رفتن به محتوای اصلی
Koohestun
توضیح کوهستانروان‌شناسی گروهیمقاله آموزشی· 4 دقیقه مطالعه· در جامعه

دو سازوکار روان‌شناختی که باعث قطبی‌شدن گروهی در بحث‌های کاربران می‌شود

وقتی افراد هم‌فکر درباره موضوعی بحث می‌کنند، موضع جمعی آن‌ها معمولاً به نسخه افراطی‌تری از باور اولیه‌شان تبدیل می‌شود. درک دو سازوکار «مقایسه اجتماعی» و «استدلال متقاعدکننده» به مدیران انجمن‌ها کمک می‌کند تا فضاهای بحث سالم‌تری طراحی کنند.

به قلم ویدا کاظمی

طراحان ساختاری 35%نظریه‌پردازان پردازش اطلاعات 35%پژوهشگران هویت اجتماعی 30%
طراحان ساختاری
استدلال می‌کنند که معماری پلتفرم و بار شناختی، تعیین‌کننده‌های اصلی نحوه قطبی‌شدن یک گروه هستند.
نظریه‌پردازان پردازش اطلاعات
بر کیفیت، تازگی و حجم استدلال‌ها به عنوان محرک اصلی تغییر نگرش تمرکز دارند.
پژوهشگران هویت اجتماعی
بر نیاز انسان به تعلق گروهی و جایگاه اجتماعی به عنوان موتور زیربنایی اجماع افراطی تأکید می‌کنند.

دیدگاه‌هایی که این گزارش پوشش نداده

  • توسعه‌دهندگان الگوریتم پلتفرم‌ها
  • کاربران روزمره تالارهای گفت‌وگو

چرا مهم است

مدیران انجمن‌ها و شرکت‌کنندگان در تالارهای گفت‌وگو با درک نحوه عملکرد قطبی‌شدن گروهی، می‌توانند فضاهایی بسازند که به جای ایجاد اتاق‌های پژواک افراطی، اجماع واقعی را تقویت کنند. با تشخیص اینکه آیا یک بحث با استدلال‌های جدید پیش می‌رود یا خودنمایی اجتماعی، می‌توان قوانینی برای سازنده نگه‌داشتن گفت‌وگوها وضع کرد.

مدیران انجمن‌ها و تالارهای گفت‌وگو ساختار بحث‌های دیجیتال را تعیین می‌کنند و ابزارهایی برای تنظیم ترتیب نظرات، نمایش تعداد لایک‌ها و زمان‌سنج‌های تأخیر پیش از ارسال پست بعدی کاربران در اختیار دارند. چالش اصلی آن‌ها هنگام راه‌اندازی یک تابلوی بحث جدید، کاهش پدیده‌ای است که از سال ۱۹۶۱ در روان‌شناسی اجتماعی ثبت شده است: قطبی‌شدن گروهی. وب‌سایت Simply Psychology این تغییر را به روشنی تعریف می‌کند: «قطبی‌شدن گروهی زمانی رخ می‌دهد که بحث باعث شود یک گروه نگرش‌ها یا اقداماتی افراطی‌تر از نگرش‌ها یا اقدامات اولیه تک‌تک اعضا اتخاذ کند.» این تمایل قابل‌اندازه‌گیری در گروهی از افراد هم‌فکر است که پس از پایان بحث، موضعی سرسختانه‌تر از موضع اولیه هر یک از اعضا پیدا می‌کنند.[5]

برای کنترل این تغییر، مدیران باید به دو موتور روان‌شناختی مجزا که محرک آن هستند بپردازند. مورد اول، نظریه استدلال متقاعدکننده است. بر اساس چارچوب بنیادین سال ۱۹۷۷ که توسط پژوهشگران، یوجین برنستاین (Eugene Burnstein) و امیرام وینوکور (Amiram Vinokur) در ScienceDirect منتشر شد، افراد با مجموعه‌ای از استدلال‌ها که از گرایش اولیه‌شان حمایت می‌کند وارد بحث می‌شوند. همان‌طور که برنستاین و وینوکور در تحلیل خود اشاره کردند، «نگرش یک فرد تابعی از تعداد و میزان متقاعدکنندگی استدلال‌های موافق و مخالفی است که هنگام شکل‌دهی به یک موضع از حافظه فراخوانی می‌شود.» در طول بحث، شرکت‌کنندگان در معرض استدلال‌های جدیدی از سوی همتایان خود قرار می‌گیرند که در همان راستا هستند و دیدگاه فعلی آن‌ها را تأیید و گسترش می‌دهند.[2]

موتور دوم، نظریه مقایسه اجتماعی است؛ سازوکاری که مستقل از اطلاعات واقعیِ در حال اشتراک عمل می‌کند. انسان‌ها دارای یک انگیزه بنیادین و تکاملی برای مطلوب جلوه کردن در گروه خود هستند. وقتی افراد متوجه می‌شوند که سایر اعضا نسخه قوی‌تری از دیدگاهِ از نظر اجتماعی مطلوب را دارند، موضع خود را به سمت بیرون تنظیم می‌کنند تا جایگاه خود را به عنوان یک عضو «خوب» در گروه حفظ کنند. این امر کل خط پایه جامعه را تغییر می‌دهد، زیرا هر عضو تلاش می‌کند در نشان دادن تعهد خود به ایدئولوژی مشترک، اندکی از دیگران پیشی بگیرد.[5]

قطبی‌شدن گروهی ناشی از قرار گرفتن در معرض استدلال‌های جدید و تمایل به همسویی با خط پایه اجتماعی گروه است.

یک فراتحلیل انتقادی در Semantic Scholar که ۲۱ مطالعه مجزا درباره این پدیده را بررسی کرده است، نشان می‌دهد که این دو سازوکار به ندرت به تنهایی عمل می‌کنند. با این حال، تأثیر نسبی آن‌ها کاملاً به محیطی بستگی دارد که مدیر ساخته است. استدلال متقاعدکننده زمانی غالب می‌شود که شرکت‌کنندگان مجبور به خواندن متن‌های طولانی و ارزیابی ادعاهای واقعی باشند. مقایسه اجتماعی زمانی کنترل را به دست می‌گیرد که پلتفرم‌ها بر معیارهای قابل‌مشاهده تأیید، مانند شمارشگرهای لایک، نشان‌ها و واکنش‌های سریع که نشان‌دهنده علاقه فعلی اکثریت است، تأکید کنند.[1]

یک فراتحلیل انتقادی در Semantic Scholar که ۲۱ مطالعه مجزا درباره این پدیده را بررسی کرده است، نشان می‌دهد که این دو سازوکار به ندرت به تنهایی عمل می‌کنند.

پژوهش‌های جدید منتشرشده در PMC، رویکرد «تلاش پردازشی» را برای توضیح این شکاف محیطی معرفی می‌کند. ارزیابی یک استدلال متقاعدکننده جدید نیازمند تلاش شناختی بالا و توجه مستمر است. وقتی یک پلتفرم بحث، بار شناختی بالایی را از طریق پیمایش سریع، رابط‌های بصری متراکم یا محدودیت کاراکتر تحمیل می‌کند، شرکت‌کنندگان از تلاش لازم برای استدلال دست می‌کشند. در عوض، آن‌ها به میان‌برِ کم‌تلاشِ مقایسه اجتماعی روی می‌آورند؛ یعنی به آنچه محبوب‌ترین اعضا می‌گویند نگاه می‌کنند و برای حفظ انرژی ذهنی، همان افراط را بازتاب می‌دهند.[3]

این پویایی با تکامل زمانی جوامع آنلاین پیچیده‌تر نیز می‌شود. یک بررسی اخیر در MDPI که قطبی‌شدن گروهی را از منظر پویایی‌شناسی بررسی می‌کند، نشان می‌دهد که با بالا رفتن عمر یک جامعه، مخزن استدلال‌های متقاعدکننده جدید به ناچار خالی می‌شود. هنگامی که تمام نکات مبتنی بر واقعیت درباره یک موضوع خاص بیان شد، تنها راه باقی‌مانده برای اینکه کاربر ارزش خود را به گروه نشان دهد، مقایسه اجتماعیِ فزاینده و افراطی است که حلقه قطبی‌شدن را حتی در غیاب اطلاعات جدید تسریع می‌کند.[4]

با افزایش تلاش شناختی یا کاهش استدلال‌های جدید، گروه‌ها برای تعیین موضع خود بیشتر به مقایسه اجتماعی متکی می‌شوند.

برای شرکت‌کننده‌ای که در حال تصمیم‌گیری برای ورود به یک رشته‌بحث جنجالی است، شناخت این سازوکارها یک دفاع عملی محسوب می‌شود. اگر بحث عمدتاً شامل کاربرانی است که همان پیش‌فرض را با لفاظی‌های تندتر تکرار می‌کنند، محیط بر پایه مقایسه اجتماعی پیش می‌رود. اما اگر کاربران در حال ارائه داده‌های متمایز و قابل‌تأییدی هستند که خواندن و پردازش آن‌ها زمان می‌برد، محیط بر پایه استدلال متقاعدکننده در حال اجراست.[6]

مدیران می‌توانند با پنهان کردن تعداد لایک‌ها در ۲۴ ساعت اول یک بحث، مقایسه اجتماعی را سرکوب کنند و کاربران را مجبور سازند تا نظرات را بر اساس محتوا ارزیابی کنند نه محبوبیت. در مقابل، آن‌ها می‌توانند با اعمال حداقل ۲۵۰ کاراکتر یا الزام کاربران به ذکر منابع، استدلال متقاعدکننده را تقویت کنند؛ این کار سرعت گفت‌وگو را به طور مصنوعی کاهش می‌دهد و تضمین می‌کند که تلاش شناختی به جای جمعیت، روی شواهد متمرکز بماند.[6]

نکات کلیدی

  1. قطبی‌شدن گروهی، افراد هم‌فکر را پس از یک بحث به سمت نسخه‌های افراطی‌تری از باورهای اولیه‌شان سوق می‌دهد.
  2. استدلال متقاعدکننده از طریق معرفی اطلاعات جدید و تأییدکننده، باعث قطبی‌شدن می‌شود.
  3. مقایسه اجتماعی از طریق تمایل انسان به حفظ جایگاه و همسویی با گروه خودی، قطبی‌شدن را پیش می‌برد.
  4. محیط‌های با بار شناختی بالا، مانند فیدهای دیجیتال پرسرعت، باعث می‌شوند کاربران استدلال را رها کرده و به مقایسه اجتماعی روی آورند.
  5. مدیران می‌توانند با پنهان کردن معیارهای تعامل و الزام به پاسخ‌های طولانی‌تر و مبتنی بر شواهد، به بحث‌ها شکل دهند.

منابع

پوشش منابع

6 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

طراحان ساختاری 35%نظریه‌پردازان پردازش اطلاعات 35%پژوهشگران هویت اجتماعی 30%
  1. [1]Semantic Scholarنظریه‌پردازان پردازش اطلاعات

    Group polarization: A critical review and meta-analysis.

    مطالعه در Semantic Scholar
  2. [2]ScienceDirectنظریه‌پردازان پردازش اطلاعات

    Persuasive argumentation and social comparison as determinants of attitude polarization

    مطالعه در ScienceDirect
  3. [3]PMCطراحان ساختاری

    Group Polarization Revisited: A Processing Effort Account

    مطالعه در PMC
  4. [4]MDPIپژوهشگران هویت اجتماعی

    A Review of Group Polarization Research from a Dynamics Perspective

    مطالعه در MDPI
  5. [5]Simply Psychologyپژوهشگران هویت اجتماعی

    Group Polarization in Psychology: Definition & Examples

    مطالعه در Simply Psychology
  6. [6]تیم سردبیری کوهستانطراحان ساختاری

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت جامعه اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.