رفتن به محتوای اصلی
Koohestun
توضیح کوهستانروانشناسی شادیمقاله آموزشی· 9 دقیقه مطالعه· در سبک زندگی

نقطه تنظیم ژنتیکی ۵۰ درصدی: تردمیل هدونیک چگونه شادی ما را به تنظیمات کارخانه برمی‌گرداند؟

با اینکه اتفاقات بزرگ زندگی باعث فوران‌های موقت شادی می‌شوند، اما مکانیسم روانی «عادت کردن» در نهایت حال و هوای احساسی ما را به همان نقطه پایه و ژنتیکی‌مان برمی‌گرداند. درک این نقطه تنظیم ۵۰ درصدی به ما نشان می‌دهد که چرا عادت‌های روزانه و هدفمند ما، بسیار بیشتر از دستاوردهای ثابت، موتور محرک یک حالِ خوبِ پایدار هستند.

به قلم نیلوفر احمدی

روانشناسان مثبت‌گرا 50%جبرگرایان ژنتیکی 30%اقتصاددانان رفتاری 20%
روانشناسان مثبت‌گرا
بر آن ۴۰ درصد از حال خوب تمرکز دارند که می‌توان آن را از طریق عادت‌های آگاهانه مدیریت کرد.
جبرگرایان ژنتیکی
استدلال می‌کنند که شادی انسان در درجه اول محدود به خطوط پایه بیولوژیکی و ارثی است.
اقتصاددانان رفتاری
تحلیل می‌کنند که چگونه سازگاری باعث مصرف‌گرایی می‌شود و ارزش هزینه‌کردن برای تجربه‌ها را بررسی می‌کنند.

دیدگاه‌هایی که این گزارش پوشش نداده

  • جامعه‌شناسانی که فقر سیستماتیک را تحلیل می‌کنند
  • روانپزشکان بالینی که اختلالات خلقی را درمان می‌کنند

نکات کلیدی

  • تردمیل هدونیک یک مکانیسم روانی است که انسان‌ها را پس از اتفاقات بزرگ مثبت یا منفی، به سطح پایه شادی برمی‌گرداند.
  • تحقیقات نشان می‌دهد ۵۰ درصد از ظرفیت شادی ما از پیش توسط ژنتیک تعیین شده است، در حالی که تنها ۱۰ درصد آن به شرایط زندگی مثل ثروت یا وضعیت تأهل بستگی دارد.
  • ۴۰ درصد باقی‌مانده توسط فعالیت‌های آگاهانه کنترل می‌شود؛ به این معنی که عادت‌ها و رفتارهای روزانه بهترین فرصت را برای ارتقای حال خوب فراهم می‌کنند.
  • انسان‌ها در عرض حدود دو سال به طور کامل به دستاوردهای مادی و شرایط ثابت عادت می‌کنند و آن اوج‌گیری احساسی اولیه پاک می‌شود.
  • درگیر شدن در فعالیت‌های متنوع و پویا و تمرین شکرگزاری فعال می‌تواند فرآیند سازگاری را مختل کرده و سطوح بالاتری از شادی را حفظ کند.

وقتی بالاخره اسباب‌کشی می‌کنید و قدم به آن آپارتمان غرق در نوری می‌گذارید که سه سال تمام برایش پول پس‌انداز کرده بودید، تکلیف شادی بلندمدت شما در همان روز اول مشخص نمی‌شود. این اتفاق حدود شش ماه بعد و طی یک فرآیند عصبی به نام «عادت کردن» (Habituation) رخ می‌دهد. این دقیقاً همان لحظه‌ای است که مغز شما دیگر آن پنجره‌های قدی را به عنوان یک پاداش جدید و هیجان‌انگیز ثبت نمی‌کند و در عوض، آن‌ها را در پوشه پس‌زمینه دائمی و عادی زندگی‌تان بایگانی می‌کند. عادت کردن از این جهت مهم است که موتور محرک «تردمیل هدونیک» (Hedonic Treadmill) به شمار می‌رود؛ همان مکانیسم روانی که تضمین می‌کند فارغ از اینکه چه چیزی به دست می‌آوریم یا می‌خریم، وضعیت احساسی ما در نهایت به یک نقطه پایه که از پیش توسط ژنتیکمان تعیین شده، بازمی‌گردد.[7][8]

پژوهشگران مدت‌ها در تلاش بودند تا توضیح دهند چرا برندگان لاتاری و افراد دچار فلج پایین‌تنه، تنها چند سال پس از آن اتفاقات زیر و رو کننده، سطح رضایت روزمره بسیار مشابهی را گزارش می‌کردند. پاسخ این معما در «نقطه تنظیم ژنتیکی ۵۰ درصدی» نهفته است. بر اساس یک مدل برجسته که در سال ۲۰۰۵ توسط دکتر سونیا لیوبومیرسکی (Sonja Lyubomirsky) و همکارانش در دانشگاه کالیفرنیا، ریورساید تدوین شد، دقیقاً نیمی از ظرفیت ما برای شاد بودن در دی‌ان‌ای (DNA) ما حک شده است. شما با یک ترموستات احساسی به دنیا می‌آیید که به طور طبیعی روی دمای خاصی تنظیم شده است؛ و اگرچه اتفاقات بزرگ می‌توانند این دما را موقتاً بالا یا پایین ببرند، اما سیستم طوری طراحی شده که شما را دوباره به همان دمای پایه برگرداند.[4]

این بازگشت به نقطه پایه یک نقص در طراحی بدن ما نیست؛ بلکه یک مکانیسم تکاملی برای بقاست. اگر سرخوشی ناشی از پیدا کردن یک منبع غذایی جدید یا وحشت از دیدن یک حیوان درنده هرگز از بین نمی‌رفت، انسان‌های اولیه آن‌قدر حواس‌شان پرت می‌شد که نمی‌توانستند به زندگی ادامه دهند. تردمیل هدونیک با وادار کردن احساسات ما به بازیابی تعادل، پهنای باند شناختی ما را آزاد می‌کند تا بتوانیم روی هدف ضروری بعدی تمرکز کنیم. اتفاقات پیش‌بینی‌پذیر تبدیل به نویز پس‌زمینه می‌شوند و ذهن ما را خلوت و آماده پردازش تهدیدها یا فرصت‌های تازه نگه می‌دارند.[7]

در حالی که ۵۰ درصد از شادی ما توسط ژنتیک تعیین می‌شود، ۴۰ درصدِ کامل آن از طریق فعالیت‌های آگاهانه روزانه در کنترل خود ماست.

معماری این ترموستات احساسی به شکل شگفت‌انگیزی سرسخت است. در یک مطالعه گسترده در سال ۱۹۹۶ که در نشریه Psychological Science منتشر شد، پژوهشگرانی به نام‌های دیوید لیکن (David Lykken) و آوکه تلگن (Auke Tellegen) با تحلیل داده‌های مربوط به دوقلوها به این نتیجه رسیدند که تلاش برای شادتر بودن ممکن است به اندازه تلاش برای قدبلندتر شدن بیهوده باشد. هرچند آن ارزیابی اولیه بیش از حد جبرگرایانه بود، اما قدرت جاذبه عظیم این نقطه تنظیم را به خوبی نشان می‌داد. حتی بعد از یک ارتقای شغلی بزرگ یا رسیدن به یک ثروت بادآورده، آن فوران اولیه دوپامین در عرض چند ماه محو می‌شود. توقعات ما همگام با درآمدمان بالا می‌روند و چرخه‌ای می‌سازند که در آن باید تندتر بدوید تا فقط در همان نقطه احساسی قبلی بمانید.[1][3]

داده‌های «نمونه ملی سوئیس» (Swiss National Sample) یکی از شفاف‌ترین پنجره‌ها را به روی ما باز می‌کند تا ببینیم این روند در طول عمر چگونه پیش می‌رود. پژوهشگران با ردیابی هزاران نفر در طول چند دهه، مسیر دقیق بازیابی احساسی انسان را ترسیم کردند. وقتی شرکت‌کنندگان یک اتفاق مثبت و بزرگ مثل ازدواج یا تولد فرزند را تجربه می‌کردند، حال خوب و رضایت درونی‌شان در ماه‌های بلافاصله پس از آن رویداد به شدت اوج می‌گرفت. با این حال، داده‌ها بدون استثنا یک شیب نزولی پیوسته را در ۲۴ ماه بعدی نشان می‌دادند، تا جایی که افراد دقیقاً همان سطح از رضایت روزمره‌ای را گزارش می‌کردند که پیش از آن اتفاق داشتند.[6]

این سازگاری سریع در مورد اتفاقات تلخ هم صدق می‌کند، و اتفاقاً همین‌جاست که تردمیل هدونیک محافظت‌کننده‌ترین نقش خود را ایفا می‌کند. همان مطالعه سوئیسی افرادی را که دچار آسیب‌های جسمی شدید یا مرگ همسر شده بودند نیز بررسی کرد. با اینکه افت اولیه شادی بسیار تند و شدید بود، اما منحنی بهبود دقیقاً مشابه رویدادهای مثبت پیش رفت. در عرض دو تا سه سال، اکثریت قریب به اتفاق شرکت‌کنندگان به واقعیت‌های جدید جسمی یا خانوادگی خود عادت کرده بودند و به نقطه پایه‌ای بازگشتند که تنها اندکی پایین‌تر از وضعیت پیش از فاجعه بود. مغز ما نشستن روی ویلچر را دقیقاً با همان مهارتی عادی‌سازی می‌کند که نشستن در بهترین دفتر شرکت را.[6]

داده‌های نمونه ملی سوئیس نشان می‌دهد که اوج‌گیری احساسات ناشی از اتفاقات بزرگ زندگی، معمولاً در عرض دو سال به نقطه پایه برمی‌گردد.

با این وجود، سرعت این تردمیل برای همه اتفاقات یکسان نیست. داده‌ها نشان داد در حالی که افراد به طور کامل با ازدواج و دستاوردهای مالی سازگار می‌شوند، اما به دوره‌های تکرارشونده بیکاری یا بیماری‌های مزمن و شدید به طور کامل عادت نمی‌کنند. عدم قطعیت طولانی‌مدت و دردهای جسمانی می‌توانند نقطه پایه شادی را برای همیشه خدشه‌دار کنند، اما همین نقطه پایه در برابر بالا رفتن دائمی به خاطر موفقیت‌های مادی، به شدت مقاومت می‌کند.[6]

اگر ۵۰ درصد از شادی ما ژنتیکی است و تردمیل هدونیک هم دستاوردهای احساسی موفقیت‌هایمان را پاک می‌کند، شاید حساب و کتابِ این ماجرا کمی ناامیدکننده به نظر برسد. اما مدل سال ۲۰۰۵ لیوبومیرسکی یک وزنه تعادل حیاتی ارائه می‌دهد: در حالی که ۱۰ درصد از شادی ما توسط شرایط زندگی (مثل ثروت، وضعیت تأهل و سلامت جسمی) دیکته می‌شود، ۴۰ درصدِ کامل آن کاملاً در کنترل خود ماست. این ۴۰ درصد توسط فعالیت‌های شناختی و رفتاریِ آگاهانه و هدفمند هدایت می‌شود. این همان فضایی است که می‌توانیم فعالانه از تردمیل جلو بزنیم؛ نه با به دست آوردن چیزهای بیشتر، بلکه با تغییر دادنِ نحوه پردازش چیزهایی که همین الان داریم.[4]

اگر ۵۰ درصد از شادی ما ژنتیکی است و تردمیل هدونیک هم دستاوردهای احساسی موفقیت‌هایمان را پاک می‌کند، شاید حساب و کتابِ این ماجرا کمی ناامیدکننده به نظر برسد.

لیوبومیرسکی می‌نویسد: «در مجموع، فعالیت‌های آگاهانه و تلاش‌محور ما، فراتر از تأثیرات نقطه تنظیم ژنتیکی و شرایطی که در آن قرار داریم، تأثیر قدرتمندی بر میزان شادی ما می‌گذارند.» این یعنی کلید رسیدن به یک حالِ خوبِ پایدار، تغییر دادن محیط اطرافتان نیست، بلکه تغییر دادن ورودی‌های روزانه‌تان است. مغز به شرایط ثابت، مثل یک ماشین جدید یا حقوق بالاتر، عادت می‌کند چون این چیزها نیازی به درگیری و تعامل مداوم ندارند. اما مغز نمی‌تواند به راحتی به تجربه‌های پویا و متنوع عادت کند.[4]

برای درک آن ۴۰ درصد از شادی که در کنترل ما باقی می‌ماند، باید مفهوم «فعالیت‌های هدفمند» را از نگاه روانشناسان کالبدشکافی کنیم. برخلاف شرایط زندگی که ثابت هستند، فعالیت‌ها مقطعی‌اند و نیاز به مشارکت فعال دارند. یک خانه جدید صرفاً یک «شرایط» است؛ شما فقط در آن زندگی می‌کنید و مغز خیلی زود دیگر آن را نمی‌بیند. اما عضویت در یک گروه کوهنوردی محلی یا داوطلب شدن در پناهگاه حیوانات یک «فعالیت» است. از آنجا که این کارها نیازمند تلاش هستند و تعاملات متنوع و غیرقابل پیش‌بینی به همراه دارند، مغز نمی‌تواند به سادگی به آن‌ها عادت کند.[5]

تجربه‌های پویا و متنوع بسیار بهتر از خریدهای مادی و ثابت در برابر فرآیند عادت کردن مقاومت می‌کنند.

روانشناسان برای برهم زدن فرآیند عادت کردن، پیشنهاد می‌کنند که تنوع را به شکلی آگاهانه به روزمرگی‌هایتان تزریق کنید. در بازنگری سال ۲۰۰۶ نظریه سازگاری که در نشریه American Psychologist منتشر شد، تأکید شده است که افراد می‌توانند با درگیر شدن در اهداف نوع‌دوستانه و ارتباطات اجتماعی معنادار، نقطه تنظیم شادی خود را برای همیشه در سطح بالاتری تثبیت کنند. وقتی در یک هفته پنج کار محبت‌آمیز انجام می‌دهید، یا برای یکی از استادان قدیمی‌تان نامه تشکر می‌نویسید، مغزتان را وادار می‌کنید تا یک احساس مثبت و کاملاً جدید را پردازش کند.[5]

تنوع، متغیر کلیدی در جلوگیری از عادت کردن است. اگر هر روز دقیقاً همان کار محبت‌آمیز تکراری را انجام دهید (مثلاً حساب کردن پول قهوه نفر پشت‌سری‌تان در صف)، بازده احساسی آن به سرعت افت می‌کند. آن عمل از یک فعالیت هدفمند و تازه، به یک روتین ثابت تبدیل می‌شود و تردمیل دوباره به شما می‌رسد. برای حفظ این حال خوب، مدل سازگاری پیشنهاد می‌کند که نوع کارهای مثبتی را که انجام می‌دهید مدام تغییر دهید تا محرک روانی شما همیشه غافلگیرکننده باقی بماند.[4]

تمرین‌های شکرگزاری هم دقیقاً با همین مکانیسم کار می‌کنند. وقتی فعالانه محیط اطرافتان را جستجو می‌کنید تا چیزهایی برای قدردانی پیدا کنید، در واقع مغزتان را مجبور می‌کنید نورافکن شناختی‌اش را روی جزئیات پس‌زمینه‌ای بیندازد که پیش‌تر به آن‌ها عادت کرده بود. با نوشتن سه چیز مشخص و متفاوت در هر هفته که بابتشان شکرگزارید، فرآیند سازگاری را موقتاً معکوس می‌کنید. شما آن پنجره‌های آفتاب‌گیر یا آن ماشین قابل‌اعتماد را از پس‌زمینه بیرون می‌کشید و به پیش‌زمینه می‌آورید، و از یک شرایط قدیمی، دوز تازه‌ای از احساسات مثبت استخراج می‌کنید.[8]

این رویکرد پویا توضیح می‌دهد که چرا خریدهای تجربه‌محور، همیشه شادی ماندگارتری نسبت به خریدهای مادی به همراه دارند. وقتی یک شیء ملموس می‌خرید، آن وسیله بلافاصله شروع به محو شدن در پس‌زمینه زندگی‌تان می‌کند. اما وقتی پولتان را صرف یک سفر آخر هفته یا یک کلاس آشپزی می‌کنید، این تجربه موقتی است؛ یعنی مغز هرگز فرصت پیدا نمی‌کند به طور کامل به آن عادت کند. خاطره آن اتفاق تا مدت‌ها پس از پایانش به تولید احساسات مثبت ادامه می‌دهد و عملاً سنسورهای تردمیل هدونیک را دور می‌زند.[3]

از آنجا که تجربه‌ها موقتی هستند، مغز نمی‌تواند به طور کامل به آن‌ها عادت کند و این اجازه می‌دهد تا خاطرات به تولید احساسات مثبت ادامه دهند.

درک این واقعیت که ما روی یک تردمیل هدونیک در حال دویدن هستیم، اتفاقاً می‌تواند به شدت رهایی‌بخش باشد. برای افراد کمال‌گرا و موفق، این آگاهی باعث می‌شود فرسودگی و سرخوردگی را نه به عنوان شکست‌های شخصی، بلکه به عنوان پیامدهای بیولوژیکیِ اجتناب‌ناپذیرِ دویدن به سمت خط پایانی که اصلاً وجود ندارد، ببینند. این شناخت، فشار روانی برای یافتن آن «تک‌دستاوردِ جادویی» که قرار است رضایت ابدی بیاورد را از روی دوشتان برمی‌دارد و به جایش این درک را می‌نشاند که حالِ خوب، یک تمرین روزانه برای نگهداری است؛ درست مثل تناسب اندام.[9]

واقعیت بیولوژیکی نقطه تنظیم به این معناست که خط پایانِ یک شادی دائمی و بی‌دردسر، چیزی جز یک توهم نیست. اما شناخت مکانیسم‌های این تردمیل به شما اجازه می‌دهد از دویدن با تمام قوا به سمت اهداف ثابتی که فقط قرار است در پس‌زمینه محو شوند، دست بردارید. با برداشتن تمرکزتان از آن ۱۰ درصد شرایط زندگی که باعث عادت کردنِ سریع می‌شوند، و سرمایه‌گذاری انرژی‌تان روی آن ۴۰ درصد فعالیت‌های هدفمند و متنوعی که احساسات تازه تولید می‌کنند، می‌توانید در بالاترین حدِ ظرفیت ژنتیکی‌تان پرواز کنید. شاید نقطه پایه در دی‌ان‌ای شما نوشته شده باشد، اما تنظیم دمای روزانه کاملاً در دستان خود شماست.[4][9]

پرسش‌های متداول

تردمیل هدونیک چیست؟

یک مکانیسم روانی است که در آن انسان‌ها با وجود تجربه اتفاقات بزرگ مثبت یا منفی در زندگی، به سرعت به یک سطح پایه و نسبتاً پایدار از شادی برمی‌گردند.

آیا می‌توان نقطه تنظیم شادی را برای همیشه تغییر داد؟

با اینکه ۵۰ درصد از نقطه پایه شما از نظر ژنتیکی ثابت است، اما تحقیقات نشان می‌دهد با انجام منظم فعالیت‌های متنوع و آگاهانه مثل شکرگزاری و نوع‌دوستی، می‌توانید سطوح بالاتری از حال خوب را حفظ کنید.

چرا برندگان لاتاری به سطح شادی قبلی خود برمی‌گردند؟

مغز به شرایط ثابت عادت می‌کند. وقتی شوک اولیه ثروت تبدیل به یک وضعیت عادی جدید می‌شود، پاداش احساسی آن محو شده و فرد را به همان نقطه تنظیم ژنتیکی‌اش برمی‌گرداند.

چرا تجربه‌ها بیشتر از اشیای مادی ما را شاد می‌کنند؟

اشیای مادی ثابت هستند و به سرعت در پس‌زمینه زندگی ما محو می‌شوند و فرآیند سازگاری را فعال می‌کنند. اما تجربه‌ها موقتی و پویا هستند؛ یعنی مغز به آن‌ها عادت نمی‌کند و از طریق خاطرات، به تولید شادی ادامه می‌دهند.

منابع

پوشش منابع

9 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

روانشناسان مثبت‌گرا 50%جبرگرایان ژنتیکی 30%اقتصاددانان رفتاری 20%
  1. [1]Psychological Scienceجبرگرایان ژنتیکی

    Happiness Is a Stochastic Phenomenon

    مطالعه در Psychological Science
  2. [2]Newsweekاقتصاددانان رفتاری

    The Happiness Meter

    مطالعه در Newsweek
  3. [3]Khan Academyاقتصاددانان رفتاری

    The hedonic treadmill

    مطالعه در Khan Academy
  4. [4]Review of General Psychologyروانشناسان مثبت‌گرا

    Pursuing Happiness: The Architecture of Sustainable Change

    مطالعه در Review of General Psychology
  5. [5]American Psychologistروانشناسان مثبت‌گرا

    Beyond the hedonic treadmill: revising the adaptation theory of well-being

    مطالعه در American Psychologist
  6. [6]Social Indicators Researchاقتصاددانان رفتاری

    Testing Set-Point Theory in a Swiss National Sample: Reaction and Adaptation to Major Life Events

    مطالعه در Social Indicators Research
  7. [7]Wikipediaاقتصاددانان رفتاری

    Hedonic treadmill

    مطالعه در Wikipedia
  8. [8]Psychology Todayروانشناسان مثبت‌گرا

    Hedonic Adaptation

    مطالعه در Psychology Today
  9. [9]تیم سردبیری کوهستاناقتصاددانان رفتاری

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت سبک زندگی اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.