را دیکته میکند. یک پیشپرداخت ۱۰۰ هزار دلاری در قراردادی مبتنی بر درآمد خالص که حقوق جانبی گستردهای را به ناشر واگذار کرده، از نظر مالی با یک پیشپرداخت ۲۰ هزار دلاری در قراردادی مبتنی بر قیمت پشت جلد که در آن نویسنده حقوق فیلم و ترجمه را برای خودش نگه داشته، زمین تا آسمان فرق دارد. شاید این نثر و قلم باشد که جایزهها را درو میکند، اما در نهایت این ریاضیات است که تعیین میکند چه کسی میتواند به نوشتن ادامه دهد.[1][3][4]
چرا مهم است
درک سازوکار حقالتألیف نشان میدهد که صنعت نشر مدرن چطور ریسک و سود را تقسیم میکند. برای نویسندگان تازهکار، دانستن فرق بین قیمت پشت جلد و درآمد خالص، همان مرز باریک بین داشتن یک درآمد بخورونمیر یا حراج کردن سالها زحمت به ثمن بخس است.
منابع
[1]تیم سردبیری کوهستاننویسندگان و حامیانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[2]تیم سردبیری کوهستاننویسندگان و حامیانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[3]Scribe Mediaآژانسهای ادبیBook Royalties 101: How They Work (Complete Guide)
مطالعه در Scribe Media →
[4]تیم سردبیری کوهستاننویسندگان و حامیانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در سرگرمی
مشاهده همه →مهندسی ویدیو
استانداردهای PQ و HLG: ریاضیات پنهان در پس درخشش و رنگهای تلویزیونهای HDR
7 منبع
لجستیک کنسرت
سیستم پرش قورباغهای: تورهای استادیومی چگونه صحنههای ۳۰۰۰ تنی را یکشبه جابهجا میکنند؟
6 منبع
تحلیل دادههای پادکست
استاندارد IAB v2.1: پلتفرمهای میزبان پادکست چگونه رباتها را فیلتر و «دانلود» را تعریف میکنند؟
5 منبع
فناوری فیلمبرداری
فشردهسازی دو برابری و بازگشایی آن: لنزهای آنامورفیک چگونه جادوی تصویر عریض را خلق میکنند
5 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت سرگرمی اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





