رفتن به محتوای اصلی
Koohestun
توضیح کوهستانشاخص‌های اقتصادیتحلیل سبک‌سنگین· 6 دقیقه مطالعه· در متا

سنجش دو سر طیف: تمرکز نسبت پالما بر ۱۰ درصد ثروتمند در برابر ضریب جینی و شاخص تیل

نسبت پالما با تقسیم سهم درآمدی ۱۰ درصد ثروتمندترین افراد بر ۴۰ درصد فقیرترین‌ها، نابرابری را در دو سر افراطی طیف منزوی و برجسته می‌کند. این تحلیل تطبیقی بررسی می‌کند که چگونه این شاخص، جامعیت ریاضی ضریب جینی و شاخص تیل را فدای کاربرد مستقیم در سیاست‌گذاری می‌کند.

به قلم نیما موسوی

اقتصاددانان توسعه 40%حامیان سیاست‌گذاری 35%سنت‌گرایان آماری 25%
اقتصاددانان توسعه
نسبت پالما را به دلیل وضوح تجربی و تمرکز بر دو سر طیف که فقر واقعاً در آنجا رخ می‌دهد، ترجیح می‌دهند.
حامیان سیاست‌گذاری
از نسبت پالما استفاده می‌کنند زیرا ریاضیات پیچیده را به پلتفرم‌های عملی مالیاتی و انتقالی ترجمه می‌کند.
سنت‌گرایان آماری
از شاخص‌های جینی و تیل به دلیل جامعیت ریاضی و توانایی آنها در سنجش کل جمعیت دفاع می‌کنند.

دیدگاه‌هایی که این گزارش پوشش نداده

  • مقامات مالیاتی
  • گروه‌های مدافع طبقه متوسط

نکات کلیدی

  1. نسبت پالما بر اساس این مشاهده که ۵۰ درصد میانی جامعه همواره نیمی از درآمد ملی را به خود اختصاص می‌دهند، درآمد ۱۰ درصد بالا را بر ۴۰ درصد پایین تقسیم می‌کند.
  2. ضریب جینی کل توزیع درآمد را می‌سنجد، اما نسبت به طبقه متوسط بیش‌ازحد حساس است و در برابر انباشت شدید ثروت در بالاترین دهک‌ها نابیناست.
  3. شاخص تیل به آمارگران اجازه می‌دهد نابرابری را به اجزای منطقه‌ای یا بخشی تفکیک کنند، اما خروجی انتزاعی آن، این شاخص را برای ارتباط با افکار عمومی نامناسب می‌سازد.
  4. نهادهایی مانند سازمان ملل و آکسفام به‌طور فزاینده‌ای به نسبت پالما روی آورده‌اند، زیرا این شاخص مستقیماً به سیاست‌های مالیاتی و حمایتی پیشرو ترجمه می‌شود.

در سال ۲۰۱۱، زمانی که خوزه گابریل پالما (José Gabriel Palma)، اقتصاددان شیلیایی، در حال بررسی مجموعه داده‌های توزیع درآمد جهانی در دانشگاه کمبریج بود، متوجه یک سرسختی ریاضی مداوم شد. در میان ۱۳۵ کشور با سیستم‌های سیاسی، قوانین مالیاتی و ساختارهای اقتصادی کاملاً متفاوت، ۵۰ درصد میانی جمعیت — یعنی دهک‌های پنجم تا نهم — همواره حدود ۵۰ درصد از درآمد ناخالص ملی را به خود اختصاص می‌دادند. تفاوت بین کشورها در این دهک‌های میانی، بیشتر در حد نویزهای آماری بود.[1][6]

پالما استدلال کرد که اگر نیمی از جمعیت میانی یک کشور همیشه نیمی از کیک اقتصاد را به خانه می‌برند، پس نابرابری ملی یک شیب سراسری در کل جامعه نیست. بلکه یک طناب‌کشی با حاصل‌جمع صفر است که منحصراً بین ۱۰ درصد ثروتمندترین و ۴۰ درصد فقیرترین افراد در جریان است. این مشاهده که در نشریه Development and Change منتشر شد، نسبت پالما را متولد کرد: معیاری که به سادگی سهم درآمدی دهک اول را بر سهم چهار دهک پایین تقسیم می‌کند.[1][2]

برای سیاست‌گذاران، این معیار همچون شفافیتی ناگهانی در یک حوزه مبهم بود. سازمان ملل در یک مقاله کاری در سال ۲۰۱۵ خاطرنشان کرد که نظریه پالما نشان می‌دهد چگونه «۵۰ درصد 'میانی' جمعیت... حدود ۵۰ درصد از درآمد ناخالص ملی را در اختیار دارند» و عملاً طبقه متوسط را در مقایسه نابرابری‌ها بی‌اهمیت می‌سازد. با حذف این مرکز باثبات، نسبت پالما دقیقاً همان دو سر طیف جمعیتی را که ثروت در آن متمرکز شده و فقر در آن عمیق‌تر می‌شود، منزوی و برجسته می‌کند.[3][7]

نسبت پالما سهم درآمدی ۱۰ درصد بالا را بر سهم ۴۰ درصد پایین تقسیم می‌کند و عمداً ۵۰ درصد میانی را نادیده می‌گیرد.

این تمرکز بر افراطی‌ترین نقاط، نسبت پالما را از ضریب جینی — استاندارد صدساله‌ای که توسط آمارشناس ایتالیایی، کورادو جینی (Corrado Gini) در سال ۱۹۱۲ توسعه یافت — متمایز می‌کند. ضریب جینی مساحت بین توزیع واقعی درآمد یک کشور (معروف به منحنی لورنز) و یک خط فرضی برابری کامل را اندازه‌گیری کرده و یک عدد واحد بین ۰ و ۱ ارائه می‌دهد.[2]

جامعیت ریاضی جینی، نقطه قوت اصلی آن برای بازاریابی است، زیرا هر فرد درآمدزا در اقتصاد را در نظر می‌گیرد. با این حال، همین جامعیت یک نقطه کور ساختاری ایجاد می‌کند. ضریب جینی نسبت به جابجایی‌ها در میانه توزیع، جایی که بخش عمده جمعیت در آن قرار دارند، بیش‌ازحد حساس است و در برابر تغییرات در بالاترین یا پایین‌ترین نقطه مطلق، به شدت بی‌تفاوت عمل می‌کند.[2][7]

اگر دولتی مالیات صدک ۹۹ را افزایش دهد تا یارانه‌های نقدی را برای صدک اول تامین کند، ضریب جینی به سختی این تغییر را ثبت می‌کند. در مقابل، یک تغییر جزئی مالیاتی که صدک‌های ۵۰ و ۵۵ را تحت تاثیر قرار دهد، جینی را به طور قابل‌توجهی جابجا می‌کند. همان‌طور که مرکز توسعه جهانی (Center for Global Development) اشاره می‌کند، این ویژگی باعث می‌شود جینی ابزار تشخیصی ضعیفی برای اقتصادهای مدرن باشد، جایی که چشمگیرترین تغییرات ثروت در درون ۱ درصد بالا رخ می‌دهد.[2]

شاخص تیل، که توسط اقتصادسنجی به نام هنری تیل (Henri Theil) در سال ۱۹۶۷ معرفی شد، تلاش می‌کند محدودیت‌های جینی را از طریق نظریه اطلاعات حل کند. شاخص تیل که بر اساس آنتروپی شانون بنا شده، فاصله ریاضی بین توزیع واقعی درآمد و یک حالت ایده‌آل برابری‌طلبانه را اندازه‌گیری می‌کند.[4][7]

شاخص تیل، که توسط اقتصادسنجی به نام هنری تیل (Henri Theil) در سال ۱۹۶۷ معرفی شد، تلاش می‌کند محدودیت‌های جینی را از طریق نظریه اطلاعات حل کند.

قدرت ویژه شاخص تیل در قابلیت تفکیک‌پذیری آن است. یک آمارگر ملی می‌تواند کل شاخص تیل یک کشور را در نظر بگیرد و آن را از نظر ریاضی به نابرابری درون‌گروهی (مانند شکاف دستمزد در بخش تولید) و نابرابری بین‌گروهی (مانند شکاف بین بخش تولید و فناوری) تقسیم کند. بانک جهانی برای منزوی کردن نابرابری‌های منطقه‌ای در کشورهای در حال توسعه، مکرراً به این ویژگی تکیه می‌کند.[4]

در حالی که ضریب جینی نابرابری جهانی را در یک بازه باریک ۰ تا ۱ فشرده می‌کند، نسبت پالما این مقیاس را بسط داده و تمرکز شدید ثروت را کاملاً نمایان می‌سازد.

با این حال، شاخص تیل در آزمون ارتباطات سیاسی مردود می‌شود. در حالی که نسبت پالمای ۴/۰ به طور شهودی به این معناست که ۱۰ درصد بالا چهار برابر بیشتر از ۴۰ درصد پایین درآمد دارند، شاخص تیل ۰/۳۵ هیچ ترجمه ملموسی در دنیای واقعی ندارد. این یک انتزاع ریاضی محض است که آن را برای حمایت‌های عمومی یا پلتفرم‌های انتخاباتی بی‌فایده می‌سازد.[5]

این شکاف ارتباطی، دلیل پذیرش سریع و نهادی نسبت پالما را توضیح می‌دهد. ابزارنامه نابرابری آکسفام صراحتاً پالما را به جای جینی برای حمایت‌گری توصیه می‌کند و خاطرنشان می‌سازد که این شاخص مستقیماً به سیاست‌های مالیاتی و انتقالی ترجمه می‌شود. وقتی یک معیار صراحتاً از ۱۰ درصد بالا نام می‌برد، به طور طبیعی نشان می‌دهد که درآمد را از کجا می‌توان جمع‌آوری کرد.[5]

نسبت پالما همچنین گستره بسیار وسیع‌تر و خواناتری را بین کشورها ارائه می‌دهد. در کشورهای بسیار برابری‌طلب نوردیک، نسبت پالما در حدود ۰/۹ در نوسان است، به این معنی که ۴۰ درصد پایین در واقع کمی بیشتر از ۱۰ درصد بالا درآمد دارند. در کشورهای دارای نابرابری شدید مانند آفریقای جنوبی، این نسبت از ۷/۰ فراتر می‌رود.[3][6]

در مقابل، ضریب جینی این جوامع کاملاً متفاوت را در یک نوار باریک فشرده می‌کند. کشورهای نوردیک در مقیاس جینی حدود ۰/۲۶ امتیاز می‌گیرند، در حالی که امتیاز آفریقای جنوبی تقریباً ۰/۶۳ است. برای یک فرد عادی، تفاوت بین ۰/۲۶ و ۰/۶۳ شبیه یک شکاف متوسط به نظر می‌رسد و این واقعیت را پنهان می‌کند که تمرکز ثروت در آفریقای جنوبی به مراتب شدیدتر و در مقیاسی کاملاً متفاوت است.[2][7]

ضریب جینی کل توزیع درآمد را می‌سنجد، که این امر آن را نسبت به تغییرات دستمزد طبقه متوسط بسیار حساس می‌کند، اما در برابر انباشت شدید ثروت در بالاترین نقطه کور است.

با این وجود، نابینایی عمدی نسبت پالما نسبت به طبقه متوسط خطراتی به همراه دارد. این فرض که ۵۰ درصد میانی همیشه ۵۰ درصد درآمد را به دست می‌آورند، یک مشاهده تجربی است، نه یک قانون طبیعی. اگر کشوری توخالی شدن واقعی طبقه متوسط خود را تجربه کند — مثلاً سهم آنها به دلیل صنعت‌زدایی به ۴۲ درصد کاهش یابد — نسبت پالما ممکن است کاملاً ثابت بماند و یک بحران عظیم اقتصاد کلان را به کلی نادیده بگیرد.[1][7]

علاوه بر این، هر سه شاخص در یک آسیب‌پذیری بنیادین مشترک هستند: کیفیت داده‌های زیربنایی. نسبت پالما کاملاً به اندازه‌گیری ۱۰ درصد بالا متکی است، که دقیقاً همان گروه جمعیتی است که بیشترین توانایی را برای پنهان کردن درآمد در بهشت‌های مالیاتی فراساحلی یا ساختاردهی پاداش‌ها به عنوان سود سرمایه‌ای تحقق‌نیافته دارد.[7]

نهادهای جهانی مانند سازمان ملل و آکسفام به‌طور فزاینده‌ای نسبت پالما را به دلیل قابلیت ترجمه مستقیم آن به سیاست‌های مالیاتی و انتقالی پذیرفته‌اند.

بنابراین، انتخاب معیار تعیین می‌کند که دولت چه چیزی را یک مشکل در نظر بگیرد. ضریب جینی با تمام نابرابری‌ها، صرف‌نظر از اینکه کجا رخ می‌دهند، به عنوان مشکلی یکسان برخورد می‌کند. شاخص تیل نابرابری را به عنوان یک پازل ساختاری برای تفکیک شدن می‌بیند. اما نسبت پالما، با کنار گذاشتن بی‌طرفی ریاضی، نابرابری را به عنوان یک تضاد توزیعی خاص بین غنی و فقیر در نظر می‌گیرد — و سیاست‌گذاران را مجبور می‌کند دقیقاً به همان جایی نگاه کنند که پول در آنجاست.[3][7]

چرا مهم است

معیاری که یک دولت برای سنجش نابرابری انتخاب می‌کند، تعیین‌کننده سیاست‌هایی است که در پیش می‌گیرد. اتکا به یک شاخص اشتباه می‌تواند تمرکز شدید ثروت را پنهان کند یا فروپاشی طبقه متوسط را نادیده بگیرد.

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

نسبت پالما

رویکردی سیاست‌محور که تمرکز شدید ثروت را منزوی و برجسته می‌کند.

موافق: بسیار شهودی است و مستقیماً به سیاست‌های مالیاتی ترجمه می‌شود. گستره وسیع و خوانایی بین کشورها ارائه می‌دهد (مثلاً ۰/۹ در کشورهای نوردیک در برابر +۷/۰ در آفریقای جنوبی). مخالف: عمداً ۵۰ درصد میانی جمعیت را نادیده می‌گیرد، به این معنی که در تشخیص فروپاشی طبقه متوسط ناکام خواهد ماند. شواهد: سازمان ملل و آکسفام آن را دقیقاً به این دلیل پذیرفته‌اند که «دو سر ناهمگن طیف» را که فقر و ثروت واقعاً در آن متمرکز است، برجسته می‌کند. مناسب برای زمانی که: هدف سیاست‌گذاری، کاهش فقر یا مالیات‌گیری تصاعدی است. نامناسب برای زمانی که: در حال تحلیل فشردگی دستمزدها در سطح گسترده و سراسری جامعه هستیم.

ضریب جینی

استاندارد صدساله‌ای که کل توزیع درآمد را می‌سنجد.

موافق: از نظر ریاضی جامع است و هر فرد درآمدزا در اقتصاد را در نظر می‌گیرد. همچنان در دسترس‌ترین معیار تاریخی برای مقایسه‌های بین‌کشوری است. مخالف: نسبت به تغییرات در میانه توزیع بیش‌ازحد حساس و نسبت به دو سر افراطی طیف به شدت بی‌تفاوت است. یک انتقال عظیم ثروت در درون ۱ درصد بالا، به سختی این شاخص را تکان می‌دهد. شواهد: این شاخص که در سال ۱۹۱۲ توسعه یافت، همچنان معیار پیش‌فرض در پایگاه‌های داده اقتصادی قدیمی است، اگرچه مرکز توسعه جهانی به محدودیت‌های تشخیصی آن برای تمرکز ثروت مدرن اشاره می‌کند. مناسب برای زمانی که: در حال مقایسه مجموعه داده‌های تاریخی در طول دهه‌ها هستیم. نامناسب برای زمانی که: در تلاش برای سنجش تاثیر انباشت ثروت میلیاردرها هستیم.

شاخص تیل

ابزار تشخیصی قابل تفکیک مبتنی بر نظریه اطلاعات.

موافق: به طور منحصربه‌فردی قادر به تجزیه نابرابری به اجزای فرعی است. می‌تواند از نظر ریاضی مشخص کند که چه مقدار از نابرابری یک کشور ناشی از شکاف‌های شهری-روستایی در برابر شکاف‌های دستمزدی درون‌شهری است. مخالف: برای افراد غیرآمارگر کاملاً مبهم است. ارزش شاخص ۰/۳۵ را نمی‌توان به راحتی برای رای‌دهندگان یا سیاست‌گذاران توضیح داد. شواهد: مکرراً در تحلیل‌های منطقه‌ای بانک جهانی استفاده می‌شود، جایی که شناسایی منبع ساختاری نابرابری مهم‌تر از ارتباط با افکار عمومی است. مناسب برای زمانی که: در حال انجام تشخیص‌های عمیق ساختاری اقتصادی هستیم. نامناسب برای زمانی که: در حال تدوین سیاست‌های عمومی یا پلتفرم‌های سیاسی هستیم.

منابع

پوشش منابع

7 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

اقتصاددانان توسعه 40%حامیان سیاست‌گذاری 35%سنت‌گرایان آماری 25%
  1. [1]Development and Changeاقتصاددانان توسعه

    Homogeneous Middles vs. Heterogeneous Tails, and the End of the 'Inverted-U': It's All About the Share of the Rich

    مطالعه در Development and Change
  2. [2]Center for Global Developmentسنت‌گرایان آماری

    Is It All About the Tails? The Palma Measure of Income Inequality

    مطالعه در Center for Global Development
  3. [3]United Nationsحامیان سیاست‌گذاری

    Inequality and the Tails: The Palma Proposition and Ratio Revisited

    مطالعه در United Nations
  4. [4]World Bankسنت‌گرایان آماری

    The World Bank's New Inequality Indicator: The Number of Countries with High Inequality

    مطالعه در World Bank
  5. [5]Oxfamحامیان سیاست‌گذاری

    INEQUALITY TOOLKIT: A GUIDE TO INFLUENCING FOR INEQUALITY REDUCTION

    مطالعه در Oxfam
  6. [6]Global Policyاقتصاددانان توسعه

    Inequality and the Tails: the Palma Proposition and Ratio

    مطالعه در Global Policy
  7. [7]تیم سردبیری کوهستاناقتصاددانان توسعه

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت متا اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.