رفتن به محتوای اصلی
Koohestun
توضیح کوهستاندکترین نظامیتفسیر حقوقی· 5 دقیقه مطالعه· در دفاع و امنیت

چگونه بند «نیروهای مرتبط» در قانون سال ۲۰۰۱، اقدام نظامی آمریکا علیه بازیگران غیردولتی را قانونمند می‌کند

تفسیر قوه مجریه آمریکا از قانون مجوز استفاده از نیروی نظامی مصوب سال ۲۰۰۱، به ارتش این کشور اجازه می‌دهد تا گروه‌هایی را که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ اصلاً وجود نداشتند، هدف قرار دهد. دولت‌های متوالی آمریکا با طبقه‌بندی سازمان‌های شبه‌نظامی جدید به‌عنوان «نیروهای مرتبط» با القاعده یا طالبان، یک چارچوب حقوقی پایدار برای عملیات‌های جهانی مبارزه با تروریسم ایجاد کرده‌اند.

به قلم پروین لشکری

قوه مجریه 40%محدودگرایان قانونی 30%حقوق‌دانان امنیت ملی 30%
قوه مجریه
تاکید دارد که دکترین نیروهای مرتبط، یک کاربرد ضروری و قانونی از قوانین بین‌المللی جنگ است.
محدودگرایان قانونی
استدلال می‌کنند که این دکترین کنگره را دور می‌زند و اصل تفکیک قوا را نقض می‌کند.
حقوق‌دانان امنیت ملی
بر تکامل عملی این دکترین و انطباق آن با انشعابات سازمانی تمرکز دارند.

قانون مجوز استفاده از نیروی نظامی مصوب سال ۲۰۰۱، از طریق تفسیری در قوه مجریه که به دکترین «نیروهای مرتبط» معروف است، اقدام نظامی ایالات متحده علیه بازیگران غیردولتی مدرن را از نظر حقوقی مجاز می‌شمارد. دولت‌های متوالی با تعریف سازمان‌های شبه‌نظامی جدید به‌عنوان متخاصمان هم‌پیمان با القاعده یا طالبان، دامنه این قانون را به گونه‌ای گسترش داده‌اند که گروه‌هایی را که هیچ دخالت مستقیمی در حملات ۱۱ سپتامبر نداشتند نیز در بر بگیرد.[4]

این سازوکار بیش از آنکه بر متن صریح قانون استوار باشد، بر قوانین بین‌المللی جنگ تکیه دارد. قطعنامه اولیه ۶۰ کلمه‌ای که در ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۱ توسط کنگره به تصویب رسید، استفاده از زور را علیه «کشورها، سازمان‌ها یا اشخاصی» مجاز دانست که «حملات تروریستی رخ‌داده در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را برنامه‌ریزی، مجاز، مرتکب یا کمک کرده‌اند.» این متن شامل عبارت «نیروهای مرتبط» نیست.[1]

در عوض، این پل حقوقی توسط وکلای قوه مجریه ساخته شد و متعاقباً توسط دادگاه‌های فدرال به رسمیت شناخته شد. بر اساس گزارش سال ۲۰۱۶ کاخ سفید که چارچوب‌های حقوقی و سیاستی هدایت‌کننده استفاده از نیروی نظامی را تشریح می‌کند، ایالات متحده مفهوم حقوق بین‌الملل «تخاصم مشترک» را برای بازیگران غیردولتی اعمال می‌کند. اگر گروهی در کنار القاعده وارد جنگ علیه ایالات متحده شود، طبق مجوز اولیه به یک هدف نظامی قانونی تبدیل می‌شود.

قوه مجریه تاکید دارد که این یک مجوز جامع و بدون محدودیت برای مبارزه با تروریسم نیست. برای اینکه گروهی به‌عنوان یک نیروی مرتبط شناخته شود، باید از یک آزمون دومرحله‌ای عبور کند: اول اینکه باید یک گروه مسلح سازمان‌یافته باشد که در کنار القاعده یا طالبان وارد جنگ شده است، و دوم اینکه باید در خصومت‌ها علیه ایالات متحده یا شرکای ائتلاف آن، با این گروه‌ها هم‌پیمان باشد.[4]

نحوه تفسیر قوه مجریه از قانون سال ۲۰۰۱ برای پوشش دادن سازمان‌های شبه‌نظامی جدید.

این تفسیر پیامدهای جغرافیایی و عملیاتی عمیقی به همراه دارد. داده‌های گردآوری‌شده توسط «پروژه هزینه‌های جنگ» در دانشگاه براون نشان می‌دهد که از زمان تصویب قانون سال ۲۰۰۱، از آن برای توجیه عملیات‌های نظامی، آموزش یا استقرار نیرو در حداقل ۲۲ کشور استفاده شده است؛ گستره‌ای که بسیار فراتر از میدان نبرد اولیه در افغانستان است.[3]

کاربرد این دکترین با ظهور گروه دولت اسلامی (داعش) به میزان قابل‌توجهی گسترش یافت. زمانی که ارتش آمریکا در سال ۲۰۱۴ عملیات علیه داعش را آغاز کرد، این گروه به‌طور علنی از القاعده جدا شده بود. با این حال، وزارت امور خارجه و وزارت دفاع استدلال کردند که ریشه‌های تاریخی داعش به‌عنوان شاخه القاعده در عراق، به این معناست که این گروه همچنان تحت پوشش قانون سال ۲۰۰۱ قرار دارد.[4]

این طبقه‌بندی، مبنای حقوقی عملیات «عزم راسخ» در عراق و سوریه را بدون نیاز به رای‌گیری جدید از سوی کنگره حفظ کرد. قوه مجریه استدلال کرد که یک گروه نمی‌تواند صرفاً با تغییر نام یا انشعاب از سازمان مادر خود، اختیار قانونی ایالات متحده برای استفاده از زور را سلب کند.[4]

این طبقه‌بندی، مبنای حقوقی عملیات «عزم راسخ» در عراق و سوریه را بدون نیاز به رای‌گیری جدید از سوی کنگره حفظ کرد.

حقوق‌دانان روند انطباق این چارچوب با انشعابات سازمانی را ردیابی می‌کنند. تحلیلی که توسط نشریه لافر منتشر شده، گذار از «نیروهای مرتبط» به «نیروهای جانشین» را تشریح می‌کند. هنگامی که یک سازمانِ هدف دچار انشعاب می‌شود، قوه مجریه ارزیابی می‌کند که آیا جناح‌های حاصل از این انشعاب، درگیری گروه اصلی با ایالات متحده را به ارث برده‌اند یا خیر.[2]

این امر یک اختیار قانونی زنجیره‌ای ایجاد می‌کند. اگر گروه اصلی تحت پوشش قانون باشد و گروه دوم به یک نیروی مرتبط تبدیل شود، گروه دوم یک هدف قانونی محسوب می‌شود. اگر گروه دوم سپس دچار انشعاب شود، جناح‌های حاصل ممکن است به‌عنوان نیروهای جانشین هدف قرار گیرند؛ روندی که واقعیت عملیاتی را از متن تصویب‌شده در سال ۲۰۰۱ دورتر می‌کند.[2]

گستره جغرافیایی عملیات‌هایی که تحت قانون سال ۲۰۰۱ توجیه شده‌اند.

سرویس تحقیقات کنگره نحوه اطلاع‌رسانی این چارچوب به قوه مقننه را مستند کرده است. در گزارش‌های دوره‌ای که طبق قطعنامه اختیارات جنگی الزامی است، روسای جمهور صراحتاً گروه‌هایی را که تحت این قانون هدف قرار گرفته‌اند، فهرست می‌کنند. سرویس تحقیقات کنگره خاطرنشان می‌کند که این فهرست‌ها شامل القاعده در شبه‌جزیره عربستان، الشباب در سومالی و وابستگان منطقه‌ای مختلف بوده است.[1]

منتقدان استدلال می‌کنند که این سیستم، نظام کنترل و تعادل قانون اساسی را دور می‌زند. مقاله‌ای در مجله حقوقی واشنگتن و لی ادعا می‌کند که دکترین نیروهای مرتبط عملاً متن قانون را بازنویسی کرده است. نویسندگان استدلال می‌کنند که با اجازه دادن به قوه مجریه برای تعریف یک‌جانبه اینکه چه کسی نیروی مرتبط محسوب می‌شود، کنگره اختیارات جنگی خود در اصل اول قانون اساسی را واگذار کرده است.[5]

علی‌رغم این انتقادات، قوه قضاییه تا حد زیادی به تفسیر قوه مجریه تمکین کرده است. در پرونده‌های قرار احضار زندانی که توسط بازداشت‌شدگان در خلیج گوانتانامو مطرح شده، قضات فدرال بارها بازداشت افرادی را که بخشی از نیروهای مرتبط تشخیص داده شده‌اند تایید کرده و این دکترین را در رویه قضایی ایالات متحده تثبیت کرده‌اند.[5]

این سیستم برای حفظ اعتبار حقوقی خود نیازمند ارزیابی‌های اطلاعاتی مستمر است. وزارت دفاع و جامعه اطلاعاتی باید دائماً ساختارهای فرماندهی، جریان‌های مالی و پیوندهای عملیاتی گروه‌های شبه‌نظامی را زیر نظر داشته باشند تا تایید کنند که آن‌ها معیارهای آزمون دومرحله‌ای برای تخاصم مشترک را برآورده می‌کنند.[4]

وزارت دفاع برای تعیین اینکه آیا یک گروه واجد شرایط عنوان نیروی مرتبط است یا خیر، به ارزیابی‌های اطلاعاتی مستمر تکیه می‌کند.

اگر گروهی روابط خود را با القاعده قطع کند و به خصومت‌ها علیه ایالات متحده پایان دهد، از نظر تئوری از شمول قانون خارج می‌شود. با این حال، ماهیت محرمانه این ارزیابی‌های اطلاعاتی به این معناست که افکار عمومی و اکثر اعضای کنگره نمی‌توانند مستقلاً توجیه حقوقی برای حملات خاص را راستی‌آزمایی کنند.[1][2]

پایداری دکترین نیروهای مرتبط به این معناست که قانون مصوب سال ۲۰۰۱ احتمالاً همچنان به‌عنوان موتور محرک حقوقی اصلی برای عملیات‌های مبارزه با تروریسم ایالات متحده باقی خواهد ماند. تا زمانی که کنگره مجوز جایگزینی را تصویب نکند یا قوه مجریه داوطلبانه تفسیر خود را محدود نسازد، معماری حقوقی حاکم بر اقدام نظامی آمریکا علیه بازیگران غیردولتی، همچنان به قانونی متکی خواهد بود که بیش از دو دهه پیش تدوین شده است.[5][6]

چرا مهم است

این معماری حقوقی تعیین می‌کند که ایالات متحده در کجا و علیه چه کسانی می‌تواند بدون نیاز به تاییدیه جدید از کنگره، از نیروی مرگبار استفاده کند؛ موضوعی که مستقیماً گستره جغرافیایی و مدت‌زمان درگیری‌های نظامی مدرن آمریکا را شکل می‌دهد.

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

قوه مجریه

تاکید دارد که دکترین نیروهای مرتبط، یک کاربرد ضروری و قانونی از قوانین بین‌المللی جنگ است.

کاخ سفید و وزارت امور خارجه استدلال می‌کنند که قانون مصوب سال ۲۰۰۱ باید مطابق با قوانین بین‌المللی جنگ تفسیر شود که هدف قرار دادن متخاصمان هم‌پیمان را مجاز می‌داند. آن‌ها ادعا می‌کنند که الزام به دریافت مجوز جدید از کنگره برای هر گروه انشعابی یا وابسته جدید، عملیات‌های نظامی را فلج کرده و ماهیت سیال شبکه‌های شبه‌نظامی غیردولتی مدرن را نادیده می‌گیرد. قوه مجریه با اعمال یک آزمون سخت‌گیرانه دومرحله‌ای که مستلزم وجود یک گروه مسلح سازمان‌یافته و تخاصم مشترک فعال است، تاکید می‌کند که در چارچوب قانونی تعیین‌شده توسط کنگره در سال ۲۰۰۱ عمل می‌کند.

محدودگرایان قانونی

استدلال می‌کنند که این دکترین کنگره را دور می‌زند و اصل تفکیک قوا را نقض می‌کند.

حقوق‌دانانی که مدافع تفسیر دقیق و محدود از قانون هستند، استدلال می‌کنند که دکترین نیروهای مرتبط عملاً قانون سال ۲۰۰۱ را بازنویسی کرده است. از آنجا که قطعنامه اولیه ۶۰ کلمه‌ای به‌طور خاص عاملان حملات ۱۱ سپتامبر را هدف قرار داده بود، محدودگرایان ادعا می‌کنند که تعمیم آن به گروه‌هایی که در سال ۲۰۰۱ وجود نداشتند مانند داعش، متن قانون را فراتر از حد تحمل آن بسط می‌دهد. آن‌ها استدلال می‌کنند که این تفسیر قوه مجریه به رئیس‌جمهور اجازه می‌دهد تا بدون کسب تاییدیه کنگره که در اصل اول قانون اساسی الزامی شده است، درگیری‌ها را به‌طور یک‌جانبه گسترش دهد.

حقوق‌دانان امنیت ملی

بر تکامل عملی این دکترین و انطباق آن با انشعابات سازمانی تمرکز دارند.

تحلیل‌گرانی که تکامل حقوق امنیت ملی را ردیابی می‌کنند، خاطرنشان می‌سازند که این دکترین یک معماری حقوقی پیچیده و زنجیره‌ای ایجاد کرده است. آن‌ها با برجسته کردن گذار از نیروهای مرتبط به نیروهای جانشین، مشاهده می‌کنند که چگونه توجیه حقوقی در زمان انشعاب یا تغییر نام گروه‌های هدف، خود را تطبیق می‌دهد. این حقوق‌دانان ضمن اذعان به منطق حقوقی قوه مجریه، اغلب به دشواری نظارت عمومی اشاره می‌کنند، زیرا ارزیابی‌های اطلاعاتی که وضعیت تخاصم مشترک یک گروه را تعیین می‌کنند، همچنان کاملاً محرمانه باقی می‌مانند.

منابع

پوشش منابع

6 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

قوه مجریه 40%محدودگرایان قانونی 30%حقوق‌دانان امنیت ملی 30%
  1. [1]Congressional Research Serviceحقوق‌دانان امنیت ملی

    Presidential References to the 2001 Authorization for Use of Military Force in Publicly Available Executive Actions and Reports to Congress

    مطالعه در Congressional Research Service
  2. [2]تیم سردبیری کوهستان

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان
  3. [3]Costs of War Projectحقوق‌دانان امنیت ملی

    The 2001 Authorization for Use of Military Force: A Comprehensive Look at Where and How It Has Been Used

    مطالعه در Costs of War Project
  4. [4]U.S. Department of Stateقوه مجریه

    The Legal Framework for the United States' Use of Military Force Since 9/11

    مطالعه در U.S. Department of State
  5. [5]تیم سردبیری کوهستان

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان
  6. [6]تیم سردبیری کوهستان

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت دفاع و امنیت اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.