سازوکار «سفر قهرمان»: مقایسه تکاسطوره جوزف کمبل در روایتهای جهانی
چارچوب «تکاسطوره» جوزف کمبل که در سال ۱۹۴۹ ارائه شد، دهههاست که فیلمنامهنویسی هالیوود و تحلیلهای ادبی را شکل داده است. اما محققان و داستاننویسان مدرن به طور فزایندهای در حال واسازی «سفر قهرمان» هستند و محدودیتهای آن را در به تصویر کشیدن روایتهای متنوع، چندوجهی و غیرغربی آشکار میکنند.
به قلم سلین خسروشاهی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- کثرتگرایان روایت
- استدلال میکنند که «سفر قهرمان» از نظر فرهنگی خاص است و از چارچوبهای چندوجهی حمایت میکنند که جامعه را بر فتح فردی اولویت میدهد.
- سنتگرایان ساختاری
- تکاسطوره را به عنوان یک نقشه روانشناختی عمیق و جهانی میبینند که به ناخودآگاه جمعی انسان متصل میشود.
- واژگونکنندگان پستمدرن
- فعالانه تکاسطوره را در عمل واسازی میکنند و از ضربآهنگهای قابل تشخیص آن برای برهم زدن انتظارات مخاطب در مورد قهرمانی و عاملیت استفاده میکنند.
در یک سالن تاریک سینما نشستهاید، ذرت بو داده در دست، و تماشا میکنید که یک قهرمان بیمیل، دعوت به عمل را رد میکند. یک مرشد خردمند و ریشو ظاهر میشود، یک شیء جادویی به او میدهد و فوراً میمیرد تا قهرمان بتواند از آستانه عبور کرده و وارد قلمرو ناشناخته شود. شما دقیقاً میدانید که بعدش چه اتفاقی میافتد. شما غیبگو نیستید؛ فقط توسط موفقترین الگوریتم روایی تاریخ بشر برنامهریزی شدهاید. این معماری نامرئی، زیربنای همه چیز است، از حماسههای باستانی گرفته تا جدیدترین قسمت از یک دنیای سینمایی.[9]
درک این نقشه، نحوه مصرف رسانه را تغییر میدهد. شما را از یک بیننده منفعل به یک رمزگشای فعال فرهنگ تبدیل میکند. اما مهمتر از آن، تشخیص این ساختار، نقاط کور آن را آشکار میسازد. وقتی انتظار داریم هر داستانی از یک قوس واحد و پیروزمندانه از فتح فردی پیروی کند، اساساً درک خود را از اینکه فرهنگهای مختلف چگونه با تروما، جامعه و بقا کنار میآیند، محدود میکنیم. مسئله فقط نوشتن فیلمنامههای بهتر نیست؛ مسئله این است که جهانبینی چه کسی در صحنه جهانی تأیید میشود.[8][9]
نقشه مورد بحث، «تکاسطوره» است؛ اصطلاحی که در سال ۱۹۴۹ توسط جوزف کمبل، اسطورهشناس تطبیقی، در کتاب مهمش، «قهرمان هزارچهره»، رایج شد. کمبل قصد نداشت یک کتابچه راهنمای فیلمنامهنویسی بنویسد. او یک محقق آکادمیک بود که به دنبال بافت پیونددهنده روانشناختی بشریت میگشت و به شدت تحت تأثیر نظریههای کارل یونگ در مورد ناخودآگاه جمعی قرار داشت. کمبل با تحلیل اسطورهها از اوزیریس گرفته تا بودا، استدلال کرد که انسانها اساساً یک داستان را بارها و بارها، در لباسهای فرهنگی متفاوت، تعریف میکنند.[1][9]
در فرمولبندی آکادمیک اصلی، تکاسطوره کمبل شامل ۱۷ مرحله متمایز است که به سه پرده اصلی تقسیم میشوند: عزیمت، تشرف، و بازگشت. قهرمان دعوت را دریافت میکند، از آستانه عبور کرده و وارد قلمرو شگفتیهای ماوراء طبیعی میشود، با جادهای از آزمونها روبرو میشود، به یک پیروزی قاطع یا «اوج کمال» (Apotheosis) دست مییابد و با یک موهبت بازمیگردد تا آن را به همنوعان خود ببخشد. این یک سفر چرخهای از مرگ و تولد دوباره روانشناختی است که برای ترسیم گذار انسان از نوجوانی به بلوغ طراحی شده است.[1]
برای دههها، این چارچوب عمدتاً در قلمرو ادبیات تطبیقی و انسانشناسی باقی ماند. سپس هالیوود از راه رسید. نفوذ مدرن کار کمبل زمانی منفجر شد که جرج لوکاس، فیلمساز، به صراحت از «قهرمان هزارچهره» به عنوان پایه ساختاری اپرای فضایی خود، «جنگ ستارگان» در سال ۱۹۷۷ نام برد. ناگهان، تکاسطوره دیگر فقط یک نظریه روانشناسی انسانی نبود؛ بلکه به یک فرمول اثباتشده و بسیار سودآور برای سرگرمیهای بازار انبوه تبدیل شد.[4]
تقطیر شرکتی کار کمبل در اوایل دهه ۱۹۹۰ توسط کریستوفر ووگلر، مدیر اجرایی استودیو، رسمیت یافت. ووگلر ۱۷ مرحله کمبل را به یک یادداشت ۱۲ مرحلهای سادهشده فشرده کرد که خواندن آن برای فیلمنامهنویسان اجباری شد. این اقتباس، بسیاری از عرفان روانشناختی سنگین کمبل را کنار گذاشت و یک نقشه راه عملگرایانه و گام به گام برای داستانسرایی تجاری باقی گذاشت. نتیجه، همگنسازی سینمای بلاکباستر بود، جایی که ضربآهنگهای سفر به اندازه یک مترونوم قابل پیشبینی شدند.[4]
تقطیر شرکتی کار کمبل در اوایل دهه ۱۹۹۰ توسط کریستوفر ووگلر، مدیر اجرایی استودیو، رسمیت یافت.
با این حال، امروز، یک پدرکشی عمیق در نظریه روایت در حال وقوع است. محققان و داستاننویسان مدرن فعالانه در حال برچیدن میراث کمبل هستند و استدلال میکنند که کاربرد جهانی تکاسطوره نه تنها تقلیلدهنده است، بلکه از نظر فرهنگی امپریالیستی است. این واکنش شدید حول این درک متمرکز است که سنتز کمبل اغلب ظرافتهای همان اسطورههایی را که مطالعه میکرد نادیده میگرفت و عناصری را که با تز یونگی از پیش تعیینشده او مطابقت داشتند، گلچین میکرد و آنهایی را که مطابقت نداشتند، کنار میگذاشت.[2]
این سرخوردگی به کلاسهای درس نویسندگی خلاق نیز سرایت کرده است. گروه فزایندهای از استراتژیستهای روایت و مربیان اکنون صراحتاً از تدریس «سفر قهرمان» به عنوان یک متن بنیادی خودداری میکنند. آنها استدلال میکنند که ارائه تکاسطوره به عنوان ساختار پیشفرض داستانسرایی انسانی، خلاقیت را خفه میکند و نویسندگان را مجبور میسازد تا معضلات پیچیده و مدرن را به زور در چارچوب کهنه فتح خشونتآمیز و استثناگرایی فردی بگنجانند.[3]
کوبندهترین انتقاد از تکاسطوره، سوگیری ذاتی غربی آن است. در حالی که کمبل ادعای جهانشمولی داشت، مدل او یک جهانبینی بسیار فردگرایانه را در اولویت قرار میدهد که در آن یک قهرمان واحد اراده خود را بر جهان تحمیل میکند. در مقابل، بسیاری از سنتهای روایی جهانی بر رویکردهای چندوجهی تکیه دارند. در این چارچوبها، جامعه – نه فرد – قهرمان داستان است. هدف، فتح یک اژدها و بازگشت با یک جایزه نیست، بلکه بازگرداندن تعادل سیستمی و تضمین بقای جمعی است.[8]
ما میتوانیم اصطکاک بین تکاسطوره و جهانبینیهای غیرغربی را در ادبیات پسااستعماری ببینیم. به عنوان مثال، در رمان «لیسانسیه هنر» (The Bachelor of Arts) اثر آر. کی. نارایان، تکامل قهرمان داستان فعالانه در برابر مسیر کمبلی مقاومت میکند. قهرمان نارایان به جای دستیابی به یک اوج کمال پیروزمندانه و فردگرایانه، در شبکهای پیچیده از وظایف اجتماعی، انتظارات طبقاتی و تعهدات خانوادگی حرکت میکند. «بازگشت» یک پیروزی فاتحانه نیست، بلکه یک ادغام مجدد ظریف و اغلب مصالحهآمیز در یک بافت اجتماعی سختگیرانه است.[6]
حتی در داستانهای ژانری غربی، نویسندگان مدتهاست که تکاسطوره را برای کشف مضامین بیاهمیتی و وحشت واژگون کردهاند. برای مثال، وحشت کیهانی اچ. پی. لاوکرافت، به عنوان یک ضد تکاسطوره مستقیم عمل میکند. وقتی قهرمانان لاوکرافتی از آستانه عبور کرده و وارد قلمرو ناشناخته میشوند، جادهای از آزمونها را پیدا نمیکنند که بتوانند بر آن غلبه کنند. در عوض، آنها با جهانی چنان گسترده و بیتفاوت روبرو میشوند که سلامت عقل آنها را در هم میشکند. عاملیت قهرمان به طور کامل سلب میشود و وعده اصلی سفر پیروزمندانه کمبل را زیر پا میگذارد.[5]
با حرکت عمیقتر به قرن ۲۱ (بیست و یکم)، «سفر قهرمان» در حال تجربه یک تجسم پستمدرن است. داستاننویسان معاصر در حال شکستن قوس سنتی هستند و روایتهایی خلق میکنند که در آنها «موهبت» سمی است، مرشد فاسد است، یا بازگشت غیرممکن است. این امر منعکسکننده اضطراب مدرنی است که وضوحهای چرخهای و مرتب اسطورههای باستانی برای توصیف ماهیت تکهتکه و اغلب حلنشده زندگی معاصر کافی نیستند.[7]
آینده داستانسرایی در کثرتگرایی روایی نهفته است. با فراتر رفتن از تکاسطوره، خالقان در حال کاوش ساختارهای چندوجهی هستند که به جای یک هدف واحد و قهرمانانه، امکان وجود حقایق همزمان و متضاد را فراهم میکنند. این تغییر در ظهور سریالهای تلویزیونی گروهی، رسانههای تعاملی و سینمای جهانی که از محوریت دادن به یک ناجی واحد خودداری میکند، قابل مشاهده است.[8]
تکاسطوره جوزف کمبل نمرده است و کاملاً هم بیفایده نیست. این چارچوب همچنان ابزاری قدرتمند برای درک نوع خاصی از دگرگونی روانشناختی باقی مانده است. اما دیگر تنها نقشه موجود در کشو نیست. همانطور که مخاطبان جهانی داستانهایی را میطلبند که پیچیدگی واقعی تجربه انسانی را منعکس کنند، سازوکار روایت در حال تکامل است – و ثابت میکند که بشریت داستانهای بسیار بیشتری برای گفتن دارد تا فقط یک داستان.[9]
نکات کلیدی
- نظریه تکاسطوره جوزف کمبل در سال ۱۹۴۹ ادعا میکند که تمام اسطورههای جهانی ساختار ۱۷ مرحلهای واحدی دارند.
- هالیوود این ساختار را به یک فرمول ۱۲ مرحلهای فشرده کرد که بر فیلمنامهنویسی بلاکباسترهای مدرن مسلط است.
- محققان مدرن این چارچوب را به دلیل تحمیل سوگیری غربی و فردگرایانه بر فرهنگهای متنوع، مورد انتقاد قرار میدهند.
- مربیان به طور فزایندهای در حال کنار گذاشتن «سفر قهرمان» به نفع داستانسرایی چندوجهی هستند.
- روایتهای غیرغربی اغلب بقای جامعه و وظیفه اجتماعی را بر فتح فردی اولویت میدهند.
چرا مهم است
اگر تا به حال حس کردهاید که تمام فیلمهای پرفروش (بلاکباستر) از یک ریتم کاملاً قابل پیشبینی پیروی میکنند، توهم نزدهاید؛ شما در حال تماشای عملکرد تکاسطوره هستید. درک این نقشه ساختاری نه تنها نحوه مصرف رسانهای شما را تغییر میدهد، بلکه نشان میدهد داستانهای کدام فرهنگها روایت میشوند و داستانهای کدام فرهنگها در اتاق تدوین باقی میمانند.
منابع
[1]UC Berkeley - ORIASسنتگرایان ساختاریMonomyth: Hero's Journey Project
مطالعه در UC Berkeley - ORIAS →
[2]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[3]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[4]Academia.eduسنتگرایان ساختاریModern Influence and Impact of Joseph Campbell's Monomyth
مطالعه در Academia.edu →
[5]Scholars Crossingواژگونکنندگان پستمدرنSubverting a Mythology: Examining Joseph Campbell's Monomyth in the Fiction of H. P. Lovecraft
مطالعه در Scholars Crossing →
[6]ResearchGateکثرتگرایان روایتJoseph Campbell's Monomyth and the Evolution of the Protagonist in R. K. Narayan's The Bachelor of Arts
مطالعه در ResearchGate →
[7]The Aquila Digital Communityواژگونکنندگان پستمدرنThe Hero's Journey: A Postmodern Incarnation of the Monomyth
مطالعه در The Aquila Digital Community →
[8]Taylor & Francisکثرتگرایان روایتFull article: There's more to life than the monomyth: multiperspectival approaches to teaching narrative and story in university film and media departments
مطالعه در Taylor & Francis →
[9]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت فرهنگ اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

