رفتن به محتوای اصلی
توضیح کوهستانحکمرانی جهانیتحلیل و توضیح۱۷ مرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۲۶· 9 دقیقه مطالعه

خروج آمریکا از ۶۶ نهاد جهانی چگونه چندجانبه‌گرایی را دگرگون کرد

هفت ماه پس از خروج ایالات متحده از ده‌ها سازمان بین‌المللی، تحلیلگران در حال بحث هستند که آیا این اقدام نشان‌دهنده فروپاشی حکمرانی جهانی است یا یک تغییر جهت حساب‌شده به سمت دیپلماسی معاملاتی و دوجانبه.

به قلم یاسمن قربانی

نهادگرایان چندجانبه 40%حامیان دیپلماسی معاملاتی 30%ذینفعان جنوب جهانی 20%تحلیلگران بی‌طرف 10%
نهادگرایان چندجانبه
معتقدند که چالش‌های جهانی نیازمند چارچوب‌های جهانی و هماهنگ هستند تا معاملات دوجانبه تکه‌تکه.
حامیان دیپلماسی معاملاتی
استدلال می‌کنند که توافقات دوجانبه پاسخگویی بهتری ارائه می‌دهند و از حاکمیت ملی محافظت می‌کنند.
ذینفعان جنوب جهانی
بر تأثیر نامتناسب کاهش بودجه بر کشورهای در حال توسعه و برنامه‌های بشردوستانه تأکید می‌کنند.
تحلیلگران بی‌طرف
بر مکانیسم‌های ساختاری تغییر از چندجانبه‌گرایی به رقابت قدرت‌های بزرگ تمرکز می‌کنند.

نکات کلیدی

  1. در ژانویه ۲۰۲۶، ایالات متحده از ۶۶ سازمان بین‌المللی، شامل ۳۱ نهاد سازمان ملل و ۳۵ نهاد غیر سازمان ملل، خارج شد.
  2. این اقدام نشان‌دهنده یک تغییر ساختاری از چندجانبه‌گرایی گسترده به رویکرد معاملاتی و دوجانبه در سیاست خارجی است.
  3. کاخ سفید خروج‌ها را با استناد به نیاز به حفاظت از حاکمیت ملی و حذف هزینه‌های ناکارآمد مالیات‌دهندگان توجیه کرد.
  4. منتقدان هشدار می‌دهند که این خروج، هماهنگی جهانی در مورد چالش‌های فرامرزی مانند تغییرات اقلیمی و بهداشت عمومی را تضعیف می‌کند.
  5. این تغییر سیاست، کشورهای در حال توسعه را مجبور می‌کند تا در چشم‌اندازی تکه‌تکه از کمک‌های مشروط و حوزه‌های نفوذ رقیب حرکت کنند.

چرا مهم است

گذار از نهادهای چندجانبه به توافقات دوجانبه معاملاتی، اساساً نحوه واکنش جهان به تهدیدات فرامرزی مانند تغییرات اقلیمی و همه‌گیری‌ها را تغییر می‌دهد. برای شهروندان و کسب‌وکارها، این تغییر به این معناست که همکاری بین‌المللی به طور فزاینده‌ای به مذاکرات مستقیم و مشروط وابسته خواهد بود تا هنجارهای جهانی تثبیت‌شده؛ و این امر همه چیز، از کمک‌های بشردوستانه گرفته تا تجارت بین‌المللی، را دگرگون می‌کند.

روند رویداد

  1. فوریه ۲۰۲۵

    دولت ایالات متحده یک فرمان اجرایی صادر می‌کند که دستور بازبینی جامع تمام سازمان‌های بین‌المللی دریافت‌کننده بودجه ایالات متحده را می‌دهد.

  2. دسامبر ۲۰۲۵

    ایالات متحده مدل جدیدی را برای کمک‌های بشردوستانه اعلام می‌کند که تأمین مالی را به اصلاحات خاص مشروط کرده و فهرستی منتخب از کشورها را در اولویت قرار می‌دهد.

  3. ۷ ژانویه ۲۰۲۶

    یک یادداشت ریاست‌جمهوری امضا می‌شود که رسماً دستور خروج ایالات متحده از ۶۶ سازمان، کنوانسیون و معاهده بین‌المللی را می‌دهد.

  4. آگوست ۲۰۲۶

    تحلیلگران تأثیر ساختاری بلندمدت خروج‌ها بر ابتکارات جهانی اقلیم، بهداشت و توسعه را ارزیابی می‌کنند.

خروج ایالات متحده از ۶۶ سازمان بین‌المللی در ژانویه ۲۰۲۶ توسط منتقدان به عنوان عقب‌نشینی ناگهانی از صحنه جهانی تلقی شد. با این حال، تحلیل ساختاری این سیاست نشان می‌دهد که این پایان تعامل جهانی نیست، بلکه یک تغییر سیستماتیک و حساب‌شده از چندجانبه‌گرایی گسترده به رقابت معاملاتی و دوجانبه است. برای دهه‌ها، نظم بین‌المللی پس از سال ۱۹۴۵ به شدت به نهادهای چندجانبه برای هماهنگی پاسخ‌ها به چالش‌های فراملی متکی بود، و ایالات متحده معمار و تأمین‌کننده مالی اصلی این سیستم بود. با کناره‌گیری از ده‌ها آژانس تخصصی، کنوانسیون و معاهده، دولت فعالانه در حال برچیدن این فرض است که ثبات جهانی نیازمند مشارکت همگانی در مجامع متمرکز است. در عوض، تمرکز به سمت مذاکرات مستقیم دولت با دولت تغییر کرده است که در آن کمک و همکاری کاملاً مشروط است. این گذار اساساً نحوه اعمال قدرت توسط بزرگترین اقتصاد جهان را بازتعریف می‌کند و نشان می‌دهد که چندجانبه‌گرایی به طور فزاینده‌ای نه به عنوان یک عامل تقویت‌کننده، بلکه به عنوان یک محدودیت بوروکراتیک بر اقدام مستقل تلقی می‌شود.[6]

این تصمیم گسترده، که از طریق یک یادداشت ریاست‌جمهوری اجرا شد، به طور رسمی بودجه و مشارکت ایالات متحده در ۳۱ نهاد سازمان ملل و ۳۵ سازمان غیر سازمان ملل را قطع کرد. نهادهای هدف قرار گرفته طیف وسیعی از بخش‌های حکمرانی جهانی را در بر می‌گرفتند، از کنوانسیون چارچوب سازمان ملل در مورد تغییرات اقلیمی و نهاد زنان سازمان ملل تا ائتلاف بین‌المللی انرژی خورشیدی و هیئت بین‌دولتی تغییرات اقلیمی. کاخ سفید این اقدام را تحت دکترین «اول آمریکا» توجیه کرد و صراحتاً استدلال نمود که این نهادها برنامه‌هایی را پیش می‌بردند که با حاکمیت ایالات متحده در تضاد بود، ناکارآمد عمل می‌کردند یا پول مالیات‌دهندگان را هدر می‌دادند. دولت قصد روشن خود را برای هدایت مجدد منابع مالی به سمت اولویت‌های داخلی و تعامل بین‌المللی تنها در صورت تضمین منافع مستقیم و قابل اندازه‌گیری اعلام کرد. این خروج ناگهانی از چارچوب‌های تثبیت‌شده، بلافاصله تأمین مالی بودجه منظم و کمک‌های داوطلبانه را متوقف کرد و عملاً دخالت ایالات متحده در برنامه‌های مبتنی بر پروژه متعدد در سراسر جهان را خاتمه داد.[1][5]

مکانیسم‌های این خروج‌ها بسته به ساختار حقوقی سازمان‌های هدف، به طور قابل توجهی متفاوت است. در حالی که ایالات متحده می‌تواند به طور قانونی از سازمان‌های مبتنی بر معاهده با پیروی از فرآیندها و زمان‌بندی‌های خاصی که در قوانین رویه مربوطه آنها مشخص شده است، خارج شود، بسیاری از نهادهای متأثر به گونه‌ای دیگر عمل می‌کنند. برنامه‌هایی مانند صندوق دموکراسی سازمان ملل مبتنی بر پروژه هستند و به جای حق عضویت‌های ارزیابی‌شده، به کمک‌های داوطلبانه متکی هستند. در این موارد، توقف تأمین مالی عملاً به منزله خروج فوری است. دستورالعمل دولت به وزارتخانه‌های فدرال برای توقف مشارکت به این معنی است که دیپلمات‌ها و کارشناسان فنی آمریکایی به سادگی از حضور در جلسات خودداری می‌کنند و فوراً نفوذ و نظارت ایالات متحده را از این گروه‌های کاری تخصصی حذف می‌کنند.[2]

خروج از این نهادها بخش قابل توجهی از ساختاری را که نزدیک به هشتاد سال بر روابط بین‌الملل حاکم بوده است، برچید. به گفته تحلیلگران مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی، خروج از آژانس‌های کوچک‌تر و ائتلاف‌های تخصصی نشان‌دهنده رد عمیق کار خسته‌کننده اصلاحات نهادی است. در دهه‌های گذشته، دولت‌هایی که از عملکرد یا جهت‌گیری ایدئولوژیک نهادهای سازمان ملل ناراضی بودند، معمولاً تلاش می‌کردند از وزن مالی خود برای اعمال تغییرات داخلی استفاده کنند. رویکرد فعلی نشان‌دهنده عدم تحمل متمایز برای چنین مانورهای دیپلماتیکی است. با صرفاً کناره‌گیری، ایالات متحده گزینه‌های پیشبرد سیاست‌های مختلف از درون این سازمان‌ها را از دست می‌دهد، فرصت‌های رقابت ژئوپلیتیک در مجامع تخصصی را از دست می‌دهد و گفتگوهای بین‌المللی حیاتی را کاملاً بدون نظارت دیپلمات‌های آمریکایی رها می‌کند.[2]

گذار ساختاری از هماهنگی متمرکز چندجانبه به توافقات دوجانبه مستقیم و مشروط.
گذار ساختاری از هماهنگی متمرکز چندجانبه به توافقات دوجانبه مستقیم و مشروط.

پیامدهای فوری این تغییر به ویژه در بخش‌های محیط زیست و علمی مشهود است. خروج از هیئت بین‌دولتی تغییرات اقلیمی و آژانس بین‌المللی انرژی‌های تجدیدپذیر، بزرگترین مشارکت‌کننده تاریخی داده‌های منبع باز در مورد سیستم‌های زمین و جو را حذف می‌کند. کنسرسیوم اروپایی تحقیقات سیاسی اشاره می‌کند که زیرساخت‌های تحقیقاتی حیاتی – از جمله داده‌های ماهواره‌ای در مورد پوشش جنگلی که از طریق برنامه‌های فضایی ایالات متحده جمع‌آوری شده و نظارت جهانی بر کربن جوی – ممکن است با کمبود شدید بودجه و دسترسی محدود مواجه شوند. بدون مشارکت کشوری که بالاترین سرانه انتشار گازهای گلخانه‌ای را دارد، تلاش‌های بین‌المللی برای ایجاد استانداردهای اقلیمی یکنواخت به شدت تضعیف می‌شود. این امر خطر یک رقابت نظارتی به سمت پایین را ایجاد می‌کند، جایی که دولت‌ها ممکن است حداقل استانداردهای محیط زیستی را برای جذب صنعت اتخاذ کنند و در نهایت تلاش جمعی برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای جهانی را تضعیف کنند.[4]

پیامدهای فوری این تغییر به ویژه در بخش‌های محیط زیست و علمی مشهود است.

این تأثیر عمیقاً به ابتکارات بهداشت جهانی، توسعه و برابری جنسیتی گسترش می‌یابد. سازمان‌هایی مانند «تمرکز ۲۰۳۰» تأکید می‌کنند که این خروج مستقیماً بر پیشرفت به سوی اهداف توسعه پایدار تأثیر می‌گذارد. به عنوان مثال، خروج از نهاد زنان سازمان ملل و صندوق جمعیت سازمان ملل، ده‌ها میلیون دلار بودجه سالانه را حذف می‌کند که قبلاً از هماهنگی سیاست‌های برابری جنسیتی و نظارت بر تعهدات بین‌المللی در مورد حقوق زنان و دختران حمایت می‌کرد. علاوه بر این، تغییر جهت از چارچوب‌های بهداشتی چندجانبه، ظرفیت جهانی برای پاسخ به تهدیدات فرامرزی مانند همه‌گیری‌ها و مقاومت ضد میکروبی را محدود می‌کند. از لحاظ تاریخی، مدیریت این بحران‌های بهداشتی فراملی به تجمیع سریع منابع و مکانیسم‌های انطباق جهانی متکی بوده است که تنها نهادهای چندجانبه متمرکز می‌توانند به طور مؤثر آنها را هماهنگ کنند.[3]

با این حال، عقب‌نشینی از این نهادهای چندجانبه به معنای انزواگرایی محض نیست. تحلیلگران در انستیتو مونتنی مشاهده می‌کنند که ایالات متحده فعالانه در حال جایگزینی چارچوب‌های چندجانبه با تأمین مالی مشروط و دارای اولویت سیاسی است. به عنوان مثال، کمک‌های بشردوستانه به طور فزاینده‌ای از طریق مدل‌های جدیدی هدایت می‌شود که تأمین مالی را به اصلاحات نهادی خاص مشروط می‌کند و فهرستی منتخب از کشورهای شریک را در اولویت قرار می‌دهد و صراحتاً برخی از کشورهایی را که بحران‌های حاد را تجربه می‌کنند، مستثنی می‌کند. این دوجانبه‌سازی کمک، حکمرانی جهانی را به صحنه رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل می‌کند. ایالات متحده با تعامل مستقیم با دولت‌های منفرد به جای واسطه‌های سازمان ملل، به دنبال استفاده مستقیم‌تر از وزن اقتصادی و نظامی خود است و در ازای حمایت مالی و دیپلماتیک خود، نتایج قابل اندازه‌گیری و همسویی استراتژیک را مطالبه می‌کند.

این رویکرد معاملاتی به دیپلماسی خطرات قابل توجهی را به همراه دارد، به ویژه در مورد خلأیی که در نهادهای تعیین استاندارد بین‌المللی ایجاد می‌کند. در حالی که ایالات متحده از این مجامع کناره‌گیری می‌کند، رقبای استراتژیک به سرعت در حال پر کردن این خلأ هستند. سایر کشورها، به ویژه چین، نفوذ خود را در سیستم سازمان ملل گسترش می‌دهند و از غیبت دیپلمات‌های آمریکایی برای شکل دادن به قوانین جهانی در مورد فناوری، تجارت و حقوق بشر استفاده می‌کنند تا بهتر با منافع استراتژیک خود همسو شوند. هنگامی که ایالات متحده از نهادهای کلیدی تصمیم‌گیری کناره‌گیری می‌کند، ذاتاً دید و توانایی خود را برای شکل دادن به نتایج بین‌المللی به نفع خود از دست می‌دهد و به قدرت‌های رقیب اجازه می‌دهد تا هنجارهایی را که بر آینده اقتصاد جهانی حاکم خواهند بود، تثبیت کنند.[6]

برای درک بزرگی این تغییر، ضروری است که زمینه تاریخی تعامل آمریکا با سیستم سازمان ملل را به رسمیت بشناسیم. پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده از ایجاد یک نظم بین‌المللی مبتنی بر قوانین حمایت کرد و محاسبه کرد که یک محیط جهانی باثبات و قابل پیش‌بینی به منافع اقتصادی و امنیتی بلندمدت آن خدمت می‌کند. چندجانبه‌گرایی برای توزیع بار حکمرانی جهانی طراحی شده بود و تضمین می‌کرد که هیچ بحرانی یک کشور را تحت فشار قرار ندهد. پارادایم سیاست فعلی صراحتاً این محاسبه را رد می‌کند و در عوض استدلال می‌کند که سربار بوروکراتیک و انحراف ایدئولوژیک این نهادها اکنون بر مزایای تثبیت‌کننده آنها غلبه کرده است و تعامل مستقیم دوجانبه را به استفاده کارآمدتر از منابع مستقل تبدیل می‌کند.[6]

این خروج همچنین اصطکاک جدیدی را در روابط با متحدان سنتی و شرکای نوظهور ایجاد کرده است. به عنوان مثال، خروج از ائتلاف بین‌المللی انرژی خورشیدی به رهبری هند، همکاری انرژی پاک بین واشنگتن و دهلی نو را پیچیده کرد. در حالی که ناظران دیپلماتیک اشاره می‌کنند که انتظار می‌رود ایالات متحده مشارکت‌های دوجانبه انرژی‌های تجدیدپذیر را خارج از چارچوب ائتلاف حفظ کند، خروج ناگهانی از یک ابتکار شاخص اقلیمی، نگرانی‌هایی را در میان متحدان در مورد قابلیت اطمینان تعهدات آمریکا برانگیخت. برای بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه در جنوب جهانی، اختلال در پروژه‌های توسعه بلندمدت آنها را مجبور می‌کند تا در میان حوزه‌های نفوذ رقیب حرکت کنند و اغلب مجبورند بین همسویی دوجانبه با ایالات متحده یا تکیه بر نهادهای چندجانبه که به طور فزاینده‌ای تحت سلطه سایر قدرت‌های جهانی هستند، یکی را انتخاب کنند.[5]

پیامدهای اقتصادی این نظم جهانی تکه‌تکه شده در حال نمایان شدن است. همکاری بین‌المللی به طور سنتی مکانیزمی بوده است که از طریق آن دولت‌ها با چالش‌های فراملی که مستقیماً بر امنیت غذایی، قیمت انرژی و رشد اقتصادی مشترک تأثیر می‌گذارند، مقابله می‌کنند. ایالات متحده با کنار گذاشتن قوانین و مشارکت‌های بین‌المللی تثبیت‌شده، خطر از دست دادن فرصت‌های صادراتی و کاهش دسترسی به بازار برای شرکت‌های داخلی خود را به جان می‌خرد. در حالی که سایر کشورها به کار از طریق این نهادهای بین‌المللی برای شکل دادن به مقررات تجارت جهانی و مدیریت منابع مشترک ادامه می‌دهند، ممکن است شرکت‌های آمریکایی خود را مجبور به انطباق با استانداردهای بین‌المللی ببینند که دولت خودشان هیچ نقشی در تدوین آنها نداشته است.[6]

توافقات دوجانبه به طور فزاینده‌ای جایگزین چارچوب‌های گسترده چندجانبه به عنوان مکانیسم اصلی همکاری بین‌المللی می‌شوند.
توافقات دوجانبه به طور فزاینده‌ای جایگزین چارچوب‌های گسترده چندجانبه به عنوان مکانیسم اصلی همکاری بین‌المللی می‌شوند.

در نهایت، خروج‌های ژانویه ۲۰۲۶ نشان‌دهنده بازتعریف اساسی روابط بین‌الملل در قرن ۲۱ است. نظم جهانی در حال فروپاشی نیست، اما به طور غیرقابل انکاری در حال تکه‌تکه شدن به حوزه‌های نفوذ رقیب است که در آن همکاری کاملاً مشروط و به شدت مورد مذاکره است. اینکه آیا این مدل معاملاتی و دوجانبه می‌تواند به طور مؤثر پیچیدگی‌های تهدیدات فراملی مدرن را مدیریت کند، بحث اصلی در میان کارشناسان سیاست خارجی باقی می‌ماند. همانطور که جهان با این واقعیت جدید سازگار می‌شود، مکانیسم‌های حکمرانی جهانی به طور فزاینده‌ای به ائتلاف‌های موقت و مذاکرات مستقیم متکی خواهند بود و چشم‌انداز دیپلماسی بین‌المللی و توزیع قدرت جهانی را به طور دائمی تغییر می‌دهند.[6]

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

حامیان دیپلماسی معاملاتی

استدلال می‌کنند که توافقات دوجانبه پاسخگویی بهتری ارائه می‌دهند و از حاکمیت ملی محافظت می‌کنند.

این گروه معتقد است که نهادهای بزرگ چندجانبه اغلب از گسترش مأموریت، ناکارآمدی بوروکراتیک و تسخیر ایدئولوژیک رنج می‌برند. با خروج از نهادهایی که مستقیماً در خدمت منافع ملی نیستند، دولت‌ها می‌توانند بودجه مالیات‌دهندگان را به سمت اولویت‌های داخلی یا کمک‌های دوجانبه کاملاً مشروط هدایت کنند. آنها روابط بین‌الملل را ذاتاً رقابتی می‌دانند و باور دارند که مذاکرات مستقیم دولت با دولت نتایج قابل اندازه‌گیری و قابل اجرای بیشتری نسبت به مجامع گسترده اجماع‌سازی به همراه دارد.

نهادگرایان چندجانبه

معتقدند که چالش‌های جهانی نیازمند چارچوب‌های جهانی و هماهنگ هستند تا معاملات دوجانبه تکه‌تکه.

طرفداران نظم بین‌المللی پس از سال ۱۹۴۵ استدلال می‌کنند که تهدیدات فراملی – مانند تغییرات اقلیمی، همه‌گیری‌ها و گسترش تسلیحات هسته‌ای – نمی‌توانند توسط کشورهای منفرد که به تنهایی یا از طریق مشارکت‌های انتخابی عمل می‌کنند، حل شوند. آنها هشدار می‌دهند که خروج از نهادهای تعیین استاندارد، نفوذ را به رقبای استراتژیک واگذار می‌کند و هنجارهای مشترکی را که از لحاظ تاریخی از درگیری‌های قدرت‌های بزرگ جلوگیری کرده‌اند، تضعیف می‌کند. از این منظر، ناکارآمدی‌های چندجانبه‌گرایی هزینه ضروری حفظ ثبات جهانی و امنیت جمعی است.

ذینفعان جنوب جهانی

بر تأثیر نامتناسب کاهش بودجه بر کشورهای در حال توسعه و برنامه‌های بشردوستانه تأکید می‌کنند.

برای بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه، سازمان‌های بین‌المللی کمک‌های فنی حیاتی، بودجه سازگاری با اقلیم و امداد بشردوستانه ارائه می‌دهند. این دیدگاه تأکید می‌کند که تغییر به سمت تأمین مالی مشروط و دارای اولویت سیاسی، جمعیت‌های آسیب‌پذیر را در معرض خطر قرار می‌دهد. هنگامی که قدرت‌های بزرگ از نهادهایی مانند کنوانسیون چارچوب سازمان ملل در مورد تغییرات اقلیمی یا ائتلاف بین‌المللی انرژی خورشیدی خارج می‌شوند، پروژه‌های توسعه بلندمدت مختل می‌شود و کشورهای کوچک‌تر مجبور می‌شوند برای تأمین منابع ضروری در میان حوزه‌های نفوذ رقیب حرکت کنند.

اصطلاحات کلیدی

چندجانبه‌گرایی (Multilateralism)
اتحادی از چندین کشور که به دنبال یک هدف مشترک هستند و معمولاً از طریق سازمان‌های بین‌المللی مانند سازمان ملل هماهنگ می‌شوند.
دوجانبه‌گرایی (Bilateralism)
انجام روابط سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی بین دو کشور مستقل، به جای از طریق یک مجمع بین‌المللی گسترده‌تر.
دیپلماسی معاملاتی (Transactional Diplomacy)
رویکردی به روابط بین‌الملل که در آن توافقات و کمک‌ها کاملاً مشروط هستند و بر اساس منافع فوری و قابل اندازه‌گیری، نه هنجارهای مشترک بلندمدت، استوارند.
رقابت قدرت‌های بزرگ (Great Power Competition)
رقابت استراتژیک بین قدرتمندترین کشورهای جهان – مانند ایالات متحده، چین و روسیه – برای نفوذ جهانی، مزیت اقتصادی و برتری نظامی.

آنچه نمی‌دانیم

  • کمبود بودجه به طور خاص چگونه بر ظرفیت عملیاتی برنامه‌های نظارت بر اقلیم در طول دهه آینده تأثیر خواهد گذاشت.
  • آیا قدرت‌های نوظهور مانند چین نقش‌های مالی و رهبری خالی شده توسط ایالات متحده در سیستم سازمان ملل را به طور کامل بر عهده خواهند گرفت.
  • آیا دولت‌های آینده ایالات متحده تلاش خواهند کرد تا دوباره به این سازمان‌ها بپیوندند و آیا تحت شرایط مشابه مورد استقبال قرار خواهند گرفت.

پرسش‌های متداول

کدام سازمان‌های اصلی در این خروج گنجانده شدند؟

۶۶ نهاد شامل ۳۱ نهاد سازمان ملل، مانند کنوانسیون چارچوب سازمان ملل در مورد تغییرات اقلیمی و نهاد زنان سازمان ملل، و همچنین ۳۵ سازمان غیر سازمان ملل مانند ائتلاف بین‌المللی انرژی خورشیدی و هیئت بین‌دولتی تغییرات اقلیمی بودند.

چرا ایالات متحده از این نهادها خارج شد؟

کاخ سفید به سیاست «اول آمریکا» استناد کرد و استدلال نمود که این سازمان‌ها برنامه‌هایی را پیش می‌بردند که با حاکمیت ایالات متحده در تضاد بود، ناکارآمد عمل می‌کردند یا پول مالیات‌دهندگان را هدر می‌دادند که می‌توانست بهتر در داخل کشور هزینه شود.

آیا این بدان معناست که ایالات متحده تمام کمک‌های خارجی را متوقف می‌کند؟

خیر. ایالات متحده در حال تغییر از تأمین مالی گسترده چندجانبه به یک مدل معاملاتی و دوجانبه است، که در آن کمک مستقیماً با کشورهای شریک مذاکره می‌شود و اغلب به اصلاحات خاص یا همسویی استراتژیک مشروط است.

این امر چگونه بر ابتکارات جهانی اقلیم تأثیر می‌گذارد؟

این خروج بودجه و اشتراک داده قابل توجهی را از نهادهای کلیدی اقلیمی حذف می‌کند. سازمان‌هایی مانند هیئت بین‌دولتی تغییرات اقلیمی و آژانس بین‌المللی انرژی‌های تجدیدپذیر با کمبود منابع مواجه هستند و تلاش‌های بین‌المللی برای نظارت و کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای را پیچیده می‌کنند.

منابع

پوشش منابع

6 منبع

4 دیدگاه شناسایی‌شده

نهادگرایان چندجانبه 40%حامیان دیپلماسی معاملاتی 30%ذینفعان جنوب جهانی 20%تحلیلگران بی‌طرف 10%
  1. [1]White Houseحامیان دیپلماسی معاملاتی

    Fact Sheet: President Donald J. Trump Withdraws the United States from International Organizations that Are Contrary to the Interests of the United States

    مطالعه در White House
  2. [2]Center for Strategic and International Studiesنهادگرایان چندجانبه

    Early Withdrawals: The UNHRC, UNRWA, and UNESCO

    مطالعه در Center for Strategic and International Studies
  3. [3]Focus 2030نهادگرایان چندجانبه

    US withdrawal from 66 international organizations: analysis

    مطالعه در Focus 2030
  4. [4]European Consortium for Political Researchنهادگرایان چندجانبه

    A loss for diplomacy – and the environment

    مطالعه در European Consortium for Political Research
  5. [5]The Tribuneذینفعان جنوب جهانی

    US withdraws from 66 global bodies, including India-led International Solar Alliance

    مطالعه در The Tribune
  6. [6]تیم سردبیری کوهستانتحلیلگران بی‌طرف

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت دیدگاه‌ها اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.