آیا استراتژی تجاری جدید کشورهای خلیج، تولد آرام یک نظم اقتصادی غیرمتعهد است؟
عربستان سعودی و امارات متحده عربی با استفاده از ۶ تریلیون دلار ثروت ملی و شبکهای از پیمانهای تجاری جدید، در حال ساختن یک معماری مالی چندقطبی در سراسر جنوب جهانی هستند.
به قلم هستی غفاری
این خبر را به اشتراک بگذارید
- سیاستگذاران خلیج
- استدلال میکنند که تنوعبخشی یک ضرورت حیاتی برای دوران پسا-نفتی است و مستلزم تجارت بدون اصطکاک با جنوب جهانی و آسیا است.
- نهادهای امنیتی غربی
- هشدار میدهند که ادغام عمیق فناوری و زیرساخت با چین و کشورهای غیرمتعهد، شراکتهای دفاعی ایالات متحده را پیچیده میکند.
- شرکای تجاری جنوب جهانی
- ورود سرمایه ملی کشورهای خلیج را به عنوان جایگزینی مطلوب برای نهادهای سنتی وامدهی غربی میبینند که توسعه سریعتر زیرساختها را ارائه میدهد.
واشنگتن چرخش کشورهای خلیج به سمت شرق را نوعی انحراف میبیند؛ پکن آن را پیوستن به یک بلوک جدید ضدغربی میداند. هر دو پایتخت درک نادرستی از نقشه دارند. تنش اصلی در استراتژی اقتصادی جدید خلیج این است که آیا این حرکت نشاندهنده رد سیستم مالی تحت رهبری ایالات متحده است یا صرفاً حداکثرسازی بیرحمانه سود. پاسخ هیچکدام نیست، و این استراتژی بسیار جاهطلبانهتر از یک چرخش ساده است.[7]
واقعیت عملگرایانه است اما از نظر ساختاری عمیق. عربستان سعودی، امارات متحده عربی و همسایگانشان از سرمایه ملی و معماری تجاری برای ساختن یک نظم اقتصادی غیرمتعهد استفاده میکنند. آنها در رقابت قدرتهای بزرگ طرف کسی را نمیگیرند؛ بلکه در حال ساختن یک سیستم موازی هستند که در آن هرگز مجبور به انتخاب نباشند.[6][7]
این تغییر دیگر صرفاً تئوری نیست. تا پایان سال ۲۰۲۵، حجم تجارت بین شورای همکاری خلیج فارس (GCC) و آسیا به ۵۱۶ میلیارد دلار رسید که تقریباً دو برابر ارزش تجارت خلیج با اقتصادهای غربی است. این امر نشاندهنده بازآرایی ساختاری کریدورهای تجاری سنتی است که نه با اختلالات موقت ژئوپلیتیکی، بلکه با انتخابهای لجستیکی و ساختارهای مالی جدید هدایت میشود.[1]
نکته حیاتی این است که این دیگر فقط داستان فروش نفت خام به پکن نیست. سریعترین رشد در تجارت خلیج اکنون در هند، کشورهای آسه آن، کره جنوبی و ژاپن گسترش یافته است. تمرکز این شراکتها فراتر از قراردادهای مهندسی و سوختهای فسیلی رفته و شامل حکمرانی هوش مصنوعی، زیرساختهای دیجیتال و تولید پیشرفته میشود.[2][3]
سازوکار محرک این ادغام، «توافقنامه جامع مشارکت اقتصادی» (CEPA) است. امارات متحده عربی به تنهایی تا اواسط سال ۲۰۲۶، تعداد ۳۸ مورد از این پیمانها را منعقد کرده است که دسترسی بدون اصطکاک صادرکنندگانش را به بیش از یک چهارم جمعیت جهان در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین فراهم میکند. این توافقنامهها در حال سیمکشی مجدد زنجیرههای تأمین جهانی برای دور زدن گلوگاههای سنتی غربی و تثبیت موقعیت خلیج به عنوان یک گره مرکزی هستند.[3][7]
موتور دوم این نظم غیرمتعهد، ثروت ملی است. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس اکنون تقریباً ۶ تریلیون دلار سرمایه ملی را مدیریت میکنند که بیش از یک سوم کل سرمایهگذاریهای خارجی صندوقهای تحت حمایت دولت در سطح جهان را تشکیل میدهد. این قدرت مالی اهرم لازم برای مذاکره برابر با بزرگترین اقتصادهای جهان را فراهم میکند.[4]
این قدرت مالی اهرم لازم برای مذاکره برابر با بزرگترین اقتصادهای جهان را فراهم میکند.
از لحاظ تاریخی، این ذخایر عظیم سرمایه به عنوان وامدهندگان نهایی به نهادهای غربی عمل میکردند و داراییهای در معرض خطر را در لندن و نیویورک خریداری میکردند. امروز، آنها سرمایهگذارانی فعال و هدفمند هستند که بخشهای آیندهمحور را هدف قرار دادهاند. سرمایهگذاری کشورهای خلیج در آفریقا به سطوح بیسابقهای رسیده است، به طوری که عربستان سعودی متعهد شده است ۴۱ میلیارد دلار طی دهه آینده سرمایهگذاری کند و امارات متحده عربی جایگاه خود را به عنوان بزرگترین سرمایهگذار خلیج در این قاره تثبیت کرده است.[3][7]
ما این استقرار استراتژیک را به وضوح در رقابت برای مواد معدنی حیاتی مشاهده میکنیم. برای تضمین جای پایی در منابعی که گذار انرژی را تقویت خواهند کرد، عربستان سعودی و امارات متحده عربی به بازیگران بینالمللی قاطعی تبدیل شدهاند و سهام عملیات معدنی در سراسر آفریقا و آمریکای لاتین را خریداری میکنند.[5]
در حالی که مس یک هدف اصلی است، لیتیوم همچنان محور استراتژیکی است که تنوع اقتصادی پسا-نفتی آنها حول آن میچرخد. کشورهای خلیج با کنترل ورودیهای زنجیرههای تأمین باتری، اهمیت اقتصادی خود را برای مدتها پس از اوج تقاضای نفت تضمین میکنند و ایالات متحده و چین را مجبور میکنند تا برای منابع حیاتی به آنها روی بیاورند، نه اینکه شرایط را دیکته کنند.[5][7]
قویترین استدلال مخالف با این تز «غیرمتعهد بودن»، وابستگی مستمر کشورهای خلیج به دلار آمریکا و تضمینهای امنیتی آمریکایی است. منتقدان استدلال میکنند که استقلال استراتژیک واقعی تا زمانی که مازاد مالی منطقه اساساً در یک نظم پولی متمرکز بر ایالات متحده ریشه داشته باشد، غیرممکن است.[7]
علاوه بر این، ارتش ایالات متحده همچنان ضامن نهایی امنیت دریایی در تنگه هرمز است. منتقدان معتقدند که استراتژی چندجانبهگرایی، یک تجمل است که تنها در سایه چتر امنیتی آمریکا فراهم میشود، نه جایگزینی برای آن. اگر یک درگیری شدید منطقهای رخ دهد، کشورهای خلیج همچنان برای دفاع به واشنگتن متکی خواهند بود.[7]
اما این انتقاد هدف کشورهای خلیج را به درستی درک نمیکند. هدف قطع روابط با واشنگتن نیست، بلکه ساختن معماری موازی کافی – در تجارت، فناوری و سرمایه – است تا منطقه هرگز به طور کامل به حسن نیت یک ابرقدرت وابسته نباشد. این استراتژی در مورد به حداکثر رساندن اهرم فشار است، نه تخریب پلها.[6][7]
نکات کلیدی
- تجارت خلیج و آسیا در سال ۲۰۲۵ به ۵۱۶ میلیارد دلار رسید که ارزش تجارت خلیج با غرب را دو برابر کرد.
- امارات متحده عربی ۳۸ توافقنامه جامع مشارکت اقتصادی امضا کرده است تا زنجیرههای تأمین جهانی را بازآرایی کند.
- صندوقهای ثروت ملی شورای همکاری خلیج فارس، که ۶ تریلیون دلار را مدیریت میکنند، به طور تهاجمی مواد معدنی حیاتی و هوش مصنوعی را هدف قرار دادهاند.
- این استراتژی با هدف ساختن یک معماری اقتصادی غیرمتعهد، از وابستگی به هر ابرقدرت واحدی اجتناب میکند.
بررسی عمیق دیدگاهها
سیاستگذاران خلیج
استدلال میکنند که تنوعبخشی یک ضرورت حیاتی برای دوران پسا-نفتی است و مستلزم تجارت بدون اصطکاک با جنوب جهانی و آسیا است.
از نظر رهبری کشورهای خلیج، چرخش به شرق یک بیانیه سیاسی علیه غرب نیست، بلکه یک الزام اقتصادی است. با شتاب گرفتن گذار انرژی جهانی، اتکای صرف به صادرات نفت خام به بازارهای غربی به عنوان یک ریسک بلندمدت غیرقابل قبول تلقی میشود. سیاستگذاران بر این باورند که با استفاده از ثروت ملی برای تضمین مواد معدنی حیاتی و امضای توافقنامههای CEPA برای گشایش بازارهای جدید، اقتصادهای خود را در برابر آینده بیمه میکنند و تضمین میکنند که همچنان گرههای ضروری در تجارت جهانی باقی بمانند.
نهادهای امنیتی غربی
هشدار میدهند که ادغام عمیق فناوری و زیرساخت با چین و کشورهای غیرمتعهد، شراکتهای دفاعی ایالات متحده را پیچیده میکند.
تحلیلگران دفاعی و دیپلماتیک در واشنگتن و بروکسل با نگرانی فزایندهای به استراتژی چندجانبهگرایی کشورهای خلیج مینگرند. در حالی که آنها منطق اقتصادی را تأیید میکنند، استدلال میکنند که اجازه دادن به شرکتهای چینی برای ساخت زیرساختهای دیجیتال و شبکههای هوش مصنوعی در خلیج، آسیبپذیریهای شدید اطلاعاتی و امنیتی ایجاد میکند. از این منظر، کشورهای خلیج نمیتوانند انتظار داشته باشند که تضمینهای امنیتی درجه یک ایالات متحده را حفظ کنند در حالی که همزمان بخش فناوری خود را با رقیب استراتژیک اصلی آمریکا ادغام میکنند.
شرکای تجاری جنوب جهانی
ورود سرمایه ملی کشورهای خلیج را به عنوان جایگزینی مطلوب برای نهادهای سنتی وامدهی غربی میبینند که توسعه سریعتر زیرساختها را ارائه میدهد.
برای کشورهایی در سراسر آفریقا، آمریکای لاتین و آسیای جنوب شرقی، ظهور ثروت ملی کشورهای خلیج نشاندهنده یک منبع جدید حیاتی سرمایه است. برخلاف وامهای صندوق بینالمللی پول یا بانکهای توسعه غربی که اغلب با شرایط ایدئولوژیک یا ساختاری سختگیرانه همراه هستند، سرمایهگذاریهای خلیج عمدتاً عملگرایانه و متمرکز بر بازده اقتصادی متقابل است. این شرکا رویکرد غیرمتعهد کشورهای خلیج را به عنوان الگویی میبینند که چگونه قدرتهای میانی میتوانند برای ساخت زیرساختها بدون کشیده شدن به درگیریهای قدرتهای بزرگ همکاری کنند.
چرا مهم است
کشورهای خلیج در سکوت در حال سیمکشی مجدد اقتصاد جهانی هستند. آنها با استفاده از ۶ تریلیون دلار ثروت ملی خود برای ایجاد کریدورهای تجاری و فناوری مستقل در سراسر جنوب جهانی، در حال خلق یک سیستم مالی چندقطبی هستند که در آن کشورها دیگر مجبور نیستند بین واشنگتن و پکن یکی را انتخاب کنند.
آنچه نمیدانیم
- ایالات متحده چگونه ممکن است از تحریمهای ثانویه یا اهرم دفاعی برای محدود کردن اشتراک فناوری بین کشورهای خلیج و چین استفاده کند.
- آیا سرمایهگذاریهای کشورهای خلیج در مواد معدنی حیاتی آفریقا و آمریکای لاتین به ظرفیت پالایش داخلی تبدیل خواهد شد یا خیر.
- یک رکود شدید اقتصادی جهانی چگونه بر سرعت استقرار صندوقهای ثروت ملی شورای همکاری خلیج فارس تأثیر خواهد گذاشت.
منابع
[1]Global Trade Reviewشرکای تجاری جنوب جهانیThe Middle East's pivot to Asia: from strategic to operational
مطالعه در Global Trade Review →
[2]The AP Heraldشرکای تجاری جنوب جهانیTrade statistics rarely announce a turning point
مطالعه در The AP Herald →
[3]APCO Worldwideسیاستگذاران خلیجInfluence today is negotiated more than it is announced
مطالعه در APCO Worldwide →
[4]Boston Consulting Groupسیاستگذاران خلیجAdapting the GCC Business Model to a Changing Global Environment
مطالعه در Boston Consulting Group →
[5]IISSنهادهای امنیتی غربیThe Gulf's critical-minerals strategy and geo-economic competition
مطالعه در IISS →
[6]Gulf Research CenterGulf states have moved from the margins of global politics closer to the center
مطالعه در Gulf Research Center →
[7]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت دیدگاه اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

