قانون شورای بیعت سال ۲۰۰۶ چگونه ساختار جانشینی پادشاهی سعودی را شکل میدهد
قانون نهاد بیعت مصوب سال ۲۰۰۶، با جایگزین کردن اجماع غیررسمی خانوادگی با یک سازوکار الزامآور رایگیری ۳۴ نفره، انتقال قدرت اجرایی سعودی به نسل سوم را از نظر ساختاری مهندسی کرد.
به قلم حامد فخری
این خبر را به اشتراک بگذارید
- اصلاحطلبان نهادی
- حامیان قانون سال ۲۰۰۶ که سازوکارهای مدون رایگیری را برای جلوگیری از بحرانهای جانشینی ضروری میدانند.
- تمرکزگرایان نسل سوم
- طرفداران استفاده از اکثریت ریاضی شورا برای انتقال دائمی قدرت به نسل نوهها.
- سنتگرایان ارشدیت نسبی
- مدافعان مدل تاریخی جانشینی برادر به برادر بر اساس سن و اجماع غیررسمی خانوادگی.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- شهروندان سعودی
- مخالفان تبعیدی
نکات کلیدی
- قانون نهاد بیعت مصوب ۲۰۰۶، جانشینی غیررسمی برادر به برادر را رسماً با یک شورای رایگیری الزامآور ۳۴ نفره جایگزین کرد.
- این قانون یک جدول زمانی دقیق ۳۰ روزه را برای پادشاه جدید تعیین میکند تا تاییدیه شورا را برای نامزد ولیعهدی خود به دست آورد.
- این چارچوب با اعطای حق رای برابر به ۲۸ نوه، انتقال قدرت به نسل سوم را از نظر ساختاری تضمین کرد.
- رای ۳۱ به ۳ شورا در ژوئن ۲۰۱۷، تمرکز قدرت اجرایی در دست شاهزاده محمد بن سلمان را به لحاظ قانونی تصویب کرد.
چرا مهم است
سازوکار مدون رایگیری در شورای بیعت، نحوه انتقال قدرت اجرایی در بزرگترین صادرکننده نفت جهان را تعیین میکند و دههها مذاکرات مبهم خانوادگی را با یک جدول زمانی دقیق و قانونمند جایگزین میسازد.
انتقال رسمی قدرت به نسل سوم خاندان آل سعود اکنون از نظر ساختاری با یک اکثریت ریاضی تثبیت شده است و به جانشینی افقی برادر به برادر که شش دهه بر عربستان سعودی حاکم بود، پایان میدهد. پادشاهی سعودی با مدون کردن فرآیند انتخاب از طریق قانون نهاد بیعت در سال ۲۰۰۶، اجماع غیررسمی شاهزادگان ارشد را با یک سازوکار رایگیری الزامآور جایگزین کرد که نفوذ پسران باقیمانده بنیانگذار را به نفع نوههای او کاهش میدهد. این چارچوب قانونی، نحوه انتقال قدرت اجرایی در بزرگترین کشور صادرکننده نفت جهان را اساساً تغییر داده و مذاکرات مبهم خانوادگی را با یک فرآیند قانونمند، دقیق و مبتنی بر جدول زمانی جایگزین میکند.[1][4]
سازوکاری که این تغییر جمعیتی و سیاسی را تحمیل میکند، شورای بیعت ۳۴ نفره است؛ یک نهاد قانونی که مشخصاً برای پیشگیری از بحرانهای جانشینی از طریق تعیین جداول زمانی دقیق و محدودیتهای نامزدی طراحی شده است. بر اساس چارچوب تعیینشده در این فرمان، پادشاه حاکم دیگر نمیتواند بدون تصویب رسمی شورا، جانشین خود را بهطور یکجانبه تعیین کند. ترکیب شورا از نظر ریاضی تضمین میکند که نوههای بنیانگذار اکثریت قاطع آرا را در اختیار دارند و این اطمینان را ایجاد میکند که هر پادشاهی در آینده، به جای اتکای صرف به بزرگان بازمانده، باید ائتلافی در میان نسل سوم تشکیل دهد.[1][4]
پیش از اجرای قانون سال ۲۰۰۶، بند (ج) ماده ۵ از فصل دوم قانون اساسی عربستان سعودی به صراحت بیان میکرد که پادشاه اختیار انحصاری جانشینی را در دست دارد و خاطرنشان میکرد که پادشاه ولیعهد را انتخاب کرده و با فرمان سلطنتی او را از وظایفش برکنار میکند. انتصاب ولیعهد کاملاً به مذاکرات مبهم و پشت پرده میان قدرتمندترین جناحهای خاندان آل سعود بستگی داشت. این سیستم غیررسمی زمانی که دایره نامزدهای متشکل از برادران، جوان و گسترده بود به خوبی عمل میکرد، اما با رسیدن پسران ابن سعود به سنین کهولت، به طور فزایندهای بیثبات شد.[4][5]
ملک عبدالله در اکتبر ۲۰۰۶ قانون نهاد بیعت را صادر کرد تا این ابهام را از بین ببرد و حکومت را برای تنگنای بیولوژیکی اجتنابناپذیر آماده کند. این فرمان سلطنتی یک شورای رسمی متشکل از پسران در قید حیات ملک عبدالعزیز، در کنار نوههایی که نماینده پسران متوفی یا ناتوان بودند، تأسیس کرد. این ساختار خاص تضمین میکرد که هر شاخه از تبار بنیانگذار دقیقاً یک رای داشته باشد و از انحصار فرآیند جانشینی توسط یک جناح خانوادگی صرفاً به دلیل گستردگی جمعیتی جلوگیری میکرد.[1][2]
واقعیت جمعیتی این ساختار رایگیری همان چیزی است که انتقال نسلی را الزامی میکند. با توجه به اینکه تنها تعداد انگشتشماری از پسران اصلی ابن سعود هنوز در قید حیات هستند، اکثریت قریب به اتفاق ۳۴ کرسی شورا اکنون به طور دائم توسط نسل نوهها اشغال شده است. با اعطای حق رای برابر به این اعضای جوانتر خاندان سلطنتی در مقایسه با عموهایشان، این قانون از نظر ساختاری پیرسالاری را که از اواخر قرن بیستم رهبری سعودی را تعریف میکرد، در هم شکست و راه را برای یک مدل جانشینی عمودی هموار کرد.[4]
این قانون یک جدول زمانی دقیق و از نظر قانونی الزامآور را برای انتقال قدرت اجرایی دیکته میکند تا از دورههای طولانیمدت بلاتکلیفی جلوگیری کند. با به قدرت رسیدن پادشاه جدید، وی حداکثر ۳۰ روز فرصت دارد تا با اعضای شورا مشورت کرده و تا سه نامزد را برای مقام ولیعهدی معرفی کند. این ضربالاجل قطعی، اجماعسازی سریع را الزامی کرده و احتمال خالی ماندن طولانیمدت جایگاه ولیعهد توسط پادشاه را از بین میبرد.[1][4]
اگر شورا هر سه نامزد سلطنتی معرفیشده توسط پادشاه را رد کند، این نهاد قانونی اختیار آن را دارد که نامزد خود را برای این مقام معرفی نماید. سپس تصمیم نهایی از طریق رایگیری مخفی میان نامزد مورد نظر پادشاه و نامزد شورا تعیین میشود. نامزدی که اکثریت نسبی آرا را به دست آورد، قانوناً به عنوان ولیعهد معرفی میشود و بدین ترتیب، حق وتوی مطلق پادشاه بر جانشین خود سلب میگردد.[1][4]
این سازوکار رایگیری، ساختار انگیزشی درون دربار سلطنتی را اساساً تغییر میدهد. پادشاهی که به دنبال انتصاب جانشین مورد نظر خود است، اکنون باید فعالانه کارزار به راه اندازد و ائتلافی تشکیل دهد که حداقل ۱۸ رای از ۳۴ عضو شورا را تضمین کند. الزام به داشتن اکثریت ریاضی بدان معناست که پادشاهان آینده باید با رضایت مستمر بخش گستردهای از خاندان سلطنتی حکومت کنند، نه اینکه صرفاً به حمایت یک بلوک قدرتمند مانند جناح سدیری متکی باشند.[4][6]
این سازوکار رایگیری، ساختار انگیزشی درون دربار سلطنتی را اساساً تغییر میدهد.
این چارچوب همچنین پیشبینیهای قانونی دقیقی را برای ناتوانی پزشکی پادشاه، که یک نقطه ضعف حیاتی در پادشاهیهای مطلقه است، وضع میکند. اگر یک هیئت پزشکی متخصص تشخیص دهد که پادشاه توانایی اعمال قدرت اجرایی خود را به طور دائم از دست داده است، شورا قانوناً موظف است فوراً ولیعهد را به عنوان پادشاه جدید اعلام کند و بدین ترتیب تداوم حکومت را بدون نیاز به کنارهگیری رسمی تضمین نماید.[1][4]
در سناریوی حاد قانونی که در آن پادشاه و ولیعهد هر دو به طور همزمان و دائم ناتوان شوند، قانون ایجاد فوری یک شورای حاکمیت انتقالی پنج نفره را الزامی میکند. این نهاد اضطراری مجاز است اداره موقت کشور را بر عهده بگیرد و اطمینان حاصل کند که عملیات روزمره دولت و مدیریت اقتصاد ملی در طول خلأ رهبری بدون وقفه ادامه مییابد.[1][4]
بر اساس این بند اضطراریِ خلأ دوگانه، شورای بیعت قانوناً موظف است ظرف دقیقاً هفت روز، پادشاه جدیدی را از میان نوادگان واجد شرایط بنیانگذار انتخاب کند. این جدول زمانی فشرده برای جلوگیری از کشمکش طولانیمدت بر سر قدرت طراحی شده است که میتواند بازارهای جهانی انرژی را بیثبات کرده یا به ناآرامیهای داخلی دامن بزند؛ و بدین ترتیب خاندان سلطنتی را مجبور به دستیابی به یک اجماع فوری و الزامآور میکند.[1][4]
این سیستم مدون، پس از مرگ ملک عبدالله در ۲۳ ژانویه ۲۰۱۵، با مهمترین آزمون استرس خود در دنیای واقعی روبرو شد. ملک سلمان به تخت سلطنت نشست و در عرض سه ماه از آغاز سلطنت خود، از سازوکار رایگیری شورا برای سازماندهی یک تغییر ساختاری عظیم در رهبری پادشاهی استفاده کرد و ثابت نمود که این نهاد میتواند به عنوان ابزاری برای صفآرایی مجدد و سریع سیاسی عمل کند.[4]
در آوریل ۲۰۱۵، شورا رسماً برکناری ولیعهد مقرن، جوانترین پسر بازمانده بنیانگذار را تصویب کرد و به انتصاب شاهزاده محمد بن نایف به عنوان جانشین جدید رای داد. این رایگیری یک نقطه عطف تاریخی در قانون اساسی بود، زیرا برای نخستین بار ورود یک نوه ابن سعود به خط مستقیم جانشینی را به لحاظ قانونی تایید کرد و رسماً انتقال قدرت بیننسلی را که قانون ۲۰۰۶ برای تسهیل آن طراحی شده بود، آغاز نمود.[4]
دو سال بعد، در ۲۱ ژوئن ۲۰۱۷، شورا بار دیگر تشکیل جلسه داد تا ارتقای پسر ملک سلمان، شاهزاده محمد بن سلمان، به مقام ولیعهدی را تصویب کند. بر اساس آمارهای رسمی دولتی که در آن زمان منتشر شد، ۳۱ نفر از ۳۴ عضو شورا به نفع این انتقال رای دادند و یک اختیار ریاضی قاطع را برای تمرکز قدرت اجرایی در دست جانشین جدید فراهم کردند.[4]
رایگیری سال ۲۰۱۷ عملاً کارکرد اصلی شورا در عصر مدرن را نشان داد: ارائه یک پوشش قانونی و نهادی برای تحکیم قدرت. همانطور که پروفسور گرگوری گاوس در گفتگو با مید (MEED) در مورد نقش شورا خاطرنشان کرد، ترتیبات نهادی در عربستان سعودی یک پیشرفت بود زیرا حداقل یک سیستم رسمی را ارائه میدهد که از طریق آن میتوان این ترتیبات مختلف را که به صورت غیررسمی انجام میشوند، تصویب کرد.[3]
شورای بیعت با الزام به یک رایگیری رسمی و مستند، تضمین میکند که جناحهای مخالف از نظر ریاضی در اقلیت قرار میگیرند، به جای آنکه به حال خود رها شوند تا در خفا مشروعیت جانشینی را به چالش بکشند. رای قاطع ۳۱ به ۳ در سال ۲۰۱۷ هیچ ابهام قانونی در مورد خط جانشینی باقی نگذاشت و با متعهد کردن کل خاندان به نتیجه ثبتشده فرآیند نهادی، مخالفتهای بالقوه را عملاً خنثی کرد.[4][6]
واقعیت ساختاری قانون سال ۲۰۰۶ این است که دقیقاً همان نتیجه سیاسی را که ملک عبدالله برای آن طراحی کرده بود، با موفقیت مهندسی کرد: عبور دادن پادشاهی از تنگنای بیولوژیکی نسل دوم بدون ایجاد جنگ بر سر جانشینی. پادشاهی سعودی با مدون کردن قواعد بازی، یک بحران موجودیتی بالقوه را به یک رویه اداری و مدیریتشده تبدیل کرد.[4][6]
اجرای بعدی قانون نهاد بیعت، مرحله نهایی این انتقال چند دههای را رقم خواهد زد. زمانی که تخت سلطنت در آینده خالی شود، رای شورا برای همیشه به دوران پسران ابن سعود پایان خواهد داد، مدل جانشینی عمودی را برای دولت مدرن سعودی تثبیت کرده و یک مبنای قانونی جدید برای تمام انتقالهای قدرت در آینده ایجاد خواهد کرد.[6]
بررسی عمیق دیدگاهها
مدل ارشدیت نسبی
چارچوب سنتی جانشینی افقی که مسنترین پسران بازمانده بنیانگذار را در اولویت قرار میدهد.
موافق: با اطمینان از اینکه پادشاه پیش از به قدرت رسیدن دههها تجربه اداری دارد، ثبات را حفظ میکند؛ با چرخش تخت سلطنت در میان برادران، از تمرکز قدرت در یک شاخه از خانواده جلوگیری میکند. مخالف: با بالا رفتن سن نامزدها، یک پیرسالاری با دورههای سلطنت به طور فزایندهای کوتاه ایجاد میکند؛ فرسایش بیولوژیکی در نهایت تداوم این سیستم را از نظر ریاضی غیرممکن میسازد. شواهد: بین سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲، دو ولیعهد (سلطان و نایف) به دلیل کهولت سن در فاصله چند ماه از یکدیگر درگذشتند که محدودیتهای بیولوژیکی سیستم را برجسته کرد. مناسب است زمانی که: یک سلسله تازهتأسیس نیاز به تحکیم مشروعیت در میان چندین جناح قدرتمند خانوادگی دارد. نامناسب است زمانی که: نسل بنیانگذار به سنین کهولت میرسد و نیازمند برنامهریزی استراتژیک چند دههای است که سلطنتهای کوتاه نمیتوانند از آن پشتیبانی کنند.
چارچوب شورای بیعت
سازوکار مدون رایگیری که برای انتقال قدرت به نسل نوهها طراحی شده است.
موافق: جداول زمانی قانونی مشخصی (۳۰ روز برای ولیعهد، ۷ روز برای پادشاه) را برای جلوگیری از خلأ قدرت تعیین میکند؛ امکان انتخاب حاکمان جوانتر و بلندمدت را فراهم میکند که قادر به اجرای اصلاحات اقتصادی چند دههای هستند. مخالف: قدرت را به صورت عمودی متمرکز میکند و دهها شاخه سلطنتی را که پیش از این از طریق اجماع غیررسمی حق وتو داشتند، برای همیشه از حقوق خود محروم میسازد. شواهد: رایگیری ژوئن ۲۰۱۷ شورا (۳۱ از ۳۴ عضو) انتقال قدرت به یک ولیعهد ۳۱ ساله را به لحاظ قانونی تصویب کرد و یک جدول زمانی جانشینی چند دههای را تضمین نمود. مناسب است زمانی که: حکومت برای اجرای اصلاحات اقتصادی سریع و ساختاری به قدرت اجرایی متمرکز نیاز دارد. نامناسب است زمانی که: خاندان حاکم برای حفظ هماهنگی داخلی به اجماع گسترده و غیرمتمرکز متکی است.
منابع
[1]University of Minnesota Human Rights Libraryتمرکزگرایان نسل سومSuccession Commission Law - Saudi Arabia
مطالعه در University of Minnesota Human Rights Library →
[2]Al Jazeeraاصلاحطلبان نهادیSaudi king decrees succession law
مطالعه در Al Jazeera →
[3]MEEDاصلاحطلبان نهادیBuilding a consensus for succession in Saudi Arabia
مطالعه در MEED →
[4]Wikipediaتمرکزگرایان نسل سومAllegiance Council
مطالعه در Wikipedia →
[5]Wikipediaتمرکزگرایان نسل سومBasic Law of Saudi Arabia
مطالعه در Wikipedia →
[6]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت جهان اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

