مکانیسم توافقنامههای بازل: مقایسه بازل ۱، ۲ و ۳ برای الزامات سرمایه بانکها
سیستم بانکداری جهانی برای جلوگیری از فروپاشی مالی، به توافقنامههای بازل متکی است که میزان سرمایهای را که بانکها باید در برابر ریسکهای خود نگهداری کنند، الزامی میکند. این بسته شواهد، سیر تکامل این استانداردها را از قانون کلی ۸ درصدی بازل ۱ تا بافرهای پیچیده نقدینگی و اهرمی بازل ۳ دنبال میکند.
به قلم حسین زارعی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- تنظیمکنندگان جهانی
- استدلال میکنند که بافرهای سختگیرانه، استاندارد شده سرمایه و نقدینگی برای جلوگیری از فروپاشی سیستمی و محافظت از مالیاتدهندگان ضروری هستند.
- بانکهای تجاری
- استدلال میکنند که الزامات سرمایه بیش از حد تنبیهی، وامدهی به اقتصاد واقعی را محدود کرده و رقابت جهانی را کاهش میدهد.
- تحلیلگران ریسک سیستمی
- استدلال میکنند که در حالی که بازل ۳ مشکلات ۲۰۰۸ را حل کرد، ریسک را به بخش مبهم بانکداری سایه منتقل میکند که تنظیمکنندگان بر آن نظارت ندارند.
روند رویداد
۱۹۸۸
بازل ۱ حداقل الزامات سرمایه ۸ درصدی را برای ریسک اعتباری معرفی میکند.
۲۰۰۴
بازل ۲ ریسک عملیاتی را اضافه میکند و به بانکها اجازه میدهد از مدلهای ریسک داخلی استفاده کنند.
۲۰۰۸
بحران مالی جهانی ضعفهای جدی در نقدینگی و کیفیت سرمایه بانکها را آشکار میکند.
۲۰۱۰
بازل ۳ منتشر میشود و نسبتهای سختگیرانه CET1، اهرمی و نقدینگی را معرفی میکند.
۲۰۱۷
نهاییسازی بازل ۳ کفهای خروجی را برای محدود کردن مدلهای داخلی تعیین میکند.
توافقنامههای بازل شالوده ساختاری بانکداری جهانی هستند و مرز ریاضی بین یک نهاد باثبات مالی و نجات آن توسط مالیاتدهندگان را تعیین میکنند. در طول سه دهه، این چارچوب از یک قانون کلی سرمایه ۸ درصدی به یک سیستم بسیار پیچیده شامل بافرهای سهام، کفهای نقدینگی و محدودیتهای اهرمی تکامل یافته است. خلاصه این تکامل، گذار از اعتماد به بانکها برای اندازهگیری ریسکهای خود به اجرای پشتوانههای سختگیرانه و استاندارد شده است که فرض میکنند مدلهای داخلی تحت فشار شکست خواهند خورد.[7]
برای درک این توافقنامهها، ابتدا باید سرمایه بانکی تعریف شود. سرمایه پولی نیست که در صندوق نگهداری شود؛ بلکه منبع تأمین مالی داراییهای یک بانک است. اگر بانکی ۱۰۰ دلار وام بدهد، آن وام یک دارایی است. اگر بانک آن وام را با ۹۵ دلار سپرده مشتری و ۵ دلار سهام سهامداران تأمین مالی کرده باشد، سرمایه آن ۵ دلار است. اگر وام نکول کند و بانک تنها ۹۰ دلار بازیابی کند، آن ۵ دلار سرمایه از بین میرود و بانک ورشکسته میشود زیرا نمیتواند سپردههای مشتریان را بازپرداخت کند. چارچوب بازل وجود دارد تا اطمینان حاصل شود که سهم سهام همیشه به اندازه کافی بزرگ است تا زیانهای محتمل را جذب کند.[1][6]
دوران مدرن مقررات سرمایه با بازل ۱ در سال ۱۹۸۸ آغاز شد. کمیته بازل برای نظارت بانکی (BCBS) یک قانون اساسی را وضع کرد: بانکها باید سرمایهای معادل حداقل ۸٪ از داراییهای موزون به ریسک (RWA) خود را نگهداری کنند. موزونسازی ریسک تصدیق میکرد که احتمال نکول سبدی از اوراق قرضه دولتی کمتر از سبدی از وامهای شرکتی است. داراییها در دستههای کلی با وزنهای ۰٪، ۲۰٪، ۵۰٪ یا ۱۰۰٪ قرار گرفتند.[1][3]
در حالی که بازل ۱ یک استاندارد جهانی واحد ایجاد کرد، کلی بودن آن به سرعت به یک نقطه ضعف تبدیل شد. از آنجا که تمام وامهای شرکتی وزن ریسک ۱۰۰٪ داشتند، وامی که به یک شرکت معتبر و دارای رتبه بالا داده میشد، به همان میزان سرمایه نیاز داشت که وامی به یک استارتاپ در حال ورشکستگی. این امر انگیزهای برای آربیتراژ نظارتی ایجاد کرد: بانکها سبدهای خود را به سمت پرریسکترین داراییها در یک دسته مشخص سوق دادند تا بازدهی را به حداکثر برسانند، زیرا میدانستند الزامات سرمایه ثابت باقی میماند.[1]
در سال ۲۰۰۴، تنظیمکنندگان بازل ۲ را برای رفع این انحرافات نهایی کردند. بازل ۲ یک ساختار سهستونی معرفی کرد: حداقل الزامات سرمایه، بررسی نظارتی و انضباط بازار. نکته حیاتی این بود که تعریف ریسک را گسترش داد تا ریسک عملیاتی—تهدید زیان ناشی از تقلب، خرابی سیستم یا اقدامات قانونی—را در کنار ریسکهای اعتباری و بازار سنتی شامل شود.[2][4]
ویژگی تعیینکننده، و در نهایت فاجعهبار، بازل ۲، رویکرد آن به ریسک اعتباری بود. این توافقنامه به بانکهای پیشرفته اجازه داد تا از مدلهای مبتنی بر رتبهبندی داخلی (IRB) برای محاسبه وزنهای ریسک خود استفاده کنند. اگر دادههای تاریخی اختصاصی یک بانک نشان میداد که یک بخش خاص از اوراق بهادار با پشتوانه رهن عملاً بدون ریسک است، بانک میتوانست وزن ریسک نزدیک به صفر به آن اختصاص دهد و به طور چشمگیری میزان سرمایهای را که باید در برابر آن داراییها نگه دارد، کاهش دهد.[2]
بحران مالی جهانی ۲۰۰۸ به عنوان یک آزمون استرس وحشیانه برای بازل ۲ عمل کرد و این چارچوب شکست خورد. بانکها مدلهای داخلی خود را بهینهسازی کرده بودند تا سهام واقعی بسیار کمی در برابر ترازنامههای عظیم و بسیار اهرمی نگه دارند. هنگامی که بازار مسکن ایالات متحده سقوط کرد، داراییهایی که توسط مدلهای داخلی "ایمن" تلقی میشدند، نکول کردند. بافرهای سرمایه فوراً ناپدید شدند و یک انجماد سیستمی در بازارهای اعتباری جهانی ایجاد شد که مستلزم مداخلات گسترده دولتی بود.[3][6]
بحران مالی جهانی ۲۰۰۸ به عنوان یک آزمون استرس وحشیانه برای بازل ۲ عمل کرد و این چارچوب شکست خورد.
بازل ۳ که در سال ۲۰۱۰ معرفی شد، نشاندهنده یک تغییر پارادایم بود. بازل ۳ به جای تمرکز صرف بر میزان کل سرمایه، به شدت کیفیت آن سرمایه را تنظیم کرد. این توافقنامه تمرکز سختگیرانهای بر سرمایه مشترک ردیف ۱ (CET1)—بالاترین کیفیت و جذبکننده زیانترین شکل سرمایه، که عمدتاً شامل سهام عادی و سود انباشته است. حداقل الزامات CET1 از ۲٪ به ۴٫۵٪ افزایش یافت و با یک بافر اجباری حفظ سرمایه ۲٫۵٪ تکمیل شد.[4][6]
فراتر از سرمایه، بحران ۲۰۰۸ نشان داد که بانکها میتوانند سرمایه کافی داشته باشند اما اگر پول نقدشان تمام شود، باز هم شکست بخورند. بازل ۳ اولین استانداردهای جهانی نقدینگی را معرفی کرد. نسبت پوشش نقدینگی (LCR) حکم میکند که بانکها باید داراییهای با نقدینگی بالا (مانند اوراق قرضه دولتی) کافی برای بقا در یک سناریوی استرس شدید ۳۰ روزه را نگهداری کنند. نسبت تأمین مالی پایدار خالص (NSFR) بانکها را ملزم میکند که یک پروفایل تأمین مالی پایدار را در افق یک ساله حفظ کنند و از اتکای بیش از حد به تأمین مالی عمدهفروشی کوتاهمدت جلوگیری میکند.[6]
برای مقابله با دستکاری وزنهای ریسک، بازل ۳ یک پشتوانه غیرمبتنی بر ریسک نیز اجرا کرد: نسبت اهرمی. این قانون بانکها را ملزم میکند که سرمایه ردیف ۱ معادل حداقل ۳٪ از کل تعهدات بدون وزن خود را نگهداری کنند. حتی اگر مدلهای داخلی یک بانک ادعا کنند که داراییهای آن ریسک صفر دارند، نسبت اهرمی یک کف سخت برای تأمین مالی سهام را تضمین میکند و از گسترش شدید ترازنامه که قبل از ۲۰۰۸ مشاهده شد، جلوگیری میکند.[4][6]
نهاییسازی بازل ۳—که اغلب به طور عامیانه به آن بازل ۴ گفته میشود—در سال ۲۰۱۷ مورد توافق قرار گرفت تا حفرههای باقیمانده در مدلسازی داخلی را ببندد. تنظیمکنندگان مشاهده کردند که بانکهای مختلف که مدلهای خود را بر روی دقیقاً همان سبد فرضی اعمال میکردند، الزامات سرمایه بسیار متفاوتی تولید میکردند. راهحل، معرفی "کف خروجی" بود.[3][5]
کف خروجی حکم میکند که الزامات سرمایه مدلسازی شده داخلی یک بانک نمیتواند کمتر از ۷۲٫۵٪ از الزامات محاسبه شده با استفاده از رویکرد استاندارد شده تنظیمکننده باشد. این مکانیسم صراحتاً مزیت سرمایهای را که یک بانک میتواند از مدلهای اختصاصی خود کسب کند، محدود میکند و زمینه بازی برابرتر را تضمین کرده و اعتبار را به محاسبه داراییهای موزون به ریسک بازمیگرداند.[3][4]
اجرای این توافقنامهها یک تمرین پیچیده ژئوپلیتیکی است. BCBS فاقد اختیار قانونگذاری است؛ این کمیته استانداردهایی را صادر میکند که تنظیمکنندگان ملی—مانند فدرال رزرو در ایالات متحده یا بانک مرکزی اروپا—باید آنها را به قوانین داخلی تبدیل کنند. این فرآیند اغلب منجر به اصطکاک قضایی میشود، زیرا کشورها جدولهای زمانی را تنظیم میکنند یا قوانین را برای محافظت از بخشهای بانکی داخلی خود "طلایی" میکنند.[3][5]
از آنجا که بازل ۳ و نهاییسازی آن، وامدهی سنتی بانکی را نیازمند سرمایه بیشتری میکند، یک تغییر ساختاری در مالیه جهانی در حال وقوع است. ارائه اعتبار به طور فزایندهای از بانکهای تجاری تحت نظارت به بخش بانکداری سایه—صندوقهای اعتباری خصوصی، مدیران دارایی و نهادهای مالی غیربانکی—مهاجرت میکند. این نهادها خارج از محدودیتهای سختگیرانه سرمایه و نقدینگی چارچوب بازل فعالیت میکنند.[5]
مکانیسم توافقنامههای بازل یک چرخه مستمر از مقررات و آربیتراژ را نشان میدهد. چارچوب فعلی به طور قابل توجهی قویتر از سیستمی است که در سال ۲۰۰۸ فروپاشید، و مجهز به بافرهای سهام عمیقتر و کفهای نقدینگی سختگیرانه است. با این حال، از آنجا که ریسک به بخشهای غیرقابل تنظیم منتقل میشود، آزمون نهایی بازل ۳ این خواهد بود که آیا سیستم مالی را ایمن کرده است، یا صرفاً آسیبپذیریها را به جای دیگری منتقل کرده است.[5][7]
نکات کلیدی
- بازل ۱ نسبت سرمایه پایه ۸ درصدی را ایجاد کرد اما با تمام وامهای شرکتی به یک اندازه پرریسک برخورد میکرد.
- بازل ۲ مدلهای داخلی را معرفی کرد، که ناخواسته به بانکها اجازه داد تا قبل از بحران ۲۰۰۸، الزامات سرمایه خود را بهینه و کاهش دهند.
- بازل ۳ تمرکز را از کل سرمایه به سهام با کیفیت بالا (CET1) تغییر داد و اولین استانداردهای جهانی نقدینگی را معرفی کرد.
- نهاییسازی بازل ۳ محدود میکند که بانکها تا چه حد میتوانند الزامات سرمایه خود را با استفاده از مدلهای ریسک اختصاصی کاهش دهند.
بررسی عمیق دیدگاهها
دیدگاه تنظیمکنندگان جهانی
بافرهای استاندارد شده سرمایه و نقدینگی برای جلوگیری از فروپاشی سیستمی ضروری هستند.
نهادهایی مانند بانک تسویه حسابهای بینالمللی و سازمان بانکداری اروپا، تکامل این توافقنامهها را به عنوان یک اصلاح ضروری برای غرور اوایل دهه ۲۰۰۰ میبینند. آنها استدلال میکنند که مدلهای داخلی، در حالی که از نظر تئوری دقیق بودند، در طول بحران ۲۰۰۸ به طور فاجعهباری چرخهای عمل کردند. با اجرای کفهای خروجی سختگیرانه و نسبتهای نقدینگی، تنظیمکنندگان قصد دارند اطمینان حاصل کنند که بخش بانکی میتواند زیانهای خود را در طول یک رکود شدید جذب کند و مالیاتدهندگان را به طور کامل از نجاتهای مالی آینده مصون نگه دارد.
دیدگاه بانکهای تجاری
الزامات سرمایه بیش از حد تنبیهی، وامدهی را محدود کرده و رقابت جهانی را کاهش میدهد.
بانکهای تجاری بزرگ و گروههای صنعتی استدلال میکنند که چارچوب نهایی شده بازل ۳—به ویژه کف خروجی ۷۲٫۵٪—بیش از حد کلی است و وامدهی کمریسک را جریمه میکند. آنها معتقدند که مجبور کردن بانکها به نگهداری سرمایه اضافی در برابر داراییهای ایمن، ظرفیت آنها برای ارائه اعتبار به کسبوکارهای کوچک و مصرفکنندگان را کاهش میدهد. علاوه بر این، بانکهای اروپایی اغلب استدلال میکنند که این قوانین به طور نامتناسبی به نفع مؤسسات ایالات متحده است، که بیشتر به بازارهای سرمایه متکی هستند تا وامدهی سنتی ترازنامهای.
دیدگاه تحلیلگران ریسک سیستمی
بازل ۳ مشکلات ۲۰۰۸ را حل کرد اما ریسک را به بخش مبهم بانکداری سایه منتقل میکند.
اقتصاددانان مالی و تحلیلگران ریسک سیستمی اذعان دارند که بانکهای سنتی امروزه بسیار ایمنتر از سال ۲۰۰۷ هستند. با این حال، آنها هشدار میدهند که الزامات سختگیرانه سرمایه بازل ۳ صرفاً ریسک را جابجا کرده است نه اینکه آن را از بین ببرد. از آنجا که وامدهی بانکی گرانتر میشود، ارائه اعتبار به سمت سهام خصوصی، صندوقهای پوشش ریسک و سایر نهادهای مالی غیربانکی مهاجرت کرده است. این نهادها بدون محدودیتهای سرمایه و نقدینگی بازل فعالیت میکنند و یک نقطه کور برای تنظیمکنندگان ایجاد میکنند که میتواند بحران سیستمی بعدی را آغاز کند.
چرا مهم است
الزامات سرمایه تعیین میکنند که بانکها چه میزان پول را میتوانند به اقتصاد واقعی وام دهند و چه میزان را باید به عنوان ذخیره نگه دارند. وقتی این قوانین بیش از حد سست باشند، مالیاتدهندگان هزینهی نجات بانکها را میپردازند؛ وقتی بیش از حد سختگیرانه باشند، اعتبار محدود شده و رشد اقتصادی کُند میشود.
منابع
[1]Bank for International Settlementsتنظیمکنندگان جهانیInternational convergence of capital measurement and capital standards
مطالعه در Bank for International Settlements →
[2]Bank for International Settlementsتنظیمکنندگان جهانیBasel II: International Convergence of Capital Measurement and Capital Standards: a Revised Framework
مطالعه در Bank for International Settlements →
[3]Federal Reserve Bank of St. Louisتنظیمکنندگان جهانیBasel Finalization: The History and Implications for Capital Regulation – Part I
مطالعه در Federal Reserve Bank of St. Louis →
[4]European Banking Authorityتنظیمکنندگان جهانیThe Basel framework: the global regulatory standards for banks
مطالعه در European Banking Authority →
[5]Deutsche Bankبانکهای تجاریBasel accords: yesterday, today and tomorrow
مطالعه در Deutsche Bank →
[6]Corporate Finance Instituteتحلیلگران ریسک سیستمیBasel III — How the World Rebuilt Banking Safety After the Greatest Financial Crisis
مطالعه در Corporate Finance Institute →
[7]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت اخبار و سیاست اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.
