بازخوانی کودتای ۲۸ مرداد در هفتاد و سومین سالگرد؛ تاریخ چگونه به ابزار صفبندیهای سیاسی امروز تبدیل شده است
همزمان با هفتاد و سومین سالگرد سرنگونی دولت محمد مصدق، رسانهها و جریانهای سیاسی ایران دور تازهای از منازعات تاریخی را آغاز کردهاند که بیش از گذشته، بازتابدهنده نگرانیهای ژئوپلیتیک و صفبندیهای امروز است.
به قلم حسین زارعی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- ملیگرایان و چپگرایان
- کودتا را نماد بارز امپریالیسم و سرآغاز استبداد میدانند و نسبت به تطهیر آن هشدار میدهند.
- تجدیدنظرطلبان تاریخی
- خواستار بررسی انتقادی عملکرد مصدق و نقش نیروهای داخلی در وقایع مرداد ۳۲ هستند.
چرا مهم است
درک نحوه خوانش جریانهای مختلف از کودتای ۲۸ مرداد، کلید فهم نگاه آنها به مفاهیمی چون استقلال، مداخله خارجی و مشروعیت سیاسی در ایران امروز است؛ تاریخی که هنوز به گذشته نپیوسته و مستقیما بر ادبیات سیاسی روز اثر میگذارد.
بیست و هشتم مرداد ۱۳۳۲ همچنان مناقشهبرانگیزترین تاریخ در دوران معاصر ایران است. در هفتاد و سومین سالگرد این رویداد، فضای سیاسی و رسانهای ایران بار دیگر به صحنه صفآرایی بر سر سقوط دولت محمد مصدق تبدیل شده است. با این حال، مقالات و تحلیلهای منتشر شده در روزهای اخیر نشاندهنده یک تغییر رویکرد است: بحثهای تاریخی اکنون به شکلی آشکار برای پاسخگویی به نگرانیهای امروز درباره حاکمیت ملی و مداخله خارجی به کار گرفته میشوند.[1][3]
هسته اصلی منازعات کنونی بر سر ترمینولوژی و توجیه خود این رویداد متمرکز است. در سالهای اخیر، جریانی تجدیدنظرطلب شکل گرفته است که تلاش میکند کودتا را به عنوان یک فرمان مشروع پادشاهی یا یک قیام مردمی بازتولید کند. این رویکرد، واکنش تند مفسران چپگرا و ملیگرا را در پی داشته است که این تجدیدنظرطلبی تاریخی را یک پروژه سیاسی خطرناک برای امروز میدانند.[1]
فرید دهدزی، تحلیلگر سیاسی، در یادداشتی در «اخبار روز» استدلال میکند که تلاشهای مداوم برای «تطهیر» کودتای ۲۸ مرداد، در خدمت یک هدف تاریکتر و امروزی است: عادیسازی تجاوز نظامی خارجی به ایران. او هشدار میدهد که با تقلیل سرنگونی سازمانیافته توسط سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و امآی۶ به یک ضرورت داخلی، حامیان این دیدگاه در حال پایهریزی ایدئولوژیک برای توجیه مداخلات خارجی در آینده هستند.[1]
این نگرانی ساختاری در تحلیلهای فلسفیتر از آن دوران نیز بازتاب یافته است. «تریبون زمانه» در مقالهای تطبیقی به بررسی محمد مصدق و محمدعلی فروغی پرداخته و آنها را نمایندگان دو منطق سیاسی کاملا متضاد در ایران معاصر معرفی کرده است. این نوشته، ایده «حکومت در خدمت ملت» را در برابر «ملت در خدمت حکومت» قرار داده و گسست سال ۱۳۳۲ را به عنوان آزمون نهایی این دو مدل ارزیابی میکند.[2]
این نگرانی ساختاری در تحلیلهای فلسفیتر از آن دوران نیز بازتاب یافته است.
نقش قدرتهای خارجی همچنان مرکز ثقل گریزناپذیر در بحثهای ۲۸ مرداد است. «گویا نیوز» بخشهایی از یک گفتوگوی آرشیوی با احسان یارشاطر، ایرانشناس فقید، را بازنشر کرده است که در آن سرمایه سیاسی مصدق با رهبران انقلاب ۵۷ مقایسه میشود. یارشاطر در این مصاحبه اشاره میکند که «هنر» اصلی سیاسی مصدق، رویارویی مستقیم او با منافع امپراتوری بریتانیا بود؛ موضعی که محبوبیت پایدار او را علیرغم شکست نهاییاش تضمین کرد.[4]
با این وجود، دوگانه سنتی «کودتای امپریالیستی» در برابر «انقلاب ملی» نیز با درخواستهایی برای نگاهی دقیقتر و چندجانبهتر مواجه است. یادداشت دیگری در «گویا نیوز» خواستار تجدید نظر جامع در نحوه قضاوت درباره بازیگران سال ۱۳۳۲ شده است. نویسنده استدلال میکند که دستهبندی خشک این رویداد به عنوان یک کودتای صرف یا یک انقلاب ضروری، پیچیدگیهای رقابت بر سر قدرت در داخل و عاملیت بازیگران محلی را نادیده میگیرد و خواستار عبور از جزماندیشی ایدئولوژیک است.[3]
مکانیسم خود مداخله نیز از دریچه دانش و قدرت در حال بازنگری است. مجموعهای چند قسمتی در «تریبون زمانه» به کالبدشکافی نقش کرمیت روزولت، مامور ارشد سیا در تهران، میپردازد. این تحلیل با بررسی «تناقض تاریخی مدرنیته و سلطه»، نشان میدهد که چگونه نهادهای اطلاعاتی غربی از شکل خاصی از دانش عملیاتی نه برای فهم جامعه ایران، بلکه برای کنترل و براندازی آن استفاده کردند.[5]
در نهایت، هفتاد و سومین سالگرد این رویداد نشان میدهد که سایه مصدق هنوز از سر سیاست ایران کنار نرفته است. برای آگاهی سیاسی ایرانیان، سال ۱۳۳۲ صرفا یک کنجکاوی آرشیوی نیست، بلکه یک واژهنامه زنده است. چه برای هشدار درباره عادیسازی دخالت خارجی، چه برای بحث درباره محدودیتهای قدرت اجرایی و چه برای زیر سوال بردن روایتهای گذشته، جریانهای ایرانی همچنان از وقایع مرداد ۱۳۳۲ به عنوان آینه اصلی برای تعریف هویت سیاسی امروز خود استفاده میکنند.[1][2][3]
نکات کلیدی
- همزمان با سالگرد ۲۸ مرداد، رسانههای ایرانی دور تازهای از تحلیلها درباره سقوط دولت مصدق را منتشر کردهاند.
- برخی تحلیلگران هشدار میدهند که تطهیر کودتا در فضای کنونی، با هدف عادیسازی مداخلات خارجی در ایران انجام میشود.
- در مقابل، گروهی دیگر خواستار عبور از دوگانههای مطلق تاریخی و بررسی دقیقتر نقش بازیگران داخلی در وقایع سال ۱۳۳۲ هستند.
- این منازعات نشان میدهد که تاریخ معاصر همچنان ابزاری زنده برای تعریف هویت و مواضع سیاسی جریانهای امروز است.
منابع
[1]Akhbar-Roozملیگرایان و چپگرایانروی دیگر تطهیر کودتا عادیسازی تجاوز نظامی به ایران.فرید دهدزی
مطالعه در Akhbar-Rooz →
[2]Tribune Zamanehملیگرایان و چپگرایانمصدق و فروغی ؛ دو نگرش و دو منطق سیاسی در تاریخ معاصر ایران: حکومت در خدمت ملت یا ملت در خدمت حکومت ؟
مطالعه در Tribune Zamaneh →
[3]Gooya Newsتجدیدنظرطلبان تاریخیبار دیگر حکایت ۲۸ مرداد؛ انقلاب یا کودتا؟
مطالعه در Gooya News →
[4]Gooya Newsتجدیدنظرطلبان تاریخییارشاطر: هنر مصدق زدن توی گوش انگلیس بود؛ هنر خمینی زدن توی گوش شاه و آمریکا
مطالعه در Gooya News →
[5]Tribune Zamanehملیگرایان و چپگرایاندانش در دادگاه تاریخ (کودتای ۲۸ مرداد) بخش دوم ، کرمیت روزولت : مدرنیته، سلطه و تناقض تاریخی آن
مطالعه در Tribune Zamaneh →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت اخبار و سیاست اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

