شباهت، نشانه و قرارداد: سه حالت معنایی از نگاه چارلز پرس
چارلز سندرز پرس، فیلسوف آمریکایی، تمام شیوههای معناسازی انسان را به سه دسته مجزا تقسیم کرد: شمایلها، نمایهها و نمادها. درک نحوه عملکرد این نشانهها به ما میگوید که چرا برخی از طراحیها در یک چشمبههمزدن مرزهای فرهنگی را درمینوردند، در حالی که فهم برخی دیگر نیازمند سالها آموزش و قراردادهای اجتماعی است.
به قلم یاسر شاهرخی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- طراحان رابط کاربری
- بر کاربرد عملی نشانهها تمرکز دارند و تشخیص کاربر و بار شناختی پایین را بر خلوص فلسفی ترجیح میدهند.
- خلوصگرایان نشانهشناختی
- بر دستهبندی دقیق و سختگیرانه نشانهها برای تحلیل شکستهای ارتباطی و حقیقت فلسفی پافشاری میکنند.
- نظریهپردازان رسانه
- بررسی میکنند که چگونه با ناپدید شدن مراجع فیزیکی، تغییرات تکنولوژیک در طول زمان شمایلها را به نماد تبدیل میکنند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- روانشناسان شناختی
- زبانشناسان
نکات کلیدی
- چارلز پرس تمام نشانهها را به شمایل (شباهت)، نمایه (علیت) و نماد (قرارداد) تقسیم کرد.
- شمایلها از سدهای زبانی عبور میکنند اما در انتقال مفاهیم انتزاعی لنگ میزنند.
- نمایهها شواهد فیزیکی از یک شیء ارائه میدهند، مانند یک ردپا یا یک عکس.
- نمادها کاملاً به عادات فرهنگیِ آموختهشده وابستهاند، که آنها را قدرتمند اما انحصاری میکند.
- بسیاری از «آیکونهای» دیجیتال، مانند فلاپیدیسک برای ذخیرهسازی، با ناپدید شدن مراجع فیزیکیشان، عملاً به نماد تبدیل شدهاند.
چرا مهم است
هر رابط کاربری که با آن کار میکنید، هر تابلویی که میخوانید و هر کلمهای که به زبان میآورید، روی قوانین نامرئی معنا سوار است. درک تفاوت بین شمایل، نمایه و نماد به خوبی روشن میکند که چرا گاهی ارتباطات به بیدردسرترین شکل ممکن شکل میگیرد و گاهی هم طراحیها کاربر را در یک هزارتوی گیجکننده رها میکنند.
بوستون، ۱۴ مه ۱۸۶۷. چارلز سندرز پرس (Charles Sanders Peirce)، شیمیدان و منطقدان ۲۸ ساله، مقابل اعضای آکادمی هنر و علوم آمریکا ایستاده تا مقالهای با عنوان «فهرست جدیدی از مقولهها» را ارائه دهد. او در تلاش است تا گره از مشکلی باز کند که از زمان ارسطو روی اعصاب فیلسوفان رژه میرفت: دقیقاً چگونه یک علامت روی کاغذ، یک صدا در هوا، یا یک شکل در ذهن، برای کسی که آن را مشاهده میکند معنایی پیدا میکند؟ این دانشمند جوان در حال پیریزی سیستمی است که روزی بر همهچیز، از تابلوهای راهنمای فرودگاههای بینالمللی گرفته تا گوشی هوشمند توی جیب شما، حکمرانی خواهد کرد.[1]
پاسخ پرس، که طی ۴۷ سال بعد و تا زمان مرگش در سال ۱۹۱۴ صیقل خورد، به شالوده نشانهشناسی مدرن تبدیل شد. او به این نتیجه رسید که ما انسانها واقعیت را دقیقاً از طریق سه نوع نشانه پردازش میکنیم: شمایل (icon)، نمایه (index) و نماد (symbol). برخلاف زبانشناسان اروپایی که سفت و سخت فقط روی کلمات گفتاری و نوشتاری تمرکز داشتند، پرس یک معماری جهانی برای معنا بنا کرد. او چارچوبی میخواست که بتواند توضیح دهد چگونه یک ردپا، یک نقاشی و یک معادله ریاضی، همگی اطلاعات را به مغز انسان مخابره میکنند.[1][7]
مرزبندی بین این سه، کاملاً به رابطه بین «دال» - یعنی همان علامت یا صدای فیزیکی - و مفهوم «مدلول» که نمایندگیاش میکند، بستگی دارد. یک شمایل به این دلیل معنا دارد که شبیه چیزی است. یک نمایه به این دلیل معنا دارد که به لحاظ فیزیکی معلولِ چیزی است. و یک نماد فقط به این دلیل معنا دارد که گروه خاصی از مردم توافق کردهاند که اینطور باشد. درک این سهگانه توضیح میدهد که چرا برخی طراحیها مثل آب خوردن از مرزهای فرهنگی عبور میکنند، در حالی که رمزگشایی از برخی دیگر نیازمند سالها یادگیری قراردادهاست. این در واقع همان گرامر نامرئی ارتباطات بصری است.[2][3]
بیایید شمایل را در نظر بگیریم. در چارچوب فکری پرس، یک شمایل دارای ویژگیهای فیزیکی یا ساختاری مشترک با شیء مورد نظر است. نقشه پاریس، شمایلی از پاریس است؛ پرتره یک پادشاه، شمایلی از آن پادشاه است؛ و ماکت یک ساختمان، شمایلی از آن ساختمان است. رابطه در اینجا، رابطه شباهتِ محض است. ناظر برای درک این ارتباط نیازی به دانستن زبان خاصی ندارد، البته به شرطی که شیء اصلی یا چیزی شبیه به آن را در زندگی خودش دیده باشد.[1][6]
پرس مینویسد: «شمایل هیچ ارتباط پویایی با شیئی که بازنمایی میکند ندارد»، و اشاره میکند که ویژگیهای آن صرفاً شبیه ویژگیهای شیء است و احساسات مشابهی را در ذهن برمیانگیزد. همین موضوع باعث میشود شمایلها در عبور از سدهای زبانی به طرز شگفتانگیزی کارآمد باشند. نقاشی یک چاپگر روی صفحه کامپیوتر برای رمزگشایی نیازی به دایره لغات انگلیسی ندارد، به شرطی که کاربر بداند یک چاپگر فیزیکی چه شکلی است. این مستقیمترین شکل ترجمه بصری است که در اختیار یک طراح قرار دارد. به همین دلیل است که پایانههای حملونقل بینالمللی برای نشان دادن سرویسهای بهداشتی، غذاخوریها و تاکسیها تا این حد به تابلوهای شمایلی وابستهاند.[8]
اما نمایه، نیازمند مدرک است. یک نشانه نمایهای به صورت فیزیکی به چیزی که نمایندگی میکند متصل است، که اغلب از طریق یک رابطه مستقیم علت و معلولی شکل میگیرد. دود، نمایه آتش است. ردپا در گلولای، نمایه حیوانی است که از آنجا عبور کرده. بادنمایی که رو به شمال ایستاده، نمایه جهت وزش باد است. نمایه لزوماً شبیه شیء خود نیست - دود هیچ شباهتی به شعله ندارد - اما ثابت میکند که آن شیء وجود دارد یا اخیراً آنجا بوده است. علائم پزشکی کاملاً بر اساس منطق نمایهای کار میکنند؛ تب، نمایه یک عفونت پنهان است و واقعیتی را مخابره میکند که بیمار قادر به بیان آن نیست.[2][4]
یک نشانه نمایهای به صورت فیزیکی به چیزی که نمایندگی میکند متصل است، که اغلب از طریق یک رابطه مستقیم علت و معلولی شکل میگیرد.
عکاسی در این چارچوب، یک مطالعه موردی جذاب در نشانهشناسی است. در حالی که یک عکس دقیقاً شبیه سوژه خود است - که آن را به شدت شمایلی میکند - اما در اساس یک نمایه است. یک عکس سنتی با برخورد نور به سوژه و بازتاب آن روی یک امولسیون شیمیایی یا سنسور دیجیتال خلق میشود. تصویرِ بهدستآمده، یک ردپای فیزیکی مستقیم از واقعیت است که لحظه خاصی از زمان را ثبت کرده. همین کیفیت نمایهای است که به عکسها در دادگاه وزنِ مدرک و سندیت میبخشد؛ جایگاهی که یک نقاشیِ فوقواقعگرایانه (هایپررئال) هرگز نمیتواند به آن دست یابد، چرا که نقاشی صرفاً یک شمایل است که به جای برخورد فیزیکی با نور، از ذهن هنرمند زاییده شده است.[6]
و در نهایت، به نماد میرسیم. نمادها هیچگونه شباهت فیزیکی یا ارتباط علی با اشیاء خود ندارند. معنای آنها کاملاً دلبخواهی و قراردادی است و منحصراً با عادت، قانون یا قراردادهای فرهنگی زنده میماند. کلمه انگلیسی «dog» (سگ) نه شبیه سگ است و نه به لحاظ فیزیکی معلولِ وجود یک سگ. این کلمه تنها به این دلیل به معنای یک سگسانِ چهارپا است که انگلیسیزبانان طی قرنها تکامل زبانی، به طور دستهجمعی روی این ارتباط توافق کردهاند. اگر این توافق جمعی دود شود و به هوا برود، نماد دوباره به چیزی بیش از جوهر بیمعنی روی کاغذ تبدیل نخواهد شد.[1][3]
از آنجا که نمادها از قید و بند واقعیت فیزیکی رها هستند، انعطافپذیری بینهایتی دارند. آنها به انسانها اجازه میدهند تا مفاهیم به شدت انتزاعی - مثل عدالت، فردا، ریاضیات یا آزادی - را که نمیتوان به شکل یک شمایل کشید یا به عنوان یک نمایه ردیابی کرد، به یکدیگر منتقل کنند. با این حال، این قدرتِ شگرف با یک هزینه شناختی سنگین همراه است. یک فرد باید هزاران شکل قراردادی، مانند حروف یک الفبا یا سینتکس یک زبان برنامهنویسی را حفظ کند تا این نمادها بتوانند معنایی تولید کنند. استانداردسازی جهانی علائم راهنمایی و رانندگی، مانند هشتضلعی قرمز برای «ایست»، نشان میدهد که چگونه اشکال قراردادی میتوانند به یک پذیرش تقریباً جهانی دست یابند، اما این امر تنها از طریق تکرار بیوقفه و استانداردشده ممکن است.[5][7]
در طراحی دیجیتال مدرن، این سه دسته اغلب در هم فرو میروند و اصطکاکهای غیرمنتظرهای ایجاد میکنند. آیکون «ذخیره» (save) در اکثر رابطهای نرمافزاری یک مثال کلاسیک است: تصویری از یک فلاپیدیسک ۳.۵ اینچی. در سال ۱۹۹۵، این یک شمایلِ واقعی بود. دقیقاً شبیه همان شیء فیزیکی بود که کاربران برای ذخیره دادههایشان وارد کامپیوتر میکردند. شباهت مستقیم، فیزیکی و برای هر کسی که در یک دفتر کار میکرد، فوراً قابل تشخیص بود. این تصویر، پلی بود بین میز کار فیزیکی و دسکتاپ دیجیتال.[3]
اما امروز، یک توسعهدهنده نرمافزار ۲۰ ساله احتمالاً هرگز یک فلاپیدیسک فیزیکی را در دست نگرفته است. برای آن نسل از کاربران، آن مربع با دریچه فلزی کشویی دیگر شبیه هیچ مرجع فیزیکی در محیط زندگیشان نیست. این تصویر کاملاً به یک نماد تبدیل شده است - یک شکل قراردادی که صرفاً از طریق عادت فرهنگی به معنای «ذخیره داده» است. شمایل مرده است و یک نماد جای آن را گرفته و جسد شمایل را به تن کرده است. این تغییر و جابجایی نشانهشناختی دائماً در فناوری رخ میدهد؛ از آیکون گوشی تلفن که برای تماسهای موبایلی استفاده میشود گرفته تا تختهشاسی فیزیکی (clipboard) که برای کپی کردن دیجیتال به کار میرود.[3][7]
این جابجایی، یک تنش اساسی در طراحی رابط کاربری را برجسته میکند. طراحان اغلب برای رسیدن به آیکونهای جهانی تقلا میکنند، به این امید که بار شناختیِ یادگیری نمادهای جدید را دور بزنند و نرمافزار خود را برای بازار جهانی فوراً قابل استفاده کنند. با این حال، از آنجا که فناوری ابزارهای فیزیکی را انتزاعی میکند - و چرخدندهها، پوشهها و صندوقهای پست را با معماری نامرئی ابری جایگزین میکند - حفظ شمایلهای واقعی به طور فزایندهای دشوار میشود. شما نمیتوانید تصویری از فرآیندی بکشید که هیچ شکل فیزیکی ندارد. نتیجه این امر، یک چشمانداز دیجیتال است که به شدت به نمادهای آموختهشدهای متکی است که خود را در لباس شمایلهای بصری جا زدهاند.[8]
خود پرس این سیالیت را پیشبینی کرده بود و به خوانندگانش هشدار داد که نشانهها به ندرت در یک حالت خالص و ایزوله وجود دارند. یک تابلوی راهنمایی و رانندگی که شبح یک گوزن را نشان میدهد، شمایلی است چون شبیه یک گوزن است. نمایهای است چون به حضور فیزیکی گوزنهای واقعی در این منطقه جغرافیایی خاص اشاره میکند. و نمادین است چون شکل لوزی زرد آن، یک فرمت هشدار قراردادی است که مقامات بزرگراه روی آن توافق کردهاند. معنا، ترکیبی از هر سه حالت است که به طور همزمان کار میکنند و هر کدام دیگری را تقویت میکنند تا مطمئن شوند راننده پایش را روی ترمز میگذارد.[1][5]
قدرت ماندگار سهگانه پرس در کاربرد تشخیصی آن نهفته است. وقتی یک کمپین بهداشت عمومی در انتقال یک خطر شکست میخورد، یا یک رابط نرمافزاری کاربرانش را گیج میکند، تقریباً همیشه میتوان ردپای این شکست را در عدم تطابق دستهبندی نشانهها پیدا کرد. تکیه بر یک نماد زمانی که مخاطب فاقد قرارداد فرهنگی آن است، یا استفاده از شمایلی که دیگر شبیه واقعیتِ کاربر نیست، فروپاشی معنا را تضمین میکند. پرس با تجزیه ارتباطات به اجزای اتمی آن، یک جعبهابزار بیزمان و همیشگی ارائه کرد تا مطمئن شویم آنچه سیگنال میدهیم، دقیقاً همان چیزی است که دیده میشود.[3][8]
منابع
[1]Stanford Encyclopedia of Philosophyخلوصگرایان نشانهشناختیPeirce's Theory of Signs
مطالعه در Stanford Encyclopedia of Philosophy →
[2]The Chicago School of Media Theoryنظریهپردازان رسانهsymbol-index-icon
مطالعه در The Chicago School of Media Theory →
[3]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[4]The Indexerنظریهپردازان رسانهIndex, icon, symbol: a tale of abduction
مطالعه در The Indexer →
[5]Rozenberg Quarterlyخلوصگرایان نشانهشناختیCharles S. Peirce's Theory Of Abduction And The Aristotelian Enthymeme From Signs
مطالعه در Rozenberg Quarterly →
[6]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[7]Media Studiesنظریهپردازان رسانهCharles Peirce - Icon, Index, Symbol
مطالعه در Media Studies →
[8]Springerنظریهپردازان رسانهIcon and Abduction: Situatedness in Peircean Cognitive Semiotics
مطالعه در Springer →
[9]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت فرهنگ اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

