منطقه ج در سطح ۶۰ درصد: معماری کنترل مدنی و امنیتی اسرائیل در کرانه باختری
بر اساس پیمان اسلو ۲ در سال ۱۹۹۵، منطقه ج (Area C) ۶۰ درصد از کرانه باختری را در بر میگیرد و همچنان تحت صلاحیت انحصاری مدنی و نظامی اسرائیل قرار دارد. این تقسیمبندی ساختاری، کنترل منابع طبیعی، مرزها و ظرفیتهای اقتصادی این قلمرو را در اختیار دارد و واقعیت روزمره مناقشه اسرائیل و فلسطین را به شکلی بنیادین شکل میدهد.
به قلم زهرا کیانی
این خبر را به اشتراک بگذارید
- حقوق بشر و حقوق بینالملل
- بر اعمال نابرابر حقوق مدنی و غیرقانونی بودن شهرکها بر اساس قوانین بینالمللی تمرکز دارد.
- امنیت و عمق استراتژیک
- بر قابلیت دفاع نظامی و ادعاهای تاریخی نسبت به این قلمرو تمرکز دارد.
- توسعه اقتصادی
- مناقشه را از دریچه دسترسی به منابع، سرکوب تولید ناخالص داخلی و امکانپذیری زیرساختها تحلیل میکند.
چرا مهم است
تقسیمات اداری کرانه باختری صرفاً یک توافق سیاسی موقت نیست، بلکه واقعیت دائمی اقتصادی و فضایی برای میلیونها نفر است. درک منطقه ج برای فهم این موضوع ضروری است که چرا تشکیل یک کشور یکپارچه فلسطینی در شرایط کنونی از نظر فیزیکی غیرممکن است و چگونه پروژه شهرکسازی اسرائیل گستره جغرافیایی خود را حفظ میکند.
منطقه ج دقیقاً ۶۰ درصد از کرانه باختری را تشکیل میدهد که بر اساس پیمان اسلو ۲ در سال ۱۹۹۵، تحت کنترل کامل مدنی و نظامی اسرائیل اداره میشود. این منطقه که در ابتدا به عنوان یک مرحله حقوقی موقت پنجساله تا زمان دستیابی به توافق نهایی در نظر گرفته شده بود، اکنون به معماری ساختاری و دائمی حاکم بر زمین، منابع و تردد در این قلمرو تبدیل شده است.[6]
تقسیم کرانه باختری به مناطق الف، ب و ج، زندگی روزمره ساکنان آن را به شکلی بنیادین دیکته میکند. در حالی که منطقه الف (۱۸ درصد) تحت کنترل مدنی و امنیتی تشکیلات خودگردان فلسطین است و منطقه ب (۲۲ درصد) کنترل مدنی فلسطینیها را با برتری امنیتی اسرائیل به همراه دارد، منطقه ج تنها پهنه خاکی پیوسته در این میان است. مناطق الف و ب به صورت محدودههایی از هم گسیخته وجود دارند؛ مجمعالجزایری متشکل از ۱۶۵ جزیره جدا از هم که کاملاً توسط منطقه ج محاصره شدهاند.[1][6]
این واقعیت فضایی بدان معناست که هرگونه پروژه زیرساختی، توسعه کشاورزی یا تردد بینشهری فلسطینیها باید از منطقه ج عبور کرده یا از آن استفاده کند. در نتیجه، اداره مدنی اسرائیل - که شاخهای از وزارت دفاع است - اقتدار مطلق را بر منطقهبندی، مجوزهای ساختوساز و ثبت اسناد و املاک در بخش اعظم کرانه باختری در اختیار دارد.[1][7]
پیامدهای اقتصادی این انحصار حقوقی، شدید و قابل اندازهگیری است. بانک جهانی محاسبه کرده است که لغو محدودیتهای دسترسی فلسطینیها به منطقه ج، اقتصاد فلسطین را یکسوم گسترش میدهد و بر اساس ارقام پایه، سالانه حدود ۳.۴ میلیارد دلار به تولید ناخالص داخلی آن تزریق میکند. این رقم، ظرفیتهای دستنخورده در بخشهای کشاورزی، مواد معدنی دریای مرده، استخراج سنگ و مخابرات را در بر میگیرد.[3]
دادههای آنکتاد (UNCTAD) نیز این تنگنای ساختاری را تایید کرده و خاطرنشان میسازد که ناتوانی در توسعه منطقه ج، مانع از دستیابی تشکیلات خودگردان فلسطین به پایداری مالی میشود. از آنجا که منطقه ج بخش عمدهای از زمینهای قابل کشت، حوضههای آبی و فضاهای باز کرانه باختری را در خود جای داده است، مسدود بودن اداری آن به روی توسعه فلسطینیها، عملاً ظرفیت اقتصادی مناطق الف و ب را نیز محدود میکند.[2][3]
در میدان عمل، دستگاه اداره مدنی ساختوساز فلسطینیها را به شدت محدود میکند. سازمان بتسلیم (B'Tselem) گزارش میدهد که اکثریت قریب به اتفاق منطقه ج توسط ارتش اسرائیل به عنوان اراضی دولتی، مناطق تیراندازی، ذخیرهگاههای طبیعی یا حریم شهرکها تعیین شده است و کمتر از ۱ درصد از این منطقه برای توسعه فلسطینیها برنامهریزی شده است.[1]
در میدان عمل، دستگاه اداره مدنی ساختوساز فلسطینیها را به شدت محدود میکند.
هنگامی که فلسطینیها بدون مجوز - که از نظر آماری دریافت آن تقریباً غیرممکن است - اقدام به ساختوساز میکنند، سازههایشان مشمول احکام تخریب میشود. این امر وضعیت دائمی ناامنی مسکن را برای حدود ۳۰۰ هزار فلسطینی ساکن در روستاها و جوامع عشایری منطقه ج ایجاد میکند.[1][5]
در مقابل، منطقه ج مکان انحصاری شهرکهای اسرائیلی در کرانه باختری است. بیش از ۵۰۰ هزار شهروند اسرائیلی در این شهرکها زندگی میکنند که از طریق شبکه اختصاصی جادههای کمربندی، زیرساختهای آبی و شبکههای برق به خاک اصلی اسرائیل متصل شدهاند.[7]
سازمانهای حقوقی استدلال میکنند که این سیستم دوگانه - که در آن شهرکنشینان اسرائیلی تحت قوانین مدنی اسرائیل و فلسطینیها تحت قوانین نظامی زندگی میکنند - یک نابرابری نهادینهشده را تشکیل میدهد. پژوهشگران سازمان یش دین (Yesh Din) تصریح میکنند که از سرگیری ثبت اسناد اراضی توسط دولت در منطقه ج «نقض قوانین بینالمللی و پایمال کردن حقوق فلسطینیها» است که مالکیتها را به طور عمدی به دست دولت منتقل میکند.[4][7]
پارلمان اروپا به طور رسمی این روند را به رسمیت شناخته است. این نهاد قانونگذار در ارزیابی رسمی خود هشدار میدهد که این قلمرو «در معرض تهدید الحاق توسط اسرائیل» قرار دارد و به توسعه سیستماتیک شهرکها و تخریب متناظر زیرساختهای فلسطینی به عنوان سازوکارهایی اشاره میکند که به طور نظاممند امکانپذیری فیزیکی راهکار دو کشوری را از بین میبرند.[5]
برای دولت اسرائیل، منطقه ج نشاندهنده عمق استراتژیک، پیوند تاریخی و یک منطقه حائل امنیتی حیاتی است. دره اردن که به طور کامل در منطقه ج قرار دارد، از نگاه طراحان دفاعی اسرائیل به عنوان مرز امنیتی شرقی و گریزناپذیر این کشور تلقی میشود که برای جلوگیری از قاچاق سلاح و تهدیدات نظامی متعارف از سمت شرق ضروری است.[8]
معماری منطقه ج نشان میدهد که چگونه طبقهبندیهای اداری از ریشههای دیپلماتیک خود بیشتر عمر میکنند. سی و یک سال پس از امضای پیمان اسلو، ۶۰ درصد از کرانه باختری که به عنوان منطقه ج تعیین شده است، همچنان مرکز ثقل بلامنازع این مناقشه باقی مانده است؛ فضای فیزیکی که در آن رقابت بر سر حاکمیت، توسط قوانین منطقهبندی، بتن و دستورات نظامی تعیین میشود.[8]
بررسی عمیق دیدگاهها
چارچوب امنیت و عمق استراتژیک
استدلال میکند که منطقه ج برای امنیت ملی اسرائیل حیاتی است، مرز شرقی قابل دفاعی فراهم میکند و از مراکز جمعیتی عمده محافظت مینماید.
مبنای این چارچوب بر ضرورت داشتن یک مرز شرقی قابل دفاع استوار است. شواهد این دیدگاه شامل آسیبپذیری تاریخی دشت ساحلی باریک اسرائیل و افزایش توانمندیهای شبهنظامیان در مناطقی مانند غزه است که ارتش اسرائیل از آنها عقبنشینی کرده است. استدلال اصلی علیه این چارچوب آن است که جمعیت غیرنظامی ساکن در این منطقه حائل را به طور دائم از حقوق خود محروم میکند. این چارچوب زمانی مناسب است که اولویت با امنیت فیزیکی فوری، بازدارندگی نظامی و حفاظت از مراکز جمعیتی اسرائیل باشد؛ اما برای ارزیابی پایداری بلندمدت دیپلماتیک، جمعیتشناختی یا قانونیِ حفظ حاکمیت نظامی بر یک جمعیت بدون تابعیت، کارایی ندارد.
چارچوب الحاق دوفاکتو
استدلال میکند که رژیم اداری در منطقه ج به گونهای طراحی شده است که زمینها را به طور دائم تصاحب کرده و همزمان ساکنان فلسطینی آن را آواره کند.
مبنای این چارچوب بر نابرابری قابل اندازهگیری در اداره مدنی و تخصیص زمین استوار است. شواهد شامل رد بیش از ۹۸ درصد از مجوزهای ساختوساز فلسطینیها توسط اداره مدنی و تخصیص کمتر از ۱ درصد از منطقه ج برای توسعه فلسطینیها، در کنار رشد یارانهای شهرکهایی است که ۵۰۰ هزار اسرائیلی را در خود جای دادهاند. استدلال اصلی علیه این چارچوب آن است که تهدیدات امنیتی واقعی و حادی را که حضور نظامی اسرائیل در این قلمرو را ایجاب میکند، نادیده میگیرد. این چارچوب برای تحلیل توزیع زمین، تخصیص منابع و انطباق با حقوق بینالملل مناسب است؛ اما برای در نظر گرفتن الزامات نظامی تاکتیکی جهت جلوگیری از ایجاد پایگاه توسط بازیگران مسلح غیردولتی، کارایی ندارد.
آنچه نمیدانیم
- آیا مذاکرات دیپلماتیک آینده هرگز به هدف اولیه چارچوب اسلو مبنی بر انتقال منطقه ج به صلاحیت فلسطینیها بازخواهد گشت یا خیر.
- جمعیت دقیق و کنونی فلسطینیها در منطقه ج، چرا که بررسیهای جمعیتشناختی با محدودیتهای شدید دسترسی و موانع سیاسی مواجه هستند.
منابع
[1]B'Tselemحقوق بشر و حقوق بینالمللActing the Landlord: Israel's Policy in Area C, the West Bank
مطالعه در B'Tselem →
[2]UNCTADتوسعه اقتصادیThe Economic Costs of the Israeli Occupation for the Palestinian People: The cost of restrictions in Area C viewed from above
مطالعه در UNCTAD →
[3]World Bankتوسعه اقتصادیWest Bank and Gaza : Area C and the Future of the Palestinian Economy
مطالعه در World Bank →
[4]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[5]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
[6]Aneraتوسعه اقتصادیWhat are Area A, Area B, and Area C in the West Bank?
مطالعه در Anera →
[7]Yesh Dinحقوق بشر و حقوق بینالمللOver the Border: The institutionalized Israelization of Area C and the violation of Palestinians' rights
مطالعه در Yesh Din →
[8]تیم سردبیری کوهستانتحلیل تیم سردبیری کوهستان
مطالعه در تیم سردبیری کوهستان →
نظرات
هر زاویه. هر روز.
دریافت جهان اخبار همراه با پوشش کامل منابع و تحلیل دیدگاهها، مستقیم در صندوق ورودی شما.

