چگونه تنزیل هذلولی، سیاستهای پسانداز قیممآبانه را از نظر ساختاری الزامی میکند
اقتصاد رفتاری نشان میدهد که انسانها بهطور سیستماتیک پاداشهای بلندمدت را در برابر لذتهای فوری دستکم میگیرند. این ناسازگاری زمانی در تصمیمگیری، توجیهی ریاضی برای اجباری بودن حق بیمه بازنشستگی و برنامههای ثبتنام خودکار فراهم میکند.
به قلم سروین سرلک
این خبر را به اشتراک بگذارید
- اقتصاددانان رفتاری
- استدلال میکنند که سوگیریهای شناختی انسان برای دستیابی به نتایج مالی بهینه در بلندمدت، نیازمند مداخله ساختاری است.
- طراحان سیاست عمومی
- بر خطر سیستماتیک فقر سالمندان و ضرورت ثبتنام خودکار برای جلوگیری از فروپاشی سیستمهای رفاهی دولت تمرکز دارند.
- لیبرتارینهای بازار آزاد
- استدلال میکنند که افراد بهترین قاضی برای مطلوبیت خود هستند و الزامات قیممآبانه، استقلال فردی را نقض میکند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- کارگران کمدرآمدی که با بحرانهای فوری نقدینگی مواجه هستند
- کارگران اقتصاد گیگ که به ثبتنام خودکار کارفرما دسترسی ندارند
شرط اساسی برای کارکرد یک سیستم بازنشستگی کاملاً داوطلبانه این است که افراد باید امنیت مالی ۷۰ سالگی خود را با خواستههای فوری ۳۰ سالگیشان برابر بدانند. شواهد تجربی تأیید میکند که چنین شرطی هرگز محقق نمیشود. انسانها بازیگرانی منطقی و دارای ثبات زمانی نیستند؛ بلکه تحت کنترل یک خطای شناختی قرار دارند که اقتصاددانان رفتاری آن را «تنزیل هذلولی» (Hyperbolic discounting) مینامند. از آنجا که این شرط اساسی نقض میشود، ساختار پسانداز داوطلبانه از نظر ریاضی محکوم به ایجاد یک بحران بازنشستگی است، مگر آنکه ساختارهای بیرونی مداخله کنند.
مدل استاندارد اقتصادی بر پایه «تنزیل نمایی» استوار است؛ جایی که یک فرد ارزش یک دلارِ فردا را با نرخی ثابت و قابل پیشبینی، کمی کمتر از یک دلارِ امروز میداند. در این چارچوب، یک کارگر منطقی امید به زندگی خود را محاسبه کرده، درآمد مورد نیاز برای دوران بازنشستگیاش را پیشبینی میکند و بهطور پیوسته درصد دقیقی از حقوق خود را برای رسیدن به آن هدف کنار میگذارد. اگر او در انجام این کار ناکام بماند، اقتصاد کلاسیک فرض را بر این میگذارد که او صرفاً ترجیح داده امروز بیشتر مصرف کند و این انتخاب، مطلوبیت شخصی او را به حداکثر میرساند.[2]
در یک مقاله برجسته در سال ۱۹۹۷ که در نشریه Quarterly Journal of Economics منتشر شد، پژوهشگری به نام دیوید لایبسون نشان داد که ترجیحات انسانی در واقع از یک منحنی هذلولی پیروی میکند، نه یک منحنی نمایی. لایبسون خاطرنشان کرد: «افراد دارای نرخ کاهشی در ترجیح زمانی هستند»، به این معنی که ما آینده نزدیک را در مقایسه با زمان حال بهشدت بیارزش میشماریم، اما با دو تاریخ در آینده دور تقریباً یکسان برخورد میکنیم. ما کاملاً قصد داریم سال آینده پسانداز کنیم، اما وقتی سال آینده تبدیل به «امروز» میشود، میل به مصرف فوری بر برنامه بلندمدت غلبه میکند. نیت ما واقعی است، اما اجرای آن توسط «سوگیری زمان حال» مسدود میشود.[1][2]
قویترین دلیل برای این ناسازگاری زمانی از برنامه «فردا بیشتر پسانداز کن» (SMarT) به دست میآید که در مطالعهای در سال ۲۰۰۴ در نشریه Journal of Political Economy توسط ریچارد تالر و شلومو بنارتزی به تفصیل بررسی شد. این پژوهشگران با این واقعیت روبرو شدند که آموزش کارگران درباره کمبودهای دوران بازنشستگی بهندرت رفتار آنها را تغییر میدهد. هنگامی که از کارمندان یک شرکت تولیدی متوسط خواسته شد تا نرخ پسانداز فعلی خود را افزایش دهند، تنها ۲۸ درصد موافقت کردند که کاهش فوری دستمزدشان را بپذیرند.[3]
با این حال، زمانی که پژوهشگران از همان کارمندان خواستند متعهد شوند که بخشی از افزایش حقوق آینده خود را به بازنشستگی اختصاص دهند، ۷۸ درصد از آنها ثبتنام کردند. این برنامه با موکول کردن دردِ پسانداز به آینده، تابع تنزیل هذلولی را بهطور کامل دور زد. طی ۴۰ ماه پس از آن، نرخ پسانداز این شرکتکنندگان تقریباً چهار برابر شد و از ۳٫۵ درصد به ۱۳٫۶ درصد رسید. کارگران از نظر سواد مالی پیشرفتی نکرده بودند؛ بلکه معماری انتخاب صرفاً مبارزه با سوگیریهای شناختی آنها را متوقف کرد و شروع به بهرهبرداری از این سوگیریها نمود.[3]
با این حال، زمانی که پژوهشگران از همان کارمندان خواستند متعهد شوند که بخشی از افزایش حقوق آینده خود را به بازنشستگی اختصاص دهند، ۷۸ درصد از آنها ثبتنام کردند.
قویترین استدلال متقابل در برابر این مداخله رفتاری، اعتراض لیبرتارینها به قیممآبی (Paternalism) است. همانطور که در تحلیل سال ۲۰۰۴ سایت Econlib درباره ناسازگاری زمانی بیان شده، منتقدان استدلال میکنند که نادیده گرفتن ترجیح فعلی یک فرد، با این پیشفرض همراه است که دولت یا کارفرما بهتر میداند چه چیزی برای شهروند صلاح است. اگر یک جوان ۲۵ ساله تصمیم بگیرد به جای پسانداز کردن، اکنون پولش را خرج کند، اقتصاد رفاه استاندارد نشان میدهد که این انتخاب برای شرایط خاص او منطقی است؛ شرایطی که یک طراح بیرونی نمیتواند بهطور کامل آن را مشاهده و درک کند.[4]
اجباری کردن یک «کف پسانداز یکسان»، همانطور که در مقاله سال ۲۰۰۸ نشریه Journal of Public Economics بررسی شده، افرادی را که ممکن است نیازهای فوری و منطقی به نقدینگی داشته باشند، در یک موقعیت مالی نامطلوب قرار میدهد. یک کارگر جوان که بدهی کارت اعتباری با بهره بالا دارد یا با هزینههای پزشکی فوری مواجه است، اگر مجبور شود ۵ درصد از درآمد خود را در یک حساب بازنشستگی قفل کند که بدون جریمههای سنگین نمیتواند به آن دسترسی داشته باشد، از نظر ریاضی در وضعیت بدتری قرار میگیرد.[5]
با این وجود، واقعیت ساختاریِ شبکههای ایمنی اجتماعی مدرن، حفظ لیبرتارینیسم مالیِ خالص را در مقیاس کلان غیرممکن میسازد. یک مقاله کاری در سال ۲۰۲۰ از دانشگاه ایالتی آیووا که الزامات وامگیرندگان جوان را بررسی میکند، تأکید دارد که جامعه در نهایت هزینه پسانداز ناکافی را از طریق فقر سالمندان، یارانههای مراقبتهای بهداشتی و وابستگی به رفاه دولتی میپردازد. از آنجا که دولت به عنوان آخرین پناهگاه بیمهای عمل میکند، دارای یک منفعت مالی و منطقی در جلوگیری از کمبود پسانداز سیستماتیک است که توسط توابع تنزیل هذلولی پیشبینی میشود.[6]
دفتر ملی پژوهشهای اقتصادی (NBER) در تحلیلی در سال ۱۹۹۶ به این نتیجه رسید که وقتی مصرفکنندگان دارای ترجیحات هذلولی هستند، «سیاستهای قیممآبانهای مانند پسانداز اجباری میتواند رفاه را بهطور دقیق در چارچوب بهینگی پارتو بهبود بخشد.» به عبارت دیگر، از آنجا که «خودِ فعلی» ما فعالانه اهداف «خودِ آینده» ما را تخریب میکند، یک الزامِ بهخوبی طراحیشده در واقع به افراد کمک میکند تا به نتایجی دست یابند که واقعاً میخواهند، اما فاقد اراده و ثبات زمانی لازم برای اجرای مستقل آنها هستند.[1]
بحث بر سر سیاستهای بازنشستگی، اختلاف نظر بر سر سواد مالی نیست، بلکه تضادی بر سر طبیعت انسان است. دادههای حاصل از برنامههای ثبتنام خودکار ثابت میکند که وقتی معماری انتخاب برای پسانداز کردن نیازمند تلاش فعالانه باشد، سوگیری زمان حال در اکثریت قریب به اتفاق مواقع پیروز میشود. واقعیت ریاضیِ منحنی هذلولی دیکته میکند که تنها راه قابلاعتماد برای تأمین مالی یک بازنشستگی ۳۰ ساله این است که تصمیم به پسانداز را پیش از آنکه حقوق به حساب بانکی واریز شود، به امری خودکار، اجباری یا از نظر ساختاری اجتنابناپذیر تبدیل کنیم.[7]
نکات کلیدی
- تصمیمگیری انسانی بهطور سیستماتیک پاداشهای فوری را بر منافع بلندمدت ترجیح میدهد؛ پدیدهای که به عنوان تنزیل هذلولی شناخته میشود.
- این ناسازگاری زمانی بدان معناست که برنامههای پسانداز بازنشستگی داوطلبانه همواره در تولید ثروت کافی در بلندمدت شکست میخورند.
- برنامههایی مانند «فردا بیشتر پسانداز کن» با درخواست از کارمندان برای اختصاص دادن افزایش حقوق آینده به پسانداز به جای درآمد فعلی، این سوگیری را دور میزنند.
- منتقدان استدلال میکنند که کفهای پسانداز اجباری، استقلال فردی را نقض کرده و ممکن است به افرادی که نیاز فوری به نقدینگی دارند آسیب برساند.
- از آنجا که دولت به عنوان آخرین پناهگاه بیمهای برای فقر سالمندان عمل میکند، سیاستگذاران بهطور فزایندهای از معماری انتخاب ساختاری حمایت میکنند.
بررسی عمیق دیدگاهها
اقتصاددانان رفتاری
سوگیریهای شناختی انسان برای دستیابی به نتایج مالی بهینه در بلندمدت، نیازمند مداخله ساختاری است.
اقتصاددانان رفتاری استدلال میکنند که مدلهای اقتصاد کلاسیک شکست میخورند زیرا فرض میکنند انسانها بازیگرانی کاملاً منطقی هستند که برنامههای بلندمدت را بهطور پیوسته اجرا میکنند. دادههای تجربی نشان میدهد که سوگیری زمان حال یک ویژگی جهانی انسان است، نه نشانه ضعف در سواد مالی. بنابراین، تنها راه برای تضمین بودجه کافی برای بازنشستگی، طراحی معماری انتخابهایی است (مانند برنامههای ثبتنام خودکار و تعهد در آینده) که انتخاب بهینه را به گزینه پیشفرض تبدیل کرده و برای خروج از آن نیاز به تلاش فعالانه باشد، نه برای ورود به آن.
لیبرتارینهای بازار آزاد
افراد بهترین قاضی برای مطلوبیت خود هستند و الزامات قیممآبانه، استقلال فردی را نقض میکند.
اقتصاددانان لیبرتارین استدلال میکنند که سیاستهای قیممآبانه فرض را بر یک راهحل یکسان برای امور مالی شخصی همه افراد میگذارند. آنها اشاره میکنند که یک کارگر جوان ممکن است بهطور منطقی تصمیم بگیرد برای سرمایهگذاری در آموزش، راهاندازی یک کسبوکار یا پرداخت بدهیهای با بهره بالا، کمتر برای بازنشستگی پسانداز کند. با اجباری کردن یک کف پسانداز یکسان، دولت یا کارفرما توانایی فرد را برای تخصیص کارآمد سرمایهاش بر اساس شرایط منحصربهفرد و غیرقابلمشاهدهاش محدود کرده و در نهایت رفاه کلی او را کاهش میدهد.
طراحان سیاست عمومی
ثبتنام خودکار برای جلوگیری از فروپاشی سیستمهای رفاهی دولت در زیر بار فقر سالمندان ضروری است.
برای طراحان سیاست عمومی، این بحث کمتر درباره استقلال فردی و بیشتر درباره ریسک سیستماتیک است. از آنجا که جوامع مدرن اجازه نمیدهند سالمندان از گرسنگی بمیرند، دولت عملاً به عنوان آخرین پناهگاه بیمهای عمل میکند. هنگامی که افراد به دلیل تنزیل هذلولی کمتر از حد نیاز پسانداز میکنند، بار مالی در نهایت از طریق یارانههای مراقبتهای بهداشتی و شبکههای ایمنی اجتماعی به مالیاتدهندگان منتقل میشود. بنابراین، دولت یک الزام مالی و منطقی دارد تا پسانداز زودهنگام برای بازنشستگی را اجباری کرده یا به شدت تشویق کند تا بدهیهای آینده را کاهش دهد.
چرا مهم است
درک این خطای شناختی یعنی «سوگیری زمان حال»، توضیح میدهد که چرا سیستمهای بازنشستگی کاملاً داوطلبانه همواره کارگران را با کمبود بودجه در دوران پیری مواجه میکنند. شناخت این واقعیت ریاضی به سیاستگذاران و کارفرمایان اجازه میدهد تا معماری انتخابهایی را طراحی کنند که ثبات مالی بلندمدت را بدون نیاز به ارادهای غیرممکن از سوی فرد، تضمین کند.
منابع
[1]NBERاقتصاددانان رفتاریHyperbolic Discount Functions, Undersaving, and Savings Policy
مطالعه در NBER →
[2]Quarterly Journal of Economicsاقتصاددانان رفتاریGolden Eggs and Hyperbolic Discounting
مطالعه در Quarterly Journal of Economics →
[3]Journal of Political Economyاقتصاددانان رفتاریSave More Tomorrow™: Using Behavioral Economics to Increase Employee Saving
مطالعه در Journal of Political Economy →
[4]تیم سردبیری کوهستانطراحان سیاست عمومیتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[5]Journal of Public Economicsطراحان سیاست عمومیHyperbolic discounting and uniform savings floors
مطالعه در Journal of Public Economics →
[6]Iowa State Universityطراحان سیاست عمومیwhy mandate young borrowers to contribute to their retirement accounts?
مطالعه در Iowa State University →
[7]تیم سردبیری کوهستانطراحان سیاست عمومیتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت دیدگاه اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.


