رفتن به محتوای اصلی
توضیح کوهستانعلوم شناختیتحلیل۲۱ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۲۵· 7 دقیقه مطالعه· #2 از 2 در فرهنگ

چگونه خواندن داستان‌های ادبی مغز را برای همدلی بازسازی می‌کند

علوم شناختی نشان می‌دهد که خواندن رمان‌های پیچیده و مبهم، مانند یک «شبیه‌ساز پرواز» برای تعاملات اجتماعی عمل می‌کند و توانایی مغز برای درک دیگران را به طور قابل ملاحظه‌ای افزایش می‌دهد.

به قلم تارا نوری

متخصصان علوم اعصاب شناختی 50%مدافعان ادبیات 30%شکاکان روش‌شناختی 20%
متخصصان علوم اعصاب شناختی
استدلال می‌کنند که خواندن داستان پیچیده به طور قابل اندازه‌گیری شبکه حالت پیش‌فرض مغز و نظریه ذهن را فعال می‌کند.
مدافعان ادبیات
یافته‌های علمی را به عنوان تأیید تجربی علوم انسانی و ارزش متون «نویسنده‌محور» می‌بینند.
شکاکان روش‌شناختی
این سؤال را مطرح می‌کنند که آیا عملکرد کوتاه‌مدت در آزمون‌های همدلی مبتنی بر آزمایشگاه به رفتار اخلاقی واقعی در دنیای واقعی تبدیل می‌شود یا خیر.

نکات کلیدی

  • خواندن داستان ادبی به طور قابل اندازه‌گیری «نظریه ذهن»، یعنی توانایی درک حالات ذهنی دیگران، را بهبود می‌بخشد.
  • داستان ژانر محبوب و غیرداستانی در آزمایش‌های کنترل‌شده، همان تقویت همدلی شناختی را ایجاد نمی‌کنند.
  • داستان ادبی خواننده را مجبور می‌کند تا فعالانه افکار مبهم شخصیت‌ها را استنباط کند و به عنوان یک «شبیه‌ساز پرواز» برای تعامل اجتماعی عمل می‌کند.
  • اسکن‌های fMRI نشان می‌دهند که خواندن داستان پیچیده، شبکه حالت پیش‌فرض مغز را تمرین می‌دهد، همان مسیری که برای همدلی در دنیای واقعی استفاده می‌شود.
  • شکاکان هشدار می‌دهند که موفقیت در یک آزمون همدلی مبتنی بر آزمایشگاه، رفتار نوع‌دوستانه بلندمدت را در زندگی واقعی تضمین نمی‌کند.

چرا مهم است

درک اینکه چگونه ادبیات مغز را بازسازی می‌کند، ثابت می‌کند که خواندن صرفاً یک فعالیت تفریحی نیست؛ بلکه یک تمرین شناختی قابل اندازه‌گیری است که زیرساخت عصبی لازم برای یک جامعه کارآمد و همدل را تقویت می‌کند.

معلم‌های ادبیات مدت‌هاست ادعا می‌کنند که خواندن ما را به انسان‌های بهتری تبدیل می‌کند. این یک فکر آرامش‌بخش است، به ویژه هنگامی که تلاش می‌کنید یک نوجوان حواس‌پرت را متقاعد کنید که به جای ورق زدن فیدهای ویدیویی الگوریتمی، ویرجینیا وولف بخواند. برای دهه‌ها، این ادعا به عنوان یک دفاع رمانتیک از علوم انسانی عمل می‌کرد—یک موضع فلسفی که تقریباً هیچ داده تجربی محکمی پشت آن نبود. فرض بر این بود که قرار گرفتن در معرض هنر بزرگ به طور طبیعی یک روح پالوده‌تر و همدل‌تر را پرورش می‌دهد.[5]

اما این فرض همیشه یک تنش اساسی را در خود داشت. آیا خواندن واقعاً همدلی ایجاد می‌کند، یا اینکه افراد ذاتاً همدل به سمت خواندن کشیده می‌شوند؟ علاوه بر این، اگر خواندن ما را در درک همنوعانمان بهتر می‌کند، آیا یک کتاب سبک ساحلی هم کافی است، یا باید حتماً «ادبیات» با حرف بزرگ باشد؟ برای مدت طولانی، جامعه علمی این سؤالات را بیش از حد ذهنی می‌دانست که بتوان آن‌ها را در محیط آزمایشگاهی اندازه‌گیری کرد.[5]

با این حال، در سال‌های اخیر، علوم شناختی سرانجام وارد عمل شده است، و حق با معلم‌های ادبیات بود—البته با یک استثنای مهم. تصویربرداری عصبی و آزمایش‌های روان‌شناختی نشان داده‌اند که خواندن انواع خاصی از داستان‌ها به معنای واقعی کلمه شبکه‌های اجتماعی مغز را بازسازی می‌کند. این کار دقیقاً همان نواحی عصبی را فعال می‌کند که ما برای مدیریت روابط پیچیده انسانی از آنها استفاده می‌کنیم، اما این تأثیر به شدت به دشواری ساختاری خود متن بستگی دارد.[1][4]

برای درک اینکه چگونه یک کتاب مغز را تغییر می‌دهد، ابتدا باید یک مفهوم روان‌شناختی به نام «نظریه ذهن» را درک کرد. این توانایی شناختی برای تشخیص این است که افراد دیگر افکار، احساسات، باورها و نیاتی دارند که کاملاً با ما متفاوت است. این همان معماری ذهنی است که به ما اجازه می‌دهد فضا را درک کنیم، کنایه‌های ظریف را تشخیص دهیم، یا متوجه شویم که یک دوست با وجود اصررش بر خوب بودن، در خفا ناراحت است.[1][3]

شبکه‌های عصبی فعال شده توسط خواندن داستان، همپوشانی زیادی با شبکه‌های مورد استفاده برای شناخت اجتماعی در دنیای واقعی دارند.
شبکه‌های عصبی فعال شده توسط خواندن داستان، همپوشانی زیادی با شبکه‌های مورد استفاده برای شناخت اجتماعی در دنیای واقعی دارند.

در سال ۲۰۱۳، روان‌شناسان دیوید کامر کید (David Comer Kidd) و امانوئل کاستانو (Emanuele Castano) در مدرسه جدید تحقیقات اجتماعی (The New School for Social Research) تصمیم گرفتند آزمایش کنند که آیا خواندن می‌تواند به طور موقت این مهارت شناختی خاص را تقویت کند یا خیر. مطالعه برجسته آنها که در مجله Science منتشر شد، به دنبال جداسازی متغیر کیفیت ادبی بود تا ببیند آیا نوع کتاب به اندازه خود عمل خواندن اهمیت دارد یا خیر.[1][3]

محققان یک آزمایش بزرگ شامل هزار شرکت‌کننده طراحی کردند. آنها این افراد را به طور تصادفی برای خواندن گزیده‌های کوتاهی از یکی از سه دسته زیر تعیین کردند: داستان ادبی (شامل نویسندگانی مانند آنتون چخوف و دان دلیلو)، داستان ژانر محبوب (شامل نویسندگان پرفروش رمانتیک و هیجان‌انگیز مانند دانیل استیل و جیلیان فلین)، یا روایت‌های غیرداستانی. یک گروه کنترل نیز تعیین شد که اصلاً چیزی نخوانند.[1][3]

بلافاصله پس از جلسه خواندن، شرکت‌کنندگان تحت یک سری ارزیابی‌های روان‌شناختی قرار گرفتند که مهم‌ترین آنها آزمون «خواندن ذهن از روی چشم‌ها» بود. در این ارزیابی، عکس‌های سیاه و سفید و برش‌خورده از چشم‌های بازیگران به افراد نشان داده می‌شد و از آنها خواسته می‌شد که احساس پیچیده‌ای را که بیان می‌شود—مانند حسادت، وحشت یا تکبر—از یک لیست چند گزینه‌ای شناسایی کنند.[1]

نتایج واضح و بدون ابهام بودند. شرکت‌کنندگانی که به تازگی داستان ادبی خوانده بودند، در آزمون‌های همدلی و نظریه ذهن به طور قابل توجهی نمرات بالاتری نسبت به سایر گروه‌ها کسب کردند. نکته حیاتی این بود که گروه‌های داستان ژانر محبوب و غیرداستانی عملکردی بهتر از گروه کنترل که مطلقاً چیزی نخوانده بودند، نداشتند. مشخص شد که خواندن یک ماشین جهانی همدلی نیست؛ بلکه مکانیک خاص متن بود که کار اصلی را انجام می‌داد.[1]

شرکت‌کنندگانی که داستان ادبی خواندند، به طور مداوم از خوانندگان داستان ژانر و غیرداستانی در آزمون‌های همدلی عملکرد بهتری داشتند.
شرکت‌کنندگانی که داستان ادبی خواندند، به طور مداوم از خوانندگان داستان ژانر و غیرداستانی در آزمون‌های همدلی عملکرد بهتری داشتند.
شرکت‌کنندگانی که به تازگی داستان ادبی خوانده بودند، در آزمون‌های همدلی و نظریه ذهن به طور قابل توجهی نمرات بالاتری نسبت به سایر گروه‌ها کسب کردند.

محققان فرض کردند که این تفاوت در تمایز بین متون «نویسنده‌محور» و «خواننده‌محور» نهفته است. داستان ژانر محبوب معمولاً بسیار مبتنی بر طرح داستان است و دارای شخصیت‌های قابل پیش‌بینی است که انگیزه‌های آنها به صراحت توسط نویسنده توضیح داده می‌شود. شخصیت شرور به وضوح بد است، قهرمان به وضوح خوب است، و خواننده در یک سفر هیجان‌انگیز، اما از نظر روان‌شناختی منفعل، همراه می‌شود. نویسنده کار عاطفی را برای شما انجام می‌دهد.[5]

در مقابل، داستان ادبی با ابهام تعریف می‌شود. شخصیت‌ها عمیقاً دارای نقص، متناقض هستند و زندگی درونی آنها به ندرت به صورت واضح توضیح داده می‌شود. روایت، خواننده را مجبور می‌کند تا شکاف‌های روان‌شناختی را پر کند و انگیزه‌ها را از دیالوگ‌های ظریف یا اقدامات به ظاهر پیش پا افتاده استنباط کند. این نقص ساختاری اساساً خواننده را به یک نویسنده همکار در تجربه درونی شخصیت تبدیل می‌کند.[5]

این پر کردن شکاف ذهنی دقیقاً همان کاری است که ما در زندگی واقعی ملزم به انجام آن هستیم. ما به ندرت دقیقاً می‌دانیم که همکاران، همسایگان یا همسرانمان به چه چیزی فکر می‌کنند؛ ما باید دائماً حالات ذهنی آنها را از سرنخ‌های پراکنده استنباط کنیم. داستان ادبی با وادار کردن ما به تمرین این مهارت، به عنوان یک شبیه‌ساز پرواز کم‌خطر برای تعامل اجتماعی انسانی عمل می‌کند.[1][4]

از آن زمان، تصویربرداری عصبی پیشرفته شواهد فیزیکی این نظریه روان‌شناختی را ارائه کرده است. هنگامی که دانشمندان خوانندگان را در دستگاه‌های fMRI قرار می‌دهند، می‌توانند معماری اجتماعی مغز را در زمان واقعی مشاهده کنند که روشن می‌شود. یک مطالعه در سال ۲۰۱۶ که در مجله Social Cognitive and Affective Neuroscience منتشر شد، نشان داد که خواندن داستان‌های پیچیده به شدت شبکه حالت پیش‌فرض مغز (default mode network) را فعال می‌کند.[4]

به طور خاص، محققان فعال‌سازی شدیدی را در قشر پیش‌پیشانی پشتی-میانی (dorsomedial prefrontal cortex) یافتند، ناحیه‌ای از مغز که عمیقاً درگیر شناخت اجتماعی و ذهن‌سازی است. اسکن‌ها نشان دادند که مغز تفاوت دقیقی بین شبیه‌سازی ذهن یک شخصیت داستانی و شبیه‌سازی ذهن یک فرد واقعی قائل نیست. مسیرهای عصبی مورد استفاده برای درک یک شخصیت اصلی غمگین، دقیقاً همان مسیرهایی هستند که برای درک یک دوست عزادار استفاده می‌شوند.[4]

یک مطالعه جذاب دیگر fMRI که توسط محققان آنابل نیژوف (Annabel Nijhof) و روئل ویلمز (Roel Willems) در PLOS One منتشر شد، نشان داد که خوانندگان با استفاده از سبک‌های شناختی متفاوتی با متون درگیر می‌شوند. هنگام خواندن یک صحنه پر از اکشن، برخی از خوانندگان فعال‌سازی بالایی در قشر حرکتی خود نشان دادند و به معنای واقعی کلمه حرکت فیزیکی را شبیه‌سازی می‌کردند. اما هنگام خواندن صحنه‌های پیچیده روان‌شناختی، زیرمجموعه دیگری از خوانندگان جهش‌های عظیمی در شبکه‌های ذهن‌سازی خود نشان دادند که کاملاً درگیر افکار پنهان شخصیت بودند.[2]

با وجود این داده‌های قانع‌کننده، اجماع علمی بدون شک و تردید نیست. منتقدان روش‌شناختی اشاره می‌کنند که تقویت موقت در یک محیط آزمایشگاهی لزوماً به تغییرات رفتاری بلندمدت تبدیل نمی‌شود. کسب نمره بالاتر در آزمونی که از شما می‌خواهد احساسات را از روی عکس‌های چشم بخوانید، تضمین نمی‌کند که در واقعیت آشفته زندگی روزمره، نوع‌دوست‌تر، صبورتر یا اخلاقی‌تر خواهید بود.

علاوه بر این، مرز سخت بین داستان «ادبی» و «ژانر» از نظر فرهنگی بارگذاری شده و به طور فزاینده‌ای منسوخ شده است. بسیاری از محققان و نویسندگان ادبی استدلال می‌کنند که یک رمان علمی تخیلی با دقت ساخته شده یا یک معمای پیچیده می‌تواند به همان اندازه یک برنده جایزه ملی کتاب، نیازمند پر کردن شکاف روان‌شناختی باشد. برچسب ژانر روی عطف کتاب ممکن است کمتر از اصطکاک شناختی واقعی که توسط نثر مهندسی شده است، اهمیت داشته باشد.[5]

با این حال، یافته اصلی علوم اعصاب فوق‌العاده قوی باقی می‌ماند: درگیر شدن با روایت‌های مبهم و پیچیده، مغز را مجبور می‌کند تا همدلی را تمرین کند. این یک تمرین شناختی است که زیرساخت عصبی ارتباط انسانی را تقویت می‌کند و ثابت می‌کند که علوم انسانی و علوم سخت دقیقاً پدیده یکسانی را از زوایای مختلف توصیف می‌کنند.[1][4]

در عصری که با کاهش دامنه توجه و فیدهای الگوریتمی که خشم ساده و از نظر اخلاقی بدون ابهام را ارائه می‌دهند، تعریف شده است، اصطکاک یک رمان دشوار صرفاً یک ترجیح زیبایی‌شناختی نیست. علم نشان می‌دهد که نشستن با یک کتاب پیچیده ممکن است یک ضرورت عصبی برای حفظ یک جامعه کارآمد و عمیقاً همدل باشد.[5]

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

اجماع علوم اعصاب

چگونه تصویربرداری مغزی ارتباط بین خواندن و شناخت اجتماعی را تأیید می‌کند.

محققانی که از فناوری fMRI استفاده می‌کنند، به طور مداوم دریافته‌اند که مغز به طور دقیق عمل خواندن در مورد یک شخصیت را از عمل تعامل با یک انسان واقعی جدا نمی‌کند. هنگامی که خوانندگان با روایت‌های پیچیده درگیر می‌شوند، قشر پیش‌پیشانی پشتی-میانی—یک گره کلیدی در شبکه حالت پیش‌فرض—روشن می‌شود. این نشان می‌دهد که ادبیات صرفاً فرار از واقعیت نیست، بلکه یک شبیه‌سازی فعال و عصبی از وجود اجتماعی است که توانایی ما در ذهن‌سازی را تقویت می‌کند.

دفاع ادبی

چرا ابهام ساختاری یک متن متغیر حیاتی است.

برای نظریه‌پردازان ادبی، داده‌های علمی یک باور دیرینه را تأیید می‌کند: ارزش هنر در اصطکاک آن نهفته است. متون «نویسنده‌محور»، که از ارائه قضاوت‌های اخلاقی واضح یا انگیزه‌های صریح شخصیت به خواننده خودداری می‌کنند، مخاطب را به یک نقش فعال وادار می‌کنند. داستان ادبی با نیاز به خواننده برای ساختن زندگی درونی شخصیت از سرنخ‌های ظریف، دقیقاً همان نوع کار روان‌شناختی را که همدلی در دنیای واقعی را ایجاد می‌کند، طلب می‌کند.

دیدگاه شکاکانه

محدودیت‌های اندازه‌گیری همدلی انسانی در محیط آزمایشگاهی.

منتقدان ارتباط همدلی و ادبیات استدلال می‌کنند که معیارهای علمی ذاتاً دارای نقص هستند. موفقیت در آزمون «خواندن ذهن از روی چشم‌ها» یک جهش موقت در شناخت شناختی را ثابت می‌کند، اما همدلی عاطفی یا عمل اخلاقی را اندازه‌گیری نمی‌کند. شکاکان هشدار می‌دهند که درک احساسات شخص دیگری به طور خودکار شما را مجبور به کمک به او نمی‌کند، و اینکه ارتقاء ادبیات صرفاً به خاطر منافع اجتماعی کاربردی آن، ارزش ذاتی هنر را از بین می‌برد.

پرسش‌های متداول

آیا خواندن داستان‌های ژانر مانند علمی تخیلی یا عاشقانه همدلی ایجاد می‌کند؟

مطالعات نشان می‌دهند که داستان ژانر معمولی همان تقویت همدلی داستان ادبی را فراهم نمی‌کند، زیرا طرح‌های ژانر اغلب دارای شخصیت‌های قابل پیش‌بینی هستند که نیاز به تفسیر روان‌شناختی کمتری دارند. با این حال، داستان ژانر بسیار پیچیده ممکن است از این خط عبور کند.

تقویت همدلی چقدر طول می‌کشد؟

تحقیقات نشان می‌دهد که تقویت فوری نظریه ذهن موقتی است، و برخی مطالعات نشان می‌دهند که چند روز طول می‌کشد. با این حال، محققان فرض می‌کنند که یک عمر خواندن، یک تقویت تجمعی و بلندمدت در شناخت اجتماعی ایجاد می‌کند.

آیا تماشای تلویزیون پیچیده همان تأثیر را دارد؟

در حالی که برنامه‌های تلویزیونی پیچیده شناخت اجتماعی را درگیر می‌کنند، خواندن نیاز به شبیه‌سازی ذهنی فعال‌تری دارد. از آنجایی که یک کتاب هیچ نشانه بصری یا شنیداری ارائه نمی‌دهد، مغز باید سخت‌تر کار کند تا زندگی درونی شخصیت‌ها را بسازد.

منابع

پوشش منابع

5 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

متخصصان علوم اعصاب شناختی 50%مدافعان ادبیات 30%شکاکان روش‌شناختی 20%
  1. [1]Science / PubMedمتخصصان علوم اعصاب شناختی

    Reading literary fiction improves theory of mind

    مطالعه در Science / PubMed
  2. [2]PLOS Oneمتخصصان علوم اعصاب شناختی

    Simulating Fiction: Individual Differences in Literature Comprehension Revealed with fMRI

    مطالعه در PLOS One
  3. [3]The New Schoolمتخصصان علوم اعصاب شناختی

    “Theory of Mind” Fostered by Challenging, High-Quality Literature

    مطالعه در The New School
  4. [4]Social Cognitive and Affective Neuroscienceمتخصصان علوم اعصاب شناختی

    Reading fiction and reading minds: the role of the default network

    مطالعه در Social Cognitive and Affective Neuroscience
  5. [5]تیم سردبیری کوهستانمدافعان ادبیات

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت فرهنگ اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.