بررسی فرضیه برانگیختگی: چرا خشم و شگفتی بیشتر از شادی یا غم باعث وایرال شدن محتوا میشوند؟
بازاریابان شبکههای اجتماعی اغلب ادعا میکنند که محتوای مثبت برنده اینترنت است، اما دادههای تجربی نشان میدهد که برانگیختگی فیزیولوژیکی - و نه بار مثبت یا منفی - پیشبینیکننده واقعی و ریاضیاتی برای وایرال شدن یک پست است.
به قلم غزل بختیاری
این خبر را به اشتراک بگذارید
- اقتصاددانان رفتاری
- استدلال میکنند که اشتراکگذاری یک رفتار برای به حداکثر رساندن مطلوبیت است که توسط فعالسازی فیزیولوژیکی هدایت میشود.
- زبانشناسان رایانشی
- بر این تمرکز دارند که چگونه نشانگرهای احساسی در متن، انتشار آن را در زبانها و شبکههای مختلف پیشبینی میکنند.
- استراتژیستهای تجاری
- برانگیختگی احساسی را به عنوان اهرمی میبینند که برای به حداکثر رساندن بازگشت سرمایه در کمپینهای دیجیتال باید از آن استفاده کرد.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- معماران پلتفرمهای شبکههای اجتماعی
- ناظران محتوا
نکات کلیدی
- برانگیختگی فیزیولوژیکی، و نه احساسات مثبت یا منفی، پیشبینیکننده اصلی برای وایرال شدن محتوا است.
- احساسات با برانگیختگی بالا مانند شگفتی، خشم و اضطراب باعث انتشار محتوا میشوند.
- احساسات با برانگیختگی پایین، مانند غم، به طور فعال احتمال به اشتراک گذاشته شدن یک محتوا را کاهش میدهند.
- آستانه برانگیختگی برای اشتراکگذاری در زبانها و فرهنگهای مختلف از نظر ریاضیاتی ثابت باقی میماند.
- برای اینکه محتوای دارای برانگیختگی بالا منجر به اشتراکگذاری شود، باید با باورهای از پیش موجود کاربر همخوانی داشته باشد.
چرا مهم است
درک مکانیسمهای وایرال شدن توضیح میدهد که چرا فیدهای دیجیتال ما روزبهروز خستهکنندهتر به نظر میرسند. با شناخت این موضوع که الگوریتمها به جای دقت علمی یا آرامش احساسی، به تحریک فیزیولوژیکی پاداش میدهند، خوانندگان میتوانند مصرف رسانهای خود را بهتر مدیریت و انتخاب کنند.
آژانسهای دیجیتال مارکتینگ و مشاوران شبکههای اجتماعی معمولاً به برندها توصیه میکنند که «محتوای مثبت و روحیهبخش، کلید رسیدن به مخاطب ارگانیک است.» اما دادههای تجربی مستقیماً این ادعا را رد میکنند. وقتی محققان ۷۰۰۰ مقاله منتشر شده در نیویورک تایمز (The New York Times) را در یک دوره ۳ ماهه بررسی کردند تا ببینند کدامیک بیشتر از طریق ایمیل به اشتراک گذاشته شدهاند، دریافتند که مثبت بودن به تنهایی عامل اشتراکگذاری نیست. در عوض، عامل تعیینکننده، برانگیختگی فیزیولوژیکی است - حالت تحریکی که میتواند به همان اندازه که با خشم ایجاد میشود، با شگفتی نیز فعال شود.[1]
برای درک مکانیسمهای انتشار ویروسی، روانشناسان احساسات را به ۲ محور مجزا تقسیم میکنند: ظرفیت (Valence) و برانگیختگی (Arousal). ظرفیت اندازه میگیرد که آیا یک احساس مثبت است یا منفی. برانگیختگی میزان تحریک فیزیکی را که آن احساس در سیستم عصبی ایجاد میکند، میسنجد. غم یک احساس منفی با برانگیختگی پایین است؛ این احساس باعث میشود افراد گوشهگیر شوند. خشم یک احساس منفی با برانگیختگی بالاست؛ این احساس افراد را وادار به واکنش و عمل میکند.[5]
شواهد بنیادین برای فرضیه برانگیختگی از مطالعهای در سال ۲۰۱۲ که در ژورنال تحقیقات بازاریابی (Journal of Marketing Research) منتشر شد، به دست آمده است. نویسندگان این مقاله، جونا برگر (Jonah Berger) و کاترین میلکمن (Katherine Milkman)، نشان دادند که اگرچه محتوای مثبت در کل کمی بیشتر از محتوای منفی وایرال میشود، اما این اثر کاملاً تحتالشعاع محور برانگیختگی قرار میگیرد. این نویسندگان نوشتند: «محتوایی که احساسات با برانگیختگی بالای مثبت (شگفتی) یا منفی (خشم یا اضطراب) را برمیانگیزد، بیشتر وایرال میشود.» آنها محاسبه کردند که افزایش ۱ انحراف معیار در حس شگفتی، شانس قرار گرفتن یک مقاله در لیست بیشترین ایمیلهای ارسالی را ۳۰٪ افزایش میدهد، در حالی که افزایش ۱ انحراف معیار در حس غم، شانس اشتراکگذاری را ۱۶٪ کاهش میدهد.[1][3]
این آستانه فیزیولوژیکی صرفاً محصول مصرف رسانهای در آمریکا نیست. یک مطالعه گسترده چندزبانه که در کتابخانه دیجیتال ایسیام (ACM Digital Library) منتشر شد، ۲.۵ میلیون پست را در ۴ زبان مختلف تجزیه و تحلیل کرد تا بررسی کند آیا بستر فرهنگی، آستانه اشتراکگذاری را تغییر میدهد یا خیر. محققان دریافتند که اگرچه ترجیحات پایه برای احساسات در فرهنگهای مختلف متفاوت است، اما الزام فعالسازی برانگیختگی بالا از نظر ریاضیاتی ثابت باقی میماند.[2]
این آستانه فیزیولوژیکی صرفاً محصول مصرف رسانهای در آمریکا نیست.
صنعت بازاریابی تلاش کرده است تا این یافتهها را تجاریسازی کند و اغلب ظرافتهای نهفته در آن را نادیده میگیرد. پلتفرمهایی مانند Adoreboard موتورهای تحلیلی کاملی را حول محور «خلق محتوای وایرال احساسی» ساختهاند و وعده میدهند که پیام برند را مستقیماً به محرکهای برانگیختگی بالا متصل کنند. با این حال، این چارچوببندی تجاری اغلب تشدید احساسات واقعی را با خشم مهندسیشده اشتباه میگیرد و فرض میکند که هر حالت برانگیختگی بالا به طور خودکار بازگشت سرمایه مثبتی برای یک برند به همراه خواهد داشت.[6]
واقعیت انتشار اطلاعات پیچیدهتر از فشردن ساده دکمه خشم است. بر اساس نظریه تشدید شناختی (Cognitive Resonance Theory)، برای اینکه محتوای دارای برانگیختگی بالا واقعاً منجر به اشتراکگذاری شود، باید با باورها یا هویت از پیش موجود کاربر همخوانی داشته باشد. محتوایی که باعث ایجاد خشم میشود، اگر خشم به سمت گروه خودی کاربر نشانه رفته باشد، به اشتراک گذاشته نخواهد شد؛ این محتوا باید جهانبینی آنها را تأیید کند تا از آستانه مصرف منفعلانه عبور کرده و به انتشار فعالانه برسد.[4]
این واقعیت فیزیولوژیکی، معماری فعلی پلتفرمهای شبکههای اجتماعی را توضیح میدهد. موتورهای توصیهگر به طور صریح برای نمایش محتوای قطبیکننده برنامهریزی نشدهاند؛ بلکه آنها برای نمایش محتوایی برنامهریزی شدهاند که سرعت تعامل را به حداکثر برساند. از آنجا که احساسات با برانگیختگی بالا - به ویژه خشم و اضطراب - قابلاعتمادترین محرکها برای اشتراکگذاری سریع هستند، الگوریتمها به طور طبیعی آنها را انتخاب میکنند و محیطی را میسازند که دائماً در حالت تنش و التهاب به نظر میرسد.[7]
دادهها طرح روشنی از نحوه حرکت اطلاعات در شبکهها به جا میگذارند. دقت علمی یک پیام و بار احساسی آن، در مقایسه با تواناییاش در بالا بردن ضربان قلب خواننده، در درجه دوم اهمیت قرار دارند. تا زمانی که الگوریتمهای توصیهگر برای اولویتبندی سیگنالهای تعاملی متفاوت بازنویسی نشوند، دیدهشدهترین محتوا در اینترنت همچنان محتوایی خواهد بود که باعث میشود سیستم عصبی انسان سریعترین واکنش را نشان دهد.[7]
بررسی عمیق دیدگاهها
دانشمندان شبکه
بر پیشبینیپذیری ریاضیاتی برانگیختگی و انتقال گرهها تمرکز دارند.
برای دانشمندان شبکه و اقتصاددانان رفتاری، انتشار اطلاعات یک معادله برای به حداکثر رساندن مطلوبیت است. آنها احساسات انسانی را نه به عنوان یک تجربه ذهنی، بلکه به عنوان یک متغیر قابل اندازهگیری میبینند که احتمال انتقال یک سیگنال (یک پست) توسط یک گره (یک کاربر) به شبکه خود را تعیین میکند. در این چارچوب، برانگیختگی صرفاً انرژی مورد نیاز برای غلبه بر اصطکاک مصرف منفعلانه است.
دیجیتال مارکترها
بر مهندسی برانگیختگی برای دسترسی برند به مخاطب و تجاریسازی احساسات تمرکز دارند.
استراتژیستهای تجاری فرضیه برانگیختگی را به عنوان طرحی برای جذب مخاطب میبینند. بازاریابان با شناسایی محرکهای احساسی خاصی که ضربان قلب یک گروه هدف را بالا میبرند، تلاش میکنند تا وایرال شدن را مهندسی معکوس کنند. با این حال، این دیدگاه اغلب با غیرقابلپیشبینی بودن احساسات منفی با برانگیختگی بالا دست و پنجه نرم میکند، که اگر خشم مهندسیشده علیه خود برند تغییر جهت دهد، میتواند به راحتی نتیجه معکوس داشته باشد.
روانشناسان رسانه
بر آسیبهای شناختی ناشی از مصرف مداوم رسانههای دارای برانگیختگی بالا و تشدید شناختی تمرکز دارند.
روانشناسان بر هزینه انسانی یک اکوسیستم اطلاعاتی که برای فعالسازی فیزیولوژیکی بهینهسازی شده است، تأکید میکنند. آنها استدلال میکنند که تحریک مداوم سیستم عصبی با شگفتی، خشم و اضطراب منجر به فرسودگی احساسی و قطبیشدن جامعه میشود. علاوه بر این، آنها تأکید میکنند که برانگیختگی تنها زمانی به اشتراکگذاری منجر میشود که با تشدید شناختی همراه باشد - به این معنی که محتوا باید جهانبینی موجود کاربر را تأیید کند و در نتیجه اتاقهای پژواک را تقویت نماید.
منابع
[1]Journal of Marketing Researchاقتصاددانان رفتاریWhat Makes Online Content Viral?
مطالعه در Journal of Marketing Research →
[2]ACM Digital Libraryزبانشناسان رایانشیDeep Feelings: A Massive Cross-Lingual Study on the Relation between Emotions and Virality
مطالعه در ACM Digital Library →
[3]Social Science Spaceاقتصاددانان رفتاریA Viral Paper on Determining What Makes Online Content Viral
مطالعه در Social Science Space →
[4]Open Access Library Journalزبانشناسان رایانشیCognitive Resonance Theory in Strategic Communication: Understanding Personalization, Emotional Resonance, and Echo Chambers
مطالعه در Open Access Library Journal →
[5]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[6]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[7]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت متا اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.


