ممنوعیت ازدواج فامیلی: چگونه نظریه اتحاد لوی-استروس راز پیدایش جامعه بشری را برملا کرد
در سال ۱۹۴۹، کلود لوی-استروس، انسانشناس، مطرح کرد که تابوی زنای محارم یک سپر دفاعی بیولوژیک نیست، بلکه یک سازوکار اجتماعی است. ممنوعیت ازدواج درونگروهی با وادار کردن گروهها به ازدواج با افراد خارج از خانواده خود، اتحادهای متقابلی را شکل داد که سنگبنای فرهنگ بشری را میسازند.
به قلم الناز کریمی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- انسانشناسان ساختارگرا
- استدلال میکنند که جامعه بشری بر پایه یک گرامر جهانشمول از مبادله متقابل و شبکههای ریاضیوار اتحاد بنا شده است.
- منتقدان فمینیست
- پیشفرض بنیادین نظریه اتحاد را به دلیل تقلیل دادن زنان به اشیای منفعل برای مبادله میان مردان، مورد نقد قرار میدهند.
- نظریهپردازان تبار
- بر این باورند که پیوندهای خونی، اجداد و همخونی، نسبت به اتحادهای ازدواج، نقش بنیادیتری در ساختار اجتماعی دارند.
لحظه سرنوشتساز در شکلگیری سازمان اجتماعی بشر، نه دور آتش اتفاق میافتد و نه در میانه یک شکار پرهیجان. این لحظه دقیقا در نقطه بلوغ تولیدمثلی رخ میدهد، زمانی که یک خانواده دست به انتخابی دور از انتظار میزند: آنها از نگهداشتن فرزندانشان برای خود امتناع میکنند. خانواده با ممنوع کردن ازدواج برادر با خواهر یا پدر با دختر، اعضایش را وادار میکند تا نگاهشان را به بیرون از حلقه خودی بدوزند. این قدم، یعنی همان ممنوعیت ازدواج درونگروهی، موتور محرکی است که واحدهای بیولوژیک منزوی را مجبور میکند تا به یک جامعه تبدیل شوند.[8]
در نیمه اول قرن بیستم، متفکران غربی عمدتا بر این باور بودند که تابوی زنای محارم یک غریزه بیولوژیک برای جلوگیری از نقصهای ژنتیکی یا صرفا یک انزجار اخلاقی طبیعی است. اما در سال ۱۹۴۹، یک انسانشناس فرانسوی به نام کلود لوی-استروس با انتشار کتاب «ساختارهای بنیادین خویشاوندی»، این اجماع را زیر و رو کرد. او استدلال کرد که این تابو نه یک قانون بیولوژیک، بلکه اولین و اساسیترین قانون فرهنگی بشر بوده است.[6]
لوی-استروس مطرح کرد که ممنوعیت زنای محارم «گامی است که از طریق آن، طبیعت به فرهنگ تبدیل میشود.» این در واقع غاییترین سازوکار اجتماعی است که یک بنبست بیولوژیک را به شبکهای از اتحادها بدل میکند. این قانون با دور نگهداشتن زنان از دسترس مردان خانواده خودشان، مردان را مجبور میکند تا از گروههای دیگر همسر اختیار کنند و به این ترتیب، یک وابستگی ساختاری میان غریبهها شکل میگیرد.[1][6]
برای درک این چرخش فکری، باید به نگاه لوی-استروس درباره مفهوم مبادله در میان انسانها دقت کنیم. او با الهام از مارسل موس، جامعهشناسی که مقاله تاثیرگذار «هدیه» را در سال ۱۹۲۵ منتشر کرد، جامعه را به عنوان شبکهای از تعهدات متقابل میدید. اگر گروهی هدیهای بدهد، گروه گیرنده موظف به جبران آن است و همین امر، چرخه بیپایانی از بدهی و بازپرداخت اجتماعی را پایهریزی میکند.[5]
لوی-استروس دقیقا همین منطق را در مورد خویشاوندی به کار برد. در چارچوب فکری او، ارزشمندترین موجودیتی که یک گروه میتوانست مبادله کند، زنان بودند. یک خانواده با ممنوع کردن ازدواج درونگروهی، کمبودی ایجاد میکند که تنها توسط خانوادهای دیگر قابل جبران است. این امر، ازدواج برونگروهی را اجباری میکند که خود به عنوان ارز پایه در دیپلماسی بشری عمل میکند.[4][7]
این پویایی، اساس چیزی را شکل میدهد که انسانشناسان آن را «نظریه اتحاد» مینامند. برخلاف «نظریه تبار» که بر پیوندهای خونی و اجدادی تمرکز دارد (رویکردی که در دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ به شدت مورد علاقه انسانشناسان بریتانیایی مانند ای.آر. رادکلیف-براون بود)، نظریه اتحاد استدلال میکند که روابط میان خانوادهها که از طریق ازدواج شکل میگیرد، چسب واقعی ساختار اجتماعی است.[2][7]
این پویایی، اساس چیزی را شکل میدهد که انسانشناسان آن را «نظریه اتحاد» مینامند.
لوی-استروس این اتحادها را به دو نوع اصلی از مبادله دستهبندی کرد. نوع اول «مبادله محدود» است که به حداقل دو گروه نیاز دارد. گروه الف دخترانش را به گروه ب میدهد و گروه ب نیز دخترانش را به گروه الف میسپارد. این یک حلقه بسته، متقارن و فوری است که اغلب در جوامعی با سازمانهای دوگانه یا نیمهها دیده میشود.[1][5]
نوع دوم و پیچیدهتر، «مبادله تعمیمیافته» است. این مدل به حداقل سه گروه نیاز دارد. گروه الف به گروه ب میدهد، گروه ب به گروه ج، و گروه ج دوباره به گروه الف بازمیگرداند. این روند یک شبکه اجتماعی بسیار بزرگتر و منسجمتر ایجاد میکند، زیرا هیچ دو گروهی نمیتوانند تنها با معامله با یکدیگر دوام بیاورند. آنها به عملکرد صحیح کل این دایره وابستهاند.[1][5]
ظرافت ریاضیوار این نظریه، جهان آکادمیک را در طول دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ مجذوب خود کرد. این نظریه نشان میداد که در پس تنوع گیجکننده رسوم ازدواج انسانها (از حوضه آمازون گرفته تا مناطق دورافتاده استرالیا) یک گرامر ساختاری جهانشمول نهفته است. انسانشناسان شروع به ترسیم شبکههای خویشاوندی کردند، گویی که با معادلات جبری سروکار دارند.[3][6]
با این حال، این نظریه بدون منتقدان سرسخت هم نبود. رادنی نیدهام، انسانشناس بریتانیایی که در سال ۱۹۶۹ برای اولین بار آثار لوی-استروس را به انگلیسی ترجمه کرد، بعدها به یکی از تندترین مخالفان او تبدیل شد. نیدهام استدلال میکرد که مدلهای ساختارگرایانه بیش از حد انتزاعی هستند و واقعیتهای آشفته و ملموسِ نحوه شکلگیری روابط واقعی مردم در میدان عمل را نادیده میگیرند.
مهمتر از آن، انسانشناسان فمینیست در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، پیشفرض «مبادله زنان» را در هم شکستند. پژوهشگران اشاره کردند که مدل لوی-استروس زنان را به یک ارز منفعل و صرفا مجرایی برای برقراری رابطه میان مردان تقلیل داده است. این فرض مردسالارانه که در تار و پود متن سال ۱۹۴۹ تنیده شده، به عنوان یک ستاره هشداردهنده دائمی روی این نظریه باقی مانده و نقاط کور ساختارگرایی اواسط قرن را برجسته میکند.[4]
با وجود این نقدهای عمیق، بینش هستهای نظریه اتحاد در جامعهشناسی مدرن همچنان پابرجاست. ممنوعیت ازدواج درونگروهی همان چیزی است که انسانها را وادار میکند تا فراتر از مرزهای قبیلهای با یکدیگر همکاری کنند. بدون آن، گروههای اولیه انسانی منزوی، از نظر بیولوژیکی خودکفا و از نظر اجتماعی راکد باقی میماندند.[3][8]
امروزه، در حالی که محققان همهچیز را از جوامع دیجیتال گرفته تا شبکههای تجارت جهانی مطالعه میکنند، منطق بنیادین ازدواج برونگروهی همچنان موضوعیت دارد. ضرورت پا گذاشتن به بیرون از حلقه نزدیکان برای تضمین آینده، کنش بنیادین فرهنگ بشری است. قانونی که دیکته میکند چه کسانی را نمیتوانیم برای خود نگه داریم، دقیقا همان قانونی است که به ما میآموزد چگونه در کنار یکدیگر زندگی کنیم.[7][8]
بررسی عمیق دیدگاهها
انسانشناسان ساختارگرا
تمرکز بر ظرافت ریاضیوار و گرامر جهانشمول مبادله انسانی.
برای ساختارگرایان پیرو لوی-استروس، توجیههای فرهنگی خاصی که یک جامعه برای تابوی زنای محارم میتراشد، در مقایسه با کارکرد ریاضی آن در درجه دوم اهمیت قرار دارد. آنها سازمان اجتماعی بشر را به عنوان یک سیستم ارتباطی میبینند که در آن زنان، کلمات و کالاها برای حفظ انسجام گروه به گردش درمیآیند. این دیدگاه استدلال میکند که در پس تنوع گسترده رسوم ازدواج در جهان، یک الزام ساختاری ظریف و واحد نهفته است: ضرورت عمل متقابل.
انسانشناسان فمینیست
نقد تقلیل دادن زنان به اشیای مبادلهای و ارز رایج میان مردان.
از دهه ۱۹۷۰ به بعد، پژوهشگران فمینیست پارادایم «مبادله زنان» را به طور بنیادین به چالش کشیدند. آنها استدلال کردند که مدل لوی-استروس مفروضات مردسالارانه اواسط قرن را در خودِ تعریف فرهنگ بشری گنجانده است و مردان را به عنوان تنها کارگزاران فعال جامعه و زنان را به عنوان کالاهای منفعل در نظر میگیرد. این نقد، این رشته علمی را وادار کرد تا در نحوه عملکرد واقعی ساختارهای خویشاوندی، زمانی که زنان به عنوان مشارکتکنندگان و مذاکرهکنندگان فعال در ایجاد اتحادها شناخته میشوند، بازنگری کند.
نظریهپردازان تبار
استدلال میکنند که پیوندهای خونی و اجدادی، نسبت به اتحادهای ازدواج، نقش بنیادیتری در ساختار اجتماعی دارند.
نظریهپردازان تبار مانند ای.آر. رادکلیف-براون که پیش از لوی-استروس در انسانشناسی بریتانیا تسلط داشتند، به جای روابط سببی (روابط ازدواج) بر همخونی (روابط خونی) تمرکز میکردند. آنها استدلال میکردند که اصل سازماندهنده اولیه یک جامعه، نحوه ردیابی تبار و ارث در طول نسلهاست. از این دیدگاه، ازدواج صرفا سازوکاری برای حفظ تبار است، نه موتور محرک اصلی خودِ ساختار اجتماعی.
چرا مهم است
درک نظریه اتحاد، نگاه ما به ریشههای جامعه را تغییر میدهد و نشان میدهد که همکاری انسانها نه از پیوندهای خونی مشترک، بلکه از ضرورت ساختاری معامله با غریبهها متولد شده است.
آنچه نمیدانیم
- اینکه آیا ساختارهای خویشاوندی انسانهای اولیه در عمل دقیقا از این مدلهای ریاضی پیروی میکردند، یا اینکه اینها صرفا دستهبندیهای پسینی هستند که توسط انسانشناسان اعمال شدهاند.
- اینکه نقشهای جنسیتی غیردوگانه و پویاییهای قدرت مادرسالارانه در جوامع اولیه، چگونه در چارچوب خشک «مبادله زنان» جای میگیرند.
منابع
[1]Britannicaانسانشناسان ساختارگراKinship - Alliance Theory, Descent Groups, Social Structure
مطالعه در Britannica →
[2]Oxford University Pressنظریهپردازان تبارalliance theory
مطالعه در Oxford University Press →
[3]Journal de la Société des américanistesKinship theory after Lévi-Strauss' Elementary Structures
مطالعه در Journal de la Société des américanistes →
[4]Wileyمنتقدان فمینیستLévi-Strauss: Exchange of Women (Theory and Critiques)
مطالعه در Wiley →
[5]IS MUNIانسانشناسان ساختارگراMarriage and Alliance
مطالعه در IS MUNI →
[6]Britannicaانسانشناسان ساختارگراClaude Levi-Strauss
مطالعه در Britannica →
[7]Oxford University Pressنظریهپردازان تبارKinship
مطالعه در Oxford University Press →
[8]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
بیشتر در فرهنگ
مشاهده همه →تئوری روایت
معماری یک تراژدی: هرم گوستاو فریتاگ چگونه قوس دراماتیک داستانهای کلاسیک را ترسیم میکند
6 منبع
تایپوگرافی دیجیتال
بازه ۴۵ تا ۷۵ کاراکتر: طول خطوط چگونه سرعت و درک مطلب را در طراحی دیجیتال تغییر میدهد
7 منبع
فلسفه سیاسی
پرده جهل: چگونه آزمایش فکری جان رالز به دو اصل عدالت میرسد
7 منبع
طراحی رابط کاربری
باج مینیمالیسم: طراحی فلت چطور مغز ما را خسته میکند؟
6 منبع
هر زاویه. هر روز.
دریافت فرهنگ اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.





