رفتن به محتوای اصلی
Koohestun
زیرساخت شبکهگزارش تشریحی· 7 دقیقه مطالعه· در انرژی

فاصله سربه‌سر و هزینه تبدیل: متغیرهای تعیین‌کننده در انتخاب بین انتقال برق متناوب و مستقیم

در حالی که جریان متناوب بر شبکه‌های برق محلی تسلط دارد، فیزیکِ اتلاف توان راکتیو و هزینه‌های کلان سرمایه‌ای ایستگاه‌های مبدل، یک آستانه جغرافیایی دقیق را تحمیل می‌کنند؛ نقطه‌ای که در آن، جریان مستقیم به تنها گزینه منطقی برای انتقال انبوه برق تبدیل می‌شود.

به قلم سامان جعفری

حامیان انتقال انبوه 40%اپراتورهای شبکه محلی 30%توسعه‌دهندگان بادی فراساحلی 30%
حامیان انتقال انبوه
استدلال می‌کنند که بزرگراه‌های HVDC برای ادغام انرژی‌های تجدیدپذیر دوردست و اتصال شبکه‌های منطقه‌ای ضروری هستند.
اپراتورهای شبکه محلی
بر ضرورت حفظ شبکه AC به دلیل انعطاف‌پذیری و قابلیت‌های ارزان‌قیمت کاهش ولتاژ آن تاکید دارند.
توسعه‌دهندگان بادی فراساحلی
بر ضرورت فیزیکی استفاده از HVDC برای انتقال زیردریایی در فواصل بیش از ۷۰ کیلومتر تمرکز می‌کنند.

برنامه‌ریزان تاسیسات و حامیان توسعه شبکه اغلب استدلال می‌کنند که گسترش شبکه فعلی جریان متناوب (AC) سرراست‌ترین مسیر برای ادغام انرژی‌های تجدیدپذیر دوردست است. اما فیزیک انتقال توان، این پیش‌فرض را رد می‌کند. با طی شدن مسافت‌های طولانی توسط جریان متناوب، تغییر جهت مداوم ولتاژ و جریان باعث تولید توان راکتیو می‌شود و خط انتقال را به یک خازن غول‌پیکر تبدیل می‌کند که پیش از رسیدن برق به شهر، انرژی را هدر می‌دهد. برای جابه‌جایی گیگاوات‌ها برق در سراسر قاره‌ها یا از زیر اقیانوس‌ها، اپراتورهای شبکه به طور فزاینده‌ای ناچارند جریان متناوب را به نفع خطوط جریان مستقیم فشار قوی (HVDC) کنار بگذارند؛ انتخابی که کاملاً تابع یک آستانه ریاضی به نام «فاصله سربه‌سر» است.[1][4]

فاصله سربه‌سر دقیقاً همان نقطه جغرافیایی است که در آن، سرمایه کلان اولیه برای ساخت ایستگاه‌های مبدل HVDC، توسط صرفه‌جویی‌های به دست آمده در هزینه هر کیلومتر انتقال جریان مستقیم جبران می‌شود. آندره پریرا (Andre Pereira)، مدیر برنامه در دفتر برق وزارت انرژی ایالات متحده، در یک گزارش راهبردی در سال ۲۰۲۳ نوشت: «انتقال HVDC در مقایسه با خطوط متداول جریان متناوب (AC) مزایای قابل‌توجهی دارد، از جمله راندمان بالاتر در فواصل طولانی، هزینه‌های کمتر در این مسافت‌ها و قابلیت اتصال سیستم‌های ناهمگام.» بر اساس داده‌های این نهاد، این آستانه برای خطوط هوایی حدود ۲۰۰ کیلومتر (۱۲۴ مایل) و برای کابل‌های زیردریایی تنها ۶۰ کیلومتر (۳۷ مایل) است. فراتر از این مرزها، معادلات اقتصادی کاملاً دگرگون شده و HVDC را به تنها گزینه عملی برای انتقال انبوه برق تبدیل می‌کند.[5]

اختلاف هزینه‌ها از ایستگاه‌های پایانی آغاز می‌شود. یک سیستم جریان متناوب فشار قوی (HVAC) برای افزایش و کاهش ولتاژ به پست‌های برق نسبتاً ساده‌ای نیاز دارد که از ترانسفورماتورهای استاندارد و غیرفعال استفاده می‌کنند. در مقابل، یک سیستم HVDC نیازمند مبدل‌های منبع ولتاژ پیچیده‌ای در هر دو انتهای خط است تا جریان متناوب تولیدشده در نیروگاه‌ها را برای طول مسیر به جریان مستقیم، و سپس برای توزیع در شبکه محلی دوباره به جریان متناوب تبدیل کند. این ایستگاه‌های مبدل، تاسیسات صنعتی عظیمی هستند که از تجهیزات الکترونیک قدرت و سیستم‌های خنک‌کننده پر شده‌اند. برآوردهای اخیر صنعت نشان می‌دهد که هزینه یک ایستگاه مبدل ۵۰۰ کیلوولتی با ظرفیت چند گیگاوات، حدود ۳۵۰ میلیون دلار است.[2][4][6]

فاصله سربه‌سر در نقطه‌ای رخ می‌دهد که هزینه ثابت بالای مبدل‌های HVDC با هزینه کمتر به ازای هر کیلومتر خط انتقال جبران می‌شود.

این جریمه ثابت ۷۰۰ میلیون دلاری برای یک پیوند دوطرفه، استفاده از HVDC را در فواصل کوتاه از نظر اقتصادی غیرممکن می‌سازد. اگر یک مزرعه بادی فراساحلی تنها ۴۰ کیلومتر با یک شهر ساحلی فاصله داشته باشد، هزینه‌های ثابت و اتلاف اندک انرژی ناشی از خود فرآیند تبدیل، بر معادلات غلبه می‌کنند. در چنین سناریویی، ساخت یک خط استاندارد HVAC ارزان‌تر، بهره‌برداری از آن ساده‌تر و در مجموع کارآمدتر است. نیاز به سرمایه سنگین برای ایستگاه‌های مبدل به عنوان یک مانع ورود عمل کرده و تضمین می‌کند که جریان متناوب همچنان استاندارد بلامنازع برای توزیع محلی و منطقه‌ای در محدوده شعاع سربه‌سر باقی بماند.[3][4]

اما با افزایش مسافت انتقال، ویژگی‌های فیزیکی کابل‌ها شروع به تعیین معادلات اقتصادی می‌کنند. یک مدار HVAC برای انتقال برق سه‌فاز به سه هادی مجزا نیاز دارد. در حالی که یک سیستم HVDC تنها به دو هادی (یک قطب مثبت و یک قطب منفی) نیازمند است و حتی می‌تواند در شرایط اضطراری در پیکربندی تک‌قطبی با استفاده از زمین یا دریا به عنوان مسیر برگشت عمل کند. این کاهش فیزیکی به این معناست که دکل‌های انتقال HVDC کوچک‌تر هستند، به حریم عبور کمتری نیاز دارند و به ازای هر کیلومتر خط احداث‌شده، فولاد و آلومینیوم بسیار کمتری مصرف می‌کنند.[1]

اما با افزایش مسافت انتقال، ویژگی‌های فیزیکی کابل‌ها شروع به تعیین معادلات اقتصادی می‌کنند.

مهم‌تر از همه، جریان مستقیم به طور پیوسته در یک جهت حرکت می‌کند. این جریان دچار «اثر پوستی» نمی‌شود؛ پدیده‌ای که در آن جریان متناوب تمایل دارد به سمت سطح هادی تجمع کند و مقاومت الکتریکی مؤثر را افزایش دهد. همچنین، جریان مستقیم اتلاف توان راکتیو را که گریبان‌گیر سیستم‌های AC است، به طور کامل از بین می‌برد. در یک خط HVAC، جریان شارژ مورد نیاز برای تامین ظرفیت خازنی طبیعی خط، با افزایش مسافت به طور مداوم بیشتر می‌شود. برای خطوط هوایی، این اثر در فواصل چند صد کیلومتری به شدت مخرب شده و نصب تجهیزات جبران‌ساز گران‌قیمت را در طول مسیر الزامی می‌کند.[1][4]

برای کابل‌های زیردریایی، جایی که هادی‌ها به جای هوا با آب احاطه شده‌اند، جریمه ظرفیت خازنی به مراتب بیشتر است. جریان راکتیو کشیده‌شده توسط یک کابل زیرآبی HVAC به قدری زیاد است که کل ظرفیت حمل جریان کابل را در فاصله کوتاهی مصرف می‌کند و انتقال AC را در فواصل بیش از ۷۰ کیلومتر عملاً بی‌فایده می‌سازد. وزارت انرژی خاطرنشان می‌کند که در مسافت‌های ۱۰۰۰ کیلومتری، تلفات انتقال HVDC بین ۳۰ تا ۵۰ درصد کمتر از سیستم‌های مشابه HVAC است. هنگام جابه‌جایی هزاران مگاوات برق، این افزایش راندمان به معنای بازگشت سالانه میلیون‌ها دلار درآمد از دست‌رفته است.[5]

در فواصل طولانی، سیستم‌های HVDC با حذف توان راکتیو و اثر پوستی، تلفات انرژی بسیار کمتری را تجربه می‌کنند.

فراتر از اقتصاد محض، HVDC یک مزیت عملیاتی حیاتی ارائه می‌دهد: توانایی اتصال شبکه‌های ناهمگام. شبکه برق آمریکای شمالی یک ماشین یکپارچه و همگام نیست؛ بلکه به اتصال متقابل شرقی، اتصال متقابل غربی و اتصال متقابل تگزاس تقسیم شده است. از آنجا که این شبکه‌های عظیم منطقه‌ای به طور مستقل عمل می‌کنند، فرکانس‌های جریان متناوب آنها کاملاً با یکدیگر هم‌تراز نیستند. تلاش برای اتصال مستقیم آنها با یک خط HVAC منجر به بی‌ثباتی فوری، آسیب به تجهیزات و قطعی‌های زنجیره‌ای ناشی از تداخل فرکانس‌های غیرهم‌فاز خواهد شد.[5]

یک پیوند HVDC به عنوان یک حائل الکتریکی بین این شبکه‌های مستقل عمل می‌کند. با تبدیل توان AC به DC، سیستم به طور کامل فرکانس را حذف می‌کند. سپس ایستگاه مبدلِ گیرنده، شکل موج AC را به گونه‌ای بازسازی می‌کند که دقیقاً با فرکانس و فاز شبکه مقصد مطابقت داشته باشد و اجازه می‌دهد برق به طور یکپارچه بین مناطقی جریان یابد که در غیر این صورت هرگز نمی‌توانستند به هم متصل شوند. این قابلیت ناهمگام‌سازی، با توجه به نفوذ روزافزون انرژی‌های تجدیدپذیر متغیر در شبکه‌ها، اهمیت فزاینده‌ای یافته و به اپراتورها اجازه می‌دهد بار مصرفی را در مناطق زمانی مختلف متعادل کنند.[1][5]

اگر وزش باد در غرب میانه متوقف شود، اپراتورهای شبکه می‌توانند مازاد برق خورشیدی را از جنوب غربی وارد کنند و با استفاده از پیوندهای HVDC، بار را بدون به خطر انداختن ثبات هیچ‌یک از شبکه‌ها متعادل سازند. با درک این ارزش استراتژیک، وزارت انرژی در سال ۲۰۲۳ یک طرح تامین مالی ۱۰ میلیون دلاری را به طور خاص با هدف کاهش هزینه‌های مبدل‌های منبع ولتاژ HVDC آغاز کرد. هدف این است که مانع سرمایه‌ای ایستگاه‌های مبدل کاهش یابد و در نتیجه فاصله سربه‌سر کوتاه‌تر شود تا استفاده از HVDC برای پیوندهای حیاتی و کوتاه‌تر بین‌منطقه‌ای نیز توجیه اقتصادی پیدا کند.[5]

پیوندهای HVDC به عنوان یک حائل عمل می‌کنند و اجازه می‌دهند برق بین شبکه‌های منطقه‌ای که با فرکانس‌های متفاوت و ناهمگام کار می‌کنند، جریان یابد.

با وجود این مزایا، HVDC جایگزینی مطلق برای شبکه جریان متناوب نیست. ولتاژ برق AC را می‌توان به راحتی و با هزینه کم با استفاده از ترانسفورماتورهای غیرفعال کاهش داد، که به شرکت‌های برق اجازه می‌دهد در چندین نقطه از مسیر خط انتقال انشعاب بگیرند تا برق شهرها، محله‌ها و تاسیسات صنعتی را تامین کنند. در مقابل، انشعاب گرفتن از یک خط HVDC نیازمند ساخت یک ایستگاه مبدل چند میلیون دلاری دیگر دقیقاً در نقطه انشعاب است، که سیستم‌های DC چندپایانه‌ای را به شدت نادر و از نظر مهندسی بسیار پیچیده می‌کند. در نتیجه، HVDC تقریباً به طور انحصاری به عنوان یک بزرگراه نقطه به نقطه مستقر می‌شود.[1][3]

این بزرگراه‌های نقطه به نقطه برای انتقال بلوک‌های عظیم برق از یک قطب تولیدی مستقیماً به یک مرکز بار عمده طراحی شده‌اند و به طور کامل از تراکم شبکه محلی عبور می‌کنند. در حالی که شبکه AC همچنان مدیریت شبکه پیچیده و چندجهته تحویل محلی برق را بر عهده دارد، ستون فقرات گذار انرژی در آینده به شدت به جریان مستقیم متکی است. انتخاب بین این دو هرگز مسئله ترجیح شخصی نیست؛ بلکه کاملاً توسط ریاضیات دقیق فاصله سربه‌سر، هزینه تبدیل و محدودیت‌های فیزیکی خود کابل‌ها دیکته می‌شود.[2][6]

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

حامیان انتقال انبوه

بر ضرورت استفاده از HVDC برای ادغام انرژی‌های تجدیدپذیر در مسافت‌های طولانی تمرکز دارند.

طرفداران توسعه گسترده شبکه استدلال می‌کنند که فاصله سربه‌سر دیگر یک مانع نیست، بلکه یک الزام است. از آنجا که بهترین منابع بادی و خورشیدی در صدها مایل دورتر از مراکز عمده جمعیتی قرار دارند، آنها بزرگراه‌های HVDC را تنها روش فیزیکی ممکن برای انتقال گیگاوات‌ها برق بدون تلفات غیرقابل‌قبول خط می‌دانند. این گروه حامی یارانه‌های فدرال برای جبران هزینه‌های سرمایه‌ای بالای ایستگاه‌های مبدل هستند و استدلال می‌کنند که افزایش راندمان در درازمدت و توانایی اشتراک‌گذاری برق در میان شبکه‌های ناهمگام، این سرمایه‌گذاری اولیه عمومی را توجیه می‌کند.

اپراتورهای شبکه محلی

بر انعطاف‌پذیری و تحویل چندنقطه‌ای شبکه‌های سنتی AC تاکید می‌کنند.

اپراتورهایی که شبکه‌های توزیع منطقه‌ای و شهری را مدیریت می‌کنند، نسبت به سرمایه‌گذاری بیش از حد در خطوط نقطه به نقطه HVDC به قیمت تضعیف شبکه محلی AC هشدار می‌دهند. آنها تاکید می‌کنند که جریان متناوب برای تامین بارهای توزیع‌شده بسیار برتر است، زیرا ولتاژ AC را می‌توان با هزینه کم و با استفاده از ترانسفورماتورهای غیرفعال در هر نقطه‌ای از مسیر کاهش داد. از دیدگاه آنها، یک خط HVDC یک دارایی غیرمنعطف است؛ لوله بسته‌ای که از روی جوامع عبور می‌کند بدون اینکه بتواند به آنها خدمت‌رسانی کند، مگر اینکه صدها میلیون دلار برای ایستگاه‌های مبدل میانی هزینه شود.

توسعه‌دهندگان بادی فراساحلی

تحت تاثیر محدودیت‌های فیزیکی دقیق کابل‌های برق زیردریایی قرار دارند.

برای توسعه‌دهندگان بادی فراساحلی، انتخاب بین HVAC و HVDC کاملاً توسط فیزیک آب و ظرفیت خازنی دیکته می‌شود. از آنجا که کابل‌های زیردریایی توسط یک محیط رسانا احاطه شده‌اند، ظرفیت خازنی آنها به طور تصاعدی بیشتر از خطوط هوایی است و جریان‌های راکتیو عظیمی را می‌کشند که ظرفیت کابل را مصرف می‌کند. توسعه‌دهندگان خاطرنشان می‌کنند که برای پروژه‌هایی که در فاصله بیش از ۷۰ کیلومتری از ساحل قرار دارند، استفاده از HVAC صرف‌نظر از هزینه، از نظر فیزیکی غیرممکن است. در نتیجه، این بخش در حال پیشبرد پیشرفت سریع فناوری و کاهش هزینه در پلتفرم‌های مبدل HVDC فراساحلی است.

چرا مهم است

با توسعه مزارع بادی فراساحلی و آرایه‌های خورشیدی در بیابان‌ها، انتقال این انرژی به مراکز جمعیتی نیازمند تغییراتی بنیادین در معماری شبکه‌های برق است. درک مفهوم فاصله سربه‌سر نشان می‌دهد که چرا میلیاردها دلار سرمایه از خطوط سنتی جریان متناوب به سمت بزرگراه‌های عظیم جریان مستقیم سوق داده می‌شود.

منابع

پوشش منابع

6 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

حامیان انتقال انبوه 40%اپراتورهای شبکه محلی 30%توسعه‌دهندگان بادی فراساحلی 30%
  1. [1]Electrical Easyاپراتورهای شبکه محلی

    HVDC vs. HVAC transmission

    مطالعه در Electrical Easy
  2. [2]PGDحامیان انتقال انبوه

    HVDC Transmission vs HVAC: Long-Link Economics

    مطالعه در PGD
  3. [3]Cence Powerتوسعه‌دهندگان بادی فراساحلی

    Benefits of HVDC Transmission Systems

    مطالعه در Cence Power
  4. [4]PSMA Consultingاپراتورهای شبکه محلی

    Power System Studies - HVDC vs HVAC Transmission

    مطالعه در PSMA Consulting
  5. [5]U.S. Department of Energyحامیان انتقال انبوه

    Connecting the Country with HVDC

    مطالعه در U.S. Department of Energy
  6. [6]تیم سردبیری کوهستان

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت انرژی اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.