چرا آمارشناسان اثر دانینگ-کروگر را تنها یک خطای ریاضی میدانند
تحلیلهای جدید روی مطالعه روانشناختی مشهور سال ۱۹۹۹ نشان میدهد که «اثر دانینگ-کروگر» بیشتر یک خطای دید ناشی از بازگشت به میانگین است تا یک نقطه کور شناختی واقعی.
به قلم شاهین فراهانی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- روششناسان آماری
- استدلال میکنند که این اثر یک خطای ریاضی است که از بازگشت به میانگین و خطای ذهنی «بهتر از میانگین» ناشی میشود.
- روانشناسان رفتاری
- معتقدند که اگرچه آمار این منحنی را اغراقآمیز جلوه میدهد، اما یک نقص فراشناختی جزئی ولی واقعی همچنان در افراد ضعیف وجود دارد.
- مروجان علم
- بر سوءاستفاده فرهنگی از این اصطلاح به عنوان سلاحی برای نخبهگرایی فکری و طنز نهفته در کاربرد اشتباه آن تمرکز دارند.
دیدگاههایی که این گزارش پوشش نداده
- مربیان منابع انسانی شرکتها
- نویسندگان مطالعه اصلی
نکات کلیدی
- مطالعه مشهور دانینگ-کروگر در سال ۱۹۹۹ ادعا کرد که افراد ضعیف آنقدر بیکفایتاند که نمیتوانند بیکفایتی خود را تشخیص دهند.
- آمارشناسان استدلال میکنند که این منحنی معروف در واقع یک خطای دید است که توسط بازگشت به میانگین ایجاد شده است.
- از آنجا که بیشتر مردم حدس میزنند نمرهشان حدود ۶۵٪ است، افراد ضعیف از نظر ریاضی به شدت دارای اعتماد به نفس کاذب به نظر میرسند.
- مطالعات اخیر نشان میدهد که نویز تصادفی تولیدشده توسط کامپیوتر دقیقاً همان منحنی دانینگ-کروگر را تولید میکند.
- این طبقهبندی مجدد، تمرکز را از تشخیص یک «نقص شناختی» به سمت ارائه بازخورد بهتر تغییر میدهد.
روانشناسان کمّی و هیئتهای داوری علمی این قدرت را دارند که سوگیریهای شناختی انسان را دستهبندی کنند، و حالا در حال فروپاشی یکی از مشهورترین صادرات روانشناسی در ربع قرن گذشته هستند. پژوهشگران با بازبینی دادههای بنیادین سال ۱۹۹۹ از دریچه نویزهای خالص آماری، در حال سلب اعتبار از «اثر دانینگ-کروگر» به عنوان یک نقطه کور شناختیاند.[6]
ادعای اولیه که توسط دیوید دانینگ و جاستین کروگر منتشر شد، بر یک طنز تلخ از طبیعت انسان تاکید داشت: کسانی که کمترین مهارت را در انجام کاری دارند، کمترین توانایی را هم برای درک بیکفایتی خود دارند. نمودارهای آنها نشان میداد شرکتکنندگانی که در چارک پایین نمرات قرار داشتند، عملکرد خود را با اختلاف فاحشی بیش از حد ارزیابی میکردند، در حالی که افراد چارک بالا کمی خود را دستکم میگرفتند.[5]
مقاله سال ۱۹۹۹ از مرزهای آکادمیک فراتر رفت و به یک سلاح فرهنگی تبدیل شد. این مفهوم در هزاران مقاله علمی مورد استناد قرار گرفت، در سمینارهای منابع انسانی شرکتها به کار رفت و در میلیونها بحث اینترنتی به عنوان حربهای برای تحقیر مخالفان استفاده شد تا به آنها بگویند آنقدر ناداناند که حتی نمیفهمند اشتباه میکنند.[2][5]
اما اکنون پایه و اساس ریاضی آن نمودار معروف با یک فروپاشی ساختاری روبهرو است. اجماع فزایندهای میان آمارشناسان و روششناسان شکل گرفته که استدلال میکند این اثر اصلاً یک پدیده روانشناختی نیست، بلکه یک توهم ریاضی قابل پیشبینی است که از دو اصل پایه آماری نشأت میگیرد: بازگشت به میانگین و خطای ذهنی «بهتر از میانگین».[1][3][4]
سازوکار این توهم با خطای ذهنی «بهتر از میانگین» آغاز میشود. وقتی از انسانها خواسته میشود عملکرد خود را در یک آزمون جدید تخمین بزنند، بیشترشان حدس میزنند که نمرهای بین ۶۰ تا ۷۰ درصد گرفتهاند، فارغ از اینکه توانایی واقعیشان چقدر است. آنها انتظارات خود را کمی بالاتر از حد وسط لنگر میکنند.[3]
سپس «بازگشت به میانگین» شکل آن نمودار معروف را تضمین میکند. اگر دانشآموزی نمره فاجعهبار ۱۲ درصد را در یک آزمون منطق کسب کند، اما حدس بزند که ۶۵ درصد گرفته است، نمودار یک اضافهبرآورد عظیم ۵۳ امتیازی را ثبت میکند. اگر یک دانشآموز درخشان نمره ۹۵ درصد بگیرد، اما او هم حدس خود را نزدیک به ۷۰ درصد لنگر کند، نمودار یک کمبرآوردی ۲۵ امتیازی را نشان میدهد.[3][4]
یواخیم کروگر و پاتریک مولر در ردیه سال ۲۰۰۲ خود که در مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعی منتشر شد، نوشتند: «بیمهارت، بیخبر یا هر دو؟ خطای ذهنی بهتر از میانگین و بازگشت آماری، خطاهای موجود در ارزیابی عملکرد فردی را پیشبینی میکنند.» آنها دقیقاً همان تله ریاضی را که نویسندگان اصلی در آن افتاده بودند، ترسیم کردند.[3]
سالها این نقد ریاضی به عنوان یک بحث تخصصی در حوزه روانسنجی باقی ماند. اما مدلهای محاسباتی اخیر نادیده گرفتن این توهم را غیرممکن کردهاند. در سال ۲۰۲۲، تیمی با انتشار مقالهای در مجله مرزهای روانشناسی (Frontiers in Psychology) نشان داد که تولید نویز کاملاً تصادفی - شبیهسازی شرکتکنندگانی که نمرات خود را بدون هیچ ارتباطی با واقعیت حدس میزنند - دقیقاً همان منحنی دانینگ-کروگر را تولید میکند.[4]
سالها این نقد ریاضی به عنوان یک بحث تخصصی در حوزه روانسنجی باقی ماند.
مقاله سال ۲۰۲۲ در مرزهای روانشناسی با عنوان «توضیح آماری اثر دانینگ-کروگر» نتیجه گرفت که وقتی یک مجموعه داده را بین ۰ تا ۱۰۰ محدود میکنید، افرادی که در پایینترین نقطه قرار دارند از نظر ریاضی نمیتوانند نمرات خود را کمتر از حد واقعی تخمین بزنند، و افراد در بالاترین نقطه نیز نمیتوانند آن را بیشتر از حد ارزیابی کنند. خطاها فقط میتوانند به سمت داخل و به سوی میانگین متمایل شوند.[4]
کارهای تجربی بعدی نیز مدلهای محاسباتی را تایید کردهاند. یک مطالعه در سال ۲۰۲۰ در مجله هوش (Intelligence) به سرپرستی ژیل ژیناک و ماچی زاینکوفسکی، این فرضیه را با استفاده از دادههای تفاوتهای فردی آزمایش کرد. آنها دریافتند که وقتی خطاهای آماری به درستی کنترل شوند، آن نقص فراشناختی عظیمی که به افراد بیکفایت نسبت داده میشد، تا حد زیادی محو میشود.[1]
انجمن روانشناسی بریتانیا در یک بررسی گذشتهنگر در سال ۲۰۲۲ این تغییر رویکرد را برجسته کرد و به «طنز ماندگار اثر دانینگ-کروگر» اشاره نمود. این انجمن خاطرنشان کرد که این مفهوم بیشتر توسط کسانی به کار میرود که میخواهند هوش برتر خود را به رخ بکشند، در حالی که خودشان از درک خطاهای پایه آماری که در پسِ مفهومی که به آن استناد میکنند نهفته است، عاجزند.[2]
این طبقهبندی مجدد پیامدهای عملی فوری برای آموزش و مدیریت به همراه دارد. اگر یک کارمند ضعیف یا دانشآموز دچار مشکل از دریچه اثر دانینگ-کروگر دیده شود، با او به عنوان فردی برخورد میشود که دارای یک نقص ساختاری روانشناختی است؛ یعنی ناتوانی در درک واقعیت.[5][6]
اما اگر به جای آن، از دریچه بازگشت آماری به آنها نگاه شود، آنها صرفاً افرادی هستند که فاقد مهارتهای خاص مورد آزموناند و چون بازخورد ملموس و کافی دریافت نکردهاند تا خلاف آن را بدانند، حدس میزنند که در سطح متوسط قرار دارند. راهحل در اینجا ارتباط شفاف است، نه تشخیص یک نقطه کور شناختی.[6]
برخی از روانشناسان رفتاری همچنان معتقدند که بخش کوچکی از اثر اولیه پس از پاکسازی دقیق آماری باقی میماند؛ به این معنا که ضعیفترین افراد ممکن است در ارزیابی خود کمی بدتر از افراد برتر عمل کنند. اما بزرگی این شکاف تنها کسری از ادعای مطرحشده در سال ۱۹۹۹ است.[1][5]
بار اثبات در روانسنجی برای همیشه تغییر کرده است. نسل بعدی پژوهشهای فراشناختی اکنون باید پیش از ادعای وجود یک سوگیری روانشناختی جدید، آزمایشهایی طراحی کند که خطای تصادفی را از نظر ریاضی ایزوله کند؛ و این یعنی پایان دورانی که در آن روایتهای جذاب از آمار پایه پیشی میگرفتند.[6]
چرا مهم است
ربع قرن است که مدیران، معلمان و کاربران اینترنت از اثر دانینگ-کروگر استفاده میکنند تا افراد ضعیف را به عنوان کسانی که از بیکفایتی خود بیخبرند، تحقیر کنند. پذیرش این موضوع به عنوان یک توهم آماری، تمرکز را از سرزنش افراد به خاطر «نقص شناختی» برداشته و به سمت ارائه بازخورد و آموزش بهتر سوق میدهد.
بررسی عمیق دیدگاهها
روششناسان آماری
استدلال میکنند که این اثر صرفاً یک ریاضیات محض است که از بازگشت به میانگین و خطای ذهنی «بهتر از میانگین» ناشی میشود.
آمارشناسان خاطرنشان میکنند که وقتی یک آزمون بین ۰ تا ۱۰۰ محدود میشود، خطاهای خودارزیابی در نقاط افراطی فقط میتوانند در یک جهت حرکت کنند. فردی که نمره ۱۲ درصد میگیرد نمیتواند نمره خود را ۲۰ امتیاز کمتر تخمین بزند، و فردی که ۹۸ درصد میگیرد نمیتواند آن را بیشتر ارزیابی کند. از آنجا که انسانها عموماً خودارزیابیهایشان را کمی بالاتر از حد متوسط لنگر میکنند، نمودار حاصل از نظر ریاضی تضمین میکند که چارک پایین به شدت دارای اعتماد به نفس کاذب به نظر برسد، حتی اگر حدسهایشان کاملاً تصادفی باشد.
روانشناسان رفتاری
معتقدند که یک نقص فراشناختی واقعی همچنان در افراد ضعیف وجود دارد، حتی اگر ریاضیات آن را اغراقآمیز جلوه دهد.
در حالی که برخی روانشناسان میپذیرند که بازگشت به میانگین بخش اعظم منحنی کلاسیک سال ۱۹۹۹ را توجیه میکند، اما استدلال میکنند که یک اثر کوچک و از نظر آماری معنادار همچنان باقی است. آنها پیشنهاد میکنند که پس از کنترل خطاهای آماری، ضعیفترین افراد همچنان توانایی کمی بدتری در ارزیابی شایستگی خود نسبت به متخصصان نشان میدهند و بدین ترتیب هسته اصلی مفهوم روانشناختی، هرچند در مقیاسی بسیار کوچکتر، حفظ میشود.
مروجان علم
بر سوءاستفاده فرهنگی از این اصطلاح به عنوان سلاحی برای نخبهگرایی فکری تمرکز دارند.
مروجان علم طنز نحوه استفاده از اثر دانینگ-کروگر در گفتمان عمومی را برجسته میکنند. این اصطلاح تقریباً منحصراً به عنوان توهینی برای تحقیر هوش دیگران به کار میرود. مروجان استدلال میکنند که این میم به ابزاری برای نخبهگرایی فکری تبدیل شده است و توسط افرادی به کار میرود که با استناد به یک خطای آماری ردشده، به شکلی طعنهآمیز فقدان سواد آماری خود را به نمایش میگذارند.
منابع
[1]Intelligenceروششناسان آماریThe Dunning-Kruger effect is (mostly) a statistical artefact: Valid approaches to testing the hypothesis with individual differences data
مطالعه در Intelligence →
[2]BPS - The Psychologistمروجان علمThe persistent irony of the Dunning-Kruger Effect
مطالعه در BPS - The Psychologist →
[3]J Pers Soc Psycholروششناسان آماریUnskilled, unaware, or both? The better-than-average heuristic and statistical regression predict errors in estimates of own performance
مطالعه در J Pers Soc Psychol →
[4]Frontiers in Psychologyروششناسان آماریA Statistical Explanation of the Dunning–Kruger Effect
مطالعه در Frontiers in Psychology →
[5]McGill Office for Science and Societyمروجان علمThe Dunning-Kruger Effect Is Probably Not Real
مطالعه در McGill Office for Science and Society →
[6]تیم سردبیری کوهستانمروجان علمتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت دیدگاهها اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.
