رفتن به محتوای اصلی
توضیح کوهستانتکامل انسانتوضیح و تحلیل۱۷ مرداد ۱۴۰۵، ۱۶:۲۳· 6 دقیقه مطالعه· در فرهنگ

چگونه یک نقاشی غار ۵۱،۲۰۰ ساله اندونزیایی، خاستگاه هنر بشری را بازنویسی کرد

یک صحنه شکار که به تازگی در سولاوسی تاریخ‌گذاری شده است، طلوع قصه‌گویی بصری را هزاران سال به عقب می‌برد و این باور دیرینه را که هنر پیچیده در اروپا آغاز شده است، به چالش می‌کشد.

به قلم سلین خسروشاهی

دانشمندان باستان‌شناسی 40%انسان‌شناسان تکاملی 35%مورخان فرهنگی 25%
دانشمندان باستان‌شناسی
تمرکز بر روش‌شناسی تاریخ‌گذاری تجربی و شواهد ژئوشیمیایی که جدول زمانی مهاجرت انسان و توسعه شناختی را بازتعریف می‌کند.
انسان‌شناسان تکاملی
تأکید بر جهش شناختی مورد نیاز برای قصه‌گویی روایی و خلق پیکرهای اسطوره‌ای نیمه‌انسان.
مورخان فرهنگی
بر لزوم فاصله گرفتن از مدل‌های اروپا محور تاریخ هنر به سمت درک جهانی‌تر از خاستگاه‌های بشری تأکید می‌کنند.

چشمان خود را ببندید و اولین هنرمند بشر را تصور کنید. اگر با خواندن کتاب‌های درسی استاندارد تاریخ غرب بزرگ شده باشید، تقریباً مطمئناً فردی خزپوش را تصور می‌کنید که در یک غار یخ‌زده اروپایی – شاید لاسکو در فرانسه یا آلتامیرا در اسپانیا – کز کرده است و نور سوسوزن مشعل، یک گاومیش کوهان‌دار باشکوه در حال رمیدن را روشن کرده است. برای بیش از یک قرن، داستان خلاقیت انسان به طور محکم در عصر یخبندان اروپای غربی لنگر انداخته بود. به ما آموخته بودند که این مکان جایی است که ناگهان چراغ‌های شناختی روشن شدند، جایی که انسان‌ها برای اولین بار دنیای فیزیکی را به بازنمایی نمادین تبدیل کردند.[5]

این یک روایت زیبا و رمانتیک است. اما بر اساس شواهد فزاینده ژئوشیمیایی، این روایت کاملاً اشتباه است. به نظر می‌رسد گهواره واقعی قصه‌گویی بصری، یک غار سرد اروپایی نیست، بلکه تپه‌های کارست گرم و مرطوب آسیای جنوب شرقی است.[3]

در اعماق غار آهکی «لئانگ کارامپوانگ» در جزیره سولاوسی اندونزی، صحنه‌ای متفاوت با اُخرای قرمز کم‌رنگ نقش بسته است. این اثر هنری به اندازه گاوهای لاسکو بکر یا مشهور نیست، اما پیامدهای آن بسیار عمیق‌تر است. در اینجا، بر روی سقف غار، یک تصویر بزرگ و طبیعی از یک خوک زگیل‌دار سولاوسی نقاشی شده است. اطراف این حیوان، سه پیکر کوچک‌تر شبیه انسان دیده می‌شوند.[1]

پنل ۵۱,۲۰۰ ساله در لئانگ کارامپوانگ دارای یک خوک زگیل‌دار بزرگ سولاوسی است که توسط پیکرهای کوچک‌تر احاطه شده است.

آنها صرفاً آنجا نایستاده‌اند. آنها در حال تعامل با خوک هستند. به نظر می‌رسد یکی از پیکرها شیئی میله‌مانند را نزدیک گلوی حیوان نگه داشته است. دیگری به صورت وارونه بالای سر خوک قرار گرفته است، در حالی که پاهایش در یک وضعیت پویا و تقریباً آکروباتیک باز شده است. اینها فقط طرح‌های جداگانه نیستند؛ آنها شخصیت‌هایی در یک صحنه هستند.[4]

آنچه این پنل را انقلابی می‌کند، فقط موضوع آن نیست، بلکه قدمت حیرت‌انگیز رنگدانه است. محققان با استفاده از یک تکنیک پیشگامانه تاریخ‌گذاری مبتنی بر لیزر، تعیین کرده‌اند که این صحنه شکار حداقل ۵۱,۲۰۰ سال پیش نقاشی شده است. برای درک بهتر، این اثر هنری بیش از ۳۰,۰۰۰ سال قدیمی‌تر از نقاشی‌های معروف غارهای اروپایی است.[2]

پنل لئانگ کارامپوانگ اکنون رسماً قدیمی‌ترین نمونه شناخته شده از هنر روایی – قصه‌گویی بصری – است که تاکنون کشف شده است. این کشف ما را مجبور می‌کند نه تنها در مورد اینکه هنر از کجا آغاز شد، بلکه در مورد اینکه چرا آغاز شد و چه معنایی برای تکامل ذهن انسان دارد، بازاندیشی کنیم.[5]

برای درک اینکه چگونه یک خوک قرمز کم‌رنگ تاریخ بشر را بازنویسی کرد، باید به سازوکار خود زمان نگاه کنیم – یا بهتر بگوییم، اینکه دانشمندان چگونه آن را اندازه‌گیری می‌کنند. تاریخ‌گذاری هنر غار به طور قابل توجهی دشوار است. شما نمی‌توانید رنگدانه اُخرای قرمز را مستقیماً با کربن تاریخ‌گذاری کنید زیرا از اکسید آهن ساخته شده است، یک ماده معدنی غیرآلی که حاوی کربن نیست.[3]

برای سال‌ها، باستان‌شناسان به روشی به نام تاریخ‌گذاری سری اورانیوم متکی بودند. غارها محیط‌های مرطوب و پویایی هستند. در طول هزاران سال، آبی که از طریق سنگ آهک نفوذ می‌کند، لایه‌های کوچکی از کربنات کلسیم – که اغلب «پاپ‌کورن غار» نامیده می‌شود – را بر روی نقاشی‌ها رسوب می‌دهد. این رسوبات معدنی حاوی مقادیر کمی اورانیوم رادیواکتیو هستند که با نرخ شناخته شده و قابل پیش‌بینی به توریم تجزیه می‌شود.[1]

با استفاده از یک لیزر میکروسکوپی برای نمونه‌برداری تنها از لایه معدنی که مستقیماً با رنگ در تماس است، دانشمندان می‌توانند هنر را با دقتی بی‌سابقه تاریخ‌گذاری کنند.
برای سال‌ها، باستان‌شناسان به روشی به نام تاریخ‌گذاری سری اورانیوم متکی بودند.

با اندازه‌گیری نسبت اورانیوم به توریم در پاپ‌کورنی که روی رنگ قرار گرفته است، دانشمندان می‌توانند حداقل سن هنر زیر آن را محاسبه کنند. اما روش سنتی دست و پا گیر بود. این روش مستلزم خراشیدن فیزیکی تکه‌هایی از ماده معدنی بود که اغلب لایه‌های قدیمی‌تر و جوان‌تر را با هم مخلوط می‌کرد و در نتیجه یک تاریخ میانگین و به طور مصنوعی جوان‌تر به دست می‌آمد.[2]

اینجا بود که تصویربرداری سری اورانیوم با سایش لیزری (LA-U-series) وارد شد. به جای خراشیدن سنگ، محققان دانشگاه گریفیث و آژانس ملی تحقیقات و نوآوری اندونزی از یک پرتو لیزر میکروسکوپی – چهار برابر نازک‌تر از موی انسان – برای تبخیر برش‌های عرضی میکروسکوپی از لایه‌های معدنی استفاده کردند.[1]

این دقت لیزری به تیم اجازه داد تا تنها قدیمی‌ترین و بکرترین لایه کربنات کلسیم را که مستقیماً با رنگدانه در تماس بود، جدا کرده و تاریخ‌گذاری کنند. نتیجه یک نقشه ژئوشیمیایی با دقت بی‌سابقه بود. هنگامی که آنها این تکنیک را بر روی پنل لئانگ کارامپوانگ اعمال کردند، ساعت به طور چشمگیری به عقب پرید و حداقل سن را برای اولین بار در تاریخ هنر صخره‌ای اندونزی از مرز ۵۰,۰۰۰ سال عبور داد.[2]

اما سن تنها نیمی از داستان است. وزن فلسفی این کشف در ترکیب پیکرها نهفته است. اشکال شبیه انسان که با خوک تعامل دارند، دقیقاً انسان نیستند. آنها تریانتروپ‌ها هستند – موجودات اسطوره‌ای که ویژگی‌های انسان و حیوان را با هم ترکیب می‌کنند.[4]

به تصویر کشیدن تریانتروپ‌ها یک نقطه عطف شناختی بزرگ است. نقاشی یک خوک نیاز به مشاهده و حافظه دارد. نقاشی یک موجود نیمه‌انسان، نیمه‌حیوان نیاز به تخیل دارد. این نیاز به توانایی تصور چیزی دارد که در دنیای فیزیکی وجود ندارد. این اساس داستان، دین و فلسفه انتزاعی است.[3]

علاوه بر این، پیکرها در یک صحنه عمدی چیده شده‌اند. آنها در حال انجام کاری با هم هستند. این جوهر روایت است. قصه‌گویی مسلماً قدرتمندترین ابزار تکاملی است که گونه ما در اختیار دارد. این امکان را به ما می‌دهد تا اطلاعات پیچیده را به اشتراک بگذاریم، انسجام اجتماعی ایجاد کنیم و دانش را در طول نسل‌ها بدون اتکای صرف به ژنتیک منتقل کنیم.[4]

کشف سولاوسی، جدول زمانی قصه‌گویی بصری پیچیده را ده‌ها هزار سال زودتر از سایت‌های معروف اروپایی قرار می‌دهد.

این واقعیت که انسان‌ها ۵۱,۲۰۰ سال پیش بر روی دیوارهای غار داستان می‌گفتند، نشان می‌دهد که معماری شناختی برای روایت پیچیده، قبل از اینکه اجداد ما حتی آفریقا را ترک کنند، به طور کامل توسعه یافته بود، یا اینکه با مهاجرت آنها از طریق آسیا به سرعت تکامل یافته است. این کشف، جدول زمانی قدیمی و اروپا محور یک انفجار خلاقیت ناگهانی در غرب را در هم می‌شکند.[5]

البته، سوابق باستان‌شناسی به طور قابل توجهی ناقص هستند. کلمات فسیل نمی‌شوند و بیشتر هنرهای اولیه – که احتمالاً روی چوب حک شده، در شن کشیده شده یا روی پوست حیوانات نقاشی شده‌اند – مدت‌هاست که پوسیده‌اند. غارهای آهکی سولاوسی یک استثنای نادر هستند، یک گنجینه زمین‌شناسی که به طور تصادفی این افکار باستانی را حفظ کرده است.[1]

ما هنوز دقیقاً نمی‌دانیم چه کسی خوک لئانگ کارامپوانگ را نقاشی کرده است. نمی‌دانیم این داستان برای آنها چه معنایی داشته است – آیا یک دستورالعمل شکار، یک بینش معنوی، یا یک اسطوره در مورد خلقت جهان بوده است؟ معنای دقیق آن در اعماق زمان گم شده است.[3]

محققان همچنان شبکه‌های کارست وسیع آسیای جنوب شرقی را کاوش می‌کنند و به دنبال شواهد قدیمی‌تری از خلاقیت انسان هستند.

آنچه می‌دانیم این است که جدول زمانی خلاقیت انسان همچنان در حال عقب رفتن است. اخیراً، در اوایل سال ۲۰۲۶، همین تیم تحقیقاتی کشف یک شابلون دستی ۶۷,۸۰۰ ساله را در جزیره مونا در نزدیکی آن اعلام کرد که تاریخ اولین نشانه‌های نمادین را حتی بیشتر به عقب می‌برد.[2]

با بهبود فناوری تاریخ‌گذاری لیزری و کاوش غارهای بیشتر در آسیای جنوب شرقی، به احتمال زیاد داستان‌های قدیمی‌تر نیز از تاریکی بیرون خواهند آمد. اولین هنرمند بشر یک نابغه منزوی در یک غار یخ‌زده اروپایی نبود. آنها بخشی از یک فرهنگ گسترده، باستانی و عمیقاً تخیلی بودند که در سراسر جهان گسترش یافته بود و داستان‌های خود را با اُخرای قرمز برای ما به یادگار گذاشتند تا هزاران سال بعد آنها را پیدا کنیم.[5]

نکات کلیدی

  • یک نقاشی غار در سولاوسی، اندونزی، به طور قطعی حداقل ۵۱,۲۰۰ سال قدمت دارد.
  • این اثر هنری سه پیکر ترکیبی انسان و حیوان را در حال تعامل با یک خوک وحشی به تصویر می‌کشد و آن را به قدیمی‌ترین نمونه شناخته شده از قصه‌گویی بصری تبدیل می‌کند.
  • این کشف با استفاده از یک تکنیک جدید تاریخ‌گذاری مبتنی بر لیزر که لایه‌های معدنی میکروسکوپی پوشاننده رنگ را تجزیه و تحلیل می‌کند، ممکن شد.
  • این یافته‌ها باور دیرینه مبنی بر اینکه هنر روایی پیچیده در اروپای عصر یخبندان سرچشمه گرفته است را از بین می‌برد.
  • حضور پیکرهای اسطوره‌ای نشان می‌دهد که انسان‌های اولیه ده‌ها هزار سال زودتر از آنچه قبلاً تصور می‌شد، ظرفیت تفکر انتزاعی و داستان‌پردازی را داشتند.

چرا مهم است

این کشف درک ما از تکامل شناختی انسان را به طور اساسی تغییر می‌دهد و ثابت می‌کند که ظرفیت تفکر انتزاعی، اسطوره‌سازی و قصه‌گویی روایی ده‌ها هزار سال زودتر از آنچه قبلاً تصور می‌شد، توسعه یافته است.

منابع

پوشش منابع

5 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

دانشمندان باستان‌شناسی 40%انسان‌شناسان تکاملی 35%مورخان فرهنگی 25%
  1. [1]Natureدانشمندان باستان‌شناسی

    Narrative cave art in Indonesia by 51,200 years ago

    مطالعه در Nature
  2. [2]Griffith Universityدانشمندان باستان‌شناسی

    Cave painting in Indonesia is the oldest known picture story

    مطالعه در Griffith University
  3. [3]Smithsonian Magazineانسان‌شناسان تکاملی

    This 51,200-Year-Old Cave Painting in Indonesia Is Now the Oldest Known Example of Storytelling Art

    مطالعه در Smithsonian Magazine
  4. [4]Live Scienceانسان‌شناسان تکاملی

    51,000-year-old cave art in Indonesia is oldest known example of visual storytelling

    مطالعه در Live Science
  5. [5]تیم سردبیری کوهستانمورخان فرهنگی

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت فرهنگ اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.