رفتن به محتوای اصلی
توضیح کوهستانحقوق دریاییتوضیح و تحلیل۹ شهریور ۱۴۰۵، ۹:۲۳· 8 دقیقه مطالعه· در جهان

سازوکار «منطقه انحصاری اقتصادی» (EEZ) در UNCLOS: چگونه قانون ۲۰۰ مایل دریایی حاکمیت جهانی بر دریاها را شکل داد

کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل متحد (UNCLOS) در سال ۱۹۸۲ با اعطای حقوق اقتصادی انحصاری تا ۲۰۰ مایل دریایی به کشورهای ساحلی، توزیع منابع جهانی را دگرگون کرد. این چارچوب ساختاری بیش از ۹۵ درصد از ذخایر شیلات دریایی جهان را در کمی بیش از یک سوم سطح اقیانوس‌ها محصور کرده و قانون دریایی بین‌المللی را به طور اساسی تغییر داده است.

به قلم آریا کاویانی

حامیان حاکمیت دولت‌های ساحلی 40%کشورهای دارای ناوگان ماهیگیری دوردست 30%طرفداران حفاظت از دریاهای آزاد 30%
حامیان حاکمیت دولت‌های ساحلی
استدلال می‌کنند که چارچوب EEZ با تخصیص مالکیت واضح و مسئولیت حفظ منابع به کشورهایی که نزدیک‌ترین دسترسی را به آن‌ها دارند، از «تراژدی منابع مشترک» جلوگیری می‌کند.
کشورهای دارای ناوگان ماهیگیری دوردست
بر مفاد UNCLOS تأکید می‌کنند که دولت‌های ساحلی را ملزم می‌سازد در صورتی که نتوانند خودشان سهمیه مجاز صید را برداشت کنند، به مازاد EEZ خود اجازه دسترسی خارجی بدهند و امنیت غذایی جهانی را در اولویت قرار دهند.
طرفداران حفاظت از دریاهای آزاد
بر آسیب‌پذیری زیست‌محیطی مناطق فراتر از صلاحیت ملی تمرکز می‌کنند و استدلال می‌نمایند که خصوصی‌سازی آب‌های ساحلی، ناوگان‌های صنعتی را به سمت دریاهای آزاد بدون مقررات سوق داده است.

نکات کلیدی

  1. معاهده UNCLOS در سال ۱۹۸۲ منطقه انحصاری اقتصادی (EEZ) را تأسیس کرد و حقوق حاکمیتی بر منابع را تا ۲۰۰ مایل دریایی فراساحلی به دولت‌های ساحلی اعطا کرد.
  2. در حالی که شناورهای خارجی آزادی ناوبری خود را حفظ می‌کنند، دولت ساحلی انحصار نفت فراساحلی، مواد معدنی اعماق دریا و شیلات تجاری را در این منطقه در اختیار دارد.
  3. اگرچه دریاهای آزاد ۶۴ درصد از سطح اقیانوس را پوشش می‌دهند، چارچوب EEZ عملاً ۹۵.۸ درصد از صید تجاری ماهی جهان را محصور کرده است.
  4. تعریف حقوقی جزایر در مقابل صخره‌های غیرقابل سکونت، اصطکاک ژئوپلیتیکی ایجاد می‌کند، زیرا کشورها برای ادعای بخش‌های وسیعی از آب‌های مورد مناقشه، پایگاه‌های مصنوعی می‌سازند.

در سال ۱۹۸۲، با امضای یک سند در مونتگو بی، جامائیکا، عملاً یک سوم اقیانوس‌های جهان محصور شد. کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل متحد (UNCLOS) سازوکار حقوقی‌ای را معرفی کرد که جغرافیای ثروت و حاکمیت جهانی را به طور اساسی تغییر داد: منطقه انحصاری اقتصادی (EEZ). این معاهده با استانداردسازی قوانین محصورسازی دریایی، به دهه‌ها تنش فزاینده بین‌المللی بر سر منابع فراساحلی پایان داد، اما در عین حال بزرگترین تخصیص مجدد سرزمینی در تاریخ بشر را نیز رقم زد. کشورهایی با سواحل طولانی و سرزمین‌های جزیره‌ای پراکنده ناگهان خود را صاحب امپراتوری‌های عظیم زیر آب دیدند، در حالی که کشورهای محصور در خشکی برای همیشه از سودآورترین املاک اقیانوس محروم شدند. امروز، چارچوب EEZ به عنوان معماری نامرئی حاکم بر اقتصاد جهانی عمل می‌کند و همه چیز را از محل فعالیت ناوگان‌های ماهیگیری تجاری گرفته تا اینکه چه کسی حق قانونی حفاری نفت فراساحلی و استخراج مواد معدنی اعماق دریا را دارد، تعیین می‌کند.[1][3]

پیش از پذیرش گسترده UNCLOS، اقیانوس‌های جهان عمدتاً تحت دکترین قرن هفدهمی «آزادی دریاها» اداره می‌شدند. این چارچوب حقوقی سنتی، حقوق ملی را به یک نوار باریک آبی در اطراف خط ساحلی یک کشور محدود می‌کرد که معمولاً فقط تا سه مایل دریایی امتداد داشت—فاصله‌ای که از لحاظ تاریخی بر اساس برد شلیک یک توپ مستقر در ساحل تعیین می‌شد. هر چیزی فراتر از آن نوار باریک، آب‌های بین‌المللی محسوب می‌شد که متعلق به هیچ‌کس نبود و برای همه آزاد بود. با این حال، تا اواسط قرن بیستم، پیشرفت‌های سریع در فناوری ماهیگیری صنعتی و استخراج نفت در آب‌های عمیق، شروع به تحت فشار قرار دادن این سیستم دسترسی آزاد کرد. کشورهای ساحلی با درماندگی نظاره‌گر بودند که ناوگان‌های دوردست از قدرت‌های خارجی درست در نزدیکی سواحل آن‌ها حاضر می‌شدند و به طور قانونی مقادیر عظیمی ماهی صید کرده و ذخایر محلی را تهی می‌کردند. تقاضا برای یک رژیم حقوقی جدید که از منابع ساحلی محافظت کند، در نهایت به روند مذاکرات نه‌ساله UNCLOS منجر شد.[3][4]

چارچوب EEZ حاصل، سیستم دسترسی آزاد چند صد ساله را به طور کامل از بین برد. بر اساس ماده ۵۷ کنوانسیون UNCLOS، به یک کشور ساحلی حق داده می‌شود که یک منطقه انحصاری اقتصادی تا ۲۰۰ مایل دریایی (تقریباً ۳۷۰ کیلومتر) از خط مبدأ ساحلی رسمی خود اعلام کند. این حد ۲۰۰ مایلی بر اساس هیچ مرز زمین‌شناسی یا زیست‌شناختی خاصی نبود، بلکه به عنوان یک مصالحه سیاسی بین کشورهایی که خواستار کنترل سرزمینی گسترده بودند و قدرت‌های دریایی که برای حفظ آزادی‌های ناوبری جهانی می‌جنگیدند، پدید آمد. ایجاد این منطقه یک فضای حقوقی ترکیبی منحصر به فرد را به وجود آورد—فضایی که نه قلمرو کاملاً حاکمیتی است و نه آب‌های کاملاً بین‌المللی، و نیازمند تعادلی ظریف بین حقوق اقتصادی دولت ساحلی و حقوق ناوبری جامعه بین‌المللی گسترده‌تر است.[1][2]

در محدوده این ۲۰۰ مایل دریایی، دولت ساحلی حاکمیت مطلق بر خود آب‌ها ندارد. آب‌های سطحی ماهیت بین‌المللی خود را حفظ می‌کنند، به این معنی که کشتی‌های تجاری خارجی، شناورهای نظامی و هواپیماها همچنان از آزادی ناوبری و پرواز بدون مانع برخوردارند. یک نیروی دریایی خارجی می‌تواند به طور قانونی یک کشتی جنگی را بدون اجازه از منطقه EEZ کشور دیگر عبور دهد، مشروط بر اینکه درگیر بهره‌برداری اقتصادی یا تهدید دولت ساحلی نشود. با این حال، دولت ساحلی دارای «حقوق حاکمیتی» مطلق بر تمام منابع طبیعی موجود در این منطقه است. این تمایز حقوقی، کنترل حرکت را از کنترل ثروت جدا می‌کند و به تجارت جهانی اجازه می‌دهد آزادانه جریان یابد، در حالی که ارزش اقتصادی محیط زیست دریایی را برای کشور میزبان تثبیت می‌کند.[1][3]

ماده ۵۷ کنوانسیون UNCLOS به دولت‌های ساحلی اجازه می‌دهد تا حقوق حاکمیتی بر منابع را تا ۲۰۰ مایل دریایی از خط مبدأ خود مطالبه کنند.

این انحصار منابع به طور جامع شامل هر چیزی در زیر سطح آب می‌شود. دولت ساحلی حق انحصاری اکتشاف و بهره‌برداری از بستر دریا و زیر بستر آن برای نفت، گاز طبیعی و منابع نوظهور مانند گرهک‌های پلی‌متالیک اعماق دریا را دارد. نکته حیاتی این است که این دولت همچنین صلاحیت کامل بر منابع زنده در ستون آب، عمدتاً شیلات تجاری، و همچنین حق انحصاری صدور مجوز و تنظیم فعالیت‌های اقتصادی مانند مزارع بادی فراساحلی و تولید انرژی موج را داراست. اگر یک نهاد خارجی بخواهد در داخل مرز ۲۰۰ مایل دریایی ماهیگیری، حفاری یا تحقیقات علمی دریایی انجام دهد، باید مجوز صریح و پروانه را از دولت ساحلی دریافت کند، که این امر اساساً توازن قدرت اقتصادی را از ناوگان‌های دوردست دور می‌کند.[1][2]

این انحصار منابع به طور جامع شامل هر چیزی در زیر سطح آب می‌شود.

فراتر از حد ۲۰۰ مایل دریایی، «دریاهای آزاد» (High Seas) قرار دارند، یک مشاع جهانی وسیع که خارج از صلاحیت قضایی هر کشور واحدی باقی می‌ماند. دریاهای آزاد تقریباً ۶۴ درصد از سطح اقیانوس و ۴۵ درصد از کل مساحت سطح زمین را پوشش می‌دهند و بزرگترین اکوسیستم پیوسته روی کره زمین را تشکیل می‌دهند. در این منطقه، دکترین سنتی آزادی دریاها همچنان اعمال می‌شود؛ همه کشورها حق ماهیگیری، ناوبری و انجام تحقیقات را دارند. با این حال، در حالی که دریاهای آزاد از نظر جغرافیایی بسیار گسترده هستند، عمدتاً از اکوسیستم‌های آب‌های عمیق و باز تشکیل شده‌اند که فاقد تمرکز منابع متراکم و قابل دسترس هستند که در نزدیکی فلات‌های قاره‌ای و مناطق بالاآمدگی آب‌های ساحلی یافت می‌شوند.[4][5]

تقسیم‌بندی جغرافیایی ایجاد شده توسط چارچوب EEZ منجر به یک عدم تقارن اقتصادی ساختاری و عظیم شد. از آنجا که حیات دریایی به شدت در امتداد مناطق بالاآمدگی آب‌های ساحلی غنی از مواد مغذی و فلات‌های قاره‌ای کم‌عمق متمرکز است، ۳۶ درصد از اقیانوس که توسط EEZها محصور شده است، اکثریت قریب به اتفاق ثروت زیستی قابل برداشت آن را در خود جای داده است. در مقابل، اقیانوس باز در دریاهای آزاد، بیشتر شبیه یک بیابان زیستی عمل می‌کند و گونه‌های بسیار مهاجر مانند تن و کوسه را پشتیبانی می‌کند، اما فاقد توده زیستی خالص شیلات ساحلی است. در نتیجه، مرز حقوقی EEZ عملاً ارزشمندترین بخش‌های زیست‌کره دریایی را به تصرف خود درآورد و آن‌ها را از مشاع جهانی به دارایی‌های خصوصی کشورهای ساحلی منتقل کرد.[3][6]

تأثیر ساختاری این محصورسازی هنگام تجزیه و تحلیل داده‌های ماهیگیری جهانی به وضوح قابل مشاهده است. در حالی که دریاهای آزاد تقریباً دو سوم سطح اقیانوس را تشکیل می‌دهند، تنها ۴.۲ درصد از حجم صید سالانه شیلات دریایی جهانی را به خود اختصاص می‌دهند. ۹۵.۸ درصد باقیمانده صید تجاری ماهی جهان از آب‌های داخل مناطق EEZ حاکمیتی و دریاهای سرزمینی استخراج می‌شود. با مقایسه مرزهای جغرافیایی UNCLOS با داده‌های صید سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد، روشن می‌شود که چارچوب ۱۹۸۲ عملاً تقریباً تمام شیلات دریایی تجاری قابل دوام جهان را خصوصی‌سازی کرده و عرضه جهانی غذاهای دریایی را تحت صلاحیت قضایی پراکنده کشورهای ساحلی قرار داده است.[6][7]

در حالی که دریاهای آزاد تقریباً دو سوم اقیانوس را پوشش می‌دهند، مناطق EEZ حاوی بیش از ۹۵ درصد از شیلات تجاری جهان هستند.

این تمرکز شدید ثروت اقیانوس، ترسیم دقیق خطوط مبدأ ساحلی را به موضوعی با اهمیت امنیت ملی و اصطکاک ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است. هنگامی که سواحل دو کشور کمتر از ۴۰۰ مایل دریایی از یکدیگر فاصله دارند، مناطق EEZ بالقوه ۲۰۰ مایلی آن‌ها ناگزیر همپوشانی پیدا می‌کنند. بر اساس UNCLOS، این ادعاهای همپوشان را نمی‌توان به صورت یکجانبه حل و فصل کرد؛ آن‌ها نیازمند توافقات پیچیده تحدید حدود دوجانبه برای ترسیم یک مرز میانی هستند که فضای دریایی مشترک را به طور عادلانه تقسیم کند. در مناطقی با جغرافیای پیچیده، مانند دریای مدیترانه، کارائیب یا دریای چین جنوبی، این ادعاهای همپوشان شبکه‌ای متراکم از اختلافات دریایی حل‌نشده ایجاد می‌کنند، جایی که دسترسی به مناطق ماهیگیری سودآور و ذخایر هیدروکربنی کشف‌نشده در گرو این اختلافات است.[1][3]

تعریف حقوقی آنچه که یک خط ساحلی را تشکیل می‌دهد، به همان اندازه برای این معادله ژئوپلیتیکی حیاتی است. UNCLOS تصریح می‌کند که جزایر طبیعی شکل‌گرفته‌ای که قادر به حفظ سکونت انسان یا حیات اقتصادی مستقل هستند، مناطق EEZ کامل ۲۰۰ مایل دریایی خود را ایجاد می‌کنند. در مقابل، «جزایر مصنوعی»، تأسیسات فراساحلی و صخره‌های غیرقابل سکونت، منطقه EEZ ایجاد نمی‌کنند و در بهترین حالت، دولت را فقط مستحق یک دریای سرزمینی حداقل ۱۲ مایل دریایی می‌سازند. این تمایز حقوقی ظاهراً جزئی، ساخت استراتژیک پایگاه‌های نظامی در صخره‌ها و آب‌سنگ‌های دورافتاده را هدایت می‌کند. کشورها با تلاش برای ارتقاء عوارض زیر آب به جزایر به رسمیت شناخته شده از طریق احیای زمین، به دنبال اعمال حاکمیت اقتصادی بر گستره‌های وسیعی از آب‌های مورد مناقشه هستند.[1][3]

اعلام منطقه انحصاری اقتصادی یک اقدام حقوقی نسبتاً ساده است، اما اجرای آن نیازمند ظرفیت قابل توجه نیروی دریایی، گارد ساحلی و فناوری است. بسیاری از کشورهای ساحلی در حال توسعه دارای مناطق EEZ عظیمی هستند که مساحت خشکی آن‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، با این حال فاقد آگاهی از قلمرو دریایی—مانند نظارت ماهواره‌ای و شناورهای گشتی—برای گشت‌زنی مؤثر در این آب‌ها هستند. این شکاف اجرایی منجر به ماهیگیری غیرقانونی، گزارش‌نشده و غیرمجاز (IUU) گسترده توسط ناوگان‌های دوردست بسیار سازمان‌یافته می‌شود. این ناوگان‌ها اغلب درست در داخل خط ۲۰۰ مایل دریایی فعالیت می‌کنند و میلیون‌ها تن زیست‌توده را بدون مجوز استخراج می‌کنند، یا از مرزهای متخلخل و نامرئی بین مناطق حاکمیتی و دریاهای آزاد سوء استفاده می‌کنند تا منشأ صید خود را پنهان سازند.[2][6]

با توجه به اینکه فناوری امکان حفاری عمیق‌تر فراساحلی و صنعت نوپای استخراج از بستر دریا را فراهم می‌کند، اهمیت اقتصادی چارچوب EEZ همچنان در حال افزایش است. کنوانسیون ۱۹۸۲ با استانداردسازی قوانین محصورسازی و ارائه یک سازوکار حقوقی برای حل و فصل اختلافات، با موفقیت از یک «تصرف زمین» آشفته و بدون قاعده در اقیانوس‌ها جلوگیری کرد. با این حال، با انجام این کار، توازن قدرت دریایی جهانی را به طور دائمی تغییر داد. کشورهایی که بیشترین بهره را از UNCLOS بردند، لزوماً ابرقدرت‌های نظامی سنتی نبودند، بلکه کشورهایی با سواحل طولانی و سرزمین‌های جزیره‌ای پراکنده بودند که کنترل انحصاری و دائمی بر ارزشمندترین املاک اقیانوس را به دست آوردند.[3][7]

چارچوب EEZ انحصار اکتشاف و استخراج نفت فراساحلی و مواد معدنی اعماق دریا را به دولت‌های ساحلی اعطا می‌کند.
200 nmi
حداکثر عرض منطقه انحصاری اقتصادی از خط مبدأ ساحلی
64%
سهم سطح اقیانوس جهانی که به عنوان دریاهای آزاد طبقه‌بندی می‌شود
95.8%
سهم صید ماهی دریایی جهانی که در مناطق انحصاری اقتصادی حاکمیتی رخ می‌دهد

بررسی عمیق دیدگاه‌ها

حامیان حاکمیت دولت‌های ساحلی

استدلال می‌کنند که چارچوب EEZ با تخصیص مالکیت واضح و مسئولیت حفظ منابع به کشورهایی که نزدیک‌ترین دسترسی را به آن‌ها دارند، از «تراژدی منابع مشترک» جلوگیری می‌کند.

طرفداران سیستم EEZ، محصورسازی ۲۰۰ مایل دریایی را یک تحول ضروری در حقوق دریایی می‌دانند تا از بهره‌برداری بیش از حد از منابع ساحلی جلوگیری شود. پیش از UNCLOS، ناوگان‌های دوردست می‌توانستند به طور قانونی تنها سه مایل دورتر از ساحل یک کشور دیگر ماهیگیری کنند و ذخایر محلی ماهی را با کارایی صنعتی از بین ببرند. با اعطای حقوق حاکمیتی انحصاری بر این منابع به دولت‌های ساحلی، این چارچوب مشوقی برای حفاظت و مدیریت بلندمدت ایجاد می‌کند. اگر یک کشور مالک حق انحصاری یک شیلات باشد، منافع اقتصادی مستقیمی در تضمین عدم فروپاشی آن شیلات دارد.

طرفداران حفاظت از دریاهای آزاد

بر آسیب‌پذیری زیست‌محیطی مناطق فراتر از صلاحیت ملی تمرکز می‌کنند و استدلال می‌نمایند که خصوصی‌سازی آب‌های ساحلی، ناوگان‌های صنعتی را به سمت دریاهای آزاد بدون مقررات سوق داده است.

گروه‌های حفاظت از محیط زیست به یک پیامد ناخواسته حیاتی چارچوب EEZ اشاره می‌کنند: جابجایی. از آنجایی که کشورهای ساحلی ۳۶ درصد از پربارترین بخش اقیانوس را محصور کردند و شروع به تنظیم دقیق یا صدور مجوز دسترسی نمودند، ناوگان‌های ماهیگیری صنعتی با یارانه سنگین، بیشتر به سمت دریاهای آزاد رانده شدند. از آنجا که دریاهای آزاد یک مشاع جهانی با نظارت نظارتی پراکنده باقی مانده‌اند، این اکوسیستم‌های آب‌های عمیق به طور فزاینده‌ای در برابر صید بی‌رویه و شیوه‌های مخرب مانند ترال کف دریا آسیب‌پذیر هستند. این پویایی، انگیزه‌ای برای تلاش جهت انعقاد معاهدات بین‌المللی جدید، مانند توافقنامه BBNJ ۲۰۲۳، برای ایجاد مناطق حفاظت‌شده دریایی در آب‌های بین‌المللی شده است.

چرا مهم است

چارچوب منطقه انحصاری اقتصادی (EEZ) با تبدیل پرمنبع‌ترین آب‌های ساحلی از یک «مشاع جهانی» به انحصارهای اقتصادی حاکمیتی، تعیین می‌کند که چه کسی نفت فراساحلی، مواد معدنی اعماق دریا و شیلات تجاری جهان را کنترل کند. این چارچوب، اساس حقوقی پرتنش‌ترین اختلافات ژئوپلیتیکی دریایی امروز، از دریای چین جنوبی گرفته تا قطب شمال، را تشکیل می‌دهد.

منابع

پوشش منابع

7 منبع

3 دیدگاه شناسایی‌شده

حامیان حاکمیت دولت‌های ساحلی 40%کشورهای دارای ناوگان ماهیگیری دوردست 30%طرفداران حفاظت از دریاهای آزاد 30%
  1. [1]United Nationsحامیان حاکمیت دولت‌های ساحلی

    United Nations Convention on the Law of the Sea: Part V - Exclusive Economic Zone

    مطالعه در United Nations
  2. [2]NOAAحامیان حاکمیت دولت‌های ساحلی

    What is the EEZ?

    مطالعه در NOAA
  3. [3]Wikipediaحامیان حاکمیت دولت‌های ساحلی

    Exclusive economic zone

    مطالعه در Wikipedia
  4. [4]Wikipediaحامیان حاکمیت دولت‌های ساحلی

    International waters

    مطالعه در Wikipedia
  5. [5]Pew Charitable Trustsطرفداران حفاظت از دریاهای آزاد

    What Are the High Seas?

    مطالعه در Pew Charitable Trusts
  6. [6]Science Advancesکشورهای دارای ناوگان ماهیگیری دوردست

    The economics of fishing the high seas

    مطالعه در Science Advances
  7. [7]تیم سردبیری کوهستانطرفداران حفاظت از دریاهای آزاد

    تحلیل تیم سردبیری کوهستان

    مطالعه در تیم سردبیری کوهستان

نظرات

همیشه در جریان باشید

هر زاویه. هر روز.

دریافت جهان اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاه‌ها، مستقیم در صندوق ورودی شما.