فراتر از کلاس درس: قانون ۷۰-۲۰-۱۰ چگونه آموزش و توسعه سازمانی را متحول میکند
مدل ۷۰-۲۰-۱۰ آموزش سازمانی را از سمینارهای رسمی دور کرده و بخش عمده منابع توسعه فردی را به سمت تجربه ساختاریافته در حین کار و مربیگری همکاران هدایت میکند.
به قلم سپیده مهرابی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- سنتگرایان چارچوب
- استدلال میکنند که نسبت ۷۰-۲۰-۱۰ به درستی شناخت و ماندگاری ذهنی انسان را بازتاب میدهد و تاکید دارند که بزرگسالان با انجام دادن بهتر از گوش دادن یاد میگیرند.
- مدافعان نوسازی
- ادعا میکنند که این مدل در عصر یادگیری خرد دیجیتال منسوخ شده است و استدلال میکنند که مرزهای بین آموزش رسمی و تجربه حین کار از بین رفته است.
- مجریان سازمانی
- این چارچوب را نه به عنوان یک فرمول ریاضی دقیق، بلکه به عنوان یک روش ابتکاری برای بودجهبندی و برنامهریزی میبینند تا از سرمایهگذاری بیش از حد در سمینارهای کلاسی جلوگیری کنند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- کارمندان خط مقدم
- توسعهدهندگان پلتفرمهای فناوری آموزشی
چرا مهم است
سازمانهایی که فقط به برنامههای آموزش رسمی متکی هستند، سرمایه خود را روی سمینارهایی با بازدهی پایین هدر میدهند. در مقابل، اجرای نسبت ۷۰-۲۰-۱۰ توسعه مستمر مهارتها را مستقیماً وارد جریان کار روزانه کرده و هزینههای آموزش اختصاصی را به شدت کاهش میدهد.
برای اینکه هر چارچوب یادگیری تجربی به کسب مهارت واقعی منجر شود، سازمان باید مکانیزمی ساختاریافته برای استخراج درسها از کار روزانه داشته باشد. بدون بازاندیشی آگاهانه و چرخههای بازخورد، سپردن یک کار چالشبرانگیز به کارمند فقط به تکرار میانجامد، نه توسعه. قانون ۷۰-۲۰-۱۰ تلاش میکند این استخراج را رسمی کرده و بار آموزش را از کلاسهای درس ایزوله، مستقیماً به محیط کار و طبقه تولید منتقل کند.[6]
این مدل حکم میکند که ۷۰ درصد از توسعه حرفهای باید از تجربه عملی، ۲۰ درصد از تعاملات اجتماعی مانند مربیگری، و تنها ۱۰ درصد از آموزش رسمی نشأت بگیرد. مرکز رهبری خلاق (CCL) که در دهه ۱۹۸۰ پیشگام این چارچوب بود، ثابت کرد که مدیران اجرایی زمانی بهترین یادگیری را دارند که در موقعیتهای ناآشنا و پرخطر قرار بگیرند، نه زمانی که پای سخنرانیهای تئوری مینشینند.[5]
آموزش رسمی که در این چارچوب به ۱۰ درصد محدود شده، صرفاً نقش یک کاتالیزور را ایفا میکند. شعبه کانادای سایت Indeed اشاره میکند که این بخش ساختاریافته شامل سمینارهای سنتی، دورههای دریافت گواهینامه و مدارک دانشگاهی است. این بخش، واژگان پایه و چارچوب نظری مورد نیاز کارمند را پیش از آنکه بتواند با خیال راحت مهارت جدیدی را در یک محیط عملیاتی زنده تمرین کند، فراهم میسازد.[4]
سهم ۲۰ درصدی به یادگیری اجتماعی اختصاص دارد که شکاف بین تئوری و عمل را پر میکند. این بخش شامل منتورینگ، بازخورد همکار به همکار و سایهزنی (همراهی و مشاهده) همکاران ارشد است. بر اساس فلسفه یادگیری دانشگاه پرینستون، این لایه اجتماعی به شدت نیازمند مدیرانی است که به جای صرفاً کار کشیدن، نقش مربی را ایفا کنند؛ رویکردی که برای تداوم، نیازمند تغییری ملموس در فرهنگ سازمانی است.[3]
بخش اعظم این چارچوب، یعنی همان ۷۰ درصد، کاملاً بر یادگیری تجربی متکی است. پژوهشگران CCL دریافتند که وظایف چالشبرانگیز، چرخش شغلی و مدیریت بحرانهای محیط کار، ماندگارترین درسها را ارائه میدهند. کارمندان زمانی اطلاعات را بهتر به خاطر میسپارند که مجبور شوند مشکلات فوری و واقعی را حل کنند، نه اینکه با مطالعات موردی فرضی در یک محیط خلأ مواجه شوند.[5]
بخش اعظم این چارچوب، یعنی همان ۷۰ درصد، کاملاً بر یادگیری تجربی متکی است.
با این حال، برخورد با این درصدها به عنوان یک فرمول ریاضی غیرقابل انعطاف، اصطکاک عملیاتی ایجاد میکند. پلتفرم TalentCulture استدلال میکند که رهبران آموزش و توسعه اغلب این قانون را اشتباه تفسیر کرده و سعی میکنند ساعات آموزش را برای رسیدن به نسبتهای دقیق حسابرسی کنند. این پایبندی خشک، این واقعیت را نادیده میگیرد که مهارتهای مختلف به منحنیهای یادگیری متفاوتی نیاز دارند؛ تسلط بر یک زبان برنامهنویسی جدید در مقایسه با بهبود فن بیان، به مراتب به بیش از ۱۰ درصد آموزش رسمی نیاز دارد.[1]
برخی از صاحبنظران صنعت به طور کلی با این چارچوب مخالفت میکنند. شرکت ELM Learning ادعا میکند این مدل که دههها قبل از ظهور یادگیری خرد دیجیتال و ویدیوهای آموزشی درخواستی توسعه یافته، نحوه مصرف اطلاعات توسط کارمندان امروزی را در نظر نمیگیرد. وقتی یک کارمند در حین کدنویسی برای حل یک خطای نرمافزاری یک آموزش پنج دقیقهای تماشا میکند، مرز بین آموزش رسمی و تجربه حین کار کاملاً محو میشود.[2]
با وجود این انتقادات، موسسات بزرگ همچنان برنامههای توسعه خود را بر اساس این نسبت پایهگذاری میکنند. دانشگاه پرینستون به صراحت از مدل ۷۰-۲۰-۱۰ برای هدایت توسعه کارکنان استفاده کرده و به کارمندان توصیه میکند برای پر کردن سهمیه تجربی خود، به دنبال پروژههای بینبخشی و نقشهای کمیتهای باشند. اگرچه دستورالعملهای سازمانی کاربرد ساختاری مدل را مشخص میکنند، اما هیچ تفسیر یا نقلقول مستقیمی از طراحان برنامه درباره اجرای روزمره آن ارائه نمیدهند و تفسیر مرزها را به مدیران واگذار میکنند.[3]
از منظر مالی، این چارچوب نحوه تخصیص سرمایه توسط بخشهای منابع انسانی را به شدت تغییر میدهد. شرکتها به جای صرف کل بودجه آموزشی برای مشاوران خارجی و دورههای خارج از سازمان، بودجه را به سمت برنامههای منتورینگ داخلی و نرمافزارهای گردش کاری که بازخورد همکاران را تسهیل میکنند، هدایت مینمایند.[6]
موفقیت مدل ۷۰-۲۰-۱۰ کاملاً به مدیریت میانی بستگی دارد. اگر مدیران زمانی را برای بررسی و نتیجهگیری پس از یک پروژه بزرگ اختصاص ندهند، آن ۷۰ درصد یادگیری تجربی به انجام صرف وظایف تبدیل میشود. این چارچوب میطلبد که سرپرستان از ارزیابی خروجی به سمت مربیگری فعالِ فرآیند حرکت کنند؛ گذاری که خود نیازمند آموزش اختصاصی است.[1][5]
کاربردهای نوین این قانون، با آن بیشتر به عنوان یک راهنمای فلسفی برخورد میکنند تا یک استاندارد حسابرسی. شعبه کانادای Indeed تاکید میکند که اعداد دقیق اهمیت کمتری نسبت به اصل بنیادین آن دارند: آموزش رسمی به تنهایی کافی نیست و باید فوراً با کاربرد عملی و حمایت همکاران تقویت شود.[4]
از آنجا که دورکاری کارمندان را منزوی کرده و یادگیری اجتماعی خودجوش را کاهش میدهد، سازمانها در حفظ لایه ۲۰ درصدی تعامل با همکاران با چالشهای جدیدی روبرو هستند. شرکتها اکنون باید فرصتهای سایهزنی دیجیتال و چرخههای بازخورد مجازی را که پیشتر به طور طبیعی رخ میدادند، مهندسی کنند تا مطمئن شوند این چارچوب بدون از دست دادن کارایی اصلی خود، با نیروی کار پراکنده سازگار میشود.[6]
نکات کلیدی
- قانون ۷۰-۲۰-۱۰، ۷۰ درصد از یادگیری را به تجربه، ۲۰ درصد را به تعامل اجتماعی و ۱۰ درصد را به آموزش رسمی اختصاص میدهد.
- این چارچوب بودجههای سازمانی را از سمینارهای گرانقیمت خارجی به سمت منتورینگ داخلی و ادغام در جریان کار سوق میدهد.
- منتقدان استدلال میکنند که این مدل منسوخ شده است، زیرا یادگیری خرد دیجیتال مرز بین آموزش رسمی و تجربه حین کار را محو میکند.
- مجریان مدرن با این نسبت به عنوان یک راهنمای فلسفی برخورد میکنند تا یک سهمیه دقیق ریاضی که نیاز به حسابرسی داشته باشد.
منابع
[1]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[2]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[3]Princeton Universityسنتگرایان چارچوبLearning Philosophy
مطالعه در Princeton University →
[4]Indeed.com Canadaمجریان سازمانیReview of the 70-20-10 Model for Learning and Development
مطالعه در Indeed.com Canada →
[5]Center for Creative Leadershipسنتگرایان چارچوبDevelop Strong Leaders With On-the-Job Learning
مطالعه در Center for Creative Leadership →
[6]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت راهنماها اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.



