رفتن به محتوای اصلی
توضیح کوهستانجامعه‌شناسی زبانتوضیح و تحلیل۱۱ شهریور ۱۴۰۵، ۱۵:۲۴· 5 دقیقه مطالعه· در فرهنگ

مکانیک زبان در برابر گویش: جامعه‌شناسی زبان درباره این تفاوت چه می‌گوید؟

در حالی که درک عمومی، زبان‌ها و گویش‌ها را به عنوان مقوله‌های زیستی متمایز می‌بیند، جامعه‌شناسی زبان نشان می‌دهد که این مرز نه بر اساس تفاوت‌های دستوری، بلکه توسط قدرت سیاسی ترسیم می‌شود.

به قلم رسول سرلک

جامعه‌شناسان زبان 40%زبان‌شناسان ساختارگرا 30%برنامه‌ریزان زبان 30%
جامعه‌شناسان زبان
استدلال می‌کند که دسته‌بندی زبان اساساً توسط پویایی‌های قدرت، دولت‌سازی و اعتبار اجتماعی هدایت می‌شود.
زبان‌شناسان ساختارگرا
بر ویژگی‌های زبان‌شناختی قابل اندازه‌گیری مانند فهم متقابل، آواشناسی و واگرایی دستوری برای دسته‌بندی گفتار تمرکز دارد.
برنامه‌ریزان زبان
استانداردسازی و انسجام آموزشی را برای ایجاد هویت ملی و تسهیل ارتباطات گسترده در اولویت قرار می‌دهد.

نکات کلیدی

  • هیچ آستانه صرفاً دستوری یا ساختاری وجود ندارد که زبان را از گویش جدا کند.
  • فهم متقابل (Mutual intelligibility) آزمون سنتی برای گویش‌ها است، اما به دلیل فهم نامتقارن و پیوستارهای گویشی اغلب با شکست مواجه می‌شود.
  • این تمایز عمدتاً سیاسی است و به طور مشهوری خلاصه شده است: «زبان، گویشی است که ارتش و نیروی دریایی دارد.»
  • استانداردسازی، یک گویش منطقه‌ای را با تدوین آن در فرهنگ لغت‌ها و مدارس، به جایگاه «زبان» ارتقا می‌دهد.

دو نفر را تصور کنید که در یک کافه نشسته‌اند و برای فهمیدن حرف‌های یکدیگر تقلا می‌کنند. آیا آن‌ها به دو زبان مختلف صحبت می‌کنند، یا صرفاً دو گویش بسیار متفاوت از یک زبان واحد؟ این پرسشی است که دعواهای کافه‌ای به راه انداخته، جنبش‌های ملی‌گرایانه را تغذیه کرده و سردرد جمعی نسل‌ها زبان‌شناس شده است. ما به طور غریزی حس می‌کنیم که باید یک خط سخت و علمی وجود داشته باشد که زبان را از گویش جدا کند—یک آستانه دستوری که یکی در آنجا تمام می‌شود و دیگری شروع می‌شود.

اما کافی است درِ کاپوت ارتباطات انسانی را بالا بزنید تا آن خط سخت ناپدید شود. تنش در قلب جامعه‌شناسی زبان این است که ابزارهایی که ما برای دسته‌بندی گفتار استفاده می‌کنیم، اساساً با نحوه صحبت کردن واقعی انسان‌ها در تضاد هستند. برای حل این معما، باید دست از نگاه کردن به فرهنگ لغت‌ها برداریم و به مرزها، ارتش‌ها و تاریخ نگاه کنیم.[5]

برای دهه‌ها، معیار طلایی برای جداسازی این دو، مفهومی به نام «فهم متقابل» (Mutual Intelligibility) بود. قانون به طرز ظریفی ساده بود: اگر گوینده الف و گوینده ب بتوانند بدون آموزش قبلی حرف یکدیگر را بفهمند، در حال صحبت کردن به گویش‌هایی از یک زبان واحد هستند. اگر نتوانند، به زبان‌های متفاوتی صحبت می‌کنند. این معیار، آزمونی تمیز و کاربردی برای محققان میدانی بود که تلاش می‌کردند زبان‌های جهان را نقشه‌برداری کنند.

این ایده تا زمانی که آن را در دنیای واقعی آزمایش نکنید، کاملاً منطقی به نظر می‌رسد؛ جایی که فهم متقابل به طرز بدنامی آشفته است. پدیده «فهم نامتقارن» را در نظر بگیرید. یک سخنور پرتغالی اغلب می‌تواند اسپانیایی گفتاری را به خوبی بفهمد، اما یک اسپانیایی‌زبان معمولاً با نگاهی خالی به پرتغالی‌زبان خیره می‌شود. اگر مرز زبانی فقط در یک جهت وجود داشته باشد، دسته‌بندی زیستی گفتار شروع به شکستن می‌کند.

در یک پیوستار گویشی، شهرهای همسایه حرف یکدیگر را می‌فهمند، اما دو سر زنجیره برای هم غیرقابل فهم هستند.

سپس «پیوستار گویشی» (Dialect Continuum) وجود دارد؛ گستره‌ای جغرافیایی از انواع گفتار که در آن شهرهای همسایه کاملاً حرف یکدیگر را می‌فهمند، اما دو سر زنجیره به طور کامل برای هم غیرقابل فهم هستند. اگر از روستایی در جنوب ایتالیا به شهری در شمال فرانسه قدم بزنید، گفتار محلی در هر ایستگاه کمی تغییر می‌کند. هیچ شهر واحدی وجود ندارد که در آن ایتالیایی ناگهان به فرانسوی تبدیل شود، با این حال نقاط انتهایی به وضوح متمایز هستند.[1]

از آنجا که معیارهای زبان‌شناختی در ترسیم یک خط تمیز شکست می‌خورند، جامعه‌شناسان زبان به یک کلام قصار مشهور روی می‌آورند که توسط ماکس واینرایش، محقق زبان ییدیش، رایج شد: «زبان، گویشی است که ارتش و نیروی دریایی دارد.» این یک شوخی طعنه‌آمیز است، اما در عین حال دقیق‌ترین ابزار تشخیصی در این حوزه نیز محسوب می‌شود. این تمایز تقریباً به طور کامل سیاسی است و توسط کسانی هدایت می‌شود که قدرت تعریف استاندارد را در دست دارند.[3]

وقتی گروهی از مردم به استقلال سیاسی دست می‌یابند، دولتی تأسیس می‌کنند و پول چاپ می‌کنند، نوع گفتار محلی آن‌ها ناگهان به جایگاه زبان ارتقا می‌یابد. گفتار مردمی که آن‌ها فتح کرده، به حاشیه رانده یا جذب کرده‌اند، همچنان یک گویش باقی می‌ماند. این یک سازوکار دسته‌بندی است که بر اساس دولت‌سازی عمل می‌کند، نه نحو (Syntax).[3][5]

وقتی گروهی از مردم به استقلال سیاسی دست می‌یابند، دولتی تأسیس می‌کنند و پول چاپ می‌کنند، نوع گفتار محلی آن‌ها ناگهان به جایگاه زبان ارتقا می‌یابد.

این سازوکار دسته‌بندی ژئوپلیتیکی را می‌توان در سراسر جهان مشاهده کرد. در اسکاندیناوی، سوئدی، دانمارکی و نروژی به عنوان زبان‌های متمایز طبقه‌بندی می‌شوند، زیرا متعلق به ملت‌های مستقل و متمایزی هستند. با این حال، سخنوران این سه زبان اغلب می‌توانند راحت‌تر با یکدیگر صحبت کنند تا سخنوران گویش‌های منطقه‌ای مختلف در داخل آلمان.[2]

مرزهای سیاسی اغلب هنگام طبقه‌بندی انواع گفتار، واقعیت زبان‌شناختی را نادیده می‌گیرند.

در مقابل، به چین نگاه کنید. کانتونی و ماندارین در هنگام صحبت کردن کاملاً برای هم غیرقابل فهم هستند—یک سخنور از پکن نمی‌تواند حرف‌های یک سخنور از هنگ کنگ را بدون یادگیری واژگان و آواشناسی از صفر بفهمد. با این حال، چون آن‌ها با یک هویت ملی واحد و یک سیستم نوشتاری مشترک به هم پیوسته‌اند، به طور جهانی به عنوان گویش‌هایی از زبان چینی شناخته می‌شوند.

این ارتقا از گویش به زبان نیازمند فرآیندی به نام «استانداردسازی» است. یک دولت یا نخبگان فرهنگی، یک نوع خاص از گفتار—معمولاً آنی که در پایتخت یا توسط ثروتمندترین طبقه صحبت می‌شود—را انتخاب کرده و آن را تدوین می‌کنند. آن‌ها کتاب‌های دستور زبان را می‌نویسند، فرهنگ لغت‌ها را منتشر می‌کنند و استفاده از آن را در مدارس، دادگاه‌ها و پخش‌های ملی الزامی می‌سازند.[4]

نوع استاندارد شده تبدیل به زبان می‌شود، در حالی که تمام تنوعات منطقه‌ای دیگر به گویش تنزل می‌یابند. این کار یک توهم قدرتمند و خودتقویت‌کننده ایجاد می‌کند. از آنجا که زبان استاندارد نوشته شده و در مدارس تدریس می‌شود، حس دائمی، منطقی و صحیح بودن را القا می‌کند. گویش‌ها، که عمدتاً شفاهی هستند، غیررسمی، فاسد یا شکسته به نظر می‌رسند.[1][4]

استانداردسازی، یک گویش خاص را از طریق فرهنگ لغت‌ها و کتاب‌های دستور زبان به یک «زبان» تدوین می‌کند.

اما از نظر جامعه‌شناسی زبان، زبان استاندارد صرفاً همان گویشی است که پیروز شده است. هیچ برتری دستوری ذاتی ندارد. یک گویش غیر استاندارد دارای قواعد، نحو و صرف پیچیده‌ای است که به همان اندازه نوع استاندارد دقیق و سختگیرانه هستند؛ فقط در یک کتاب درسی تدوین نشده‌اند یا توسط یک نیروی نظامی حمایت نمی‌شوند.[1][5]

امروزه، جامعه‌شناسان زبان مدرن تا حد زیادی برچسب‌های دوگانه را کنار می‌گذارند. محققان به جای بحث بر سر اینکه چه چیزی زبان محسوب می‌شود، «واگرایی زبانی» را اندازه‌گیری می‌کنند—ردیابی تغییرات خاص در واکه‌ها، نحو و واژگان در میان جمعیت‌ها. آن‌ها نحوه تغییر گفتار در طول زمان و مکان را نقشه‌برداری می‌کنند و همه انواع را به عنوان سیستم‌های ارتباطی به یک اندازه معتبر در نظر می‌گیرند.[2]

عدم قطعیت تنها زمانی باقی می‌ماند که ما تلاش می‌کنیم این سیستم‌های سیال و زنده را به زور در جعبه‌های سفت و سخت قانونی یا سیاسی جای دهیم. طرح‌های برنامه‌ریزی زبان اغلب با مشکل مواجه می‌شوند، زیرا تلاش می‌کنند نحوه صحبت کردن مردم را قانون‌گذاری کنند و واقعیت ارگانیک و آشفته تکامل واقعی زبان در میدان عمل را نادیده می‌گیرند.[4]

در نهایت، تفاوت بین زبان و گویش، مسئله واژگان یا دستور زبان نیست، بلکه مسئله قدرت، اعتبار و هویت است. ما از کلمه «زبان» برای مشروعیت بخشیدن به مرزهای خود استفاده می‌کنیم و از «گویش» برای توصیف همسایگانمان. تشخیص این موضوع، مفهوم زبان را از بین نمی‌برد؛ بلکه صرفاً مکانیسم‌های عمیقاً انسانی پشت کلماتی که بر زبان می‌آوریم را آشکار می‌سازد.[5]

چرا مهم است

برچسب‌هایی که ما به گفتار می‌زنیم، تعیین می‌کنند که کدام جوامع بودجه آموزشی، به رسمیت شناخته شدن قانونی و مشروعیت فرهنگی دریافت کنند. درک این نکته که «گویش» اغلب یک تنزل سیاسی است تا یک واقعیت زبانی، دیدگاه ما را نسبت به جوامع به حاشیه رانده شده و حتی گفتار روزمره خودمان تغییر می‌دهد.

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

زبان‌شناسان ساختارگرا

بر مکانیک گفتار تمرکز می‌کند و از فهم متقابل و واگرایی دستوری برای نقشه‌برداری ارتباطات انسانی استفاده می‌کند.

برای زبان‌شناسان ساختارگرا، برچسب‌های «زبان» و «گویش» اغلب کمتر از مکانیک‌های زیربنایی تنوع گفتار اهمیت دارند. آن‌ها برای ترسیم مرزهای کارکردی، به آزمون‌هایی مانند فهم متقابل تکیه می‌کنند و نحوه تغییر واکه‌ها و تکامل نحو در فضای جغرافیایی را نقشه‌برداری می‌کنند. هنگامی که این برچسب‌های دوگانه شکست می‌خورند—مانند یک پیوستار گویشی—آن‌ها ترجیح می‌دهند «واگرایی زبانی» را اندازه‌گیری کنند و همه انواع گفتار را به عنوان سیستم‌های ارتباطی به یک اندازه پیچیده در نظر بگیرند، نه مقوله‌های سلسله مراتبی.

جامعه‌شناسان زبان

دسته‌بندی زبان را بازتابی از پویایی‌های قدرت انسانی، دولت‌سازی و اعتبار اجتماعی می‌داند.

جامعه‌شناسان زبان استدلال می‌کنند که نمی‌توان نحوه صحبت کردن مردم را از کسانی که قدرت دارند جدا کرد. آن‌ها از اصل واینرایش حمایت می‌کنند—اینکه زبان صرفاً گویشی است که ارتش و نیروی دریایی دارد. از این منظر، ارتقای یک نوع گفتار به «زبان» و تنزل دیگری به «گویش»، یک عمل سیاسی استانداردسازی است. این ابزاری است که نخبگان برای ساختن هویت ملی استفاده می‌کنند، اغلب به قیمت جوامع منطقه‌ای به حاشیه رانده شده که گفتار کاملاً معتبرشان ناگهان «نادرست» تلقی می‌شود.

برنامه‌ریزان زبان و نهادهای دولتی

ایجاد یک زبان استاندارد شده را برای تسهیل آموزش، قانون و انسجام ملی در اولویت قرار می‌دهد.

برای نهادهای دولتی و برنامه‌ریزان زبان، استانداردسازی یک ضرورت عملی است. یک دولت مدرن به یک واسطه یکپارچه برای قوانین حقوقی، برنامه‌های درسی آموزشی و پخش‌های ملی خود نیاز دارد. در حالی که ممکن است بپذیرند که «استاندارد» انتخاب شده در اصل فقط یکی از گویش‌های منطقه‌ای متعدد بوده است، استدلال می‌کنند که تدوین آن در قالب یک زبان رسمی برای تحرک اجتماعی و وحدت ملی ضروری است. چالشی که با آن روبرو هستند، اجرای این استانداردها بدون از بین بردن میراث فرهنگی نهفته در گویش‌های منطقه‌ای است.

آنچه نمی‌دانیم

  • ظهور ترجمه بلادرنگ مبتنی بر هوش مصنوعی چگونه بر بقای گویش‌های غیر استاندارد تأثیر خواهد گذاشت.
  • آیا ارتباطات دیجیتال و فرهنگ جهانی اینترنت، ادغام گویش‌ها را تسریع می‌کند یا انواع کاملاً جدیدی از زبان‌های دیجیتال را خلق خواهد کرد.

منابع

پوشش منابع

5 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

جامعه‌شناسان زبان 40%زبان‌شناسان ساختارگرا 30%برنامه‌ریزان زبان 30%
  1. [1]RETORIKA: Jurnal Ilmu Bahasaجامعه‌شناسان زبان

    LANGUAGE, DIALECT AND REGISTER IN A SOCIOLINGUISTIC PERSPECTIVE

    مطالعه در RETORIKA: Jurnal Ilmu Bahasa
  2. [2]Language Dynamics and Changeزبان‌شناسان ساختارگرا

    Dialect differences and linguistic divergence: A crosslinguistic survey of grammatical variation

    مطالعه در Language Dynamics and Change
  3. [3]ResearchGateجامعه‌شناسان زبان

    When Theory is a Joke: The Weinreich Witticism in Linguistics.

    مطالعه در ResearchGate
  4. [4]Southern African Linguistics and Applied Language Studiesبرنامه‌ریزان زبان

    on the limits of language planning

    مطالعه در Southern African Linguistics and Applied Language Studies
  5. [5]تیم سردبیری کوهستانجامعه‌شناسان زبان

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت فرهنگ اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.