مطالعه برجسته علوم اعصاب نظریه صد ساله را رد کرد: عادتها میتوانند فوراً شکل بگیرند، نه فقط با تکرار
یک مطالعه جدید از دانشگاه جانز هاپکینز نشان میدهد که مغز عادتها را به تدریج و از طریق تکرار آهسته نمیسازد، بلکه به طور ناگهانی از انتخاب آگاهانه به رفتار خودکار تغییر وضعیت میدهد. این یافتهها نظریه بیش از یک قرن علوم رفتاری را به چالش میکشند و راهبردهای جدیدی برای ایجاد روالهای سالم ارائه میدهند.
به قلم فرشید کیانی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- پژوهشگران علوم اعصاب
- تمرکز بر مکانیسم بیولوژیکی تغییر ناگهانی مغز از کنترل هدفمند به کنترل عادتی.
- روانشناسان رفتاری
- تأکید بر اینکه چگونه مدل آستانه، رویکرد عملی برای ایجاد و شکستن روالهای روزمره را تغییر میدهد.
- تحلیلگران سبک زندگی و سلامتی
- برجسته کردن پیامدهای روزمره برای روالهای انسانی، بهرهوری و تغییرات سبک زندگی.
چرا مهم است
درک این نکته که عادتها از طریق یک تغییر ناگهانی عصبی شکل میگیرند و نه یک شیب تدریجی، به این معنی است که یک روز از دست رفته پیشرفت شما را از بین نمیبرد. این موضوع تمرکز را از حفظ ردیفهای بینقص به سمت انباشت تکرارهای کافی برای فعال کردن آستانه خودکار مغز تغییر میدهد.
برای بیش از یک قرن، قانون طلایی برای ایجاد یک روال جدید، تکرار بوده است. چه در تلاش باشید که هر صبح یک لیوان آب بنوشید یا بعد از کار بند کفشهای دویدن خود را ببندید، فرض بر این بود که هر تکرار به آرامی شیاری عمیقتر در مغز شما ایجاد میکند تا زمانی که رفتار خودکار شود. اما یک مطالعه برجسته که این هفته در «نیچر کامیونیکیشنز» (Nature Communications) منتشر شد، این نظریه محو شدن تدریجی را کاملاً زیر و رو کرده است. پژوهشگران دانشگاه جانز هاپکینز (Johns Hopkins University) کشف کردهاند که مغز به آرامی وارد یک عادت نمیشود. در عوض، یک کلید را میزند و تقریباً فوراً از تلاش عمدی و هدفمند به رفتار خودکار تغییر وضعیت میدهد.[1][6]
این یافتهها اساساً درک ما از معماری زندگی روزمرهمان را تغییر میدهند. اگر شکلگیری عادت یک شیب آهسته و پیوسته نباشد، بلکه یک آستانه ناگهانی باشد که مغز از آن عبور میکند، رویکرد ما به خودسازی نیاز به بازنویسی دارد. شما با هر روز از یک ردیف ۶۶ روزه، به آرامی در حال ساختن یک عادت نیستید؛ شما صرفاً در حال انباشت شرایط لازم هستید تا عقدههای قاعدهای (basal ganglia) مغزتان ناگهان کنترل آن روال را به دست بگیرند.[3][4]
برای کشف این موضوع، تیم جانز هاپکینز مجبور شد نحوه مطالعه عادتها در آزمایشگاه را تغییر دهد. به طور سنتی، پژوهشگران موشها را با نیازهای بیولوژیکی شدید، مانند تشنگی مفرط، تحریک میکردند که حیوانات را مجبور میکرد از همان ابتدا وظایف را با تمرکز بیوقفه انجام دهند. این کار فرآیند یادگیری طبیعی را پنهان میکرد. برای دیدن اینکه یک عادت واقعاً تحت شرایط عادی و روزمره چگونه شکل میگیرد، پژوهشگران رویکرد «مشارکت ارادی» را معرفی کردند. آنها به موشها در قفسهای خانگیشان دسترسی به آب اسید سیتریک کمی ترش دادند، به این معنی که حیوانات هنگام ورود به محوطه آزمایش هرگز به شدت تشنه نبودند.[2][6]
در محوطه آزمایش، موشها میتوانستند انتخاب کنند که به یک نشانه صوتی پاسخ دهند تا یک قطره آب شیرین و ساده دریافت کنند. از آنجا که آنها صرفاً توسط غریزه بقا هدایت نمیشدند، رفتارشان شبیه انتخابهای انسانی بود – مثلاً تصمیمگیری در مورد اینکه آیا یک فنجان قهوه تازه درست کنند یا فقط قهوه سرد باقیمانده را بنوشند. در ابتدا، موشها میزان تلاش را میسنجیدند. گاهی اوقات با کار درگیر میشدند و گاهی اوقات نشانه را کاملاً نادیده میگرفتند، که نشان میداد آنها بر اساس اینکه در آن لحظه چقدر پاداش را میخواستند، تصمیمات عمدی و هدفمند میگرفتند.[2][5]
در محوطه آزمایش، موشها میتوانستند انتخاب کنند که به یک نشانه صوتی پاسخ دهند تا یک قطره آب شیرین و ساده دریافت کنند.
سپس، اتفاقی شگفتانگیز رخ داد. پس از هزاران بار تکرار این تصمیمگیریهای نامنظم و عمدی، موشها ناگهان تغییر کردند. نوسانات در تلاش آنها ناپدید شد. آنها شروع کردند به پاسخ دادن به نشانه صوتی در هر بار، حتی زمانی که پژوهشگران بعداً ارزش پاداش را کم کردند تا ببینند آیا موشها هنوز واقعاً آن را میخواهند یا خیر. رفتار کاملاً خودکار شده بود.[2][6]
با ردیابی فعالیت مغزی و پاسخهای مردمکی حیوانات، پژوهشگران لحظه دقیق این تغییر را مشخص کردند. این اتفاق در یک بازه زمانی تنها سه تکرار رخ داد. استریاتوم دورسولترال مغز – ناحیهای که مسئول کنترل عادتی است – به طور ناگهانی کنترل را از قشر پیشپیشانی (prefrontal cortex) به دست گرفت. فعالیت عصبی از پردازش نتیجه به صرفاً واکنش نشان دادن به محرک تغییر کرد.[2][6]
کیشور وی. کوچیهبوتلا (Kishore V. Kuchibhotla)، نویسنده ارشد این مطالعه، خاطرنشان کرد: «برای بیش از ۱۰۰ سال، نظریه شکلگیری عادتها، تقویت تدریجی و تکرار بوده است.» اما این دادههای جدید نشان میدهد که در حالی که رسیدن به نقطه اوج زمان میبرد، واگذاری عصبی واقعی ناگهانی است. مغز در کسری از ثانیه تصمیم میگیرد که یک توالی از اعمال دیگر ارزش سربار شناختی تفکر عمدی را ندارد.[1][5]
برای هر کسی که تلاش میکند سبک زندگی سالمتری بسازد، این مدل آستانه حس عمیقی از آسودگی را ارائه میدهد. این مدل نشان میدهد که یک روز از دست رفته در ردیاب عادت لزوماً پیشرفت شما را پاک نمیکند یا شما را در یک شیب تدریجی به عقب نمیلغزاند. تا زمانی که به تکرارها ادامه دهید و نشانههای محیطی مناسب را ایجاد کنید، همچنان به سمت آن تغییر ناگهانی عصبی در حرکت هستید. هدف کمال نیست، بلکه پافشاری است تا زمانی که سیستمهای خودکار مغز فرمان را به دست بگیرند.[3][4]
این کشف همچنین درهای جدیدی را برای شکستن روالهای ناخواسته و عمیقاً ریشهدار باز میکند. اگر یک عادت توسط یک کنترلکننده عصبی متمایز اداره شود و نه یک شیار دائمی و غیرقابل تغییر در مغز، ممکن است بتوان کلید را به عقب برگرداند. پژوهشگران اکنون در حال بررسی چگونگی معکوس کردن عادتهای ناسازگار هستند و آنها را از واکنشهای خودکار به قلمرو انتخابهای آگاهانه و هدفمند منتقل میکنند تا بتوان آنها را از بین برد.[1][2]
بررسی عمیق دیدگاهها
پژوهشگران علوم اعصاب
تمرکز بر مکانیسم بیولوژیکی تغییر ناگهانی مغز از کنترل هدفمند به کنترل عادتی.
برای دانشمندان علوم اعصاب، پیشرفت در شناسایی لحظه دقیق به دست گرفتن کنترل توسط استریاتوم دورسولترال مغز است. با مشاهده کاهش ناگهانی فعالیت عصبی مرتبط با پاداش و تیز شدن سیگنالهای مرتبط با نشانه، پژوهشگران اکنون میتوانند مکانیسم دقیقی را که یک رفتار را تثبیت میکند، هدف قرار دهند. این امر مسیرهای جدیدی را برای درک چگونگی داوری مغز بین تلاش آگاهانه و خودکار بودن باز میکند و به طور بالقوه منجر به مداخلاتی میشود که میتواند عادتهای ناسازگار را با برگرداندن کلید عصبی به کنترل هدفمند، معکوس کند.
روانشناسان رفتاری
تأکید بر اینکه چگونه مدل آستانه، رویکرد عملی برای ایجاد و شکستن روالهای روزمره را تغییر میدهد.
کارشناسان رفتاری این مطالعه را به عنوان یک اصلاح ضروری برای مدل «محو شدن تدریجی» میبینند که بر ادبیات خودیاری غالب بوده است. اگر عادتها با عبور از یک آستانه ناگهانی شکل میگیرند و نه با بالا رفتن از یک شیب صاف، فشار برای حفظ یک ردیف بدون وقفه کاهش مییابد. روانشناسان استدلال میکنند که این امر شکلگیری عادت را حول محور پافشاری و طراحی محیطی، به جای صرفاً نیروی اراده، بازتعریف میکند و بازیابی از یک روز از دست رفته را برای افراد آسانتر میسازد، بدون اینکه احساس کنند تمام پیشرفت به سختی به دست آمده خود را از دست دادهاند.
نکات کلیدی
- پژوهشگران جانز هاپکینز دریافتند که عادتها به تدریج شکل نمیگیرند، بلکه از طریق یک انتقال عصبی ناگهانی ایجاد میشوند.
- استریاتوم دورسولترال مغز پس از رسیدن به یک آستانه، در عرض چند تکرار، کنترل را از قشر پیشپیشانی به دست میگیرد.
- این مطالعه از رویکرد جدید «مشارکت ارادی» با موشها استفاده کرد که انتخابهای روزمره انسانی را تقلید میکند نه نیازهای مبرم برای بقا.
- این یافتهها نشان میدهند که از دست دادن یک روز از یک روال جدید، پیشرفت را از بین نمیبرد، زیرا هدف رسیدن به آستانه است، نه حفظ یک ردیف بینقص.
منابع
[1]SciTechDailyپژوهشگران علوم اعصابSurprising New Study Challenges a Century-Old Theory of Habit Formation
مطالعه در SciTechDaily →
[2]Earth.comپژوهشگران علوم اعصابA new study from Johns Hopkins University suggests the answer may be much more sudden than expected
مطالعه در Earth.com →
[3]Silicon Canalsروانشناسان رفتاریThe standard account of how habits form goes something like this...
مطالعه در Silicon Canals →
[4]GeneOnlineتحلیلگران سبک زندگی و سلامتیJohns Hopkins Study Finds Human Habits Form Faster Than Previously Estimated
مطالعه در GeneOnline →
[5]The Good Men Projectروانشناسان رفتاریA team is studying whether a region of the brain plays a key role in developing habitual behavior
مطالعه در The Good Men Project →
[6]Nature Communicationsپژوهشگران علوم اعصابRevealing abrupt transitions from goal-directed to habitual behavior
مطالعه در Nature Communications →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت سبک زندگی اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.


