رفتن به محتوای اصلی
تحلیل کوهستانسیاست هسته‌ایمقایسه چارچوب‌ها۳ شهریور ۱۴۰۵، ۱۴:۲۲· 7 دقیقه مطالعه· در جهان

تحول ساختاری در امنیت هسته‌ای خاورمیانه: مقایسه توافق ۱۲۳ آمریکا-عربستان با «استاندارد طلایی» امارات

توافق نهایی شده همکاری هسته‌ای غیرنظامی آمریکا و عربستان در سال ۲۰۲۶، از نظر ساختاری با «استاندارد طلایی» امارات در سال ۲۰۰۹ متفاوت است، زیرا راه را برای غنی‌سازی داخلی اورانیوم باز می‌گذارد. این تحلیل تطبیقی بررسی می‌کند که چگونه این دو چارچوب، عدم اشاعه را با دسترسی استراتژیک به بازار متعادل می‌کنند.

به قلم امیر رحیمی

طرفداران شراکت استراتژیک 40%حامیان عدم اشاعه 35%برنامه‌ریزان تنوع انرژی 25%
طرفداران شراکت استراتژیک
معتقدند که دخالت ایالات متحده استانداردهای ایمنی بالاتری را تضمین می‌کند تا اینکه عربستان با روسیه یا چین شریک شود.
حامیان عدم اشاعه
استدلال می‌کنند که اجازه غنی‌سازی داخلی، امنیت جهانی را تضعیف کرده و خطر مسابقه تسلیحاتی منطقه‌ای را به همراه دارد.
برنامه‌ریزان تنوع انرژی
انرژی هسته‌ای و چرخه کامل سوخت را برای گذار اقتصادی از سوخت‌های فسیلی ضروری می‌دانند.

برای دهه‌ها، ایالات متحده از تسلط خود بر فناوری هسته‌ای غیرنظامی به عنوان اهرمی اصلی برای اجرای استانداردهای جهانی عدم اشاعه استفاده کرده است. سازوکار قانونی این کنترل صادرات، توافقنامه بخش ۱۲۳ است که نام خود را از بخش مربوطه در قانون انرژی اتمی سال ۱۹۵۴ گرفته است. این معاهدات دوجانبه چارچوب‌های قانونی اجباری را تعیین می‌کنند که کشورهای خارجی باید قبل از اینکه شرکت‌های آمریکایی بتوانند راکتورهای هسته‌ای، مواد یا تخصص فنی را صادر کنند، بپذیرند. واشنگتن با مشروط کردن دسترسی به پیشرفته‌ترین مهندسی هسته‌ای جهان به رعایت دقیق پروتکل‌های ایمنی و امنیتی، از لحاظ تاریخی توانسته است مزایای انرژی هسته‌ای را گسترش دهد و در عین حال از گسترش تسلیحات هسته‌ای جلوگیری کند.[2]

تنش اصلی در هر برنامه هسته‌ای غیرنظامی در ماهیت دوگانه چرخه سوخت هسته‌ای نهفته است. همان فناوری سانتریفیوژ که برای غنی‌سازی اورانیوم تا سطوح پایین مورد نیاز برای تولید برق تجاری – معمولاً زیر پنج درصد – استفاده می‌شود، اگر دوباره پیکربندی شده و برای مدت طولانی‌تری کار کند، می‌تواند اورانیوم بسیار غنی‌شده لازم برای یک وسیله انفجاری هسته‌ای را تولید کند. در نتیجه، بحث اصلی در مذاکره هر توافق ۱۲۳ این است که چگونه با حق کشور دریافت‌کننده برای غنی‌سازی اورانیوم و بازفرآوری پلوتونیوم مصرف‌شده در خاک خود برخورد شود.

در سال ۲۰۰۹، ایالات متحده با امضای توافق ۱۲۳ با امارات متحده عربی، آنچه را که به طور گسترده به عنوان «استاندارد طلایی» عدم اشاعه شناخته شد، ایجاد کرد. تحت آن چارچوب، امارات به طور قانونی از حق خود برای غنی‌سازی داخلی اورانیوم و بازفرآوری پلوتونیوم صرف‌نظر کرد و موافقت نمود که تمام سوخت هسته‌ای خود را از بازار بین‌المللی خریداری کند. این ممنوعیت مطلق، تضمینی آهنین در برابر تسلیحاتی شدن فراهم کرد و معیاری بالا برای تمام مشارکت‌های هسته‌ای بعدی در خاورمیانه تعیین نمود.[2]

هفده سال بعد، نهایی شدن توافق هسته‌ای غیرنظامی آمریکا و عربستان در ژوئیه ۲۰۲۶، نشان‌دهنده یک گسست ساختاری از آن سابقه سختگیرانه است. عربستان سعودی که با اهداف بلندپروازانه تنوع اقتصادی «چشم‌انداز ۲۰۳۰» هدایت می‌شود، قصد دارد چندین راکتور برق ۱.۴ گیگاواتی بسازد تا شبکه برق داخلی خود را از نفت خام دور کند و بتواند آن هیدروکربن‌ها را برای کسب سود صادر کند. با این حال، ریاض، برخلاف امارات، همواره تأکید کرده است که کل زنجیره تأمین هسته‌ای – از استخراج ذخایر اورانیوم خود تا غنی‌سازی سوخت – را یک حق اقتصادی حاکمیتی می‌داند.

تفاوت‌های ساختاری کلیدی بین چارچوب‌های هسته‌ای امارات و عربستان.

پیمان ۳۰ ساله حاصل بین واشنگتن و ریاض، منعکس‌کننده یک تغییر عمیق در محاسبات استراتژیک ایالات متحده است. ایالات متحده که با رقابت شدید کنسرسیوم‌های هسته‌ای تحت حمایت دولت در روسیه و چین مواجه است – که فناوری راکتور را بدون درخواست امتیازات سختگیرانه عدم اشاعه ارائه می‌دهند – تصمیم گرفت شراکت استراتژیک را بر ممنوعیت‌های مطلق استاندارد طلایی اولویت دهد. این توافق یک بازار چند میلیارد دلاری را برای شرکت‌های هسته‌ای آمریکایی تضمین می‌کند و زیرساخت هسته‌ای عربستان را برای دهه‌ها به مهندسی و استانداردهای ایمنی ایالات متحده متصل می‌سازد.[1]

نکته مهم این است که چارچوب ۲۰۲۶ صراحتاً غنی‌سازی داخلی را ممنوع نمی‌کند. در عوض، مسیری را برای عربستان سعودی ایجاد می‌کند تا به طور بالقوه چرخه سوخت خود را توسعه دهد. بر اساس پارامترهای این توافق، دو کشور یک مطالعه دو ساله برای ارزیابی امکان‌سنجی تجاری ساخت یک تأسیسات غنی‌سازی «جعبه سیاه» در خاک عربستان انجام خواهند داد. در یک ترتیب جعبه سیاه، فناوری غنی‌سازی به صورت فیزیکی در کشور میزبان قرار دارد، اما اجزای حساس سانتریفیوژ مهر و موم شده و منحصراً توسط کشور تأمین‌کننده اداره می‌شوند و از لحاظ نظری از دسترسی میزبان به اسرار مهندسی زیربنایی جلوگیری می‌کنند.

این رویکرد ظرفیت مدیریت‌شده، یک سازش مهم را نشان می‌دهد. در حالی که عربستان سعودی را در مدار نظارتی ایالات متحده نگه می‌دارد، حامیان عدم اشاعه استدلال می‌کنند که این امر زیرساخت فیزیکی لازم برای غنی‌سازی را وارد یک منطقه بسیار بی‌ثبات می‌کند. وجود سانتریفیوژها، حتی اگر توسط یک شریک خارجی اداره شوند، ذاتاً زمان گریز لازم برای تولید مواد با درجه تسلیحاتی را کوتاه می‌کند، در صورتی که کشور میزبان تصمیم بگیرد بازرسان را اخراج کرده و تأسیسات را تصرف کند.

موضع این توافق در مورد راستی‌آزمایی بین‌المللی، چشم‌انداز عدم اشاعه را بیشتر پیچیده می‌کند. چارچوب ۲۰۲۶ آمریکا-عربستان، ریاض را ملزم به امضای پروتکل الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) نمی‌کند. پروتکل الحاقی یک توافقنامه پادمانی داوطلبانه و بسیار سخت‌گیرانه است که به بازرسان آژانس اختیارات گسترده‌ای برای انجام بازرسی‌های سرزده و درخواست دسترسی به تأسیسات اعلام نشده می‌دهد. کارشناسان کنترل تسلیحات مدت‌هاست که آن را یک الزام اساسی برای هر کشوری که به دنبال چرخه کامل سوخت هسته‌ای است، می‌دانند.

عربستان سعودی قصد دارد چندین راکتور برق ۱.۴ گیگاواتی برای تنوع بخشیدن به شبکه انرژی خود بسازد.
موضع این توافق در مورد راستی‌آزمایی بین‌المللی، چشم‌انداز عدم اشاعه را بیشتر پیچیده می‌کند.

حذف پروتکل الحاقی انتقادات شدیدی را از سوی جامعه عدم اشاعه به دنبال داشته است. تحلیلگران هشدار می‌دهند که تکیه صرف بر پادمان‌های دوجانبه استاندارد، در حالی که مسیر غنی‌سازی را مجاز می‌سازد، نظم هسته‌ای جهانی را تضعیف می‌کند. بدون ابزارهای تحقیقاتی گسترده‌ای که پروتکل الحاقی فراهم می‌کند، جامعه بین‌المللی دید کمتری نسبت به تمام فعالیت‌های هسته‌ای یک کشور دارد و خطر وقوع تحقیقات غنی‌سازی موازی و اعلام نشده را به صورت پنهان افزایش می‌دهد.

در مقابل، طرفداران این توافق استدلال می‌کنند که واقعیت‌های ژئوپلیتیکی سال ۲۰۲۶ رویکرد انعطاف‌پذیرتری را می‌طلبد. اگر ایالات متحده بر شرایط سختگیرانه استاندارد طلایی اصرار می‌ورزید، عربستان سعودی احتمالاً قراردادهای هسته‌ای خود را به رقبایی مانند چین یا روسیه واگذار می‌کرد. چنین نتیجه‌ای، واشنگتن را به طور کامل از نظارت نظارتی بر برنامه عربستان حذف می‌کرد و منجر به ایجاد زیرساخت هسته‌ای با تضمین‌های ایمنی کمتر و بدون هیچ پادمان دوجانبه آمریکایی می‌شد.[1]

از این منظر، توافق ۲۰۲۶ یک سازوکار عمل‌گرایانه برای حفظ نفوذ ایالات متحده است. ایالات متحده با ارائه یک مسیر مدیریت‌شده برای غنی‌سازی، تضمین می‌کند که شرکت‌های آمریکایی «شرکای انتخابی» برای توسعه هسته‌ای غیرنظامی عربستان باقی بمانند. این امر نه تنها به نفع زنجیره تأمین هسته‌ای داخلی ایالات متحده است، بلکه فرهنگ ایمنی و پروتکل‌های عملیاتی آمریکا را در زیربنای برنامه عربستان تثبیت می‌کند.[1]

پیامدهای امنیتی منطقه‌ای این تغییر ساختاری عمیق است. عربستان سعودی قبلاً اعلام کرده بود که اگر رقیب منطقه‌ای آن، ایران، به سلاح هسته‌ای دست یابد، به دنبال بازدارندگی هسته‌ای خواهد بود. ریاض با ایجاد یک چارچوب قانونی که می‌تواند در نهایت از غنی‌سازی داخلی حمایت کند، در حال ایجاد استراتژی‌های پوشش فناوری لازم برای تطبیق با قابلیت‌های غنی‌سازی موجود ایران است و به طور اساسی محاسبات بازدارندگی در خلیج فارس را تغییر می‌دهد.

این توافق اجازه یک مطالعه دو ساله در مورد امکان‌سنجی تأسیسات غنی‌سازی «جعبه سیاه» را می‌دهد.

واگرایی بین توافق ۲۰۰۹ امارات و توافق ۲۰۲۶ عربستان، تکامل گسترده‌تری را در دیپلماسی انرژی ایالات متحده برجسته می‌کند. استاندارد طلایی در دوره‌ای شکل گرفت که ایالات متحده تقریباً اهرم بی‌رقیبی در بازار جهانی هسته‌ای داشت. امروزه، گسترش رقبای یارانه‌ای دولتی، واشنگتن را مجبور به سازگاری کرده است و تضمین‌های مطلق عدم اشاعه را با دسترسی استراتژیک به بازار و نظارت دوجانبه معاوضه می‌کند.[2]

با حرکت توافق آمریکا-عربستان به سمت فاز اجرایی، تمرکز به مطالعه دو ساله امکان‌سنجی تجاری معطوف خواهد شد. پارامترهای فنی که در طول این دوره تعیین می‌شوند، در نهایت مشخص خواهند کرد که آیا مفهوم غنی‌سازی جعبه سیاه می‌تواند با موفقیت جاه‌طلبی‌های اقتصادی عربستان را با الزامات امنیتی جامعه بین‌المللی متعادل کند یا خیر.

در نهایت، چارچوب ۲۰۲۶ مرزهای همکاری هسته‌ای غیرنظامی را بازتعریف می‌کند. این چارچوب اذعان دارد که در یک جهان چندقطبی، اجرای سختگیرانه استاندارد طلایی ممکن است ناخواسته شرکای استراتژیک را به سمت تأمین‌کنندگان کمتر مسئولیت‌پذیر سوق دهد. ایالات متحده با پذیرش مدل ظرفیت داخلی مدیریت‌شده، تلاش می‌کند تا بین رقابت تجاری و عدم اشاعه تعادل برقرار کند – تعادلی ظریف که آینده امنیت هسته‌ای خاورمیانه را برای سی سال آینده شکل خواهد داد.[2]

نکات کلیدی

  • توافق ۱۲۳ آمریکا و عربستان در سال ۲۰۲۶، چارچوبی ۳۰ ساله برای همکاری هسته‌ای غیرنظامی ایجاد می‌کند.
  • برخلاف توافق ۲۰۰۹ امارات، چارچوب عربستان صراحتاً غنی‌سازی داخلی اورانیوم را ممنوع نمی‌کند.
  • این توافق شامل یک مطالعه دو ساله برای ارزیابی امکان‌سنجی یک تأسیسات غنی‌سازی «جعبه سیاه» در خاک عربستان است.
  • این توافق، شرط امضای پروتکل الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی توسط عربستان را حذف کرده است.

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

چارچوب «استاندارد طلایی» امارات

ممنوعیت مطلق غنی‌سازی و بازفرآوری داخلی اورانیوم.

توافق ۲۰۰۹ بین ایالات متحده و امارات متحده عربی، آنچه را که به عنوان «استاندارد طلایی» عدم اشاعه شناخته شد، ایجاد کرد. تحت این چارچوب، امارات به طور قانونی از حق غنی‌سازی اورانیوم یا بازفرآوری پلوتونیوم مصرف‌شده در خاک خود صرف‌نظر کرد و موافقت نمود که به طور کامل به بازار بین‌المللی برای سوخت هسته‌ای متکی باشد. این رویکرد زمانی مناسب است که کشور شریک، استقرار سریع تولید برق هسته‌ای را اولویت قرار دهد و مایل باشد حاکمیت چرخه سوخت را با دسترسی فوری به فناوری پیشرفته آمریکا و اعتماد بین‌المللی معاوضه کند. این قوی‌ترین تضمین ممکن را در برابر تسلیحاتی شدن فراهم می‌کند، زیرا عدم وجود تأسیسات غنی‌سازی، سازوکار فیزیکی لازم برای تولید مواد با درجه تسلیحاتی را از بین می‌برد. با این حال، زمانی که یک کشور کل زنجیره تأمین هسته‌ای – از استخراج تا غنی‌سازی – را یک حق اقتصادی حاکمیتی یا یک پوشش استراتژیک می‌داند، این رویکرد مناسب نیست.

چارچوب ظرفیت مدیریت‌شده عربستان ۲۰۲۶

اجازه مسیر غنی‌سازی داخلی تحت پادمان‌های دوجانبه را می‌دهد.

توافق ۱۲۳ آمریکا-عربستان در سال ۲۰۲۶ از نظر ساختاری از مدل امارات فاصله می‌گیرد و راه را برای غنی‌سازی داخلی باز می‌گذارد. به جای ممنوعیت مطلق، این چارچوب یک مطالعه دو ساله برای ارزیابی امکان‌سنجی تجاری یک تأسیسات غنی‌سازی «جعبه سیاه» در خاک عربستان، تحت پادمان‌های دوجانبه آمریکا، ایجاد می‌کند، اما به طور قابل توجهی بدون الزام پروتکل الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی. این رویکرد زمانی مناسب است که ایالات متحده با رقابت شدید ژئوپلیتیکی مواجه باشد؛ واشنگتن با ارائه یک چارچوب انعطاف‌پذیرتر، تضمین می‌کند که عربستان سعودی فناوری آمریکایی را به پیشنهادات کمتر محدودکننده چین یا روسیه ترجیح دهد. شواهدی که از این مدل حمایت می‌کنند نشان می‌دهند که نگه داشتن یک شریک در مدار نظارتی ایالات متحده، حتی با قابلیت‌های غنی‌سازی، ایمن‌تر از سوق دادن آنها به سمت رقبا است. با این حال، زمانی که هدف اصلی سیاست، عدم اشاعه مطلق باشد، این رویکرد مناسب نیست، زیرا زیرساخت فیزیکی لازم برای غنی‌سازی را وارد یک منطقه بی‌ثبات می‌کند.

چرا مهم است

قوانین ساختاری حاکم بر صادرات فناوری هسته‌ای، سرعت و ایمنی گذار جهانی انرژی را تعیین می‌کنند. ایالات متحده با تغییر رویکرد از ممنوعیت مطلق به ظرفیت داخلی مدیریت‌شده، در حال بازنویسی دستورالعمل عدم اشاعه برای نسل بعدی انرژی هسته‌ای است.

منابع

پوشش منابع

2 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

طرفداران شراکت استراتژیک 40%حامیان عدم اشاعه 35%برنامه‌ریزان تنوع انرژی 25%
  1. [1]U.S. Department of Energyطرفداران شراکت استراتژیک

    United States and Saudi Arabia Reach Historic Nuclear Cooperation Agreement

    مطالعه در U.S. Department of Energy
  2. [2]تیم سردبیری کوهستانبرنامه‌ریزان تنوع انرژی

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت جهان اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.