تغییر سیاست جهانی موزهها: فروش آثار برای حفظ و تنوعبخشی به مجموعهها مجاز شد
انجمنهای بزرگ بینالمللی موزهها به طور رسمی قوانین سختگیرانه علیه فروش آثار هنری را تسهیل کردهاند و به مؤسسات اجازه میدهند تا آثار مازاد را برای تأمین مالی مرمت و خرید آثار هنری از گروههایی که از لحاظ تاریخی کمتر مورد توجه بودهاند، نقد کنند.
به قلم Elnaz Karimi
این خبر را به اشتراک بگذارید
- متصدیان و مدیران مترقی
- فروش آثار ابزاری ضروری برای اصلاح عدم تعادلهای تاریخی و تأمین مالی حفظ حیاتی است.
- محافظهکاران سنتی
- برخورد با مجموعههای موزه به عنوان داراییهای نقدشونده، اعتماد عمومی را نقض کرده و سوءاستفاده مالی را دعوت میکند.
- نهادهای حاکم بر موزه
- مقررات سختگیرانه و حسابهای محدود شده میتوانند مدیریت مجموعه را به طور ایمن مدرن کنند.
چرا مهم است
این تغییر سیاست، میلیاردها دلار سرمایه فرهنگی راکد را آزاد میکند و به موزهها اجازه میدهد تا شاهکارهای در حال تخریب را از نظر فیزیکی نجات دهند، در حالی که به طور فعالانه، «کانون هنری» (مجموعه آثار مهم) را بازنویسی کنند تا زنان و هنرمندان رنگینپوست را که از لحاظ تاریخی حذف شده بودند، در بر گیرد.
نکات کلیدی
- نهادهای جهانی موزه قوانین سختگیرانهای را که قبلاً فروش آثار هنری را برای هر چیزی غیر از خرید آثار مشابه ممنوع میکرد، تسهیل کردهاند.
- موزهها اکنون میتوانند از عواید حاصل از فروش آثار هنری برای تأمین مالی «مراقبت مستقیم» و حفظ فیزیکی مجموعههای خود استفاده کنند.
- مؤسسات از این سیاست برای فروش آثار مازاد هنرمندان بیش از حد نمایش داده شده استفاده میکنند تا خرید آثار صداهای متنوع و به حاشیه رانده شده را تأمین مالی کنند.
- دیوارهای آتش مالی سختگیرانه، موزهها را از استفاده از این وجوه برای حقوق کارکنان، بازاریابی یا کسری عملیاتی عمومی منع میکند.
- منتقدان هشدار میدهند که این تغییر، میراث فرهنگی را به عنوان یک دارایی نقدشونده در نظر میگیرد و به طور بالقوه سوءاستفاده مالی آینده توسط هیئتهای مدیره ناامید را در پی دارد.
آرامترین اتاقها در هر موزه بزرگ هنری، به ندرت گالریهای عمومی هستند؛ بلکه انبارهای کنترلشده از نظر آب و هوا هستند که در زیر آنها پنهان شدهاند. در سراسر جهان، مؤسسات تخمین میزنند که تا ۹۵ درصد از مجموعههای دائمی آنها در تاریکی دائمی قرار دارند و توسط عموم دیده نمیشوند. برای دههها، این ذخایر عظیم به عنوان میراث فرهنگی دستنخورده تلقی میشدند که تحت قوانین سختگیرانه صنعتی قرار داشتند و موزهها را از برخورد با مجموعههایشان به عنوان داراییهای مالی نقدشونده منع میکردند. اما یک تغییر سیاست تاریخی در سال ۲۰۲۶ در حال باز کردن این انبارها است. نهادهای حاکم بزرگ بینالمللی به طور رسمی همسو شدهاند تا سختترین تابوی دنیای موزه را تسهیل کنند و به مؤسسات اجازه دهند آثار هنری مازاد را بفروشند تا حفظ مجموعههای موجود خود را تأمین مالی کرده و هنرمندان نمایش داده شده در دیوارهای خود را به طور فعالانه متنوع سازند.[7]
فرآیند حذف دائمی و فروش یک شیء از مجموعه موزه به عنوان «فروش آثار» (Deaccessioning) شناخته میشود. از لحاظ تاریخی، قانون طلایی که توسط سازمانهایی مانند انجمن مدیران موزههای هنری (AAMD) و شورای بینالمللی موزهها (ICOM) اجرا میشد، مطلق بود: یک موزه فقط میتوانست هنر بفروشد تا هنر بیشتری بخرد. فروش یک نقاشی برای تعمیر سقف چکه، پرداخت حقوق کارکنان یا پوشش کسری عملیاتی، گناهی کبیره محسوب میشد که مجازات آن سرزنش صنعتی و از دست دادن اعتبار بود. این دیوار آتش سختگیرانه برای جلوگیری از این طراحی شده بود که هیئتهای امنا در طول سالهای مالی دشوار، آثار فرهنگی بیبها را به عنوان قلک پول نقد در نظر بگیرند.[1][2][5]
شکافها در این چارچوب سختگیرانه در طول ویرانی مالی ناشی از همهگیری کووید-۱۹ آغاز شد، زمانی که AAMD به طور موقت تحریمها را برای کمک به بقای موزهها به حالت تعلیق درآورد. اگرچه این تساهل دوران همهگیری در نهایت منقضی شد، اما جرقه یک تغییر فلسفی دائمی را زد. مدیران موزه متوجه شدند که قوانین قدیمی آنها را مجبور میکند هزاران اثر جزئی و مازاد را انبار کنند، در حالی که برای تأمین هزینههای نگهداری اساسی مهمترین شاهکارهایشان با مشکل مواجه هستند. پس از سالها بحث شدید، AAMD و نهادهای بینالمللی همسو، اکنون استاندارد جدیدی را تدوین کردهاند: وجوه حاصل از فروش آثار هنری میتواند برای «مراقبت مستقیم» از مجموعهها استفاده شود.[1][3][6]
«مراقبت مستقیم» یک دسته بسیار خاص و از نظر قانونی محدود شده است. این شامل حفظ فیزیکی هنر میشود، مانند درمانهای پیچیده مرمتی، خرید مواد آرشیوی، و نصب سیستمهای پیشرفته کنترل آب و هوا. استفاده از این درآمد بادآورده برای هزینههای عملیاتی عمومی، بودجههای بازاریابی یا حقوق کارکنان به شدت ممنوع است. با اجازه دادن به موزهها برای نقد کردن بخشی از موجودی دیده نشده خود، این سیاست یک خط نجات مالی پایدار برای مؤسساتی فراهم میکند که با هزینههای فزاینده ناشی از زیرساختهای قدیمی و تأثیرات تشدید شونده تغییرات آب و هوایی بر آثار ظریف روبرو هستند.[1][3][6][7]
فراتر از حفظ و نگهداری اساسی، اجماع سیاست ۲۰۲۶ یک ستون دوم و متحولکننده فرهنگی را پذیرفته است: استفاده از فروش آثار به عنوان ابزاری برای بازنویسی «کانون هنری». برای قرنها، خریدهای موزه تحت تأثیر سلیقه اهداکنندگان ثروتمند و عمدتاً سفیدپوست بود که منجر به مجموعههایی شد که به شدت هنرمندان مرد اروپایی و آمریکایی را بیش از حد نمایش میدهند. نظرسنجیها از مؤسسات بزرگ غربی به طور معمول نشان میدهد که بیش از ۸۵ درصد از داراییهای آنها در این پروفایل جمعیتی قرار میگیرند. اصلاح این عدم تعادل تاریخی از طریق بودجههای استاندارد خرید – که به طور مشهوری کوچک هستند – از نظر ریاضی قرنها طول میکشد.[4][7]
فراتر از حفظ و نگهداری اساسی، اجماع سیاست ۲۰۲۶ یک ستون دوم و متحولکننده فرهنگی را پذیرفته است: استفاده از فروش آثار به عنوان ابزاری برای بازنویسی «کانون هنری».
با فروش استراتژیک آثار متعلق به گروههای جمعیتی که بیش از حد نمایش داده شدهاند، موزهها سرمایه عظیمی را تولید میکنند که برای خرید آثار زنان، هنرمندان رنگینپوست و خالقان بومی جهانی مورد نیاز است. اگر یک موزه بیست طرح جزئی از یک استاد شناخته شده اروپایی قرن نوزدهم داشته باشد، فروش تنها دو یا سه مورد در حراج میتواند میلیونها دلار درآمد داشته باشد. سپس این وجوه در حسابهای محدود شدهای قرار میگیرند که منحصراً به خرید آثار معاصر و تاریخی از صداهای کمتر شنیده شده اختصاص داده شده است و تنوعبخشی به گالریهای عمومی موزه را فوراً تسریع میکند.[4][7]
طرفداران این تغییر استدلال میکنند که این تنها سازوکار عملی برای باقی ماندن موزهها در قرن ۲۱ از نظر فرهنگی مرتبط است. متصدیان و مدیران مترقی، فروش آثار را نه به عنوان شکست در مدیریت، بلکه به عنوان شکلی فعال و ضروری از «کیوریتوریال» (مدیریت محتوایی) میبینند. آنها استدلال میکنند که مأموریت موزه خدمت به عموم و بازتاب گستره خلاقیت انسانی است، نه اینکه به عنوان یک مقبره ثابت و تغییرناپذیر برای سلیقههای نسلهای گذشته عمل کند. از این منظر، معاوضه موجودی مازاد با نمایندگی فراگیر، یک الزام اخلاقی عمیق است.[3][4][7]
با این حال، این تغییر سیاست، محافظهکاران سنتی و برخی مورخان هنر را به شدت نگران کرده است، کسانی که در مورد یک شیب لغزنده خطرناک هشدار میدهند. منتقدان استدلال میکنند که به محض شکسته شدن مهر و موم برخورد با هنر به عنوان یک دارایی مالی، تعریف «مراقبت مستقیم» به ناچار توسط هیئتهای مدیره ناامید موزه گسترش خواهد یافت. آنها نگرانند که فشار برای تنوعبخشی، در عین حال که شریف است، میتواند به عنوان ابزاری برای توجیه نقد کردن کامل آثار مهم فرهنگی صرفاً به این دلیل که از مد کیوریتوریال معاصر افتادهاند، استفاده شود.[5][7]
همچنین اصطکاک حقوقی پیچیدهای در مورد نیت اهداکننده وجود دارد. بسیاری از آثار هنری که در حال حاضر در انبارهای موزه قرار دارند، توسط نیکوکاران با محدودیتهای سختگیرانه «سند هدیه» اهدا شدهاند که تصریح میکند آثار باید برای همیشه تحت مراقبت مؤسسه باقی بمانند. موزههایی که تلاش میکنند این آثار را بفروشند، باید از پیچ و خم چالشهای حقوقی عبور کنند و اغلب نیاز به تأیید دادستانهای کل ایالتی برای شکستن اعتمادهای اصلی دارند. این امر منجر به نبردهای حقوقی پرمخاطب و بحرانهای روابط عمومی شده است، زمانی که وارثان متوجه میشوند میراث اهدایی خانوادهشان در مسیر حراج قرار گرفته است.[5][7]
برای کاهش این خطرات، دستورالعملهای جهانی جدید، شفافیت بیسابقهای را الزامی میکنند. قبل از اینکه یک اثر فروخته شود، موزه باید توجیه خود را به صورت عمومی منتشر کند، ثابت کند که شیء مازاد است یا خارج از مأموریت اصلی مؤسسه قرار دارد، و نشان دهد که تمام موانع قانونی برطرف شدهاند. علاوه بر این، وجوه حاصل باید در حسابهای جداگانه و قابل حسابرسی عمومی ردیابی شوند تا اطمینان حاصل شود که هرگز به طور پنهانی جذب بودجه عملیاتی عمومی نمیشوند.[1][2][6]
بازار گستردهتر هنر نیز خود را برای تأثیر این تغییر نهادی آماده میکند. اگر صدها موزه به طور همزمان شروع به عرضه آثار سطح متوسط از استادان اروپایی کنند تا طرحهای تنوعبخشی خود را تأمین مالی کنند، هجوم ناگهانی عرضه میتواند قیمتهای حراج را برای آن دستههای خاص کاهش دهد. در مقابل، هجوم سرمایه نهادی که به دنبال آثار هنرمندان به حاشیه رانده شده از لحاظ تاریخی است، در حال حاضر ارزشگذاریها را در آن بخشها افزایش میدهد و یک حلقه بازخورد ایجاد میکند که همچنان واقعیتهای مالی تجارت جهانی هنر را تغییر میدهد.[4][7]
در نهایت، اجماع فروش آثار در سال ۲۰۲۶ نشاندهنده تعریف مجدد اساسی نقش موزه در جامعه است. مؤسسات در حال گذار از انبارداران منفعل تاریخ به ویراستاران فعال روایت فرهنگی هستند. موزهها با هرس دقیق ذخایر وسیع و دیده نشده خود، راهی برای پرداخت هزینه حفظ گذشته پیدا میکنند، در حالی که سرانجام فضایی برای آینده باز میکنند. موفقیت این سیاست کاملاً به انضباط هیئتهای مدیره موزه برای احترام به دیوارهای آتش مالی سختگیرانهای که اکنون برقرار شدهاند، بستگی دارد. اگر این تغییر به صورت اخلاقی مدیریت شود، نویدبخش آزاد شدن میلیاردها دلار سرمایه فرهنگی راکد است و تضمین میکند که «کانون هنری» فردا هم از نظر فیزیکی ایمن و هم واقعاً نماینده جهانی باشد که قصد به تصویر کشیدن آن را دارد.[3][7]
روند رویداد
April 2020
AAMD به طور موقت تحریمهای مربوط به فروش آثار را برای کمک به موزهها در جهت بقا در شوک مالی کووید-۱۹ به حالت تعلیق درآورد.
September 2022
AAMD قوانین خود را به طور دائمی اصلاح کرد و اجازه داد وجوه حاصل از فروش آثار برای «مراقبت مستقیم» از مجموعههای موجود استفاده شود.
2024-2025
مؤسسات بزرگ با واکنش عمومی و چالشهای حقوقی روبرو میشوند، زیرا شروع به فروش آثار برجسته برای تأمین مالی طرحهای تنوعبخشی میکنند.
2026
انجمنهای جهانی موزه بر سر یک سیاست واحد همسو میشوند و رسماً فروش آثار را هم برای حفظ و هم برای تنوعبخشی عمدی «کانون هنری» تأیید میکنند.
بررسی عمیق دیدگاهها
دیدگاه متصدیان مترقی
فروش آثار ابزاری ضروری برای اصلاح عدم تعادلهای تاریخی و تأمین مالی حفظ حیاتی است.
برای رهبران مترقی موزه، محاسبات ساده است: بودجههای سنتی خرید بسیار کوچک هستند که بتوانند مجموعهها را به طور معنیداری در طول عمر ما متنوع سازند. با نقد کردن آثار مازاد هنرمندان بیش از حد نمایش داده شده از لحاظ تاریخی، موزهها میتوانند فوراً میلیونها دلار آزاد کنند. آنها استدلال میکنند که وظیفه اصلی موزه این است که بازتابدهنده مردمی باشد که امروز به آنها خدمت میکند، نه اینکه به عنوان یک مقبره دائمی برای سلیقههای اهداکنندگان قرن نوزدهم عمل کند. از این منظر، نگه داشتن بیست طرح جزئی از یک استاد اروپایی در حالی که هنرمندان بومی معاصر نادیده گرفته میشوند، شکست در شجاعت کیوریتوریال است.
دیدگاه محافظهکاران سنتی
برخورد با مجموعههای موزه به عنوان داراییهای نقدشونده، اعتماد عمومی را نقض کرده و سوءاستفاده مالی را دعوت میکند.
سنتگرایان و بسیاری از مورخان هنر، مجموعه دائمی را به عنوان یک امانت عمومی مقدس میبینند که هرگز نباید از آن کسب درآمد شود. آنها هشدار میدهند که استثنای «مراقبت مستقیم» یک اسب تروجان است. حتی اگر هیئتهای مدیره فعلی به صورت اخلاقی عمل کنند، ایجاد این سابقه که هنر میتواند برای حل مشکلات مالی فروخته شود، سوءاستفادههای آینده را دعوت میکند. آنها استدلال میکنند که به محض فروش یک شاهکار به یک کلکسیونر خصوصی، برای همیشه از حوزه عمومی ناپدید میشود و سوابق تاریخی مؤسسه را صرفاً برای دنبال کردن روندهای کیوریتوریال معاصر، فقیر میسازد.
دیدگاه نهادهای حاکم
مقررات سختگیرانه و حسابهای محدود شده میتوانند مدیریت مجموعه را به طور ایمن مدرن کنند.
سازمانهایی مانند AAMD و ICOM خود را به عنوان میانه روهای عملگرا معرفی میکنند. آنها اذعان دارند که موزهها با فشار مالی بیسابقهای ناشی از زیرساختهای قدیمی و نیاز به مدرنسازی مجموعههای خود روبرو هستند. راهحل آنها کاملاً بر دیوارهای آتش بوروکراتیک سختگیرانه متکی است. آنها با تعریف صریح «مراقبت مستقیم» و الزامی کردن شفافیت عمومی برای هر فروش، معتقدند که یک دریچه اطمینان ایمن ایجاد کردهاند که به موزهها اجازه میدهد مجموعههای خود را هرس کنند بدون اینکه آنها را به قلکهای بدون نظارت تبدیل کنند.
آنچه نمیدانیم
- آیا هجوم ناگهانی آثار هنری تاریخی سطح متوسط به بازار، قیمتهای حراج را کاهش میدهد و در نتیجه درآمد مورد انتظار موزهها را کم میکند یا خیر.
- چند دادستان کل ایالتی برای جلوگیری از فروش آثار هنری که دارای محدودیتهای سختگیرانه و دهها ساله سند هدیه هستند، مداخله خواهند کرد.
اصطلاحات کلیدی
- فروش آثار (Deaccessioning)
- فرآیند رسمی و قانونی حذف دائمی یک شیء از مجموعه موزه، که معمولاً برای فروش آن در حراج انجام میشود.
- مراقبت مستقیم (Direct Care)
- حفظ فیزیکی آثار هنری، شامل درمانهای مرمتی و نگهداری در انبارهای کنترلشده از نظر آب و هوا، که صراحتاً هزینههای عملیاتی عمومی را مستثنی میکند.
- محدودسازی وجوه (Ring-fencing)
- روشی که در آن وجوه حاصل از فروش آثار هنری در حسابهای به شدت محدود شده قرار میگیرد که نمیتوانند برای عملیات عمومی موزه استفاده شوند.
- کانون هنری (The Art Canon)
- مجموعه آثار هنری و هنرمندانی که از لحاظ تاریخی مهمترین و تأثیرگذارترین در فرهنگ غربی تلقی میشوند.
پرسشهای متداول
آیا یک موزه میتواند برای پرداخت حقوق کارکنان، آثار هنری بفروشد؟
خیر. تحت دستورالعملهای جهانی جدید، وجوه حاصل از فروش آثار هنری فقط میتواند برای خرید آثار هنری جدید یا برای «مراقبت مستقیم» (حفظ فیزیکی) مجموعه موجود استفاده شود. استفاده از پول برای حقوق یا کسری عملیاتی همچنان به شدت ممنوع است.
اگر یک اهداکننده نخواهد هنر اهدایی او فروخته شود، چه اتفاقی میافتد؟
موزهها باید به «سند هدیه» اصلی که توسط اهداکننده امضا شده است، پایبند باشند. اگر اهداکننده صراحتاً فروش اثر هنری خود را محدود کرده باشد، موزه معمولاً نمیتواند آن را بفروشد مگر اینکه از چالشهای حقوقی پیچیده عبور کرده و از مقامات ایالتی اجازه بگیرد.
چرا موزهها این همه اثر هنری در انبار دارند؟
در طول قرنها، موزهها تعداد زیادی کمک مالی جمعآوری کردهاند و اغلب کل املاک را پذیرفتهاند. اکثر مؤسسات فقط فضای گالری برای نمایش بین ۱ تا ۵ درصد از کل داراییهای خود در هر زمان معین دارند.
منابع
[1]Association of Art Museum Directorsنهادهای حاکم بر موزه
Professional Practices in Art Museums
مطالعه در Association of Art Museum Directors →[2]International Council of Museumsنهادهای حاکم بر موزه
ICOM Code of Ethics for Museums
مطالعه در International Council of Museums →[3]The Art Newspaperمتصدیان و مدیران مترقی
Museums Section
مطالعه در The Art Newspaper →[4]Hyperallergicمتصدیان و مدیران مترقی
Museums Coverage
مطالعه در Hyperallergic →[5]Apollo Magazineمحافظهکاران سنتی
Art Market and Museum Policy
مطالعه در Apollo Magazine →[6]American Alliance of Museumsنهادهای حاکم بر موزه
Collections Stewardship
مطالعه در American Alliance of Museums →[7]تیم سردبیری کوهستان
تحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
هر زاویه. هر روز.
دریافت فرهنگ اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.









