تبیین: علم پشت هشدار سازمان ملل مبنی بر تخریب ۴۰ درصد از اراضی جهانی
تخریب اراضی ناشی از فعالیتهای انسانی اکنون منطقهای به وسعت آمریکای جنوبی را تحت تأثیر قرار داده و معیشت ۳.۲ میلیارد نفر را تهدید میکند و چرخه جهانی آب را مختل میسازد.
به قلم پریسا مرادی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- حامیان کشاورزی پایدار
- استدلال میکنند که گذار به کشاورزی احیاکننده تنها روش عملی برای توقف تخریب خاک است.
- سیاستگذاران جهانی
- بر چارچوبهای بینالمللی و نیاز به سرمایهگذاریهای مالی هماهنگ برای تثبیت سرمایه طبیعی تمرکز دارند.
- مقامات بهداشت عمومی و حفاظت
- بر تأثیرات مستقیم انسانی تخریب زمین، از جمله سوءتغذیه و مهاجرت اجباری، تأکید میکنند.
برای ۳.۲ میلیارد نفری که در مناطق متأثر زندگی میکنند، زمینی که زیر پایشان است، توانایی خود را برای حفظ حیات، تصفیه آب و تولید غذا از دست میدهد. کنوانسیون سازمان ملل برای مبارزه با بیابانزایی (UNCCD) تا ۴۰ درصد از سطح زمین را به عنوان تخریبشده طبقهبندی کرده است؛ یک تغییر سیستمی که امنیت غذایی جهانی و ثبات اقتصادی را تهدید میکند. این زوال نشاندهنده تضعیف اساسی زیرساختهای طبیعی است که از بیش از نیمی از تولید ناخالص داخلی جهانی حمایت میکند.[1]
تخریب اراضی اغلب به اشتباه به عنوان صرفاً گسترش بیابانهای شنی درک میشود. در واقع، این کاهش مداوم در بهرهوری بیولوژیکی و اقتصادی یک چشمانداز است که اغلب در مناطق کشاورزی ظاهراً سبز رخ میدهد. این فرآیند شامل فرسایش فیزیکی خاک توسط باد و آب، آلودگی شیمیایی، شور شدن، و کاهش شدید مواد آلی است. هنگامی که این عوامل ترکیب میشوند، ظرفیت زمین برای عملکرد به عنوان یک اکوسیستم زنده فرو میپاشد.[4]
مقیاس این تغییر اکولوژیکی در تاریخ بشر بیسابقه است. بر اساس چشمانداز جهانی زمین سازمان ملل، تخریب ناشی از فعالیتهای انسانی اکنون منطقهای تقریباً به اندازه آمریکای جنوبی را تحت تأثیر قرار داده است. بیش از ۶۰ درصد از این تخریب در زمینهای کشاورزی – هم زمینهای زراعی و هم مراتع – متمرکز شده است که عمدتاً ناشی از شیوههای کشاورزی فشرده، چرای بیرویه و جنگلزدایی گسترده است.[1][4]
پیامدهای اقتصادی این زوال به سرعت در حال افزایش است. اقتصاد جهانی به شدت به سرمایه طبیعی وابسته است، به طوری که تقریباً ۴۴ تریلیون دلار از تولید اقتصادی به طور متوسط یا زیاد به اکوسیستمهای سالم وابسته است. با تخریب زمین، سالانه تریلیونها دلار خدمات اکوسیستمی از دست رفته به اقتصاد جهانی تحمیل میشود. کشاورزان کاهش عملکرد محصول را تجربه میکنند و مجبورند برای حفظ سطوح تولید پایه، وابستگی خود را به کودهای مصنوعی و آبیاری افزایش دهند.[1]
فراتر از کشاورزی، تخریب اساساً چرخه آب سیارهای را مختل میکند. اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت خاطرنشان میکند که خاکهای تخریبشده ظرفیت ساختاری خود را برای ذخیره و تصفیه آب از دست میدهند. در زمینهای به شدت تخریبشده، تنها ۵ درصد از کل بارندگی به طور مولد جذب میشود. آب باقیمانده به رواناب سطحی تبدیل میشود که فرسایش بیشتر خاک را تسریع میکند، شرایط خشکسالی محلی را تشدید مینماید و از تغذیه حیاتی ذخایر آب زیرزمینی جلوگیری میکند.[3]
فراتر از کشاورزی، تخریب اساساً چرخه آب سیارهای را مختل میکند.
این دگرگونی زیستمحیطی پیامدهای مستقیم و شدیدی برای سلامت انسان دارد. سازمان جهانی بهداشت هشدار میدهد که با از دست رفتن ظرفیت تحمل زمین، جمعیتها با خطرات فزاینده سوءتغذیه و بیماریهای ناشی از آب مواجه میشوند. علاوه بر این، از دست دادن پوشش گیاهی، گرد و غبار جوی ناشی از فرسایش بادی را افزایش میدهد و نرخ بیماریهای تنفسی را بالا میبرد. در نهایت، فروپاشی کاربری محلی زمین به عنوان یک عامل اصلی مهاجرت اجباری عمل میکند و جوامع را از مناطق خشک که به طور فزایندهای غیرقابل سکونت میشوند، بیرون میراند.[2][3]
زوال سطح زمین همچنین یک حلقه بازخورد اقلیمی خطرناک ایجاد میکند. خاکهای سالم به عنوان یکی از بزرگترین مخازن کربن سیاره عمل میکنند و مقادیر زیادی کربن را به طور ایمن ذخیره مینمایند. هنگامی که زمین تخریب میشود – به ویژه از طریق جنگلزدایی و شخمزنی فشرده – این کربن ذخیرهشده دوباره در جو آزاد میشود. همزمان، چشمانداز تخریبشده ظرفیت جذب آتی خود را از دست میدهد و مستقیماً نرخ گرمایش جهانی را تسریع میکند.[1]
در پاسخ به این ریسکهای سیستمی آبشاری، نهادهای بینالمللی استدلال میکنند که احیای زمین باید به عنوان یک اولویت جهانی در سطح بحران در نظر گرفته شود. معکوس کردن مسیر فعلی مستلزم یک تغییر اساسی از مدلهای کشاورزی استخراجی به شیوههای مدیریت پایدار زمین است. این شامل پذیرش گسترده جنگلداری کشاورزی (agroforestry)، چرای چرخشی و احیای هدفمند پوشش گیاهی بومی برای تثبیت خاکها و بازسازی مواد آلی است.[1][3]
چارچوبهای زیستمحیطی بینالمللی به طور فزایندهای حول مفهوم بیطرفی تخریب زمین (Land Degradation Neutrality) سازماندهی میشوند – یک وضعیت هدف که در آن مقدار و کیفیت منابع زمین در یک اکوسیستم معین ثابت میماند یا افزایش مییابد. دستیابی به این سطح پایه مستلزم تغییرات هماهنگ سیاست در دولتهای ملی، مالکیت زمین مطمئن برای توانمندسازی جوامع محلی، و سرمایهگذاری مالی قابل توجه در زیرساختهای اکولوژیکی است.[1][4]
مسیر سلامت جهانی زمین، انعطافپذیری سیستم غذایی جهانی را در دهههای آینده تعیین خواهد کرد. در حالی که جمعیتها همچنان رشد میکنند و فشارهای اقلیمی تشدید میشوند، تثبیت سطح قابل کشت سیاره دیگر صرفاً به عنوان یک هدف حفاظت از محیط زیست تلقی نمیشود. این یک الزام اساسی برای حفظ امنیت انسانی و دوام اقتصادی در قرن بیست و یکم شده است.[1][5]
روند رویداد
1994
کنوانسیون سازمان ملل برای مبارزه با بیابانزایی (UNCCD) برای رسیدگی به تخریب جهانی زمین تأسیس شد.
2015
سازمان ملل «بیطرفی تخریب زمین» را در اهداف توسعه پایدار (SDG 15.3) گنجاند.
2017
اولین گزارش چشمانداز جهانی زمین منتشر شد که فشارهای فزاینده بر سرمایه طبیعی مبتنی بر زمین را برجسته کرد.
2022
UNCCD دومین چشمانداز جهانی زمین را منتشر کرد و تأیید نمود که تا ۴۰٪ از اراضی جهانی اکنون تخریب شده است.
بررسی عمیق دیدگاهها
دیدگاه کشاورزی احیاکننده
تأکید میکند که مدلهای کشاورزی فشرده کنونی عامل اصلی تخریب هستند و باید جایگزین شوند.
حامیان این دیدگاه استدلال میکنند که پیگیری حداکثرسازی عملکرد کوتاهمدت از طریق شخمزنی سنگین، تککشتی و کودهای مصنوعی، موتور بیولوژیکی خاک را اساساً از کار انداخته است. آنها معتقدند که احیای ۴۰ درصد از زمینهای تخریبشده مستلزم گذار کامل به شیوههای احیاکننده – مانند کشت پوششی و جنگلداری کشاورزی – است که مواد آلی را بازسازی کرده و ظرفیت طبیعی حفظ آب خاک را بازیابی میکند.
دیدگاه سیاست نهادی
بر چارچوبهای بینالمللی، مالکیت زمین و ارزشگذاری اقتصادی سرمایه طبیعی تمرکز دارد.
سیاستگذاران جهانی و نهادهای بینالمللی به تخریب زمین به عنوان یک ریسک کلان اقتصادی سیستمی نگاه میکنند. آنها تأکید میکنند که از آنجایی که ۴۴ تریلیون دلار از تولید ناخالص داخلی جهانی به اکوسیستمهای سالم وابسته است، تثبیت سلامت زمین مستلزم سرمایهگذاریهای مالی عظیم و هماهنگ است. این گروه اولویت را به تعیین اهداف بیطرفی تخریب زمین و اصلاح قوانین مالکیت زمین میدهد، با این استدلال که جوامع محلی بدون حقوق قانونی مطمئن بر زمینی که مدیریت میکنند، نمیتوانند در شیوههای پایدار سرمایهگذاری کنند.
دیدگاه بهداشت عمومی و حفاظت
پیامدهای آبشاری انسانی و اکولوژیکی اکوسیستمهای در حال زوال را برجسته میکند.
مقامات بهداشتی و حافظان محیط زیست تخریب زمین را عمدتاً از دریچه آسیبپذیری انسان و از دست دادن تنوع زیستی مینگرند. آنها اشاره میکنند که با زوال خاکها، نتایج فوری شامل سوءتغذیه، گسترش بیماریهای ناشی از آب، و بیماریهای تنفسی ناشی از گرد و غبار بادی است. برای این گروه، توقف بیابانزایی یک مداخله فوری بشردوستانه است که برای جلوگیری از مهاجرت اجباری گسترده و فروپاشی اکوسیستمهای مناطق خشک که در حال حاضر بیش از دو میلیارد نفر را حمایت میکنند، ضروری است.
چرا مهم است
با توجه به اینکه تا ۴۰ درصد از سطح زمین اکنون به عنوان تخریبشده طبقهبندی میشود، زیرساختهای اساسی که از تولید جهانی غذا، تصفیه آب و ثبات اقتصادی حمایت میکنند، در حال فرسایش هستند. درک این تغییر حیاتی است زیرا مستقیماً معیشت ۳.۲ میلیارد نفر را تهدید میکند و هم تغییرات اقلیمی و هم مهاجرت اجباری را تسریع میبخشد.
منابع
[1]UN Convention to Combat Desertificationسیاستگذاران جهانیGlobal Land Outlook 2nd Edition: Land Restoration for Recovery and Resilience
مطالعه در UN Convention to Combat Desertification →
[2]World Health Organizationمقامات بهداشت عمومی و حفاظتClimate change: Land degradation and desertification
مطالعه در World Health Organization →
[3]International Union for Conservation of Natureمقامات بهداشت عمومی و حفاظتDrylands and land degradation
مطالعه در International Union for Conservation of Nature →
[4]UN Office for Disaster Risk Reductionسیاستگذاران جهانیLand degradation: Hazard Information Profile
مطالعه در UN Office for Disaster Risk Reduction →
[5]تیم سردبیری کوهستانحامیان کشاورزی پایدارتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت محیط زیست اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.


